پیاده ببردش کشان/ دمان و پر از درد چون بیهشان
چنین گفت کین بددل و بی‌وفا/ گرفتار شد در دم اژدها
سیاوش بگفتار او سر بداد/گر او باد شد این شود نیز باد

3-18-4- تحلیل نگاره
این نگاره نبرد پیران و گیو را به تصویر می‌کشد. در میانه‌ی تصویر سمت راست گیو را می‌بینیم که کمندی را برگردن پیران انداخته و او را از اسب خود پایین کشیده و به زانو درآورده است، اسب نیز در حال گریختن است.
سمت چپ تصویر از میانه تا پایین طبق معمول سنت نگارگری عثمانی عده‌ای از سپاهیان در حال تماشای این نبرد هستند. دو نفر دیگر نیز در بالای تصویر برفراز کوه نظاره‌گر هستند در اینجا این دو نفر نقش افرادی را بازی می کنند که در نگاره‌ها دیگر از فراز قلعه به صحنه جنگ نگاه می‌کنند. تماشاچی‌های صحنه همواره با توازنی در بالا و پایین به انسجام نگاره کمک می‌کنند.
در این نگاره برخلاف نگاره‌های پیشین صحنه جدل با زمینه‌ی پشت آن قاب نشده است. در اینجا تمایل به طبیعت نگاری بیشتر مشهود است خط صاف چمن زار در میانه تصویر و جایی که کوه شروع می شود کاملاً حس عمق در تصویر ایجاد کرده اند که در نگاره‌های این شاهنامه نمونه‌هایی از این مورد به چشم می‌خورد.
رنگ‌ سبز در چمن و پایین تر نارنجی در صخره‌ای بسیار درخشان استفاده شده اند. که با وجود گل و بوته‌های فراوان، نگاره‌ای زنده و پرشور به نظر می‌آید و برخلاف معمول سرد و بی‌روح نیست.

3-18-5- تحلیل خطی و رنگی

3-19- نگاره‌ی «۱۹۸ – چ» محاصره قصر بهمن توسط سپاه کی خسرو

تصویر۲۶-۳ «۱۹۸ – چ» محاصره قصر بهمن توسط سپاه کی خسرو

3-19-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: آتیلن اوقلردن شاشدیلر عمللرنده سست اولدیلر دلاوران جهانک اوقلرنیک پیکانلرندن اولدمده شول ضدردیولر هلاک اولدی که شماره کلمزنیجه سنک خوفدن زهره لری چاک اولوب خاکله یکسان اولدیلر و الحاصل قلعه نک الچنده جنک ایدربردیو و برجادو قالمدی
کادر پایین: استادایدر چونکه بود کلود دیو و عفریت جادو عسکری هلاک اولدی ناکاه امریزدانی برله بر روشنی پیدا اولوب اول تیره کیدن نام و نشان قالمدی دوست و دشمن تمام آشکارا کورندی خسروینه یورینک دیلینجه قلعه دن الامان صداسی آسمانه چقدی اما استاد دانا ایدرکه
3-19-2- ترجمه نوشتار نگاره
[دیوها] از شدت تیرباران در عجب بودند و در عمل سست شدند، دلاوران جهان با تیرهایشان آن قدر دیوها را هلاک کردند که قابل شمارش نبود و آن‌ها، از ترس زهره‌ترک شدند و با خاک یکی شدند و در نتیجه در داخل قلعه نه دیوی ماند و نه جادویی که بجنگند.
استاد می‌گوید وقتی که لشکر دیو و جادو و عفریت، هلاک شدند، ناگهان به فرمان یزدان روشنی پدیدار شد و از آن تیرگی، نام ونشانی نماند و دوست و دشمن آشکار شدند .

3-19-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد سوم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، داستان سیاوش، بیت ۳۶۸۵ الی ۳۷۳۸

