برای محققین آینده و پیشنهادهایی برای کاربرد نتایج حاصل از پژوهش ارائه می گردد.

(5-2) خلاصه ی نتایج پژوهش:

این مطالعه با هدف، بررسی نیازهای آموزشی زنان روستایی در راستای مهارت های خوداشتغالی کارآفرینانه صورت گرفت. مطالعه ی حاضر، از نظر هدف کاربردی است زیرا نتایج این مطالعه می تواند در سازمان جهاد کشاورزی استان و نیز استانداری استان به منظور برنامه ریزی جهت ایجاد دوره های آموزشی برای زنان روستایی به منظور ایجاد مهارت های لازم در آنان برای راه اندازی مشاغل کوچک مورد استفاده قرار گیرد. همچنین در شیوه‌ی اجرا جزء گروه پژوهش های توصیفی پیمایشی است. حوزه ی جغرافیایی مورد مطالعه شامل تمام روستاهای شهرستان است که تحت پوشش مراکز جهاد کشاورزی روستایی هستند. نمونه ی مورد مطالعه به تعداد 300 نفر تعیین گردید که به دو شیوه ی خوشه ای چند مرحله ای و سپس تصادفی انتخاب گردیدند. بدین منظور در ابتدا در میان تمام مراکز جهاد کشاورزی تحت پوشش مرکز جهاد کشاورزی شهرستان که به تعداد 10 مرکز می باشند، بر اساس تقسیم بندی جغرافیایی در چهار جهت اصلی (شمال، جنوب، شرق، و غرب) تعداد 4 مرکز انتخاب گردید. در هر مرکز تعداد 10 روستا به شکل تصادفی انتخاب و زنان ساکن روستاهای انتخاب شده مورد مطالعه واقع گردید. از هر روستا به نسبت بین 5 تا 10 زن و در مجموع از هر مرکز تعداد 75 زن روستایی در مصاحبه شرکت داده شدند. از تعداد 300 پرسشنامه ی گردآوری شده، تعداد 30 پرسشنامه به دلیل نقص در تکمیل قابل استفاده نبودند، از این رو در مجموع تعداد 270 پرسشنامه مورد تحلیل واقع گردید. ابزار اندازه‌گیری متغیرها یک پرسشنامه ی محقق ساخته با تعداد 148 سؤال بود. این پرسشنامه نیازهای آموزشی زنان روستایی در سه بخش کلی تولیدات خانگی شامل چهار مؤلفه ی خیاطی و دوزندگی با (31 گویه)، فرآوری و بسته بندی محصولات غذایی با (26 گویه)، بافندگی با (33 گویه) و ساخت، طراحی و چاپ با (30گویه)، تولید محصولات زراعی – باغی با (16 گویه) و پرورش دام و تولید فرآورده های دامی با (12 گویه)، در یک طیف 5 گزینه‌ای مورد ارزیابی قرار می‌داد. برای معتبرسازی پرسشنامه از رویه استخراج اجزای معتبر مورد اندازه گیری از ادبیات موضوعی پژوهش و بومی سازی با بهره گیری از نظرات متخصصان و نیز نمونه ای مقدماتی استفاده گردید. پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از روش آلفای کرونباخ تعیین گردید. نتایج تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی (فراوانی، درصد فراوانی، درصد فراوانی تجمعی، میانگین و انحراف معیار) و در بخش آماری استنباطی با استفاده از آزمون تی تک گروهی و آزمون رتبه بندی فریدمن صورت گرفت. نتایج حاصل از تحلیل داده ها در ادامه و در بحث و  تفسیر یافته به صورت خلاصه ارائه می گردد.

در این مطالعه سه سؤال کلی مطرح گردید. در ادامه ضمن بیان هر سؤال نتایج مربوط به تحلیل داده های مرتبط به هر سؤال به صورت خلاصه ارائه و با نتایج پژوهش های موجود در این زمینه مقایسه می گردد. و در انتها نیز بحث مربوط به نتایج حاصل ارائه می گردد.

سؤال اول این پژوهش عبارت بود از: «نیازهای آموزشی زنان روستایی در رابطه با مهارت های خوداشتغالی در حوزه ی تولیدات خانگی کدامند؟»

این سؤال به صورت کلی مطرح اما در عمل در چهار مؤلفه ی «خیاطی و دوزندگی»، «فرآوری و بسته بندی محصولات غذایی»، «بافندگی»، و «ساخت، طراحی و چاپ» مورد بررسی واقع گردید.

