1981).متاسفانه مطالعات توپس و کریستال ناشناخته ماند، و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک بر ادبیات ساخت شخصیت، مدلهای اتخاذ شده از روش تحلیل عوامل غلبه داشتند. اما نورمن ( ۱۹۶۳)ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد تحت عنوان ” قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت”منتشر نمود (به نقل از دیگمن ،1990).این عامل ها درکارهای روانشناسان بعدی نیز تکرار شدند و سرانجام به پنج عامل بزرگ شهرت یافتند . واژه ی بزرگ در اینجا به وسعت و گستردگی عامل ها اشاره دارد و بدین معناست که در این مدل، تفاوتهای شخصیتی به پنج صفت تقلیل نیافته اند، بلکه هر عامل جنبه ای وسیع از شخصیت است و صفات بسیاری را تحت پوشش قرار می دهد( پروین و جان 1993.(
پس از یک دوره رکود در دهه ی ۱۹۷۰ و اوایل دهه ی ۸۰، از میانه ی این دهه تحقیق در باب عاملها و ساختار شخصیت، رشدی قابل توجه یافت. در این بین گلدبرگ در سال ۱۹۹۰ طی چندین تحقیق و با استفاده از فهرست طولانی تری از صفات شخصیت ( حدود ۱۷۱۰ صفت ) مجدداً تاییدی برای پنج عامل بزرگ فراهم آورد.گلدبرگ علاوه بر نتایج تحقیقات خود،کارهای دیگران را
نیز مرور کرد و تحت تاثیر همسانی نتایج قرار گرفت. او این طور نتیجه گیری کرد که می توان گفت که تا حدودی این پنج بعد عمده دربرگیرنده هر الگویی در تنظیم تفاوت های فردی است و بدین ترتیب وجود ابعاد پنجگانه اصلی به تایید رسید ( پروین و جان 1993.(درحالیکه محققان دارای رویکرد لغوی به گردآوری شواهد برای پنج عامل بزرگ می کوشیدند، محققانی که با مقیاس های پرسشنامه ای شخصیت کار می کردند نیاز شدیدی برای چهارچوبی سازمان دهنده برای این شواهد احساس کردند. تحلیل عاملی مواد این پرسشنامه ها دو بعد وسیع برون گرایی و نوروز گرایی را آشکار ساخته بود. در اوایل دهه ۱۹۸۰، کاستا و مک کرا سرگرم تهیه ی پرسشنامه شخصیتی به نام NEO بودند تا سه بعد نوروز گرایی، برون گرایی، و گشودگی را بسنجند. آنهاکارخود را با تحلیل خوشه ای پرسشنامه ی کتل شروع کرده بودند.(کتل، ایبر و تاتسوکو،۱۹۷۰ ). تحلیل آنها ابتدا دو عامل برون گرایی و نوروز گرایی را آشکار ساخته بود اما کم کم اهمیت عامل گشودگی نیز که در برخی از عوامل اولیه ی کتل مورد اشاره قرار گرفته بود برای آنها پررنگ گردید. در سال ۱۹۸3کاستا و مک کرا دریافتندکه نظام NEO تطابق بسیاری با سه عامل مدل پنج عاملی دارد ، اما صفات متعلق به حیطه های توافق و وظیفه شناسی را در بر نمی گیرد . در نتیجه آنها به توسعه مدل خود بر مبنای تحلیل پرسشنامه های مربوط به سنجش دو عامل اخیر پرداختند و نسخه تجدید نظر شده ای از پرسشنامه ی خود با عنوان NEO PI-R ارائه کردند ( پروین و جان 1993.(