چو آگاهى آمد به آزادگان/بر پیر گودرزِ کشوادگان‏
که طوس و فریبرز گشتند باز/ نیارست رفتن بر دژ فراز
بیاراست پیلان و بر خاست غو/ بیامد سپاه جهاندار نو
یکى تخت زرّین زبرجدنگار/ نهاد از بر پیل و بستند بار
بگرد اندرش با درفش بنفش/ بپا اندرون کرده زرّینه کفش‏
جهانجوى بر تخت زرّین نشست/ بسر برش تاجى و گرزى بدست‏
دو یاره ز یاقوت و طوقى بزر/ بزر اندرون نقش کرده گهر
همى رفت لشکر گروها گروه/ که از سمّ اسپان زمین شد چو کوه‏
چو نزدیک دژ شد همى بر نشست/ بپوشید درع و میان را ببست‏
نویسندهٔ خواست بر پشت زین/ یکى نامه فرمود با آفرین‏
ز عنبر نوشتند بر پهلوى/ چنانچون بود نامه خسروى‏
که این نامه از بنده کردگار/ جهانجوى کى‏خسرو نامدار
که از بند آهرمن بد بجست/ بیزدان زد از هر بدى پاک دست‏
که اویست جاوید برتر خداى/ خداوند نیکى ده و رهنماى‏
خداوند بهرام و کیوان و هور/ خداوند فرّ و خداوند زور
مرا داد اورند و فرّ کیان/ تن پیل و چنگال شیر ژیان‏
جهانى سراسر بشاهى مراست/ در گاو تا برج ماهى مراست‏
گر این دژ بر و بوم آهرمنست/ جهان آفرین را بدل دشمنست‏
بفرّ و بفرمان یزدان پاک/ سراسر بگرز اندر آرم بخاک‏
و گر جادوان راست این دستگاه/ مرا خود بجادو نباید سپاه‏
چو خمّ دوال کمند آورم/ سرِ جادوان را به بند آورم‏
و گر خود خجسته سروش اندرست/ بفرمان یزدان یکى لشکرست‏
همان من نه از دست آهرمنم/ که از فرّ و برزست جان و تنم‏
بفرمان یزدان کند این تهى/ که اینست پیمان شاهنشهى‏
یکى نیزه بگرفت خسرو بدست/ همان نامه را بر سرِ نیزه بست‏
بسان درفشى برآورد راست/ بگیتى بجز فرّ یزدان نخواست‏
بفرمود تا گیو با نیزه تفت/ بنزدیک آن بر شده باره رفت‏
بدو گفت کین نامه پندمند/ ببر سوى دیوار حصن بلند
بنه نامه و نام یزدان بخوان/ بگردان عنان تیز و لختى ممان‏
بشد گیو نیزه گرفته بدست/ پر از آفرین جان یزدان پرست‏
چو نامه بدیوار دژ بر نهاد/ بنام جهانجوى خسرو نژاد
ز دادار نیکى دهش یاد کرد/ پس آن چرمه تیز رو باد کرد
شد آن نامه نامور ناپدید/ خروش آمد و خاک دژ بر دمید
همانگه بفرمان یزدان پاک/ ازان باره دژ بر آمد تراک‏
تو گفتى که رعدست وقت بهار/ خروش آمد از دشت و ز کوهسار
جهان گشت چون روى زنگى سیاه/ چه از باره دژ چه گرد سپاه‏
تو گفتى برآمد یکى تیره ابر/ هوا شد بکردار کام هژبر
برانگیخت کى‏خسرو اسپ سیاه/ چنین گفت با پهلوان سپاه‏
که بر دژ یکى تیرباران کنید/ هوا را چو ابر بهاران کنید
بر آمد یکى میغ بارش تگرگ/ تگرگى که بر دارد از ابر مرگ‏
ز دیوان بسى شد به پیکان هلاک/ بسى زهره گفته فتاده بخاک‏
ازان پس یکى روشنى بر دمید/ شد آن تیرگى سر بسر ناپدید
جهان شد بکردار تابنده ماه/ بنام جهاندار پیروز شاه‏
برآمد یکى باد با آفرین/ هوا گشت خندان و روى زمین‏
برفتند دیوان بفرمان شاه/ در دژ پدید آمد از جایگاه‏
بدژ در شد آن شاه آزادگان/ ابا پیر گودرزِ کشوادگان‏
یکى شهر دید اندر آن دژ فراخ/ پر از باغ و میدان و ایوان و کاخ‏
بدانجاى کان روشنى بر دمید/ سر باره دژ بشد ناپدید
بفرمود خسرو بدان جایگاه/ یکى گنبدى تا بابر سیاه‏
درازى و پهناى او ده کمند/ بگرد اندرش طاقهاى بلند
ز بیرون دو نیمى تگ تازى اسپ/ برآورد و بنهاد آذرگشسپ‏
نشستند گرد اندرش موبدان/ ستاره شناسان و هم بخردان‏
دران شارستان کرد چندان درنگ/ که آتشکده گشت با بوى و رنگ‏
چو یک سال بگذشت لشکر براند/ بنه بر نهاد و سپه بر نشاند

3-19-4- تحلیل نگاره
این نگاره محاصره قصر بهمن توسط کی‌خسرو نمایش می دهد. در شاهنامه در مورد این صحنه می‌خوانیم که شدت تیرباران به قدری زیاد بود که مثل رعد و برق بهاری ناگهان آسمان را پوشاند. در نگاره نیز هنرمند ابری تیره بر آسمان ترسیم کرده‌ است. رنگ‌های استفاده شده اغلب سرد و مات هستند، حتی با وجود استفاده فراوان از رنگ‌های اخرایی و قرمز و همچنین طلایی در این صحنه، از سردی کل نگاره نکاسته است.
دراین نگاره در پس زمینه تقسیم بندی زیادی وجود ندارد، دشتی یکسره از پایین کادر شروع شده و تا زیر قلعه و آسمان در نزدیکی بالای کادر پیش رفته است. این شاید به دلیل این باشد که هنرمند خواسته است حجم زیاد لشکر کی‌خسرو را یک‌جا نمایش بدهد.
در بالای قلعه پیکره‌هایی وجود دارند که بسیار بزرگتر از بقیه افراد ترسیم شده اند و نا امیدانه به پایین سنگ می‌اندازند و حالت ناراحت چهره‌های آن‌ها از شکل ابرو و چشمانشان مشخص است.

