ن فردی
گام پنجم:تقویت توانایی مقابله با استرس
گام ششم:آموزش مهارت های حل مساله
گام هفتم:بررسی موقعیت فرد در برآوردن نیازهای عالی.(bazyab.ir,89/4/3)
2-16 تئوری هوش عاطفی
تئوری هوش عاطفی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل موثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می کند که تکمیل کننده علوم شناختی،علوم اعصاب و رشد کودک است.قابلیتهای هیجانی برای تدبیر ماهرانه روابط با دیگران بسیار حائز اهمیت است.
گلمن اظهار می دارد که هوش شناختی در بهترین شرایط تنها 20درصد از موفقیتها را باعث می شود و 80 درصد از موفقیتها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موفقیتها در گرو مهارتهایی است که هوش عاطفی را تشکیل می دهند.در واقع هوش عاطفی عدم موفقیت افراد با ضریب هوش بالا و همچنین موفقیت غیره منتظره افراد دارای هوش متوسط را تعیین می کند.یعنی افرادی با داشتن هوش عمومی متوسط و هوش هیجانی بالا خیلی موفقتر از کسانی هستند که هوش عمومی بالا و هوش عاطفی پایین دارند.پس هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.
این هوش بنا به نظر بار-اون 5 مولفه به شرح زیر دارد که 15 عامل در آن موثر هستند.افراد تعداد بیشتری از این مولفه ها را در خود بیابند هوش عاطفی بالاتری دارند.
1- مهارتهای درون فردی شامل:
خودآگاهی هیجانی(بازشناسی و فهم احساسات خود)
جرات(ابراز احساسات، عقاید، تفکرات و دفاع از حقوق شخصی به شیوه ای سازنده)
خود تنظیمی(آگاهی، فهم، پذیرش و احترام به خویش)
خود شکوفایی(تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن)
استقلال(خود فرمانی و خود کنترلی در تفکر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی)
2- مهارتهای میان فردی شامل:
روابط میان فردی(آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش دو جانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی مشخص می شود)
تعهد اجتماعی(عضو موثر و سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یک شریک خوب)
همدلی(توان آگاهی از احساسات دیگران، درک احساسات و تحسین آنها)
3- سازگاری شامل:
مساله گشایی(تشخیص و تعریف مسائل، همچنین ایجاد راهکارهای موثر)
آزمودن واقعیت(ارزیابی مطابقت میان آنچه به طور ذهنی و آنچه به طور عینی تجربه می شود)
انعطاف پذیری(تنظیم هیجان، تفکر و رفتار به هنگامتغییر موقعیت و شرایط)
4- کنترل استرس شامل:
توانایی تحمل استرس(مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا)
کنترل تکانه(ایستادگی در مقابل تکانه یا انکار تکانه)
5- خلق عمومی شامل:
شادی(احساس رضایت از خویشتن، شاد کردن خود و دیگران)
خوشبینی(نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجه با ناملایمات)
باید گفت بیشتر مهارتها در اثر تعلیم و تربیت پیشرفته می شود و احتمال دارد که این موضوع حداقل برای بعضی از مهارت های هوش عاطفی صحیح باشد.( fekreno.com)
2-17 ویژگی افرادی که هوش عاطفی بالا دارند
بهره هوشی و هوش عاطفی قابلیت های متضاد نیستند بلکه بیشتر می توان چنین گفت که متمایزند.همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخورداریم، افراد دارای هوش بالا و هوش عاطفی پایین و یا هوشبهر پایین و هوش عاطفی بالا، علی رغم وجود نمونه های نوعی نسبتا نادرند.فی الواقع میان هوشبهر و برخی جوانب هوش عاطفی همبستگی مختصری وجود دارد، هر چند این ارتباط آنقدر است که روشن کند این دو قلمرو اساسا مستقل اند.گونه خالص دارای هوشبهر بالا، یعنی فاقد هوش عاطفی ، تقریبا تصویر اغراق آمیزی از روشنفکرانی است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنیای فردی ناکار آمدند.نیم رخ های آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است.مرد دارای هوشبهر بالا با طیف گسترده ای از علایق و توانایی های ذهنی مشخص می شود که البته جای تعجبی ندارد.این مرد بلندپرواز و مولد، قابل پیش بینی و سرسخت است و در بند علایق فردی خود نیست.او همچنین عیب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسی ناراحت، غیر بیانگر و مستقل و از نظر عاطفی سرد و بی روح است.مردانی که از نظر هوش عاطفی بالا هستند،از نظر اجتماعی متوازن،خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند.آنان در زمینه خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئولیت و برخورداری از دیدگاه های اخلاقی، ظرفیتی قابل توجه دارند، در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه نشان می دهند.زندگی عاطفی آنان غنی اما همخوان است.آنان با خود، دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می کنندراحتند.زنان دارای هوشبهر بالا از اتکا به نفس هوشمندانه ای که از آنان انتظار می رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتی مطرح می کنند، برای موضوعات ذهنی ارزش قائلند و طیف گسترده ای از علایق ذهنی و زیبایی شناختی دارند.
