مفروضات زیربنایی مدل گزارش‌دهی سرمایه فکری
 تحقیقات عملی و ادبیات تحقیق نشان داده است که یک دیدگاه و بینش مدیریتی برای گزارش‌دهی سرمایه فکری مورد نیاز است بخاطر اینکه گزارش‌دهی سرمایه فکری نیاز به درک عمیقی ازتمامی فرآیندها و فعالیتهای سازمانی خلق ارزش دارد.
 ثانیاً مدل (مدلهای) گزارش‌دهی سرمایه فکری می‌بایستی مبتنی بر روابطعلی – معلولی باشد تا بتواند نقش سرمایه فکری را در خلق ظرفیت ایجاد و خلق ارزش نشان دهد. اطلاعات می‌بایستی درباره متغیرهایی باشد که باعث تغییراتی در منابع سرمایه فکری می‌شوند.
 مدیریت سرمایه فکری می‌بایستی بخشی از استراتژیهای شرکتها باشد و می‌بایستی مدیریت سرمایه فکری در فرآیندهای مدیریتی مانند تنظیم اهداف، برنامه‌ریزی و اندازه‌گیری پیامدهای اعمال و ارزیابی اعمال براساس اهداف از پیش تعیین شده و … . قرار داده شود.
 مدل گزارش‌دهی سرمایه فکری می‌بایستی دارای چشم‌انداز پیش نگر باشد تا پس نگر )مانند روشهای حسابداری سنتی(. (Vander Meer – Kooistra et al., 2001)

محتوای گزارش‌دهی سرمایه فکری
اولاً باید مفهوم سرمایه فکری بطور واضح مشخص شود به این منظور می‌بایستی تئوری قوی درباره ارزش سرمایه فکری و اجزای سرمایه فکری و تعاریف و روابط بین اجزاء ایجاد شود.
ثانیاً باید اجزای سرمایه فکری نیز بطور واضح بیان شود باید مدلی انتخاب شود که دارای یک دید وسیعی به اجزای سرمایه فکری باشد و حتی امکان باید شامل موارد زیر باشد :
1) تجربه و دانش قرار گرفته در افراد چه بصورت رسمی و غیررسمی
2) سیستم‌های و فرایندهای سازمانی حامی و حمایت‌کننده از خلق سرمایه فکری
3) نوآوری و تکنولوژی
4) روابط تجاری (با کلیه مشتریان و شبکه عرضه‌کنندگان و شرکاء تجاری)
5) باید شرکتها منطق استفاده از مدل سرمایه فکری و اجزای مدل سرمایه فکری را در چهارچوب صنعت خاص و شرکت خودشان بیان کنند.
6) همچنین این مدل گزارش‌دهی سرمایه فکری می‌بایستی روابط بین اجزای سرمایه فکری را مورد توجه قرار دهد و نقش این اجزای در روابط بین آنها را در خلق ارزش برای شرکت بیان کند.
7) سیستم‌های اندازه‌گیری سرمایه فکری می‌بایستی درک و بینش کاملی از ظرفیت خلق ارزش سرمایه فکری بدهد و حتی امکان باید اطلاعات خود را بصورت کمّی بیان کند اما همیشه امکان اینکار وجود ندارد برای مثال دانش و تجربه ضمنی افراد. (Vander Meer – Kooistra et al., 2001)
در اینجا باید از اعتماد بین افراد به عنوان یک دارایی نامشهود نام برد که همکاری جهت خلق ارزش را ارتقاء می‌دهد این مفاهیم در قالب و چهارچوب سرمایه اجتماعی بحث می‌شود.
