هدف کلی از انجام این پژوهش مقایسه اثر بخشی آموزش مبحث دینامیک درس فیزیک با روش های تدریس حل مسأاله و سنتی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر سال دوم دبیرستان بود. روش تحقیق از نوع نیمه تجربی با پیش آزمون – پس آزمون با دو گروه تصادفی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل 380 دانش آموز دختر سال دوم متوسطه شهر ملایر در سال 95-94 بود. بدین منظور 56 نفر از دانش آموزان سال دوم متوسطه دبیرستان های شهر ملایر در دو گروه حل مسأله و سنتی در پژوهش شرکت نمودند. ابزار گرد آوری اطلاعات در این پژوهش آزمون محقق ساخته سنجش پیشرفت تحصیلی درس فیزیک مبحث دینامیک سال دوم متوسطه بود که روایی آن توسط استاد راهنما مورد تأیید قرار گرفت و پایایی این آزمون 89/0 بود. قبل و بعد از دوره آموزش از شرکت کننده ها آزمون پیشرفت تحصیلی به عمل آمد و نتایج آن مورد بررسی قرار گرفت که نتایج به دست آمده نشان داد که دانش آموزانی که به روش حل مسأله آموزش دیده اند پیشرفت تحصیلی بیشتری نسبت به دانش آموزانی که با روش تدریس سنتی آموزش دیده اند.

کلمات کلیدی: روش تدریس، روش تدریس سنتی، روش تدریس حل مسأله، دینامیک

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات


 

1 – 1مقدمه

نظریه تحول های بسیار سریع در عرصه های مختلف و برای پاسخ گویی به نیازهای اجتماعی و اقتصادی، دانش آموزانی که فردا در قالب عضوی از جامعه در توسعه کشور نقش مهمی ایفا خواهند  کرد، اهمیت آموزش متوسطه روز به روز بیشتر می شود (رهبر، 1385). امروزه این امر پذیرفته شده است که جوامع موفق و پیشرو، جوامعی هستند که مردم آن بهتر فکر  می کنند و در برخورد با مسائل بهتر می اندیشند و در نتیجه راه حل های صحیح تری را ارائه می دهند.لازمه ماندگاری و بقاء انسان ها در عرصه پرشتاب تحولات، همانا بیشتر به کیفیت نظام آموزشی دارد. تحولات پرشتاب در مراکز آموزشی بیشتر از سایر سازمان ها بوده، بدین ترتیب مسئولین مدارس باید عادت ها ورویه ها را محک مجدد بزنند وبا دید بهتری به راهیابی بهتر در همه زمینه ها بپردازد.(خورشیدی، 1381).

فیزیک، یکی از دروسی است که اهمیت زیادی در برنامه درسی متوسطه دارد. مطالعات نشان داده اند که پدیده ها، با اینکه ممکن است متفاوت باشند؛ لیکن از قانون خاصی پیروی می کنند. هدف اصلی علم فیزیک کشف و بیان این قانون ها است (رهبر، 1381).

دربسیاری از کلاس های فیزیک مقدماتی از جمله دوره متوسطه، موضوع یا بحث مکانیک اغلب اولین حوزه هایی است در باره اش بحث یا توضیح داده می شود. موضوع مکانیک، حرکت اجسام است و چون هر پدیده ای به نوعی وابسته به حرکت است، از این رو، مکانیک به عنوان پایه و زیر بنای همه بخش های گوناگون فیزیک و نخستین بخشی است که مورد مطالعه قرار می گیرد. مکانیک را به بخش های سینماتیک ودینامیک تقسیم می کنند. در سینماتیک، حرکت اجسام از نظر مسیر و

 

 

سرعت و شتاب مورد مطالعه قرار می گیرد. دینامیک از نیرو وحرکت اجسام گفتگو می کند (معتمدی، 1384).

یکی از مهم ترین وظایف آموزش و پرورش که بیشترین مسئولیت را برای تعلیم و تربیت نسل جدید به عهده دارد، ایجاد عادت های صحیح فکر کردن در دانش آموزان است. دست اندر کاران تعیلم وتربیت باید شرایطی را فراهم کنند تا دانش آموزان به اندیشیدن و تفکر تشویق شوند و محیط های آموزش را به مراکز فعالیت و تفکر تبدیل کنند. این ممکن نیست مگر که معلمان با اصول یادگیری و روش های تدریس نوین آشنا باشند. بنابراین، یکی از ضروری ترین تحولات در نظام آموزشی، در روش تدریس معلمان است. باید در فعالیت های آموزشی با توجه به پیشرفت علوم و فنون، به این باور برسیم که وظیفه ما در فرآیند آموزشی تنها انتقال واقعیات عملی نیست، بلکه باید موقعیت مطلوب یادگیری را نیز فراهم کنیم. معلمان باید چگونه اندیشیدن و چگونه آموختن را به دانش آموزان بیاموزند. بدین ترتیب یکی از از مسائل مهم در کلاس درس، روش های تدریس است، که در این پژوهش به بررسی تفاوت اثر های آموزشی دو روش تدریسی حل مسئله و سنتی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس فیزیک پرداخته ایم است.