در بررسی مؤلفه ی اول (خیاطی و دوزندگی)، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (17-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 2.893 از طیف 5 سطحی لیکرت پایین تر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای نیز این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید ننمود (1.706-=t و 0.089=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های خیاطی و دوزندگی، با میانگین رتبه ای 3.09 در رده ی پنجم نیازها، قرار دارد.

در بررسی مؤلفه ی دوم (فرآوری و بسته بندی محصولات غذایی)، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (18-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 3.089 از طیف 5 سطحی لیکرت بالاتر تر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اما اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید ننمود (1.48=t و 0.140=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های فرآوری و بسته بندی مواد غذایی، با میانگین رتبه ای 3.33 در رده ی سوم نیازها، قرار دارد.

در بررسی مؤلفه ی سوم (بافندگی)، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (19-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 2.907 از طیف 5 سطحی لیکرت پایین تر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای نیز این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید ننمود (1.551-=t و 0.122=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های بافندگی، با میانگین رتبه ای 3.09 در رده ی چهارم نیازها، قرار دارد.

در بررسی مؤلفه ی چهارم (ساخت، طراحی و چاپ)، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (20-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 2.737 از طیف 5 سطحی لیکرت پایین تر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای نیز نیاز به این مهارت را به شکل معناداری پایین تر از حد وسط میانیگن ها (3) نشان می دهد از این رو این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید ننمود (4.145-=t و 0.000=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های ساخت، طراحی و چاپ، با میانگین رتبه ای 2.77 در رده ی ششم نیازها، قرار دارد.

در مقایسه ی نتایج حاصل از بررسی نیازهای آموزشی زنان مورد مطالعه در حوزه ی تولیدات خانگی، پیشینه ی تجربی ضعیفی موجود است. نتایج این بخش از مطالعه ی حاضر با نتایج پژوهش آل آقا (1384)، همسو است. وی در مطالعه ی خود در بررسی نیازهای آموزشی زنان روستایی، آموزش مهارت های تولیدات خانگی را به عنوان نیاز آموزشی جامعه ی هدف خود گزارش ننموده است.

سؤال دوم این پژوهش عبارت بود از: «نیازهای آموزشی زنان روستایی در رابطه با مهارت های خوداشتغالی در حوزه ی تولید محصولات زراعی – باغی کدامند؟»

در بررسی سؤال دوم، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (21-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 3.681 از طیف 5 سطحی لیکرت به شکل معناداری بالاتر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای نیز نیاز به این مهارت را به شکل معناداری بالاتر از حد وسط میانگین ها (3) نشان می دهد از این رو این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید نمود (11.465=t و 0.000=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های خوداشتغالی در حوزه ی تولید محصولات زراعی – باغی، با میانگین رتبه ای 4.47 در رده ی اول نیازها، قرار دارد.

سؤال سوم این پژوهش عبارت بود از: «نیازهای آموزشی زنان روستایی در رابطه با مهارت های خوداشتغالی در حوزه ی پرورش دام و تولید فراورده های دامی کدامند؟»

در بررسی سؤال سوم، بررسی میزان نیاز آموزشی زنان روستایی، در قالب آزمون تی تک نمونه ای با عدد ثابت (3) جدول (22-4) نشان داد که در مجموع این مهارت با میانگین 3.57 از طیف 5 سطحی لیکرت به شکل معناداری بالاتر از میانگین فرضی داده ها (3) می باشد. اجرای آزمون استنباطی تی تک نمونه ای نیز نیاز به این مهارت را به شکل معناداری بالاتر از حد وسط میانگین ها (3) نشان می دهد از این رو این مهارت را به عنوان نیاز آموزشی زنان مورد مطالعه تأیید نمود (7.723=t و 0.000=Sig). اجرای آزمون رتبه بندی نیازها بر اساس آزمون رتبه بندی فریدمن نشان داد از بین این 6 مورد نیاز آموزشی کلی، آموزش مهارت های خوداشتغالی در حوزه ی تولید محصولات زراعی – باغی، با میانگین رتبه ای 4.25 در رده ی دوم نیازها، قرار دارد.