در اینجا باید این نکته را گفت که هیچ فرق خاصی بین گزارش‌دهی داخلی و خارجی وجود ندارد منتها باید این مطلب را افزود که در گزارش دهی داخلی اطلاعات مشروح تری درباره فرآیندهاو فعالیتهای سازمانی ارائه می شود ولی در گزارش دهی خارجی فقط نتیجه و پیامدهای این فعالیتها و فرآیندهای سازمانی انتشار می‌یابد. گزارش‌دهی داخلی مستلزم استفاده از رویه‌های و راهنماییهای خاص و کلی نیست ولی در گزارش‌دهی خارجی این قضیه برعکس است و مستلزم استانداردسازی گزارش‌دهی است تا سهامداران (ذینفعان) بتواند اطلاعات یک شرکت را با سایر شرکتها مقایسه کنند. (Vander Meer – Kooistra et al., 2002)
مزایای گزارش‌دهی داخلی سرمایه فکری
 به مدیران کمک می‌کند تا سرمایه فکری شرکت را مدیریت کنند که منجر به تصمیمات بهتری می‌شود.
 ارزیابی اثربخشی استفاده از سرمایه فکری شرکت
 گزارشات درباره درآمدهای فعلی و آتی حاصل از سرمایه فکری
 مرتبط ساختن کمکهای کارکنان به سرمایه فکری شرکت به منظور سودآوری شرکت
 ارزیابی هماهنگی بین منابع سرمایه فکری و چشم انداز استراتژیک شرکت
 کمّی کردن گزارش برای هیئت مدیره
 نشان دادن جریان روابط بین اجزای سرمایه فکری
معایب گزارش‌دهی داخلی سرمایه فکری
 افزایش هزینه‌ها بخاطر افزایش قوانین و بوروکراسیها برای انجام اینکار
 افزایش پیچیدگی حسابرسی.
مزایای گزارش‌دهی خارجی سرمایه فکری
 افزایش شفافیت برای بازارهای سرمایه که منجر به سرمایه‌گذاری بازاری بالاتر می‌شود.
 به عنوان یک وسیله بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
 کمک به ایجاد حس اعتماد و اطمینان ارزشمند میان سهامداران (ذینفعان کلیدی) و کارکنان
معایب گزارش‌دهی خارجی سرمایه فکری
 افزایش حساسیت اطلاعات منتشر شده در بازار برای رقبای.
 انتظارات بالایی را ایجاد می‌کند.
 درجه آزادی مدیریت را کم می‌کند.
 پیامدهای مالیاتی دارد اگر در ترازنامه منعکس شود.
 افزایش هزینه‌ها بخاطر قوانین و بوروکراسی‌های جدید در سازمان.
 افزایش ریسک بدهی کاربران به خاطر ارائه اطلاعات آینده مدار.
 دستکاری اطلاعات برای نشان دادن اطلاعات مثبت. (Vander Meer – Kooistra et al., 2001)

2-1-14)مدیریت سرمایه فکری
امروزه سرمایه فکری به عنوان یک دارایی استراتژیک برای عملکرد سازمانی شناخته شده است و مدیریت سرمایه فکری برای رقابت‌پذیری سازمانها خیلی مهم و حیاتی است. (Grant, 1997 and Roos et al., 1997)
بر طبق نظرات روس و همکارنش (2003) و مر و همکارنش , (1997)، مدیریت سرمایه فکری شامل موارد زیر است :
الف) شناسایی سرمایه فکری کلیدی که باعث تحقق عملکرد استراتژیک یک شرکت می‌شود.
ب) تجسم کردن و به تصویرکشاندن مسیرهای و تحولات خلق ارزش سرمایه فکری کلیدی.
ج) اندازه‌گیری عملکرد بویژه تحولات پویای آن.
د) پرورش و خلق سرمایه فکری کلیدی با استفاد‌ه‌های از فرآیندهای مدیریت دانش.
