ر نتیجه ارائه تعریف کامل و جامعی که بتوان با ارائه آن، اجماع دیدگاه‏های صاحب نظران را جلب کرد، سخت و گاه غیر‏ممکن است. واژه‏ی کارآفرینی از واژه‏ای فرانسوی به معنای «متعهد شدن[19]» نشأت گرفته است که از قرن 15 میلادی رایج شده است. در سال 1984 جان استوارت میل[20] این واژه را به کلمه انگلیسی به معنای کارآفرینی[21] ترجمه کرد. شومپیتر کارآفرینی را نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی می‏داند و فرآیند کارآفرینی را تخریب خلاق می‏نامد. یعنی ویژگی تعیین‏کننده در کارآفرینی همانا انجام کارهای جدید یا ابداع روش‏های نوین در انجام کارهای جاری است. از نظر وی نوآوری در زمینه‏های ارائه‏ی کالای جدید، ارائه روش جدید در فرآیند تولید، گشایش بازاری تازه و یافتن منابع جدید کارآفرینی است (عباس زادگان، 1383، به نقل از مشایخ، 1386، ص 102).

بنا بر تعریف واژه‏نامه‏ی دانشگاهی وبستر[22]، کارآفرین کسی است که متعهد می‏شود مخاطره‏های یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره و تقبل نماید. این واژه دیر زمانی پیش از آن که مفهوم کلی کارآفرینی به زمان امروزی پدید آید، برای اولین بار توسط فرانسویان و اقتصاددانان قرن 18 به ویژه فردی به نام “ریچارد کانتیلون”[23] مطرح شد. در آن زمان، خرید و فروش معمولی توسط افراد، به خصوص هنگامی که خریدی به قیمت مناسب انجام می‏گرفت را کارآفرینی می‏خواندند (پورداریانی،1381؛ هزارجریبی، 1384، حکمت‏پناه،1384 ).

1- از نظر رابرت رونستات[24](1984) کارآفرینی روند پویایی در جهت افزایش سرمایه است. این کار توسط کسی انجام می‎‏شود که خطر از دست دادن زمان یا فرصت‏های شغلی دیگر را در جهت ارزش برای یک محصول یا خدمت می‏پذیرد.

2- رابرت هیستریچ[25](1985) در تعریف کارآفرینی می‏گوید: کارآفرینی فرآیند خلق چیزی نو، با صرف وقت و تلاش بسیار و پذیرش خطرات مالی، روحی و اجتماعی برای به دست آوردن منابع مالی، رضایت شخصی و استقلال است.

3- مک‏میلان و لو[26](1988) معتقدند که کارآفرینی یعنی ایجاد شرکت‏های جدید.

4- تراپ‏مان و مورنینک استار[27](1989) در کتاب «نظام‏های کارآفرینانه» در دهه 1990 می‏آورند: «کارآفرین یعنی ترکیب متفکر با مجری، کارآفرین فردی است که ارائه یک محصول، خدمات، روش و سیاست جدید یا راه تفکر جدید برای یک مشکل قدیمی را می‏یابد. کارآفرین فردی است که می‏خواهد تأثیر اندیشه، محصول یا خدمات خود را بر نظام مشاهده کند».

5- ویلیام بای گریو[28](1994) معتقد است که کارآفرین فردی است که یک فرصت را در می‏یابد و برای پیگیری آن فرصت یک سازمان را راه‏اندازی می‏کند و فرآیند کارآفرینی تمام وظایف، فعالیت‏ها و عملیاتی را که با درک فرصت و ایجاد یک سازمان به منظور پی‏گیری آن فرصت‏ها ارتباط می‏یابد، در برمی‌گیرد.

6- تامپسون (2000) کارآفرینی را فرآیندی می‏داند که در آن بتوان با استفاده از خلاقیت، عضو جدید را همراه با ارزش جدید با استفاده از زمان، منابع، ریسک و به‌کارگیری دیگر عوامل به وجود آورد (نقل از ناهید، 1388، ص 41).