در مقایسه ی نتایج حاصل از اجرای پژوهش و در بررسی دو سؤال دوم و سوم، نتایج حاصل با نتایج پژوهش میردادامادی و کاووسی (1383) از جنبه ی میزان دسترسی به منابع و کلاس های آموزشی، با نتایج پژوهش آل آقا (1384) به صورت کاملاً منطبق به جهت انجام بیشترین فعالیت های اقتصادی جامعه ی هدف وی در دو بخش کشاورزی و دامداری، با پژوهش قمبرعلی و زرافشانی (1387) به جهت علاقه به کار به دلیل آشنا بودن با چگونگی انجام کارها، و مطالعه آیکیوجی (2008) به جهت نیاز آموزشی زنان در بخش کشاورزی، همسو است و در میان سایر مطالعات در دسترس پژوهشی هم زمینه با این پژوهش یافت نگردید.

(5-3) بحث و تفسیر یافته‌ها:

نتایج حاصل در این مطالعه را از چند جنبه باید مورد توضیح و بررسی قرار داد. در عدم همسویی نتایج حاصل از مطالعه ی حاضر با بخشی از مطالعات موجود موضوع حاصل را از دو جنبه باید مورد توجه قرار داد. اول از جنبه ی جغرافیایی و بافت روستاهای موجود و مورد مطالعه این پژوهش که بر اساس مشخصات دموگرافیک ارائه شده، بسیاری از افراد مورد مطالعه را زنان بی سواد و کم سواد تشکیل داده اند (جدول 6-4). به گونه ای که 73.3 درصد کل افراد مورد مطالعه را زنان را مدرک راهنمایی و پایین تر تشکیل داده اند. جنبه ی دوم این موضوع وضعیت و پیشینه ی اشتغال های موجود در روستاهای مورد مطالعه در این پژوهش با سایر پژوهش های دیگر از مناطق جغرافیایی متفاوت است. در بسیاری از روستاهای شهرستان کرمانشاه دو بخش کشاورزی و دامداری همواره به عنوان اصلی ترین زمینه های اشتغال نه تنها در بین زنان، بلکه برای مردان نیز مطرح بوده است. لذا عدم قدرت ریسک پذیری افراد در روستاها به دلایل متعدد آنها را از پذیرش زمینه های اشتغالی جدید برحذر می دارد. نتایج حاصل از این مطالعه نیز به خوبی نشان داد که در دو حوزه ی کشاورزی و دامداری بیشترین نیازهای آموزشی زنان مطرح بوده است.

اما در تبیین و چرایی اجرای مطالعاتی شبیه مطالعه ی حاضر و در بحث پیرامون این نوع مطالعات می توان گفت امروزه یکی از مهمترین عوامل ایجاد اشتغال، خلق کارآفرینان است. این افراد عمدتاً حاضر به استخدام در مراکز دولتی یا خصوصی نیستند و تمایل دارند برای خود کار کنند. در ادبیات بازار کار به اینگونه افراد، خوداشتغال می گویند. خوداشتغالی و کارآفرینی زنان روستایی، ابزاری برای ارتقاء توانمندسازی، پایداری مکان های زندگی روستایی، افزایش درآمد، بهره برداری مناسب از منابع در دسترس، شناسایی هر چه بیشتر فرصت های موجود اقتصادی، کاهش فقر روستایی، فراهم نمودن زمینه های رشد اقتصادی، افزایش مشارکت، توزیع مناسب درآمد و … است. لذا توسعه ی مهارت ها، نکته ای کلیدی برای ارتقاء سطح بهره وری روستاییان، استخدام و درآمد، افزایش غذا، امنیت، و توسعه ی معیشت روستایی سازگار با محیط زیست پایدار است. با وجود نقش عمده ی زنان روستایی در کشاورزی و دیگر فعالیت های روستایی، موانع موجود در آموزش و پرورش این زنان، سبب ایجاد محدودیت در استفاده از ظرفیت آنان در کارهای مولد و پردرآمد، انجام نقش های مدیریتی و مشارکت در توسعه ی جوامع روستایی گردیده است (فائو، 2010، ص 1). بر این اساس با اجرای مطالعاتی شبیه مطالعه ی حاضر می توان به بهبود این شرایط با