ه‍‌) گزارش‌دهی خارجی و داخلی عملکرد. (Marr et al., 2003)
شکل2-16) مدیریت سرمایه فکری

منبع : (Marr et al., 2003)
توضیح مشروح این گامها
گام اول شناسایی منابع سرمایه فکری کلیدی در یک سازمان است که نقطه شروع این گام بطور سنتی، استراتژی یک سازمان است که در آن سازمانها مهمترن منابع دانشی بویژه منابع دانشی خود را برای تحقق اهداف استراتژیک خود، شناسایی می‌کنند این نحوه نگرش به مسئله در دیدگاه تئوری مبتنی بر منابع به شرکت مطرح شده توسط پنروز (1991)و بارنی (1959) وجود دارد. که در آن منابع سازمانی را به عنوان محرکهای بهبود و توسعه استراتژی در نظر می‌گیرد. به هر حال لازم است مدیران ابتدا سرمایه هایی فکری را شناسایی کنند که باعث خلق ارزش در یک سازمان می‌شود. این منابع سرمایه فکری ممکن است شامل منابع انسانی (مهارت، دانش فنی و شایستگی) و روابط با سهامداران (روابط مشتری، توافقات گواهی‌نامه‌ها و …) ومنابع سازمانی (سیستم‌ها، فرآیندها و فرهنگ سازمانی و فلسفه مدیریت) و مارکها و مالکیت های معنوی باشد.
باید توجه کرد که یکسری منابع فیزیکی و مالی نیز وجود دارد که بطور نزدیکی با سرمایه فکری مرتبط هستند که به عنوان توانمندسازهای لازم برای خلق ارزش است (ساختمانها، شبکه‌های فیزیکی و منابع مالی مانند سرمایه‌گذاریها و وجه نقد).
گام دوم این است که به تصویر بکشانیم که چگونه و چطوری سرمایه فکری به تحقق اهداف استراتژیک یک شرکت یا سازمان کمک می‌کند. نمایش تصویری روابط علّی یا تحولات و دگرگونیها در نقشه‌ها برای اولین بار بصورت نقشه‌های استراتژی توسط نورتون و کاپلان (2000و2002) با نام نقشه‌های موفقیت توسط نلی مطرح شد و قبلاً بصورت سازنده هدایتگر در کارهای اولیه ادوینسون و در اسکاندیا روس توصیف شده است.
چنین نقشه‌هایی بیانگر منطق کسب و کار هستند و نشان می‌دهند که چگونه مسیرهای خلق ارزش فرض شده منجر به تحقق اهداف استراتژیک سازمان و رضایت ذینفعان کلیدی یک سازمان می‌شود.
هنگامی که سازمان‌ها این مسیرهای خلق ارزش خود را به تصویر می‌کشانند. انها می‌توانند شاخصهای عملکردی را ایجاد وتوسعه دهند که به آنها کمک می‌کند تا درک کنند که آیا سازمان در پیاده‌سازی استراتژی‌های خود موفق بوده‌اند یا نه.
ساختن چنین معیارهایی درباره قضیه ارزشی (فرضیه تجاری) به سازمانها این اجازه را می‌دهد تا مفروضاتی را درباره این موضوع که چگونه کسب و کارها، عمل می‌کنند مورد آزمون قرار دهند.
فاز مدیریت سرمایه فکری، از بینشهای حاصل شده از شناسایی و نقشه‌برداری و اندازه‌گیری داراییها دانشی استفاده خواهد کرد در این مرحله مدیران تصمیم می‌گیرند درباره این موضوع که آیا خلق و پرورش سرمایه فکری موجود با استفاده از فرآیندهای مدیریت دانش یا مفروضات خلق ارزش غلط است یانه، که در اینصورت غلط بودن، به مراحل قبلی برگشت کرده و دوباره محرکها و عاملان کلیدی و واقعی موفقیت را شناسایی می‌کنند.
