، نظریه انسان گرایی،نظریه شناختی،نظریه یادگیری اجتماعی و…در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است (مرادی بانیار،1384).

2-7 شخصیت از دیدگاه نظریه پردازان :
2-7-1 شخصیت از دیدگاه آلپورت: از محققین بزرگ در زمینه شخصیت است،سازمان یابی نظام های بدنی و روانی به عنوان ویژگی های رفتاری و فکری در فرد را شخصیت می نامد.در این تعریف به یک عامل مهم یعنی سازمان یابی عوامل تشکیل دهنده شخصیت اشاره شد.اما جنبه های رفتاری و فکری انسان از هم متمایز گردیده است در حالی که این امر با مفهوم رفتار از نظر روانشناسی مغایر است (پروین 2000،ترجمه کدیور وجوادی،1382).
2-7-2 شخصیت از دیدگاه شلدون :پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان می کند،سازمان یافتگی،پویش ادراکی،عاطفی،انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت گویند.(سیاسی 1377).تعریف دیگر از شخصیت چنین است که شخصیت به وحدت یافتگی نام تمام یک فرد همراه با ویژگی های افتراقی داریم،مثل هوش و مزاج و رفتار گفته می شود.(پروین 2000،ترجمه کدیور وجوادی،1382)
2-7-3 شخصیت از دیدگاه کتل :از مقوله محتوایی در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت را درتعریف خود عنوان می کند و آن ها را چنین تعریف می نماید.شخصیت چیزی است که به ما اجازه می دهد پیش بینی کنیم که شخص در یک موقعیت معین چه خواهد کرد وچه عملی از او سر خواهد زد.(شولتز،وشولتز 1998،ترجمه: سید محمدی ،1382).
2-7-4 شخصیت از دیدگاه هیلگار در تعریف خود از شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است،او شخصیت را چنین تعریف می کند .شخصیت الگوی معینی از رفتارها و شیوه های تفکر است،که نحوی سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند(فکوهی،1381).
2-7-5 شخصیت از دیدگاه آیزنک :نظریه خودرا درباره شخصیت از تحقیقات بالینی خود استنتاج می کند و در تعریف شخصیت می گوید مجموع کل الگو های رفتاری یا نهانی موجود زنده،که به وسیله دو عامل وراثت و محیط تعیین می شود (شولتز،وشولتز 1998،ترجمه: سید محمدی ،1382).آیزنک تیپ های شخصیتی را به صورت مستقل و مجزا از هم که بتوان مردم را براساس آنها طبقه بندی کرد تقسیم بندی نمی کند،بلکه معتقد است که تیپ های شخصیتی به شکل ابعاد بهم پیوسته ای هستند که در راستای آن مردم با هم تفاوت دارند .درواقع این اصطلاح دارای دو حد نهایی بالا و پایین است و افراد ممکن است در نقاطی بین این دو حد قرار گیرند (پروین 2000،ترجمه :جوادی وکدیور ،1384).

2-8 ماهیت شخصیت:
شخصیت عبارت است از مجموعه ثابتی از خصلت ها وگرایش هایی که آندسته از وجوه اشتراک و تفاوت های رفتار و روانشناختی افراد (افکار ،احساسات و اعمال ) راتعیین می کند که استمرار زمانی دارد و ممکن نیست بسادگی آنها را به عنوان نتیجه اختصاصی فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقتی فهم کنیم .تنها بخشی از این جمله که ممکن است نیازمند توضیح باشد،گرایشها وخصلت ـ هاست.
گرایش ها :عبارتند از فرایندی که جهت گیری در افکار ،احساسات واعمالی را معین می کنند.
خصلت ها:برای تبیین افکار،احساسات و اعمالی که علی الظاهر بیش از آنکه جهت دار باشند در طبیعت تکرار می شوند، به کار می روند.
نمونه ای از یک گرایش می تواند تلاش برای وصول به کمال در زندگی باشد در حالی که خصلت ها مرتبط به آرمان ها می باشند مثل زیبایی،بزرگواری که کما ل را معین می کنند(گروسی فرشی،1380).