3-19-5- تحلیل خطی و رنگی

3-20- نگاره‌ی «۲۱۴ – چ» فرود به قصر خود عقب نشینی می کند و توسط بیژن زخمی می شود

تصویر ۲۷-۳ «۲۱۴ – چ» فرود به قصر خود عقب نشینی می کند و توسط بیژن زخمی می شود
3-20-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: فرود نرّه شیرک کتفنه بر تیغ اوردی که بازو بالکلیّه بدندن آیرلدی یره دوشدی اول سرورک ارتق مجالی قالمدی رخشنی حصار جانبنه دوندردی رخش ایسه هم سکرداپدی و هم جوش و خروش ایدرایدی فرود که حصاره یقلشدی بیژن آردندن ایروب تیغله آتنی سکرلدی فرود پیاده قالدی بومحلده بر قاج چاکرلری سعی ایتدیلر که فرودی انلرک الندن اله لر جمله سی طعمه ی شمشیر اولدیلر آخر فرود بیک درلور رنج و تعب کلوب حصاره ایردی
کادر پایین: فرود که حصار قاپوسنه کلدی آچدیلر الچرو کیردی و قاپویی که بغلدیلر فرود نوجوان یقلدی مادری فریاد ایدوب انی آغوشنه الدی و پرستندکان ایله اول سروری کوتورب تخت عاجک اوزرنده
3-20-2- ترجمه نوشتار متن
به کتف فرود که همچون شیری بود، تیغی فرود آمد که بازویش به کل، از بدنش جدا شد و بر زمین افتاد و آن سرور که دیگر مجالی برایش باقی نمانده‌ بود، با اسبش به طرف قلعه برگشت و اسب نیز با جوش و خروش بسیار حرکت کرد. فرود که به قلعه نزدیک شد، بیژن از پشت‌ سر با نیزه، اسب فرود را زخمی کرد و فرود، پای پیاده ماند. در آن‌جا بود که چاکران خواستند که فرود را از دست آن‌ها بگیرند ولی همه‌ی آن‌ها کشته شدند. او بالاخره با درد و رنج و سختی به حصار قلعه رسید.
فرود از در قلعه داخل شد و به محض این‌که در را بستند، روی زمین افتاد و بی‌هوش شد و مادرش فریاد زد و او را در آغوش کشید و به کمک پرستندگان، آن بزرگوار را بلند کردند و بر تختی خواباندند.

3-20-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد چهارم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، گفتار اندر داستان فرود سیاوش، بیت ۸۵۱ الی ۸۶۹

برون آمد از بارهٔ دژ فرود/ دلیران ترکان هران کس که بود
ز گرد سواران وز گرز و تیر/ سر کوه شد همچو دریای قیر
نبد هیچ هامون و جای نبرد/ همی کوه و سنگ اسپ را خیره کرد
ازین گونه تا گشت خورشید راست/ سپاه فرود دلاور بکاست
فراز و نشیبش همه کشته شد/ سر بخت مرد جوان گشته شد
بدو خیره ماندند ایرانیان/ که چون او ندیدند شیر ژیان
ز ترکان نماند ایچ با او سوار/ ندید ایچ تنها رخ کارزار
عنان را بپیچید و تنها برفت/ ز بالا سوی دژ خرامید تفت
چو رهام و بیژن کمین ساختند/ فراز و نشیبش همی تاختند
چو بیژن پدیدآمد اندر نشیب/ سبک شد عنان و گران شد رکیب
فرود جوان ترگ بیژن بدید/ بزد دست و تیغ از میان برکشید
چو رهام گرد اندر آمد به پشت/ خروشان یکی تیغ هندی به مشت
بزد بر سر کتف مرد دلیر/ فرود آمد از دوش دستش به زیر
چو از وی جدا گشت بازوی و دوش/ همی تاخت اسپ و همی زد خروش
بنزدیک دژ بیژن اندر رسید/ بزخمی پی بارهٔ او برید
پیاده خود و چند زان چاکران/ تبه گشته از چنگ کنداوران
بدژ در شد و در ببستند زود/ شد آن نامور شیر جنگی فرود
بشد با پرستندگان مادرش/ گرفتند پوشیدگان در برش
بزاری فگندند بر تخت عاج/ نبد شاه را روز هنگام تاج

3-20-4- تحلیل نگاره
این نگاره فرود را درحال عقب نشینی به قصر خود نقش کرده است. در این نگاره تنوع رنگی زیادی می بینیم، این تنوع در دیواره‌های کاخ و همچنین در صخره‌ها و خیمه‌ها وجود دارد.
صحنه با