2-18 تاثیرات هوش عاطفی بر توانایی های فرد
محققان معتقدند که هوش عاطفی بر سلامت حافظه و نیروی عقل، ادراک، معنا بخشی تجربه ها، داوری صحیح، تصمیم گیری مناسب و رشد روانی – اجتماعی فرد تاثیر چشمگیری دارد و افراد دارای هوش عاطفی بالا،توان بیشتری برای سازگاری با مسایل جدید روزانه دارند.همچنین هوش عاطفی بالا با برون گرایی، انعطاف پذیری، دلپذیر و با توان بودن، هماهنگ کردن احساسات مختلف، شناسایی این احساسات و تاثیر آنها بر مغز رفتار همبستگی دارد.در عوض هوش عاطفی پایین با رفتار های مساله ساز درونی، سطوح پایین همدلی، ناتوانی در تنظیم خلق و خو، افسرده خویی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، انحرافات جنسی، دزدی و پرخاشگری همراه است.
بر این اساس، می توان گفت که عوامل متعددی بر روند رشد یا تنزل هوش عاطفی تاثیر گذارند.مدرسه، محیط بیرون و از همه مهمتر خانوادهنقش تعیین کننده ای در این زمینه دارند.
با ارزیابی هوش عاطفی میتوان میزان موفقیت های فرد را در زندگی فردی و اجتماعی پیش بینی کرد.برای این ارزیابی پنج بعد در نظر گرفته می شود که عبارتند از:پختگی، دلسوزی، رعایت اصول اخلاقی، اجتماعی بودن و احساس آرامش. (mardomsalari.com,89/4/5)

2-19 در حال حاضر هوش عاطفی چگونه اندازه گیری می شود؟
رایجترین و معتبرترین اندازه گیری های هوش عاطفی، از طریق مقیاسها و ابزارهای تجاری است.یعنی، چون اجرای این آزمونها و نمره گذاری آنها بسیار گران تمام می شود، آنها را بیشتر سازمانهای بزرگ به کار میگیرند و نه افراد عادی.بعضی آزمونها کاملا خود سنجی هستند، بعضی چند رتبه ای و بعضی دیگر موارد کاملا عملی را شامل می شوند.این ابزارهای تجاری معمولا نتیجه سالها رشد و توسعه هستند:یعنی رشد و توسعه امتحان، رفع اشکال و ارزش گذاری، و همه این مراحل گران تمام می شود.آزمونهایی که برای تهیه آنها تا این اندازه زمان و انرزی صرف شود همیشه گران هستند و در نتیجه سادگی در دسترس مردم قرار نمی گیرند.(گریوز،جین،65،2004)
2-20 اهمیت پرورش هوش عاطفی در منابع انسانی
فیلسوفان و اندیشمندان از دیر باز مغز را جایگاه عقل و تفکر، و قلب را جایگاه احساسات و هیجانات می دانستند.امروزه در سایه پیشرفت های فیزیولوزی می دانیم که جایگاه تمامی آنها در مغز است.دستگاه کناری و قطعه های پیشانی مغز رفتار های هیجانی را کنترل می کنند.هیجانها نقش مهمی در زندگی ما دارند.آنها به رویاها، خاطره ها و ادراک های ما جان می بخشند و وقتی که دچار اختلال شوند،سهم عمده ای در اختلال های روانی بر عهده دارند.
هوش عاطفی شامل شناخت و کنترل هیجان های خود، همدلی کردن با دیگران و حفظ روابط رضایت بخش است.به عبارت دیگر، شخصی که هوش عاطفی بالایی دارد، سه مولفه شناختی، فیزیولوزیکی و رفتاری هیجانها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می کند.