بنا بر آنچه گفته شد، دو رویکرد عمده در کشف شکل کنونی پنج عامل بزرگ شخصیت یکی رویکرد گلدبرگ بوده است،که با تحلیل عاملی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ لغات زبان های طبیعی به این کار پرداخته است( گلدبرگ ، ۱۹۸۱ ) و دیگری رویکرد کاستا و مک کرا می باشد که به تحلیل عاملی انواعی از پرسشنامه های شخصیت پرداخته اند. این دو مدل از لحاظ تجربی و شواهدی که دارند بسیار به هم نزدیک اند اما از حیث مفهومی و نظری متفاوت می باشند. از جنبه ی مبنای نظری، مدل گلدبرگ بر فرضیه لغوی مبتنی است. بر اساس این فرضیه، اساسی ترین و اجتماعی ترین تفاوت های فردی، در طول تاریخ در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبان های طبیعی کدگذاری شده اند. در مقابل مدل کاستا و مک کرا بر پایه هایی نظری تکیه دارد که بنا بر آنها، صفات شخصیت در مدلی جامع از علل و زمینه های ژنتیک و محیطی جای می گیرد. درنتیجه این تفاوت های نظری، عامل ها و مولفه ها در مدل گلدبرگ خاصیت فنوتیپی دارند و فاقد نقش علی و تبیینی هستند، بر خلاف مدل کاستا و مک کرا که برای آن ها خاستگاهی زیستی اجتماعی قائل است و آنها را تبیین کننده رفتار می داند (جان پروین ،2003(.
2-13-8-2آشنایی با پنج عامل بزرگ شخصیت
مدل پنج عاملی شخصیت که سه دهه پیش مطرح شده کامل‌ترین مدل در زمینه شخصیت است. هم اکنون این مدل در مباحثی مانند مشاوره پیش از ازدواج یا تشخیص شخصیت به گستردگی استفاده می‌شود. مدل پنج عامل بزرگ شخصیت که توسط مک کری و کاستا طرح شده‌اند، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می‌کند و هر بعد در بر گیرنده‌ی تعدادی از صفات خاصی است که مجموع آن صفات مدل پنج عامل شخصیتی را تشکیل می‌دهند. در شکل زیر، این ابعاد شخصیتی و ویژگی‌های هر کدام از آن‌ها به طور خلاصه آمده است( پروین و جان 1993).

شکل 2-1ابعاد شخصیتی گلدبرگ
الف )عامل اول: برونگرایی (E)
این عامل در برگیرنده صفاتی همچون جامعه پذیری، معاشرتی بودن، سلطه جویی، هیجان خواهی، فعال بودن، پر حرف بودن، پرانرژی بودن، قاطعیت و…است. افرادی که در عامل برونگرایی نمره بالایی به دست می‌آورند بسیاری از صفات فوق درآن‌ها دیده می‌شود. برای مثال، آن‌ها مهارت‌های اجتماعی زیادی دارند و دائماً در جنب و جوش هستند و به ریسک‌های زیادی در زندگی خود علاقه نشان می‌دهند. اگر کسی درعامل E نمره‌ی پایین گرفته باشد باید او را در طرف دیگر این پیوستار قرار دهیم. در این صورت این افراد به عنوان درون گرا شناخته می‌شوند که صفت‌ها و ویژگی‌هایی مانند کم حرف بودن، کمتر فعال بودن و غیر معاشرتی بودن در آن‌ها دیده می‌شود.از صفات مرتبط با برونگرایی می توان به صفات گرمی، قاطعیت، فعالیت، هیجان خواهی و هیجان‌های مثبت اشاره کرد.