1- 2 بیان مسئله

محیط زندگی آدمی همواره در معرض تغییر است. انسان برای غلبه بر این دگرگونی ها، ناچار به یادگیری است و یکی از راه های یادگیری آموزش است. منظور از آموزش مجموعه فعالیت و تدابیری است که توسط معلم و یاد گیرنده اجراء می شود و حدف آن کمک به یاد گیرنده برای یادگیری بهتر مطالب درسی است (کرد نوقابی، 1386).

فیزیک با نگرش سنتی، علمی دشوار و مبتنی بر ریاضیات به شمار می رود که تنها تعداد کمی از دانش آموزان، به سادگی قادر به درک و فهم آن هستند.

متأسفانه درمدارس ما بیشتر شیوه های تدریس غیر فعال و سنتی حاکم است و این شیوه ها با ساختار انعطاف ناپذیر و با تاکید بر انتقال معلومات و محفوظات و عدم تجارب چالش انگیز، امکان هر گونه رشد فکری، ابتکار و اکتشاف را از یادگیرنده سلب می کند. همچنین، دیده می شود که در مدارس ما معمولا چگونگی یادگیری دانش آموزان و شیوه های مطالعه انها کمتر مورد بررسی قرار می­گیرد و به دانش آموزان شیوه های درست مطالعه و یادگیری آموزش داده نمی شود. دانش آموزان معمولا برای گذراندن دروس خود متوسل به حفظ مطالب و تکرار طوطی وار می شوند که پایین ترین سطح یادگیری است واین امر باعث می شود که خودکار آمدی دانش آموزان پایین بیاید و انگیزه آنان برای یاد گیری مطالب از بین برود و از رسیدن به بالا ترین سطح یادگیری که گانیه آن را حل مسئله می داند و معتقد است که آفرینندگی نوع ویژه ای از حل مسئله است باز بمانند (سیف، 1380).

آکراک[1] ( 2006) در این باره می گوید ؛ یادگیری بر پایه روش حل مسئله  یک مدل است که بر روی دانش آموزان محور دارد ویادگیری با انگیزه و فعال را توسعه می دهد، همچنین مانجل[2] (2008) اظهار می کند که در روش یادگیری بر اساس حل مسئله دانش آموزان از شنوندگان مجهول و دریافت کنندگان اطلاعات، به شنوندگان فعال و پر تلاش و خود مختار و حل کنندگان مسائل تبدیل می­شوند.

یزدانیار (1394) در تحقیقی با عنوان «تایید روش حل  مسأله بر پیشرفت تحصیلی فیزیک دانش آمزوان سال اول دبیرستان شهرستان ملایر  و مقایسه آن با روش تدریس سنتی» به این نتیجه دست یافت که دانش آموزانی که با روش حل مسأله آموزش دیده اند نسبت به دانش آموزانی که با روش سنتی آموزش دیده اند پیشرفت تحصیلی بیشتری داشتند.

لذا برای تربیت نیروی انسانی ماهر و جهت به فعل در آوردن توانایی های بالقوه و نامحدود آن و همچنین افزایش و بهبود مهارتهایشان نیاز به یک برنامه ریزی آموزشی و درسی نظامند است که قادر باشند آنان را برای ورد به عرصه دانایی و روبرو شدن با تحولات شگفت انگیز قرن حاضر و تطابق با دنیای در حال تغییر ما تربیت نماید  به طوری که آنها قادر باشند مهارتهای تفکر انتقادی و خلاق خود را برای تصمیم گیری مناسب و حل  مسأله پیچیده ی جامعه افزایش داده و به مهارتهای  پژوهش و حل مسأله مجهز گردند  و همچنین روحیه ی جستجوگری را درخود تقویت کرده و در کنار آن به کسب دانشهای نوین نگرش های  همچون برقراری ارتباط با دیگران، کارگروهی و اندیشه جمعی مجهز گردند (احمدی، 1380).

بنابراین با توجه به مطالب ذکر شده سوال اصلی این پژوهش این است که آیا بین اثربخشی روش تدریس به شیوه حل مسئله با روش تدریس سنتی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس فیزیک (مبحث دینامیک ) تفـاوت وجـود دارد؟

1-3  ضرورت و اهمیت تحقیق

این پژوهش از دو جنبه دارای اهمیت است:

الف) از دیدگاه نظری، نتایج این پژوهش به خزائن دانش در این زمینه افزوده می شود.

ب) از دیدگاه کاربردی: نتایج این پژوهش توسط معلمین و کارشناسان آموزش و پرورش مورد استفاده قرار می گیرد.

یکی از وظایف مهم تعلیم و تربیت در هر جامعه ای، فراهم ساختن زمینه های مناسب یادگیری، به منظور رشد و شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت ها در دانش آموزان است و این امر مستلزم برنامه ریزی آموزشی، اتخاذ تدابیر و انتخاب روش های مناسب تدریس است. روش هایی که علاوه بر پرورش و ایجاد زمینه خود شناسی و خود شکوفایی، باعث اندیشه ورزی و شادی و نشاط و سرزندگی آنان شود (محمدیان و پور محمدی، 1388).