ژوزف شومپیتر، تعریف کاملی از کارآفرینی در سال 1934 ارائه می‏دهد. او می‏گوید هر فرآیندی که منجر به کالایی جدید، ایجاد روشی جدید، بازار جدید و منابع جدید شود، می‏گوییم که کارآفرینی رخ داده است (احمدپور داریانی، 1378، ص 67).

تقریباً در همه تعاریف کارآفرینی این توافق وجود دارد که در مورد رفتاری بحث می‏کنیم که: 1) پیش قدم است، 2) می‏تواند مکانیسم اجتماعی و اقتصادی را برای تبدیل منابع و موفقیت‏ها به وضعیت عملی، سازماندهی یا ساماندهی مجدد کند، 3) ریسک و شکست را می‏پذیرد.

در زبان فارسی واژه کارآفرینی به طور دقیق معادل‏یابی نشده است. به طوری که نمی‏توان از معنای متداول کارآفرینی به معنای دقیق آن دست یافت. مثلاً در فرهنگ پنج جلدی انگلیسی به فارسی دکتر عباس آریان‏پور کاشانی برابر واژه مذکور معنای «متهور، اقدام به کارهای مهم، جسور، بی‏باک، دل به دریا زدن و پیشقدم در تأسیس شرکت، ….» قید گردیده است که تا حدودی معنی «کارآفرین» به معنی خاص کلمه را به ذهن القا می‏کند؛ لذا از تعاریفی که در منابع و مأخذ بین‏المللی برای کارآفرینی درج شده، به مفهوم عمیق و صحیح «کارآفرینی» پی می‏بریم (شاه‏حسینی،1383، ص 3).

تحلیل بر تعاریف ارائه شده در خصوص کارآفرینی

به طور کلی با مروری بر تعاریف کارآفرین و کارآفرینی موارد زیر قابل تأمل می‏باشد (احمدپورداریانی، 1378، ص 26).

  1. مفهوم کارآفرینی به تدریج دگرگون شده و تکامل یافته است.
  2. تعریف واحد و مشابهی که به طور کامل مورد قبول یا رد باشد، وجود ندارد.
  3. مفهوم کارآفرینی ریشه در تفکر، زیربنای فکری، سطح تجزیه و تحلیل و زاویه دید افراد مختلف از ابعاد مکاتب اقتصادی، جامعه شناسی، روان شناسی، جمعیت شناسی و اندیشمندان مدیریت و غیره دارد.

تلاش برای مفهوم‏سازی کارآفرین از مکاتب اقتصادی آغاز گردید و توسط روان‌شناسان و سپس جامعه‏شناسان و محققین علم مدیریت ادامه یافت.

(2-2-15) چالش های کارآفرینی روستایی در ایران:

مهم ترین چالش های پیش روی کارآفرینی روستایی در ایران در 4 عرصه تأمین مالی و اعتباری، آموزش و مهارت آموزی، نقش دولت، و اشتغال زنان قابل تقسیم بندی و بررسی است.

  • تأمین منابع مالی و اعتباری

دنبال کردن یک طرح کارآفرینی در یک محیط کوچک روستایی مخصوصاً زمانی که منابع مالی محدود باشد، موجب رقابت های اقتصادی بین متقاضیان وام می شود. در روستاهای ایران سیستم مشخصی برای دسترسی کارآفرینان روستایی به منابع مالی به صورت سهل و آسان و با تأکید بر منابع مالی خود آن روستا یا تجمیع چندین روستا وجود ندارد.

  • آموزش و مهارت آموزی

فعالیت های کارآفرینانه نیاز به آرایش وسیعی از مهارت ها دارد. در ادبیات کارآفرینی 17 مهارت در 4 طبقه رده بندی شده است. مهارت های فنی و حرفه ای، مهارت های مدیریتی، مهارت های خاص کارآفرینی و مهارت های بلوع شخصیتی 4 طبقه مهارت های لازم برای کارآفرینی هستند.

