ى دیگر مجزّا مى کند و نوعى پیوست و دل بستگى و نیز تعلّق خاطر مى باشد.
هویت عبارت است از مجموعه خصایصى که احساس درونى شخص را تأیید مى نماید و از طرفى، احساس هویت خود از مجموعه احساس ها ترکیب مى شود; مانند: احساس وحدت، همسازى، تعلّق، استقلال و… .
هویت به دو قسم «فردى» و «اجتماعى» تقسیم مى شود. براى شناخت هویت فردى، که بیشتر در علم روان شناسى کاربرد دارد، یک شخص با ویژگى هاى فردى مورد بررسى قرار مى گیرد; ولى در هویت اجتماعى، بیشتر با یک جامعه سر و کار داریم.
هویت فردى، مربوط به احساس فرد نسبت به خود و تمایزاتى است با مؤلفه هایى همچون اسم، ملیت و قومیت و یا تمایلات شخصىِ فکرى، ارزشى و یا ایدئولوژیکى، که هویت یک فرد را از دیگرى تمایز مى دهد.
در مقابل، هویت اجتماعى به احساس مشترک یک جمع مثل پناهندگان، اقلیت هاى قومى ـ دینى یا گروه هاى کوچک و بزرگ اجتماعى و مانند آن بازمى گردد. این احساس مشترک همه افراد آن هویت را به هم وصل مى کند.
بنابراین، ویژگى هویت در سطح فردى این است که بحث فرد را مطرح و بر احساس «چه کسى بودن» تأکید مى نماید; ولى در هویت جمعى بر «ما» تأکید دارد. در واقع، هویت جمعى شناسه آن حوزه و قلمروى از حیات اجتماعى است که فرد با ضمیر «ما» خود را متعلق و مدیون به آن مى داند و در مقابل آن احساس تعهد و تکلیف مى کند.
مفهوم «از خودبیگانگى» (بحران هویت) که در زبان انگلیسى با واژه «Alienation» از آن یاد مى شود، مفهومى جامعه شناختى، انسان شناختى، فلسفى و حتى مفهومى ارزشى و اخلاقى است که در علوم انسانى از آن سخن به میان آمده است. دایره این مفهوم گاه آن قدر توسعه مى یابد که شامل انسان نابسامان دورکیم، دوگانگى شخصیت در روان شناسى و مانند آن مى شود و گاه بر این نکته تأکید مى گردد که نباید مفهوم از خودبیگانگى را با این مفاهیم به هم آمیخت.
واژه «Alienation» که در زبان لاتین براى بیان مفهوم از خودبیگانگى از آن سود مى جویند، در اصل به معناى جن زدگى است و مى توان گفت: استفاده از این واژه براى اداى چنین مقصودى بدان لحاظ است که از حاکمیت موجودى نامرئى و مسلّط حکایت مى کند. انسان به صورت ناخودآگاه تسلیم اوست و به اندیشه و رفتار انسان شکل و جهت مى دهد.
ریشه هاى اولیه مسئله از خودبیگانگى را باید در تعالیم ادیان آسمانى جستوجو کرد. این ادیان بیش و پیش از هر تفکّر و مکتبى مسئله را با بیان هاى گوناگون مطرح نموده، نسبت به آن هشدار داده اند و براى پیش گیرى و درمان آن، راه حل هاى عملى ارائه کرده اند.
بحران هویت
بحران هویت در واقع همان از خودبیگانگى است، منتها با توجه به گستره اجتماعى که در بحران مدّنظر است، به آن بحران هویت اطلاق مى شود. وقتى در یک جامعه از خودبیگانگى گسترش یافت و در افراد بیشترى بروز و نمود پیدا کرد، در این حالت جامعه در حالت بحران هویت به سر مى برد; یعنى شیوع فراگیر از خودبیگانگى را بحران هویت مى گویند
قرآن و از خودبیگانگى
بررسى مسئله از خودبیگانگى از دیدگاه ادیان گوناگون، فرصت و مجالى بس وسیع تر و تحقیقى گسترده و عمیق تر مى طلبد. پرداختن به همه آنچه در معارف اسلامى در این خصوص آمده است نیز از حوصله این بحث کوتاه بیرون است. اما براى اینکه گامى کوچک به سوى طرح مسئله برداشته و نقطه شروعى براى بررسى آن، از دیدگاه اسلام داشته باشیم، با نظر به برخى از آیات قرآن کریم این مسئله را پى مى گیریم.
طرح مسئله از خودبیگانگى بستگى تام به تصویرى دارد که مکتب هاى گوناگون از انسان و حقیقت و هویت او ارائه داده اند. در بینش قرآنى، حقیقت انسان را روح جاودانه او تشکیل مى دهد و انسان هویتى از اویى (اناللّه و انا الیه راجعون) دارد و زندگى واقعى او سراى آخرت است که با تلاش مخلصانه و همراه با ایمان خود در این دنیا آن را بنا مى نهد.
