و مرد میان‌سال انجام داده‌اند نشان می‌دهد که نرخ مرگ‌ومیر ناشی از حمله‌های قلبی، سرطان و سایر بیماری‌ها در میان کسانی که تحرک ورزشی کافی داشته‌اند، در مقایسه باکسانی که کمترین فعالیت ورزشی را داشته‌اند، سه برابر کمتر بوده است. همچنین افرادی که روزانه نیم ساعت تا یک ساعت در فضای مناسب با قدم سریع راه می‌رفته‌اند، خطر مرگ پیش از موقع را پنجاه‌درصد کاهش داده‌اند. به‌این‌ترتیب، حتماً ضرورتی ندارد که فرد به ورزش در محیط‌های بسته بپردازد بلکه قدم زدن سریع در فضای آزاد و آرام‌بخش بسیار مفیدتر است. افرادی که احساس خوبی از زندگی دارند یا قادر به نشان دادن شایستگی‌های خود هستند و احساس قوی از «خود» خویشتن‌دارند، در دوره میان‌سالی نیز زندگی معنی‌دارتری دارند و به احساس کمال انسانی خود دست می‌یابند(لطف‌آبادی،1378).
افراد با انجام فعالیت‌های بدنی منظم کمتر از جامعه طردشده و احتمالاً سهم فعال‌تری در محیط اجتماعی دارند. ورزش و فعالیت بدنی علاوه بر ایجاد دوستی‌های جدید، باعث گسترش شبکه‌های اجتماعی شده و فرصت‌هایی برای افراد جهت گسترش شبکه‌های اجتماعی خود ایجاد می‌کند (بهرامفر، 1380).
سبک زندگی فعال به تقویت محرک‌های محیطی لازم برای حفظ نقش‌ها در جامعه و به همان اندازه در کسب نقش‌های مثبت جدید کمک می‌کند. در بسیاری از جوامع، فعالیت بدنی ارتباط بین نسل‌ها را افزایش می‌دهد(صفانیا،1380).
در بحث فعالیت بدنی لازم نیست تجهیزات و تسهیلات وسیعی داشته باشیم. فعالیت بدنی می‌تواند در محیطی با فضا و منابع محدود نیز مؤثر باشد. بسیاری از افراد بدون شرکت در برنامه‌های فعالیت بدنی، سبک زندگی فعالی دارند و از طریق انجام بسیاری از فعالیت‌های زندگی روزمره نظیر خرید کردن، آشپزی، تمیز کردن و غیره می‌توانند از فعالیت بدنی مناسبی برخوردار شوند. اولین پیامی که به هر شخص در هر رده سنی داده می‌شود این است که هر فرد باید سبک زندگی فعالی داشته باشد لیکن متأسفانه، زندگی در جوامع صنعتی با کم‌تحرکی همراه می‌باشد(صفانیا،1380)
برنامه‌های فعالیتی منظم سبک زندگی فعال بدنی را برای افراد فراهم می‌کنند. محاسن زیادی در انواع مختلف فعالیت بدنی شامل آرام‌سازی، کشش، تمرینات هوازی و تمرینات قدرتی وجود دارد. فعالیت بدنی در زمان اوقات‏فراغت در افراد میان‌سال می‌تواند اشکال مختلفی نظیر پیاده‌روی، شنا، دوچرخه‌سواری و غیره را در برگیرد. یک جلسه تمرین برای افراد میان‌سال فعال می‌تواند شامل تمرینات هوازی، قدرتی، انعطاف‌پذیری و تعادل باشد. علاوه بر آن تمرین در گروه میان‌سال باید به‌صورت منظم و روزمره دنبال شود، همچنین تمرین باید آرامش‌دهنده و لذت‌بخش باشد(سروری خراشاد،1384).