هوش عاطفی تبیین می کند چرا افرادی با ضریب هوشی متوسط، موفق تر از کسانی هستند که نمره های بسیار بالاتری دارند.مقیاس های سنتی هوش، مجموعه بسیار مهمی از توانایی هایی که افراد را در زندگی واقعی کارآمد می سازد، نادیده می گیرند.توانایی هایی نظیر:خودآگاهی، کنترل تکانه، پایداری، اشتیاق و خودانگیختگی، همدلی، و ورزیدگی اجتماعی.بسیاری از مشکلات اجتماعی مانند خشونت جوانان را می توان به فقدان هوش عاطفی نسبت داد.بنابراین هوش عاطفی را باید در همه افراد پرورش دادو مسئولین آموزش می توانند از آنها برای آموزش سلامت هیجانی بهتر به افراد مختلف استفاده کنند از این گذشته،هر روز ابعاد تازه ای از کاربردهای هوش عاطفی در مدیریت ، مدیریت منابع انسانی و سازمانها روشن می شود.(گنجی، کامران،3،1385)
2-21 مدلهای هوش عاطفی
مدل بار اون:
مهارتهای درون فردی:
1)خودآگاهی هیجانی
2)جرأت خود تنظیمی
3)خود شکوفایی
4)استقلال
2- مهارتهای میان فردی:
1)روابط میان فردی
2)تعهد اجتماعی
3)همدلی
3- سازگاری:
1)مسأله گشایی
2)آزمون واقعیت
3)انعطاف پذیری
4- کنترل استرس:
1)توانایی تحمل استرس
2)کنترل تکانه
5- خلق عمومی:
1)شادی
2)خوشبینی(حسن آبادی، حسین،83)
مدل گلمن:
شناخت عواطف شخصی: خودآگاهی و تشخیص هراحساس به همانگونه که بروز می کند.
به کارگیری درست هیجانها: قدرت تنظیم احساسات خود که بر حس خودآگاهی متکی می باشد.
بر انگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می گیرند بسیار مولد و اثربخش خواهند بود.
شناخت عواطف دیگران: کسانی که از احساس همدلی بالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریف که نشان دهنده ی نیازها یا خواسته های دیگران است، توجه می کنند.
حفظ ارتباطات: برقراری ارتباط برای کنترل عواطف در دیگران و واکنش متقابل آرام با دیگران.(شفقی زاده، امیر حسین، 4،1387)
مدل مایر و سالوی و دیوید کارسو:
1)برداشت و اظهار هیجانی:بازشناسی و وارد کردن اطلاعات کلامی و غیر کلامی از سیستم هیجانی
2) تسهیل تفکر به وسیله هیجان(استفاده از هوش هیجانی):به کارگیری هیجانها به عنوان قسمتی از جریان شناختی مانند خلاقیت و حل مسأله
3)فهم یا درک هیجانی: پردازش شناختی هیجان که شامل بصیرت و معلومات به دست آمده در مورد احساسات خود یا احساسات دیگران است
4) مدیریت یا تنظیم هیجانی:مدیریت هیجانها در خود و افراد دیگر(اکبرزاده،نسرین،1383،15)

2-22 تعریف عملکرد
عملکرد هم به عمل هم به نتیجه عمل اشاره دارد.به عبارت دیگر، عملکرد به عنوان عمل امروز که مقدمه تولید مقدار مشخصی از ارزش خروجی فرد است تعریف می شود(اکبری،علی،4،1386)
2-23 ارزیابی عملکرد
موسسات و سازمانها و دستگاه های اجرایی با هر ماموریت ، رسالت، اهداف و چشم اندازی که دارندنهایتأ در یک قلمرو ملی و یا بین المللی عمل می کنند و ملزم به پاسخگویی به مشتریان، ارباب رجوع و ذینفعان هستند تا شرکتی که هدفش سودآوری و رضایت مشتری است و سازمانی که هدف خود را اجرای کامل و دقیق وظایف قانونی و کمک به تحقق اهداف توسعه و تعالی کشور قرار داده، پاسخگو باشند.بنابراین،بررسی نتایج عملکرد،یک فرایند مهم راهبردی تلقی می شود.کیفیت و اثربخشی مدیریت و عملکرد آن عامل تعیین کننده و حیاتی تحقق برنامه های توسعه و رفاه جامعه است.ارائه خدمات و تولید محصولات متعدد و تامین هزینه ها از محل منابع،حساسیت کافی را برای بررسی تحقق اهداف، بهبود مستمر کیفیت، ارتقای رضایتمندی مشتری و شهروندان عملکرد سازمان و مذیریت و کارکنان را ایجاد کرده است.در صورتی که ارزیابی عملکرد با دیدگاه فرایندی و بطور صحیح و مستمر انجام شود، در بخش دولتی موجب ارتقا و پاسخگویی دستگاههای اجرایی و اعتقاد عمومی به عملکرد سازمانها و کارایی و اثربخشی دولت می شود.در بخش غیر دولتی نیز موجب ارتقای مدیریت منابع، رضایت مشتری، کمک به توسعه ملی، ایجاد قابلیت های جدید، پایداری و ارتقای کلاس جهانی شرکتها و موسسات می شود.
2 -24 ضرورت و اهمیت ارزیابی عملکرد
بهبود مستمر عملکرد سازمانها،نیروی عظیم هم افزایی ایجاد می کند که این نیروها می تواندپشتیبان برنامه رشد و توسعه و ایجاد فرصت های تعالی سازمان شود.دولتها و سازمانها و موسسات تلاش جلو برنده ای رادزاین مورداعمال میکنند.بدون بررسی و کسب اگاهی از میزان