  • نقش دولت

طی چند دهه گذشته دولت ها به طور جدی به تشویق کارآفرینی پرداخته اند، زیرا کارآفرینی موجب بهره مندی مردم و کشور می شود. لیکن قبل از آنکه مردم بتوانند کاری را شروع کنند، باید دارای سرمایه، تکنولوژی و تسهیلات لازم برای تولید کالا و نیروی کار مناسب باشند. همچنین باید دارای روحیه مناسب و شرایط روانی متعادل برای موفقیت در کارآفرینی باشند. با آگاهی از نیازهای کارآفرینان و مشاغلی که نیاز به حمایت دارند، به نظر می رسد دولت در بهترین موقعیت برای تعیین سیاست و طراحی برنامه ها با هدف تشویق کارآفرینی باشد.

  • اشتغال زنان

در فرآیند برنامه ریزی توسعه روستایی کشور توجه به گروه های مختلف اجتماعی از جمله زنان که حدود نیمی از جمعیت روستایی را تشکیل می دهند، اهمیت و ضرورت اساسی دارد. زنان به عنوان عامل توسعه و نیز بهره برداری از توسعه نقش مهمی در فرآیند توسعه دارند. یکی از مهم ترین محرک هایی که می تواند وضعیت بیکاری در جوامع را کاهش دهد، حمایت از زنان کارآفرین است. لیکن در برخی از جوامع شرایط اجتماعی مانع زنان برای شروع کسب و کار می باشند. برای یک زن شروع و اداره یک کسب و کار جدید می تواند مشکل باشد، زیرا اغلب آنها فاقد مهارت؛ تحصیلات و حمایت منابع مالی هستند. از این رو در کشورهای در حال توسعه بخش غیر رسمی به عنوان بخشی که می تواند فرصت های اقتصادی را برای زنان ایجاد نماید دارای اهمیت روزافزونی است (پوررجب میاندوآب، 1388، ص 32-34).

(2-2-16) نقش آموزش در ایجاد تفکر کارآفرینی:

در زمینه نقش معلم در آموزش کارآفرینی همین بس که توسعه کارآفرینی در یک کشور مستلزم آموزش و تربیت مربیان و استادان مجرب کارآفرینی است. استیونس (2000) در این زمینه بیان می دارد که مربیان کارآفرینی، می بایست فراتر از رهبران و مدیران باشند. همچنین به عقیده کوارتکو (2004) مربیان کارآفرینی باید همان نوآوران و خطرکنندگانی باشند که از فراگیرانشان انتظار دارند. اگر مربیان کسب و کارهای کوچک و استادان کارآفرینی می خواهند بیشتر در دنیای واقعی باشند و از نظر تجربی نسبت به سایر حوزه های علمی، باتجربه شوند، باید تجربیات لازم در زمینه مالکیت کسب و کار یا مدیریت کسب و کار کوچک را داشته باشند (گاراوان و بارا[29]، 1994، ص 6). نکته ی مهم در آموزش کارآفرینی، خودکارآمدی دانش آموختگان است. خودکارآمدی محور تمام ویژگی های کارآفرینانه ی کارآفرینان است. خودکارآمدی به عنوان قضاوت های افراد در مورد توانایی های خود تعریف شده است که این باورهای افراد نسبت به توانایی هایشان روی تلاش و پشتکار آن‌ها اثر می گذارد. افراد با باورهای کارآیی بالا، خود را در معرض اهداف چالش برانگیز قرار می دهند و تلاشهای خود را برای مبارزه با شکست ادامه می دهند. از سوی دیگر افرادی که در توانایی خود شک دارند، افرادی خجالتی اند که کارهای سخت را به عنوان تهدیدی برای خود قلمداد کرده و از آن دوری می کنند (بندورا، 1995). لذا، باور به توانایی های مؤثر خود، اعتقادات یک فرد را در مورد خود و یا توانایی او را برای موفق شدن در یک وضعیت خاص تعیین می کند. یک حس قوی از سودمندی توانایی، انسان را برای خوب بودن در تمام جوانب ارتقاء می بخشد. خوداثربخشی و باور به توانایی های خود، از جمله ی مهمترین موضوعات مرتبط با کار آفرینی است. از این رو نقش معلمان در آموزش دانش آموزان بالقوه توانمند برای ایجاد کارآفرینی در آینده، از نکات غیر قابل انکار است. مطالعات بسیاری نشان داده اند هنگامی که معلمان در آموزش مؤثر هستند، دانش آموزان خود را به سطوح بالایی از تحصیلات دانشگاهی، موفقیت، استقلال، انگیزه و اعتقاد به اثربخشی خود می رسانند (اددوین[30]، 2010، ص 140).