2-1-9- رضایت از زندگی
تکامل معنوى، تقرّب به خدا و حیات وصف‌ناپذیر و جاویدان اخروى، عالی‌ترین هدف انسان در حیات خویش است که البته باید آن را به دست آورد. مهم این است که دنیا تنها بستر تحقّق این هدف است و جز آن هیچ راهى براى رسیدن به آن هدف عالى وجود ندارد و در این میان، «زندگى»، همه آن چیزى است که ما از دنیا در اختیارداریم و اساساً حیات، جز با کنش‌ها و واکنش‌های ما در پهنه پرپیچ‌وخم و پرراز و رمز زندگى شکل نمی‌گیرد. ازاین‌رو دنیا و زندگى در آن، بسى مهم‌تر از آن است که در اذهان عمومى وجود دارد. انسان و زندگى مفاهیمى هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند. زندگى، جزء جدایی‌ناپذیر انسان است و هیچ راه فرارى از آن نیست. پس انسان تا هست، باید زندگى کند. اما می‌تواند پرسید: زندگى گوارا و لذّت بخش، کدام است؟ بشر در جستجوى خوشبختى است و در پى آن است که به زندگى رضایتمندانه دست یابد. هیچ‌کس نیست که بخواهد زندگىِ همراه با نارضایتى داشته باشد. رضایت خواهی، ویژگى فراگیر تمامى انسان‌هاست و انسان، گمشده‌ای به نام رضایت (احساس خوشبختى) دارد (پسندیده،1386).
احساس خرسندی و رضایت از جنبه‌های مختلف زندگی، از مؤلفه‌های نگرش مثبت افراد نسبت به جهانی است که در آن زندگی می‌کنند. رضایت از زندگی باارزش‌ها ارتباط نزدیک اما پیچیده‌ای دارد و معیارهایی که افراد بر اساس آن درک ذهنی خود را از سعادت ارزیابی می‌کنند، متفاوت است. رضایت از زندگی در انسان نه‌تنها بازتاب ترکیب کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت فرآیندهایی در سطح فردی است بلکه علاوه بر آن حاصل تعامل عوامل سطح فردی و فرهنگی است (عظیمی هاشمی، 1383).
اهمیت احساس رضایت، محققان را به این زمینه هدایت می‌نماید که چرا و چگونه افراد زندگی را به شیوه مثبت تجربه می‌کنند. در پذیرفته‌ترین مدل مفهومی، احساس سعادت در دو بعد احساسی (احساسات مثبت و منفی) و شناختی که رضایت از زندگی نامیده می‌شود، مفهوم‌سازی شده است (داینر ، 1994؛ به نقل از لولان ،2001)