2-9 اصطلاحات معادل شخصیت :
2-9-1مزاج:از قدیمی ترین الفاظ به کار رفته به جای شخصیت است که به عنوان میل سرشتی شخص برای واکنش به محیط به گونه ای خاص و وسیله ای در تعیین ساختمان شخصیتی فرد در نظر گرفته می شود.مزاج نوعی استعداد ارثی قلمداد می شود و مفهومی پایدارتر نسبت به منش است. واژه مزاج مترادف خلق وخوی قلمداد می شود.(فکوهی، 1381)
2-9-2منش:در کشورهای اروپایی منش را مترادف شخصیت به کار می برند اما در میان اختلالات از واژه شخصیت استفاده می کنند و آن را اختلالات شخصیتی می نامند.در تعریف منش گفته می شود.هر نوع علامت،کیفیت،خاصیت وصفتی که چیزی یا شخصی یا جریانی را از چیزها و اشخاص و حوادث دیگر جدا می کنند. هر کس دارای منش است ولی این منش به اعتبار خصوصیتی که درهر فردی پیدا می کند،به او وضع و حالی مخصوص می دهد و از دیگران ممتازش می سازد، که آن را منش یا شخصیت اختصاصی می نامند.(گروسی فرشی ،1380)
2-9-3خلق:حالت هیجانی پایدار را گویند که برتجربه کلی شخص تاثیر می گذارد،اما عاطفه به حالت های ناپایدار و واکنش های کوتاه مدت گفته می شود .
2-9-4نفس:در علوم و فرهنگ اسلامی علم النفس در مفهومی معادل شخصیت به کار رفته،منتهی در این زمینه دو خط حرکت وجود داشته است. یکی خط وابسته به منابع اصیل مذهبی چون قرآن و دیگری آراء و عقاید دانشمندان اسلامی(گروسی فرشی ،1380).

2-10 روان شناسی رشد شخصیت:
تاریخچه زندگی یک فرد در واقع مدت ها پیش از تولد او آغاز می شود. زیرا تاثیر عوامل ژنتیکی و محیطی پیش از تولد آغاز می شود.معمولا رشد شخصیت را پس از تولد طی چند دوره مورد مطالعه قرار می دهند. که عبارتند از دوره شیر خوارگی (از تولد تا دو سالگی )،دوره پیش دبستانی (دو تا شش سالگی )،دوره کودکی میانه (شش تا دوازده سالگی )و دوران بلوغ.
دوران شیر خوارگی از جهات گونا گون بر رشد شخصیت در دوره بزرگسالی تاثیر می گذارد. مثلا وجود واکنش مانع محرک در بعضی از نوزادان است، که در نهایت منجر به اختلال شخصیتی در خود ضروری می شود .وابستگی یکی از واکنش هایی است، که در دوران نوزادی در نوزاد نسبت به مادر ایجاد می¬شود، که حاکی از احساس امنیت خاطر در نوزاد براثر وجود حضور مادر است. این الگوی رفتاری در حیوانات نیز مشاهده می شود و در دوره پیش دبستانی بسیاری از الگوهای رفتاری نظیر رفتار اکتشافی،اظطراب،سخنگویی که در دوره شیر خوارگی آغاز شده، دراین دوره به تکامل خود ادامه داده و شکل گیری شخصیت را در مرحله ای بالاتر امکان پذیر می سازندو دوره کودکی میانه را روانکاوان دوره نهفتگی از نظر رشد جنسی می دانند. در این دوره کودک در محیط مدرسه با کودکان دارای شخصیتهای گوناگون درتماس و مراوده است و مدرسه نقش مهمی در اجتماعی کردن کودک ایفا می کند.هم چنین دوره بلوغ با رشد سریع وتغییرات بارز جسمی مشخص می شود.ظهور علائم ثانوی جنسی در پسران و دختران مختص این دوره است.این تغییرات جسمی با تغییرات روانی مختلفی همراه است(گروسی فرشی،1380)

