اطلاعات در ارتقائ سیستم تعلیم و تربیت
– کلیه معلمان با توجه به شناخت ابعاد شخصیتی و اصلاح کردن رفتارهای فردی و پیشگیری از فرسودگی شغلی

1-5 سوالات پژوهش:
1- آیا بین ویژگی شخصیتی برون گرایی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد؟
2- آیا بین ویژگی شخصیتی پایداری هیجانی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد؟
3- آیا بین ویژگی شخصیتی گشودگی به تجربه معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد؟
4- آیابین ویژگی شخصیتی توافق معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی)رابطه وجود دارد؟
5-آیابین ویژگی شخصیتی وظیفه شناسی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد؟

1-6 فرضیه های پژوهش:
1-بین ویژگی شخصیتی برون گرایی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد.
2- بین ویژگی شخصیتی پایداری هیجانی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد.
3- بین ویژگی شخصیتی گشودگی به تجربه معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد.
4- بین ویژگی شخصیتی توافق معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی)رابطه وجود دارد.
5-بین ویژگی شخصیتی وظیفه شناسی معلمان با فرسودگی شغلی (خستگی شغلی، مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی) رابطه وجود دارد.

1-7 تعاریف متغیر ها :
1-7-1 تعریف لغوی شخصیت:
طبق تعریف دکتر محمد قریب کلمه شخصیت به مجموعه عوامل باطنی یک شخص،خوی و عادات یک شخص،احساسات و عواطف و افکار یک فرد را گویند و مطابق نظر دکتر محمد معین مجموعه افکار،گفتار و کردار آدمی را شخصیت می گویند .

1-7-2 تعریف نظری شخصیت:
شخصیت نقش تعین کننده ای بررفتار مشهود و آشکار فرد دارد. آلپورت شخصیت را سازمان پویای نظام های روانی ـ فیزیولوژیکی درون فرد تعریف می کند که سازگاری فرد را با محیط تعیین می نماید.
1-7-3 تعریف عملیاتی شخصیت:
در این پژوهش ابعاد شخصیت بوسیله پرسشنامه پنج عاملی گلدبرگ سنجیده شده که شامل ابعاد (ثبات هیجانی، برونگرایی، گشودگی به تجربه، همسازی و وظیفه شناسی)می باشد
1-7-4 تعریف لغوی فرسودگی شغلی:
فرسای در ترکیب به معنای فرساینده آید،خسته کننده، جانفرسایی، طاقت فرسایی وکلمه فرساییدن (مص)،کهنه ساختن،خسته کردن (محمد قریب )و مطابق نظر دکتر محمد معین فرسودن به معنای کهنه کردن،پوسیده کردن،آزار رسانیدن،ساییده شدن وکاسته وکم کردن و پایمال کردن آمده است.
1-7-5 تعریف نظری فرسودگی شغلی:
فرسودگی شغلی،خستگی عاطفی ناشی از کار واکنشی ممتد به محرکهای تنش زای مزمن عاطفی و بین فردی در کار می باشد که به کمک سه بعد خستگی عاطفی،مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی (حس کار آمدی ) توصیف می شود (مسلچ 2003)در جایی دیگر مسلچ وجکسون (1993) می¬گویند فرسودگی شغلی کاهش قدرت سازگاری فرد با عوامل فشارزا و نشانگان مرکب از خستگی جسمی و عاطفی است که به ایجاد خود پنداره و نگرش منفی به شغل و فقدان احساس ارتباط با مراجعان به هنگام انجام وظیفه منجر می شود .
1-7-6 تعریف عملیاتی فرسودگی شغلی:
در این پژوهش منظور از فرسودگی شغلی میزان کاهش کار آیی، خستگی ناشی از کار و واکنشهای عاطفی کاهش مقاومت روانی است .در این پژوهش فرسودگی شغلی بوسیله پرسشنامه مسلچ سنجیده شده است که شامل سه مقیاس خستگی عاطفی ،مسخ شخصیت و فقدان موفقیت فردی است.
فرویدنبرگر و همکارانش (2001)معتقدند که تحلیل رفتگی شغلی یک مفهوم سه بعدی است که بعد مرکزی و آشکار آن فرسودگی هیجانی است. وقتی افراد در مورد فرسودگی شغلی خود سخن می گویند بیشتر به بعد خستگی تاکید دارند،در شرایطی که بین ارئه دهنده خدمت وگیرنده آن ایجاد شود به آن مسخ شخصیت می گویند که بعد دوم فرسودگی شغلی می باشد و بعد فقدان موفقیت فردی بعد سوم فرسودگی شغلی است که در شرایط فرسودگی کاهش می یابد.