در قرآن مجید، بارها به مسئله غفلت از خود و سرسپردگى انسان نسبت به غیر خدا هشدار داده شده و از بت پرستى، پیروى از شیطان و هواى نفس و تقلید کورکورانه از نیاکان و بزرگان نکوهش شده است. سلطه شیطان بر انسان و هشدار نسبت به آن نیز بارها در قرآن مطرح شده و در خصوص انحراف انسان در اثر وسوسه شیاطین انس و جن هشدار داده شده است.
مفاهیم یاد شده در فرهنگ بشرى و بینش اسلامى مفاهیمى آشنا و قابل هضم و درک هستند، هرچند اگر به آنها از زاویه مسئله از خودبیگانگى نگریسته شود جلوه تازه اى مى یابند. اما مفاهیمى همچون خودفراموشى، خودفروشى و خودزیانى از جمله مفاهیمى هستند که درک آنها مستلزم تأمّل و دقت بیشتر انسان مى باشد. مگر مى شود انسان از خود غافل شود یا خود را بفروشد؟ مگر خودزیانى هم ممکن است؟ زیان کردن انسان به معناى از دست دادن امکاناتى است که در اختیار دارد، ولى «خود زیانى» چه مفهومى مى تواند داشته باشد و چگونه انسان در ذات خویش دچار زیان مى شود؟ قرآن مجید در این زمینه مى فرماید:
(وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ)(حشر: 19); و همانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشى کرد.
و باز در جاى دیگر مى فرماید:
(بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ) (بقره: 90); بگو آنچه را که به آن خود را فروختید بد چیزى است.
همچنین در آیه دوازدهم و بیستم سوره انعام مى فرماید:
(الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ); آنان که دچار خودزیانى شدند پس آنان ایمان نمى آورند.
مى توان آیات یاد شده را به معناى فراموشى، فروختن و زیان انسان به لحاظ امورى که به انسان تعلّق دارد تلقّى کرد تا با برداشت هاى رایج در تفاهم عرفى سازگار گردد. ولى اگر خود حقیقى انسان را در نظر بگیریم و از زاویه «از خودبیگانگى» به آن نظر بیفکنیم، این تعابیر با همان ظاهر خود معنا و مفهوم مى یابند. بسیارى از انسان ها، یا خود حقیقى شان را فراموش کرده و از آن غافل شده اند، یا آن را فروخته اند و در ذات خویش دچار زیان گردیده اند. انسانى که دیگرى را خود پنداشته، خود حقیقى اش را فراموش کرده یا مورد غفلت قرار داده است و غفلت از خود حقیقى، رشد ندادن، بلکه انحطاط بخشیدن به آن (خودزیانى) است و آن کسى که این عمل را ـ براى مثال ـ به بهاى مطامع و مشتهیات حیوانى انجام مى دهد دچار خودفروشى شده است و خود را با حیوانیت مبادله کرده است. البته در بینش قرآنى، خودزیانى و خودفراموشى به صورت مطلق، منفى تلقّى مى شود، ولى نکوهش از خودفروشى به لحاظ آن است که انسان خود را به بهاى اندک دنیا بفروشد.
نکته شایان توجه، تفاوت اساسى مسئله از خودبیگانگى در بینش قرآنى با بینش نام برداران این نظریه (فوئرباخ، هگل و مارکس) است. همان گونه که گذشت، در این سه نظریه، دین یکى از عوامل از خودبیگانگى به شمار مى آید و راه نجات بشر از این مسئله، زدودن دین از زندگى انسان دانسته مى شود. اما در بینش قرآنى، مسئله دقیقاً عکس این قضیه است; انسان تا به سوى خدا حرکت نکند خود را نیافته، گرفتار از خودبیگانگى است. به هر حال، از خودبیگانگى در منظر قرآن یک حالت روانى ـ فکرى و داراى لوازم، نمودها و آثار مخصوص به خود است. انسان از خودبیگانه که دیگرى را خود مى پندارد، به طور طبیعى، هویت دیگرى را هویت خود مى پندارد و این هویت دیگر هرچه باشد، انسان از خود بیگانه تصویرى مناسب با آن از خود خواهد داشت. این هویت و تصویر دیگر، در اغلب موارد هویت و تصویرى است که بر اساس جهان بینى انسان از خودبیگانه شکل گرفته است.
علل بحران هویت فردى
در بررسى علل بحران هویت فردى، مى توان به عوامل درونى و بیرونى اشاره نمود و هر یک را جداگانه مورد بررسى قرار داد و به بیان راه کارهاى درمان هر یک پرداخت.