2-11 اختلالات شخصیت :
اختلالات شخصیت با اختلالات روانی از قبیل روان رنجوری و روان پریشی تفاوت دارند.این الگوهای اختلالی،رفتارهایی هستند،که برای دیگران زیان آور بوده،یا منبع پاداش دهنده آنها،از نظر اجتماعی مضر یا غیر قانونی شناخته شده است.
عمده ترین اختلالات شخصیت عبارتند از:
– شخصیت نا فعال :پرخاشگری با وجود ظاهری همکاری کننده و پذیرش همراه با طفره رفتن ،سماجت ونا کار آمدی مشخص می شود.
-شخصیت نا کار آمد :عدم کار آیی او است نه خصومت داشتن که مختص شخصیت نافعال پرخاشگر است.
-شخصیت هیستر یابی: با عدم ثبات عاطفی ،خود نمایشی ،خود محوری و اتکا به دیگران مشخص می-شود.
-شخصیت ادواری خوی:که بیشتر در مردان دیده می شود از یک سو به شخصیت هیستر یابی و از سوی دیگر شبیه به شخصیت اسکینروئیدی است در واقع این تیپ شخصیتی نمایشگر شکل ملایمی از شیدایی افسردگی است .
– شخصیت اسکینروئیدی:که عملا با خود بیگانه است .خجول بودن ،حساسیت بیش از حد و مردم گریزی بعضی از دیگر مشخصات شخص اسکینروئید هستند،شخصیت ضعیف علاوه بر داشتن حالت اسکینروئیدی علائم دیگری چون زود خسته شدن،فقدان اشتیاق و علاقه و سطح انرژی پایین را دارند.
شخصیت پارانویایی: ویژگی هایی از جمله حسادت،مشکوک بودن،خشک و انعطاف ناپذیر بودن و حساس بودن بیش از حد را دارند(گروسی فرشی،1380).

2-12نظریه ویژگی های شخصیت:
نظریه ویژگی های شخصیت یکی از مهم ترین محدوده های نظری در مطالعه شخصیت است. براساس این نظریه،شخصیت افراد از خصوصیات و صفات گسترده ای ترکیب یافته است.برای مثال،در نظر بگیرید که خودتان چگونه شخصیت یک دوست نزدیکتان را توصیف می کنید.به احتمال زیاد،از تعدادی از ویژگی های او مانند اجتماعی بودن،مهربانی و خونسردی نام می برید.منظور از ویژگی یک خصوصیت نسبتا پایدار است که باعث می شود افراد به شیوه ای خاص رفتار کنند.از نظر میگنا دات آی آر ،نظریه ویژگی شخصیت برخلاف سایر نظریه ها ی شخصیت مانند نظریه های روانکاوانه و انسان گرایانه،بر تفاوت های بین افراد تمرکز دارند.ترکیب و تعامل ویژگی های مختلف است که شخصیت یک فرد را تشکیل می دهد و این برای هر شخص یگانه و منحصر به فرد است.نظریه های ویژگی های شخصیت برتعیین واندازه گیری این خصوصیات فردی شخصیت تمرکز دارد(گروسی فرشی،1380).