کارآفرینی در کشور ما پدیده ی نسبتاً جدیدی است که هنوز در سطح ملی به طور سیستماتیک به آن پرداخته نشده است. گسترش فرهنگ کارآفرینی و افزایش تعداد افراد کارآفرین، نیازمند توجه اساسی به امر آموزش، توانمندسازی و ارتقاء مهارتهای کسب و کار می باشد. از این رو آموزش و پرورش به عنوان بزرگترین سازمان متولی تربیت نسل آینده و نیروی انسانی بازار کار کشور با داشتن ویژگی هایی نظیر: پوشش تحصیلی وسیع و مناسب، حضور دانش آموزان در مدارس به مدت طولانی جهت آموزش، در اختیار داشتن نسل آینده در شرایط سنی مناسب برای یادگیری اصول و مفاهیم و تربیت نیروی انسانی تا قبل از ورود به بازار کار، نقش حیاتی در کاهش نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دارد و در واقع آموزش و پرورش با ارائه آموزش‌های لازم در زمان مناسب علاوه بر انتقال اطلاعات و مفاهیم کارآفرینی به دانش آموزان، زمینه رشد بسیاری از خصوصیات و مهارت های لازم کارآفرینی را در آن‌ها فراهم می کند (عارفی و همکاران، 1389، ص 48).

هر چند آموزش به تنهایی نمی تواند زمینه ساز توسعه کارآفرینی باشد ولی به عنوان جزئی از یک سیستم توسعه، بسیار حائز اهمیت است. در زمینه مطالعات این بحث می توان گفت تا دهه 80 میلادی سه موج وسیع، موضوع کارآفرینی را به جلو رانده است. موج اول انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در قالب انتشار کتاب‌هایی در خصوص زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکت‌های آن‌ها و چگونگی ایجاد کسب و کار شخصی و شیوه های سریع پولدار شدن بود. موج دوم که به تدریج ایجاد گردیده، ارائه رشته های آموزشی کارآفرینی در مقاطع تحصیلی در حوزه های مهندسی و بازرگانی است. این دوره ها از اواخر دهه 60 در چند دانشکده آغاز شده و تاکنون در بیش از 500 دانشکده ایالات متحده و کانادا تدریس می گردد. موج سوم افزایش علاقمندی دولت به تحقیقات در زمینه بنگاه های کوچک با هدف تشویق رشد شرکت‌های کوچک و همچنین تحقیق در خصوص نوآوری های صنعتی می باشد (شهرکی پور و بنی سی، 1384).

از این جنبه، کارآفرینی چیزی فراتر از اشتغال زایی محض است. هر چند می توان آن را از اجزای مهم پیکره ی اقتصادی به حساب آورد، اما مطمئناً این مقوله تمام آن چیزی که باید در مورد کارآفرینی باشد، نیست. ویژگی ها و مشخصه های جستجوی فرصت ها، یعنی پذیرفتن خطرها