2-1-10-تعاریف رضایت از زندگی:
رضایت از زندگی ازنظر لغوی به معنی چگونگی زندگی بوده و در اصطلاح مفهومی چندوجهی، نسبی، و متأثر از زمان و مکان و ارزش‌های فردی و اجتماعی است و همچنین دارای ابعاد عینی و بیرونی، ذهنی و درونی است که نمی‌توان برای آن تعریفی جامع‌ومانع ارائه داد (خوارزمی، 1383).
رضایت از زندگی بازتاب توازن میان آرزوهای شخص و وضعیت فعلی او می‌باشد. به عبارتی هر چه شکاف بین سطح آرزوهای فرد و وضعیت عینی وی بیشتر گردد، رضایتمندی او کاهش می‌یابد، اما سطوح آرزوهای فرد به‌تدریج با وضعیت وی تطبیق خواهد یافت (کمبل و دیگران، 1976؛ به نقل از اینگلهارت ، 1373، ص244).
فلس و پری (1996) رضایت از زندگی را به‌عنوان یک احساس نیک تعریف می‌کنند که شامل ارزیابی قابل‌مشاهده و درونی از احساسات نیک مادی، جسمانی، و اجتماعی می‌باشد که به‌وسیله‌ی مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از ارزش‌ها اندازه‌گیری می‌شود (شوکت آبادی، 1385).
مایکالس (1986) رضایت از زندگی را تفاوت ادراک فرد از این‌که اشیا چگونه هستند و چگونه می‌توانند باشند، تعریف کرده است.
(سوزا و سانجا ، 2001) رضایت از زندگی را به‌عنوان تفاوت بین آنچه شخص می‌خواهد و آنچه که هست بیان می‌کنند. این دو در حقیقت یک تفاوت بین واقعیت و ایده‌آل را مطرح کرده‌اند.
رضایت‌مندی از زندگی بیانگر میزان ارضای تمایلات و نیازهای اساسی انسان است. رضایتمندی را می‌توان به‌عنوان ارضای نیازهای اساسی و تلقی مثبت و احساس خوشایند افراد به قلمروهای مختلف زندگی بیان کرد (عظیمی هاشمی، 1383).
ازنظر تامبورینی (1999؛ به نقل از اسلامی، 1384)، رضایت از زندگی مجموعه‌ای از رفاه جسمی، روانی، و اجتماعی است که به‌وسیله شخص یا گروهی از افراد درک می‌شود، مثل شادی، رضایت، افتخار، سلامتی و موقعیت اقتصادی.
1. رضایت از زندگی، مفهومی است چندوجهی که بررسی آن نیاز به اتخاذ رهیافتی میان‌رشته‌ای و فرا رشته‌ای دارد.
2. رضایت از زندگی امری است نسبی و نمی‌توان برای آن تعریفی ارائه داد که آن را مطلق و جهانی فرض نماید.
3. رضایت از زندگی به‌شدت از زمان و مکان متأثر است و مؤلفه‌ها و عوامل تشکیل‌دهنده‌اش با توجه به دوره‌ی زمانی و مکان جغرافیایی فرق خواهند کرد.
4. رضایت از زندگی به مقدار زیاد از ارزش‌ها متأثر بوده و درواقع طبق ارزش‌های فردی، اجتماعی و ملی تعریف می‌شود.
5. رضایت از زندگی ضمن دارا بودن ابعاد عینی و وابستگی به شرایط عینی، امری است ذهنی و درونی، و درنتیجه به تصورات و ادراک فرد از واقعیت‌های زندگی بستگی دارد.
6. در عصر دیجیتال، بحث رضایت از زندگی می‌تواند به‌عنوان مکانیسم بازخورد، ارزشیابی و اصلاح مسیر سیاست‌های خرد و کلان عمل کند.
با توجه به مفروضات فوق شاید با بررسی سوابق سنجش رضایت از زندگی و آشنایی با شاخص‌های موجود آن بهتر بتوان به تعریف عملیاتی این مفهوم دست‌یافت (خوارزمی، 1383).

2-1-11- عوامل مؤثر بر رضایت از زندگی
2-1-11-1- ژن‌ها
نتایج به‌دست‌آمده از تأثیر ژن‌ها بر روی رضایت از زندگی نشان می‌دهد که بیش از 80 درصد تفاوت‌های موجود در شادمانی توسط ترکیب ژنتیکی افراد قابل توجیه است. همچنین سطح سروتونین و دوپامین در مغز با شادمانی افراد همبستگی دارد (دوناوان و هالپرن ، 2002).
نقش ژن‌ها از مطالعه دوقلوها حاصل‌شده است. مطالعه و بررسی دوقلوها نشان داده است که دو‌قلوهای یک‌تخمکی، سطح بهزیستی مشابهی دارند. همبستگی بهزیستی به‌دست‌آمده در بین دو‌قلوهای یک‌تخمکی در حدود 46% و برای دو‌قلوهای غیرهمسان در حدود 08% می‌باشد. این نتایج همچنین هنگامی‌که دو‌قلوها جدا از هم پرورش‌یافته‌اند برای دو‌قلوهای غیرهمسان در حدود 02% – به‌دست‌آمده است. تفسیر محققان از این یافته‌ها این است که 40 تا 50 درصد بهزیستی افراد ارثی است (ذیفرو سو ، 2000؛ به نقل از دوناوان و هالپرن، 2002).