ب)عامل دوم: روان رنجورخویی (N)
این عامل که اساس آن را تجربه هیجانات منفی و نامطلوب تشکیل می‌دهند از تعدادی صفت مانند اضطراب،افسردگی، آسیب پذیر بودن و بی‌ثباتی هیجانی تشکیل شده است. یکی از مشخصه‌های اصلی این عامل ناسازگاری و عواطف منفی است. یعنی افرادی که در این عامل نمره بالایی بدست می‌آورند با محیط بیرونی سازگاری کمتری دارند و اغلب دچار عواطف منفی می‌شوند. بر عکس، افرادی که در این عامل نمره پایینی می‌آورند،با محیط سازگاری بیشتری دارند و از لحاظ عواطف و هیجانات در سطح مطلوبی برخوردارند.ازصفات مرتبط با روان رنجور خویی می توان به صفات اضطراب ،پرخاشگری ،افسردگی ،کمرویی، تکانش‌وری،آسیب‌پذیری
ج)عامل سوم: گشودگی (O)
این عامل میزان انعطاف‌پذیری افراد را در برابر تجارب تعیین می‌کند. آن دسته از افرادی که در این عامل نمرات بالایی می‌گیرند، عقاید و ارزش‌های جدید و غیر متعارف را بیشتر می‌پذیرند و همچنین هیجان‌های مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می‌کنند.از صفات عامل گشودگی می توان به قدرت تخیل، زیبا پسندی ،احساسات، اعمال تازه ومتنوع ، پذیرفتن عقاید جدید، آمادگی برای امتحان ارزش‌ها اشاره کرد .

د)عامل چهارم: توافق (A)
این عامل میزان اعتماد، همکاری، هم حسی و توافق با دیگران را می‌سنجد. افرادی که در این عامل نمره بالایی کسب می‌کنند به دیگران اعتماد دارند و حس همکاری در آن‌ها زیاد است و افرادی که نمره پایین می‌گیرند بدبین و بی‌اعتماد هستند و با دیگران هیچ‌گونه توافق و همکاری ندارند.از صفات عامل توافق می توان به اعتماد، رک گویی نوعدوستی، همنوایی، تواضع ودل ‌رحمی اشاره کرد.
ه )عامل پنجم: وظیفه شناسی (C)
این عامل میزان وظیفه شناسی واحساس مسئولیت و همچنین نیاز به پیشرفت را معین می‌سازد. افرادی که درعامل C نمره ی بالایی به دست می‌آورند. درجنبه‌های دیگر زندگی‌شان نیز پیشرفت زیادی دارند به عنوان اشخاص با وجدان، با اراده و مصمم شناخته می‌شوند. ازصفات عامل وظیفه ـ شناسی می توان به داشتن صفات کفایت، وظیفه شناسی، نظم وترتیب، خویشتن داری،تلاش برای موفقیت، محتاط بودن در تصمیم گیری اشاره کرد (جان وپروین ،2003)
2-13-8-3نام گذاری های انواع شخصیت ازنظرگلدبرگ:
نظریه های کتل وآیزنک موضوع پژوهش های بسیاری قرارگرفته است وبرخی از نظریه پردازان، عقیده دارند که کتل بر روی تعداد زیادی از ویژگی تمرکز کرده است و آیزنک بر روی تعداد کمی ،در نتیجه یک نظریه جدید ویژگی های شخصیت، به نام نظریه پنج عاملی شکل گرفت.این مدل پنج عامل شخصیت، نشانگر پنج ویژگی اصلی است که در تعامل با یکدیگر شخصیت انسان را شکل می دهند.با وجودی که پژوهشگران غالبا با یکدیگر بر روی نامگذاری دقیق این ابعاد اختلاف نظر دارند، اما نام های زیر بیشتر متداول است.