فصل دوم
پیشینه وادبیات پژوهش

2-1 مقدمه:
در سه ربع اول قرن حاضر درباره شخصیت نظریه های متعدد وگوناگونی آورده شده است به طوری که تعاریف مختلفی برای شخصیت ارائه شده است که ناشی از گوناگونی این نظریه هاست که صاحبانشان نظرات متفاوتی از چگونگی تشکیل و تحول شخصیت و مفاهیم انگیزشی رفتار آدمی دارند. نظریه های مربوط به شخصیت هر چند که با هم فرق دارند.در مواردی و در اصولی نزدیک به یکدیگرند و تا حدودی همانند هستند.از این رو چنین به نظر می رسد که می توان آن ها را با توجه عامل یا عواملی که در هر کدام مهم تر از عوامل دیگر پنداشته شده اند ،طبقه بندی کرد.ولی لازم است خاطر نشان سازیم که هیچ طبقه بندی،به خصوص در مورد نظریه های مربوط به شخصیت نمی تواند خالی از عیب و نقص باشد و قطعی محسوب شود. نظریه ای که به یک اعتبار در طبقه ای آمده است،ممکن است به اعتباری دیگر در طبقه ای دیگر قرار گیرد و این خود دلیل اختلاف طبقه بندی هایی است که تا کنون صورت گرفته است. سوال اصلی در نظریه های شخصیت این است که شخصیت چیست؟باوجود مطالعات و تحقیقات زیاد به دلیل پیچیدگی که ناشی از پیچیدگی انسان است هنوز پاسخ واحد یکسانی به این سوال داده نشده است و به همین دلیل نظریه های مختلفی پیرامون این موضوع شکل گرفته است و هم چنین همین خصوصیات شخصیتی باعث بوجود آمدن نوعی رفتار کاری در هر فرد می گردد که این رفتارها ممکن است باعث ارتقاء یا فرسودگی شغلی گردد و همان طور که می دانیم محیط بشر شامل عوامل فیزیکی، اجتماعی و روانی است که هر کدام در وضعیت سلامتی بشر نقش مهمی دارند.یکی ازعوامل تنیدگی زا در انسان،محیط کار وی است که می تواند دیگر حیطه های زندگی اورا تحت تاثیر قرار دهد قسمت عمده ای از زندگی روزانه هر شخص صرف اشتغال به کار می شود. یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر،توجه روانشناسان کار،روان شناسان بهره وری و روان شناسان صنعتی و سازمانی را به خود معطوف داشته نشانه ها،علل وآثار فرسودگی شغلی است .به نظر می آید فرسودگی شغلی بافشارهای روانی ارتباط داشته باشد.فشارهای روانی وقتی رخ می دهد که عدم تعادل بین مطالبات و خواسته های محیطی افزایش یابد و توانایی فرد برای پاسخ دادن به آنها کاهش یابد فشار روانی ایجاد می شود که باعث تجربه منفی در فرد و فرسودگی شغلی می گردد در واقع فرسودگی شغلی در اثر فشار مداوم روانی پدید می آید فرسودگی شغلی موجب تباهی در کیفیت خدماتی می شود که به وسیله کارکنان ارائه می گردد. بسیاری از ویژگی ها ی شخصیتی منجر به فرسودگی شغلی می شود که در صورت آگاه بودن از علایم و نشانه ها و آثار آن می توان به مقابله با فرسودگی شغلی پرداخت(ساعتچی ،1382).