ظرفیت عملکردی یک سازمان براساس دانش افراد آن و نیز دانش سازمانی و جمعی یک سازمان است و این موضوع نشان می‌دهد که چرا سازمانها در حال تلاش و سعی کردن هستند تا به یک سازمان یاد گیرند‌ه‌ای برای تحقق هدف بهبود مستمر داراییها دانشی خود تبدیل شوند. (Senge, 1990)
در پایان باید بگوییم که عملیات مدیریت دانش شامل ابزارهایی هستند که به سازمانها اجازه می‌دهند تا داراییها دانشی خود را حفظ و رشد دهند. (Marr et al., 2003)

2-1-15)فرق بین سرمایه فکری با مدیریت دانش و مدیریت نامشهودها :
در دنیای جدید امروزی، دانش به عنوان یک مزیت رقابتی محسوب می‌شود و در بین عوامل تولید، یکی از مهمترین عوامل تولیداست که می‌بایستی هدایت و مدیریت شود. دانش یکی از مهمترین اجزای نامشهودها است که در طی مکانیزمهای و فرآیندهای سازمانی بکار گرفته می‌شود و نوآوری را ممکن می‌سازد و اندازه‌گیری دانش و سایر داراییها نامشهود در این فرآیندهای سازمانی از اهمیت بالایی برخوردار است. بنابراین ما باید اطلاعاتی درباره تمایز بین داراییهای مشهود و سرمایه فکری ، مدیریت دانش فکری و سرمایه فکری و غیره داشته باشیم. (Sánchez et al., 2000)
اغلب واژه سرمایه فکری با داراییهای نامشهود مترادف فرض می‌شود اما بر طبق تعریف ارائه شده توسط سازمانی برای همکاری و توسعه اقتصادی، یک تمایزی بین آنها وجود دارد به این صورت که سرمایه فکری، یک مجموعه فرعی یا زیر مجموعه‌ای ازداراییها نامشهود کسب و کارها است و نه یکسان با داراییها نامشهود.
از لحاظ تاریخی، تمایز بین داراییها نامشهود و سرمایه فکری در بهترین حالت و شرایط نیز مبهم و گنگ است. داراییها نامشهود بصورت و به عنوان سرقفلی نیز اطلاق می‌شود و سرمایه فکری نیز بخشی از این سرقفلی است. (Petty et al., 2000)
واژه داراییهای نامشهود بیشتر یک واژه حسابداری است و واژه سرمایه فکری بیشتر در قلمرو و حوزه منابع انسانی است در مورد داراییها نامشهود باید بگوییم که برخی از آنها در ترازنامه‌ منعکس می‌شوند و آن هم بصورت کاملاً دقیق نیست مانند سرقفلی. ولی سرمایه‌های فکری به هیچ عنوان در ترازنامه سنتی انعکاس نمی‌یابد و فقط هزینه‌های (سرمایه‌گذاریها) مربوط به آن در قسمت و حسابهای هزینه منعکس می‌شود.
فرق بین مدیریت نامشهودها و مدیریت دانش
مدیریت نامشهودها یک مفهوم وسیعتری از مدیریت دانش است و هدف اصلی آن، ارتقاء ارزش شرکت از طریق خلق مزیت رقابتی است. مدیریت نامشهودها شامل :
1. شناسایی آنها.
2. ارزیابی ارتباط آنها با ارزش فعلی و آتی شرکت و استراتژیهای شرکت
3. اندازه‌گیری ارزش آنها
4. کشف فعالیتهای و سرمایه‌گذاریها نامشهود
5. و سرانجام مدیریت مؤثر این فعالیتها و سرمایه‌گذاریها نامشهود است.
ایجاد و خلق دانش یک موضوع نامشهود است که شرکتها می‌بایستی آن را به همراه سایر داراییها نامشهود خود، مدیریت کنند بنابراین مدیریت دانش یک مجموعه فرعی از مدیریت داراییها نامشهود است. در یک تعریف ساده، مدیریت دانش درباره تبدیل دانش ضمنی افراد به دانش صریح و انتخاب دانشی است که برای سازمان مفید باشد و استفاده مجدد از دانش به روشی که به افزایش یا اکتساب منابع نامشهود کمک کند.(Sánchez et al., 2000)
تمایز مدیریت دانش و سرمایه فکری
تمایز مدیریت دانش و سرمایه فکری نیز مبهم و غیرروشن به نظر می‌رسد ابتدا لازم تا درباره مدیریت دانش نکاتی مطرح شد. همان طور که می‌دانیم سرمایه فکری یک