(ثبات هیجانی ،برونگرایی ،گشودگی به تجربه ،همسازی و وظیفه شناسی)
با وجودی که اغلب روان شناسان قبول دارندکه می توان مردم را برحسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد، اما نظریه پردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند.در حالی که نظریه ویژگی های شخصیت دارای واقع بینی هایی است که برخی دیگر از نظریه های شخصیت مانند نظریه های روان کاوانه شخصیت فروید فاقد آن هستند. اما دارای نقاط ضعفی نیز می باشد.برخی از متداول ترین انتقاداتی که به نظریه ویژگی های شخصیت می شود. براین واقعیت تمرکز دارد که ویژگی ها،غالبا پیش بین های ضعیفی برای رفتار هستند،مثلا در حالی که یک فرد ممکن است امتیاز بالایی در ارزیابی یک ویژگی خاص به دست آورد، اما او شاید همیشه و تحت هر شرایط ،به همان شیوه رفتار نکند .مشکل دیگر این است که نظریه ویژگی شخصیت مشخص نمی سازد، که چگونه و چرا تفاوتهای شخصیتی افراد شکل می گیرد یا پدید می آید.در هر حال مدل پنج عاملی شخصیت یکی از مسلط ترین و تاریخی ترین مدل های ساختار شخصیت است. این مدل مطابق نظر مک دونالد (1993)ابتدا توسط گالتن (1884)مطرح شد. پنج عاملی که در مطالعات انجام شده به وفور آمده اند عبارتند از: (ثبات هیجانی،برونگرایی،گشودگی به تجربه ،همسازی ووظیفه شناسی) (جان وپروین ،2003)
پرسشنامه پنج عاملی بزرگ شخصیت توسط گلدبرگ (1996)ساخته شده است ودارای 50گویه است که هر یک از پنج بعد بزرگ شخصیت را توسط 10گویه می سنجد. برای هر یک از گویه ها، آزمودنی های خودرا مقیاس لیکرت پنج درجه ای شامل گزینه:عمدتا نادرست،تا حدودی نادرست، نه درست ونه نادرست، تا حدودی درست وعمدتادرست، از 1تا5درجه بندی می کنند .در پژوهشی که توسط مرادی (1384)انجام شد .ضریب قابلیت اطمینان برای این پرسشنامه به روش آلفای کرونباخ برابر با 79%به دست آمده است .(جان وپروین ،2003)
2-14نتیجه گیری شخصیت:
با وجودی که اغلب روانشناسان قبول دارند که می توان مردم را بر حسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد اما نظریه پردازان هم چنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند.از آنجا که روانشناسی ادعا می کند که یک علم تجربی است .ممکن است گمان می رودکه همه گزاره های نظری شخصیت شناسی نتیجه تحقیقند،اما تحقیق یا اکتشافی است یا تاییدی. البته مهم است که تاکید کنیم بر اینکه نظریه های شخصیت، منحصرا یا حتی اولا و بالذات بر معرفت تجربی مبتنی نیستند، زیرا معرفت تجربی که در دسترس شخصیت شناس است. هنگامی که درکنارغنا و پیچیدگی انسانها و زندگی هایشان گذاشته شود، کافی نیست وگاهی به قدری متعصبانه است .که باید به صورت جدی کلیتش محدود شود.شمول نظریه های شخصیت نسبت به گزاره هایی که مبنای محکمی در تحقیق ندارند.صرف نظر از اینکه زیانبارنیست، در مرحله ی اولیه رشد این حوزه تحقیقاتی رویه بالقوه سودمندی است.زیرا آزادی عملی که این رویه به آدمی میدهد،به نظریه پرداز اجازه می دهد،که پیچیدگی های کامل انسان را ملاحظه کند. به طور جدی تردیدی نیست، که شخصیت وجود دارد. در واقع ما به طور روزمره شخصیت خود ودیگران را در فعالیت ها وتصمیم های روزانه به حساب می آوریم و اما هنگامی که سعی می کنیم ماهیت شخصیت رابه صورتی دقیق مشخص کنیم، ظاهرا همین شخصیت از مقابل چشم ما محو می¬شود وماراناکام ومتزلزل وا می نهد، فی الواقع توضیح شخصیت هم مشکل است زیرا با اینکه شخصیت،ملموس ترین وانسانی ترین چیز در پیرامون ماست،اما نمی توانیم از طریق مطالعه موجودات زیستی دون پایه ترازانسان، فهم چندانی در مورد شخصیت به دست آوریم وتوانایی مابرای مشاهده دقیق انسانهای دیگر نیز محدود است از این جهت که تمام