2-13 انواع شخصیت از دیدگاه نظریه پردازان :
این تصور که مردم را می توان به انواع متفاوتی تقسیم کرد،دست کم به زمان بقراط (400سال قبل ازمیلاد) که جالینوس (حدود 150 میلادی)بعد ها به عقاید وی شاخ و برگ داد باز می گردد (ایرانی،1383)و رویکرد تیپ با این فرض آغاز می شود،که شخصیت از خصوصیات درونی ثابتی تشکیل می شود که در رفتار منعکس می شوند.انواع طبقه بندی ناپیوسته ای از شخصیت هستند و هر فرد درون یک طبقه یا طبقه ای دیگر قرار می گیرد(فکوهی ،1381).
2-13-1 انواع شخصیت از نظر کتل :
کتل کسی است که نخستین بار روش تحلیل عاطفی را در حوزه شخصیت به کار برد،هدف کتل از مطالعه شخصیت پیش بینی رفتار است.وی نظریه اش را از مطالعه بر روی افراد بهنجار استخراج کرده و از بیماران یا موقعیت های بالینی استفاده نکرده است.کتل صفات را به صورت گرایشات و واکنش های نسبتا دائمی که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند،تعریف کرده است.او صفات را به چهار دسته طبقه بندی می نمایدالف)-صفات مشترک و صفات خاص ب)-صفات توانشی، صفات خلقی وصفات پویشی ج)-صفات سطحی و صفات عمقی د)-صفات سرشتی وصفات محیط ساخته .هریک از شیوه های طبقه بندی،نگاه خاصی به یک صفت دارند و هر صفت را از زوایای مختلف طبقه بندی می کنند.بنابراین همه صفات قابل طبقه بندی به هر چهار شیوه هستند و به عنوان مثال هوش می تواند صفتی مشترک ،توانشی ،عمقی ویا سرشتی باشد.شاید مهمترین شیوه طبقه بندی در نظریه کتل با تقسیم صفات به نوع سطحی و عمقی باشد و از این دو نیز مطمئنا صفات عمقی یا عوامل بنیادی شخصیت از اهمیت بیشتری برخوردارند و البته توان بیشتری در بر آوردن هدف روانشناسی شخصیت یعنی پیش بینی رفتار خواهند داشت(شمالی، اسکویی،1384)
2-13-2 انواع شخصیت از نظر کرچر :
طبقه بندی کرچر،که یاد آور انسان شناسی جنایی لومبروزست،بیش از هر طبقه بندی دیگری مورد توجه جرم شناسان واقع شده و به کار رفته است .سه تیپ اصلی کرچر که در کتاب او به نام ساخت بدن و منش مورد بررسی قرار گرفته است عبارتند از:
الف:تیپ استخوانی یا لاغر اندامان:افراد این تیپ دارای قدی بلند،بدنی لاغر و ضعیف،شانه های باریک و چهره کشیده می باشند از نظر اخلاق و منش دیر جوش،گوشه گیر و منزوی هستند (کی نیا 1376).
ب:فربه تنان: افراداین تیپ تنومند،دارای شکمی بر آمده،سینه ای فراخ،عضلانی نرم و بدنی پر مو و میانه بالا هستند از لحاظ اخلاقی،بذله گو خوش برخورد،اجتماعی،خوش گذران،خوشبین و فعال هستند این تیپ در زمره برون گرایان یونگ قرار دارند (کی نیا ،1376) .
ج:تیپ سخت پیکران یا تیپ عضلانی:افراداین تیپ دارای عضلات و ماهیچه های نیرومند استخوان بندی محکم،شانه های پهن وسینه ای فراخ هستند،غالبا افرادی حادثه جو پرخاشگر،زوگو وسیادت طلب هستند (کی نیا ،1376).
2-13-3انواع شخصیت از نظر آیزنک:
آیزنک برای شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه تعیین انواع شخصیت ها یعنی برای تیپ شناسی،به نظرات یونگ وکرچر توجه داشته و نتایجی که از تحقیقات خود حاصل کرده است،بسیاری از نظرات یونگ را تایید می کند (سیاسی 1374).آیزنک با استفاده از روش تحلیل عاملی،اطلاعاتی که از 700 سرباز جنگی که توسط روانپزشکان از حیث بسیاری از صفات بررسی و ارزیابی شده و روان نژد