سرعت رشد دانش بشری به گونه ای است که به طور مستمر قواعدی نوین جای قواعد قبلی را می گیرند، بنابراین فراگیران باید به دانش و مهارت هایی مجهز باشند که در چالش های دنیای نوین در تنگنا قرار نگیرند. در نتیجه متخصصین و معلمین آموزش و پرورش ملزم هستند تا روش های تدریسی را به کار گیرند که منجر به چنین دانش و مهارت هایی می شود (حائری زاده، اسدی ونیازی، 1381). تعداد زیادی از متفکران تعلیم و تربیت بر این باورند که فقر فکری یادگیرندگان نتیجه حاکمیت روش های تدریس سنتی مدارس است. (سراتنیک[3] ، 1981).

در روش های سنتی تدریس، علی الخصوص تدریس فیزیک، فرآیند وجریان تدریس و یادگیری به گونه ای است که مانع از فعالیت و درگیری دانش آموز در تجارب یادگیری می شود. معلم متکلم وحده بوده وبدون درنظر گرفتن توانایی ها، استعداد ها و علایق شاگردان، به صورت یکنواختی محتوای کتاب را در قالب سخنرانی های طولانی مدت به آنها انتقال می دهد. از نتایج رویکرد سنتی در تدریس در سیستم های آموزشی، افت تحصیلی شدید در دانش آموزان و توجه آنها فقط به حفظ و تکرار مطالب و محتوای دروس می باشد. از مواردی که بر ضعف سیستم آموزشی صحه می گذارد، نتایج حاصل از مطالعات بین المللی ریاضیات و علوم، تیمز[4] می باشد که در چند سال اخیر در بیش از 40 کشور جهان انجام شده نشان می دهدکه  کشورمان جایگاه بسیار ضعیفی نسبت به سایر کشورها قرار دارد می توان ریشه های این نتیجه نامطلوب را در وضعیت برنامه درسی، شیوه های تدریس و برنامه ریزی آموزشی جستجو کرد. از آنجایی که محتوای برنامه درسی در این دروس تا حدودی با سایر کشورها یکسان است، این ضعف بیشتر از روش های نامناسب آموزشی و یادگیری ناشی می شود که عملا دانش آموزان را به سوی یادگیری حافظه ای سوق می دهد. نتیجه این پژوهش ها ضرورت بازنگری در روش های آموزش و یادگیری وچرخش به سمت روش های فعال  را بیش از هر زمان دیگری خاطر نشان می سازد (کیامنش، 1380).

در کلاس های درسی که معلمان از روش حل مسئله برای آموزش دروس استفاده می کنند دانش آموزان به جای واسطه قرار دادن معلم برای صحبت به طور مستقیم با یکدیگر گفتگو و بحث می کنند و نیز خودشان تولید کار کرده و به مدیریت فعالیت هایشان اقدام می کنند. در چنین کلاس های درسی، معلم در مقام راهنمایی یادگیری، کمتر به کتاب درسی تکیه می کند، کتاب درسی را فقط در جایگاه یک مورد از اسناد اطلاعاتی معتبر تلقی می کند و مدارس نیز از این روش حمایت می کنند وتا حدودی زیادی انعطاف پذیری نشان می دهند چرا که به معلمان برای هدایت دانش آموزان آزادی عمل بیشتری می دهند وآنان را مجاز می دانند که دروس مورد تدریس خود را باتوجه به نیاز های خاص دانش آموزان سازماندهی کنند. از نکات بسیار مهم و برجسته که در این شیوه مستقر است، فعال بودن دانش آموزان در فرآیند یادگیری است. منظور از فعال بودن دانش آموزان، فعالیت ذهنی آنهاست. این جریان باعث می شود که قوه ابتکار و توانایی آنان گسترش یابد واز آموخته های خود برای حل مشکلات نهایت استفاده را بنمایند ( یغما، 1375).

با این که برخی روشهای تدریس، کم وبیش این ویژگی ها را دارند ولی شیوه حل مسئله از این بابت جامع است و در همه روش های آموزشی به شمار می رود. معلمان آینده باید از حالت معمولی تغییر یافته به چیزی تبدیل شوند که کارل راجرز[5] آن را تسهیل کننده یادگیری[6] وکلر[7] آن را مهندسی آموزشی[8] یا مدیریت اقتضایی[9] می نامند. بنابراین اهمیت تحقیق حاضر در این است که با مقایسه تدریس سنتی و روش تدریس حل  مسأله مشخص شود که یادگیری در کدام روش ها بیشتر است، یافته های تحقیق حاضر می تواند مورد استفاده کارشناسان و دست اندرکاران آموزش متوسطه در آموزش  و پرروش قرار گیرد.

1-4 اهداف تحقیق

هدف