2-2 شخصیت:
همان طور که می دانیم مقصود از شخصیت یک مفهوم پویا می باشد که بیانگر رشد و تکامل کل سیستم روند مشخص و یکی از عوامل موثر، در ایجاد تفاوتهای فردی است.هم چنین سالواتوره مادی شخصیت را، مجموعه ای از ویژگی ها و تمایلات نسبتا پایدار،می داند که مشترکات و تفاوتها در رفتار روانی افراد را، که دارای استمرار زمانی است را، مشخص می سازد و ممکن است در همان لحظه به آسانی به عنوان پیامد مجرد فشارهای اجتماعی و زیستی درک نشود.شخصیت حوزه بسیار گسترده ای است،زیرا شخصیت خود موضوعی پیچیده و دارای ابعاد و جنبه های گوناگونی است. برای شناخت شخصیت، انسان از دیر باز کوشش های فراوانی به عمل آورده،که برخی از آن ها غیرعلمی،برخی خرافی و معدودی دیگر علمی وکاربردی و معتبر است.در زبان عامه،شخصیت معانی دیگری دارد. مثلا وقتی گفته می شود،که کسی با شخصیت است.یعنی اینکه او دارای ویژگی هایی است،که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد. یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در برابر آن بی شخصیت،به معنی داشتن ویژگی های منفی است. هم چنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور وصاحب صلاحیت در حوزه هایی همچون شخصیت سیاسی،علمی ،هنری و از این قبیل به کار می رود از این رو شخصیت،یک مفهوم انتزاعی است،یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است،که قابل مشاهده نیست، ولی در افراد باعث وجود تفاوتها و ویژگی ها و خصوصیاتی می شود. برخی افراد در برخی رفتارها شبیه به هم هستند و در برخی متفاوت می باشند و از جهت اینکه در چه چیزهایی به هم شباهت دارند،را می توان بررسی کرد (شمالی اسکویی،1384).
این تنوع در دیدگاه ها،به تفاوت در تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او مربوط می شود.هرجامعه ای برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد،را پرورش می دهد.در حالی که برخی تجربه ها بین همه فرهنگ ها مشترک است،بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد(مرادی بانیار،1384).

2-3 مفهوم شخصیت:
گر چه همه نظریه پردازن شخصیت،با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند اما می توان گفت: شخصیت عبارت است از الگوی نسبتا پایدار صفات،گرایش ها و ویژگی هایی که تا اندازهای به رفتار افراد دوام می بخشد.به طور اختصاصی تر شخصیت از صفات یا گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوتهای فردی در رفتار،ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد،که این صفات می توانند منحصر به فرد یا در برخی از گروه ها مشترک و یا کل اعضای گروه در آن سهیم باشند (شولتز،دوان؛ 2002ترجمه :سید محمدی 1386).

2-4شخصیت از لحاظ ریشه و واژه:
از نظر ریشه ای گفته می شود که از کلمه Personal))در انگلیسی گرفته شده است. در حقیقت از ریشه لاتین (Personality) است .که کلمه شخصیت که معادل کلمه نقاب یا ماسکی بود،که در یونان قدیم بازیگران تئاتر برچهره می گذاشتند.این تعبیر تلویحا اشاره براین مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که او بر چهره خود می زند تا وجه تمایز او از دیگران باشد.
شخصیت به همه خصلت ها و ویژگی هایی اطلاق می شود، که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می توان این خصلت هارا شامل:اندیشه،احساسات،ادراک شخصی از خود وجه نظرها،طرز فکر و بسیاری عادات دانست،اصطلاح ویژگی های شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می شود.
در واژه نامه تعریف شخصیت چنین آمده است .که شخصیت به جنبه های عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیک فرد گفته می شود .به عبارت دیگر به مجموعه مولفه هایی که انسان راسر پا نگه می دارد.
در این تعریف مجموعه عوامل در کنار هم قرار داده شده اما اشاره ای به یکپارچگی این عوامل و پویایی آنها نشده است .
2-5شخصیت از دیدگاه مردم:
واژه شخصیت در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد.یکی از معانی آن مربوط به هر نوع صفت اخلاقی برجسته است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می شود مثلا وقتی گفته می شود او با شخصیت است یعنی او فردی با ویژگی هایی است که می تواند افراد دیگر را با کار آیی و جاذبه اجتماعی خود تحت تاثیر قرار دهد .در درس هایی که باعنوان پرورش شخصیت تبلیغ و دایر می شود، سعی براین است که به افراد مهارتهای اجتماعی به خصوص یاد داده،وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند،با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند.هم چنین در برابر این کلمه،کلمه (بی شخصیت) قرار دارد که به معنی داشتن (ویژگی های منفی )است که البته همدیگر را در جهت منفی تحت تاثیر قرار می دهند(فیلیان ،1371).

2-6 شخصیت از دیدگاه روانشناسی:
دیدگاه روانشناسی در مورد شخصیت، چیزی متفاوت از دیدگاه مردم و جامعه است .در روانشناسی، افراد به گروه هایی با شخصیت و بی شخصیت یا شخصیت خوب یا شخصیت بد تقسیم نمی شوند،بلکه ازنظر این علم همه افراد دارای شخصیت هستند که باید به صورت علمی مورد مطالعه قرار گیرند. این دیدگاه به شخصیت و انسان باعث پیدایش نظریه های متعددی از جمله نظریه روانکاوی نوین، نظریه روان کاوی کلاسیک