الف. عوامل درونى
در ذیل به مهم ترین علل درونى بروز بحران هویت فردى اشاره مى گردد:
1. ضعف ذاتى انسان: انسان از لحاظ بعد حیوانى، ضعیف، ستمگر، عجول، خودپسند و کم صبر است، ولى با توجّه به جوهره انسانى اش، مى تواند به عالى ترین مراتب کمال دست یابد و خود را از این گونه تاریکى ها و کاستى ها رهانیده، به غنى مطلق متصل شود. او به وسیله اختیارى که از طرف خالق خویش دریافت کرده، مى تواند خود را به قلّه هاى سعادت برساند و از ضعف و کوچکى برهد.
خداوند در قرآن کریم مى فرماید:
البته ما آن امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس آنها از تحمل آن امتناع کردند و ترسیدند و انسان آن را حمل کرد; چراکه انسان بسیار ظالم و جاهل است.
در توضیح این آیه نورانى مى توان گفت: منظور از امانت الهى، داشتن اعتقاد حق و تلبّس به اعمال صالح و در یک کلام، رسیدن به مقام رفیع ولایت الهى است و اگرچه انسان ظلوم و جهول است، این استعداد را دارد که به آن مقام برسد و خود را از ظلمت و جهالت برهاند و به صفاتى همچون عدالت و علم اتصاف یابد.
2. خودفراموشى و خدافراموشى: انسان، هویتى مستقل از آفریدگار خویش ندارد و هویت او وابستگى شدیدى به خداوند دارد. انسانى که خدا را فراموش کند و بخواهد به گمان خویش، مستقل باشد، خود را فراموش کرده و دیگر، خود نخواهد بود. او در این حالت، موجودى پوچ و بى هویت است و همیشه در حال پریشانى خواهد زیست و اینچنین زیستى به مردن شبیه تر است.
قرآن کریم در بیان این حقیقت مى فرماید:
همانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه آن، به فراموشى خویش و بى هویتى و پوچى مبتلا شدند.
در ادامه این فراز قرآنى آمده است:
اصحاب آتش و بهشت با هم برابر نیستند; اصحاب بهشت فقط رستگارانند
خداوند متعال با این بیان مى فهماند که اصحاب آتش، فراموش کنندگان خدا هستند و اصحاب بهشت آنهایند که به یاد خدا و مراقب رفتار خویشند. آنان که در یاد خدا بوده و مراقب رفتار خود باشند و او را به فراموشى نسپارند، به سعادت ابدى خواهند رسید. قرآن پیوسته مردم را به این گروه فرا مى خواند. مهم ترین و کارسازترین درمان این بیمارى، تفکّر است که موجب فهم و درک آثار قدرت خدا در موجود و جهان هستى مى شود و در نتیجه، انسان، عزم را جزم مى کند تا سعادت را از آن خویش سازد.
ب. عوامل بیرونى
از جمله علل بیرونى بحران هویت فردى، مى توان به گروه هم سالان و والدین اشاره کرد:
1. گروه هم سالان: تأثیرى که دوستان در اخلاق و رفتار همدیگر و حتى در امورى مانند نحوه لباس پوشیدن مى گذارند، انکارناشدنى است، تا آنجا که مى توان به واسطه دوستان به شخصیت افراد راه یافت. از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روایت شده است:
آدمى بر آیین دوست خود است، پس هر یک از شما مواظب باشد که با چه کسى دوستى مى کند.
آن حضرت همچنین فرمودند:
مردم را به دوستانشان بیازمایید; زیرا آدمى با کسى که از رفتارش خوشش بیاید، دوستى مى کند.
دوستى هایى که بر پایه هویت انسانى بنا شده و از رنگ مطامع دنیایى پیراسته است، پایدار خواهد بود; چراکه موجبات رشد و تعالى هویت متقابل را فراهم مى سازد و حتى در بعد از مرگ نیز، مشاهده عینى این رشد، به رضایت مندى پایدار از یکدیگر مى انجامد.
خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید:
همه دوستى ها در آخرت به دشمنى حقیقى خواهد انجامید، مگر دوستى پرهیزگاران.
آرى، یگانه عامل وحدت، رسیدن به هویت حقیقى است. از پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله)نیز نقل شده که فرمودند:
مؤمنان (نه بنى آدم) اعضاى یک اندامند، هرگاه عضوى به درد آید، با تب و بى خوابى با او همدردى مى کنند.
با این بیان بلند، فقط باید مؤمنان را داراى هویت واحد انسانى دانست. بنابراین، اگرچه انتخاب دوست آسان است، باید با دقّت تمام و امتحان صورت پذیرد. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید:
هیچ کس را به دوستى مشناس، مگر آنکه در سه چیز او را بیازمایى: او را به خشم آورى و ببینى که آیا این خشم او را از حق به باطل مى کشاند، در درهم و دینار (امور مالى) و در سفر کردن با او.
2. والدین: پدر و مادر نقش بسزایى در شکل گیرى هویت فرزندان خویش دارند، ولى خود فرد، عامل تعیین کننده و نهایى است. قرآن کریم با وجود تأیید تأثیر والدین، اختیار اشخاص را عامل نهایى مى داند و در این باره توبیخ خود را مستقیم