2-1-11-2- شخصیت
ازجمله عوامل شخصیتی که در رضایت از زندگی افراد نقش دارند عبارت‌اند از: «خوش‌بین بودن»، برون‌گرایی و اعتمادبه‌نفس. به نظر می‌رسد که برخی از افراد بیشتر از دیگران شاد هستند و شخصیت آن‌ها یا ترکیب استعدادی آن‌ها شادمانی را نشان می‌دهد. یک مطالعه نشان داده است که عوامل شخصیتی بیشتر از عوامل موقعیتی تأثیر نیرومندی بر روی هیجانات مثبت و منفی و همچنین بر روی رضایت از زندگی دارند (دینر و لارسون ، 1990).
عوامل شخصیتی که با رضایت از زندگی پیوند خورده‌اند عبارت‌اند از: خوش‌بینی، عزت‌نفس، برون‌گرایی، اجتماعی پذیری، هوش، توانایی برای سازماندهی، برنامه‌ریزی کردن و روان رنجور خویی ضعیف (آرجیل ،. (1987
ژن‌ها در برخی از عوامل شخصیتی، از قبیل برون‌گرایی، روان رنجور خویی، و هوش تأثیر دارند اما عوامل دیگر مثل عزت‌نفس به نظر می‌رسد که از عدم تربیت و از دیگر عوامل محیطی متأثر می‌شوند.

2-1-11-3-ویژگی‌های جسمانی
ویژگی‌های جسمانی تأثیر کمی بر روی بهزیستی ما دارند. اگرچه این موضوع ناشی از فرهنگ تعدیل‌یافته است، در غرب جذابیت جسمانی در بین زنان با رضایت از زندگی بالا پیوند خورده است. این در حالی است که قدبلند بودن در میان مردان با سطح بالای رضایتمندی از زندگی ارتباط دارد (آرجیل، 1999؛ به نقل از دوناوان و هالپرن، 2002).

2-1-11-4-سن
رابطه بین سن و بهزیستی وسیع است. محققین با بررسی نمونه‌های مختلف افراد دریافته‌اند که سطح رضایت از زندگی در میان افراد زیر 25 سال بالاست و به‌تدریج در بین میانسالان 45 تا 55 ساله کاهش می‌یابد و دوباره در آخرین سال‌های عمر افزایش می‌یابد (دینر و همکاران، 1990).
به‌هرحال از این نظر تفاوت‌های بین فرهنگی گوناگونی وجود دارد. برای مثال در جوامعی مانند ژاپن که به افراد مسن احترام زیادی گذاشته می‌شود، رضایت از زندگی در میان افراد بالای 65 سال بالاست. در مقابل در مجارستان جوان‌ترها اغلب بیشتر خرسند هستند و رضایتمندی در بین نسل‌های پیرتر، پایین‌تر است (اینگلهارت، 1990؛ به نقل ازخویشتن دار، 1385).

2-1-11-5-جنسیت
به‌طورکلی به نظر می‌رسد که سطح رضایت از زندگی به‌طور حاشیه‌ای در بین زنان بیشتر از مردان باشد. برای مثال در یک بررسی انجام‌شده در 16 کشور در طی متوسط 6 سال، محققان به این نتیجه رسیدند که 24 درصد از زنان در مقایسه با 21 درصد از مردان خیلی شادترند (اینگهارت، 1990؛ به نقل از دوناوان و هالپرن،(2002)).

2-1-11-6-عوامل شغلی و اقتصادی
الف) درآمد شخصی: در بررسی رابطه رضایت از زندگی و شادمانی، نتایج نشان داده‌اند که رابطه بین درآمد و رضایت از زندگی مثبت و ازنظر آماری معنادار است. تحلیل‌های آماری دیگر درباره این روابط نشان می‌دهد که این روابط اتفاقی است، مثلاً این‌که درآمد باعث شادمانی است و عکس این موضوع صحیح نیست (اوسؤالد و گاردنر ، 2001).
کنترل عامل‌های دیگر از قبیل تحصیلات و بیکاری باعث ضعیف شدن رابطه بین درآمد و رضایت از زندگی می‌شود. برخی از محققین دریافته‌اند که ارتباط مثبت بین شادکامی و درآمد تنها در قشرهای پایین جوامع قابل‌مشاهده است، مثلاً در ملت‌های ثروتمند و کشورهایی که از درآمد بالاتری نسبت به کشورهای فقیرتر برخوردارند، چنین ارتباطی وجود ندارد (آرجیل ، 1999).
مرتضوی(1383) در پژوهشی که در ایران انجام