ه بیانی دیگر، از نظر او داده ها به تنهایی ” مربوط ” و” هدف دار” نیستند. داده ها زمانی به اطلا عات تبدیل می شوند که ارائه دهنده، به آنها معنا و مفهوم خاصی ببخشد. با افزودن ارزش به داده ها، در واقع آنها را به اطلاعات تبدیل می کنیم(داونپورت و پروساک، 1379).
دومین سطح دانش را اطلاعات تشکیل می¬دهد. این سطح، داده های کمی خلاصه شده را در بر می گیرد که گروه بندی، ذخیره، پالایش و سازماندهی شده¬اند تا بتوانند معنی¬دار شوند. این داده¬ها هم، دانش را نشان نمی دهند. آنها نشانگر آغاز مدیریت اطلاعات هستند، اطلاعاتی که مدیر می تواند به کار گیرد تا کاری بیش از پردازش مراوده فردی را انجام دهد. اطلاعات غالباً تشکیل اعداد و ارقام، کلمات و گزاره های انباشته شده را به خود گرفته و معنایی را ارائه می¬کند که بزرگتر از آن چیزی است که از داده های خام مکشوف می¬گردد. ولی نظریه پردازان و دست اندرکاران دانش همگی بر این باورند که این اطلاعات است و نه دانش. اگرچه خط و مرز بین دانش و اطلاعات روشن نیست، لیکن چند ویژگی وجود دارد که این دو را از هم جدا می کند.
1- سطح ظرافت: اطلاعات غالباً به موقعیتها، شرایط، فرآیندها و یا هدفهای خاص اشاره دارد. در این صورت در برگیرنده¬ی سطحی از ظرافت و دقت است که آن را برای کار مورد نظر مناسب می¬کند. ورای موقعیت یا کار خاص، اطلاعات تا زمانی که به دانش تبدیل نشود، کم ارزش خواهد بود. برای مثال، اطلاعات در خصوص محصول الف چیزهای زیادی در خصوص محصول ب آشکار نمی کند. ولی دانش، کاملاً انتزاعی است و به گونه ای طراحی شده که بتواند ظرافت خاص را از بین برده و کاربرد وسیع تری داشته باشد.
2- زمینه: اطلاعات معادل داده ها در متن است. زمینه ممکن است محصول، مشتری یا فرآیند کسب وکار باشد و شکل اولیه داده¬ها را تا سطح اطلاعات ارتقا دهد. زمینه، اطلاعات را برای مدیریت جهت تصمیم گیری و برنامه ریزی مفید می¬کند. مدیر نتایج معناداری را در خصوص معاملات با بررسی و بازبینی داده ها استخراج می¬کند. برای اینکه داده مفید واقع شود، باید در درجه اول در زمینه قرار گیرد.
3- دامنه: دامنه اطلاعات کلاً محدود به زمینه ای است که در آن ایجاد می¬شود. اطلاعات فروش به مدیران در خصوص فروش، مطالبی ارائه می¬دهد، دانش در این خصوص فراتر عمل می کند و در موقعیت های گوناگون کاربرد دارد.
4- به هنگام بودن: اطلاعات بر زمان مبتنی است و بنابراین، به طور مداوم در حال تغییر است. به مجرد اینکه داده جدید، اخذ شود، اطلاعات جدیدی مورد نیاز خواهد بود، به عنوان مثال اطلاعات ماه اسفند با اطلاعات ماه فروردین، به احتمال زیاد، متفاوت خواهد بود زیرا داده های تشکیل دهنده ی آنها تغییر پیدا کرده است. دانش به علت بار معنایی زیاد خود، حساسیت زمانی کمتری دارد. دانشی که از اطلاعات دیروز و امروز به دست آمده، می تواند برای درک اطلاعات فردا به کار رود (Rading, 2005).
دانش به واسطه نزدیکی به تصمیم ها و اقدامات سازمانی به مراتب بیش از داده ها و اطلاعات می تواند باعث بهبود عملکرد شده و در نتیجه کیفیت خدمات سازمانها را به طور عام و سازمانهای دولتی را به طور خاص بهبود ببخشد. در شکل(2-1) توالی اثر اطلاعات و دانش بر تصمیم گیری آمده است.
طبقه بندی انواع دانش
دانش پدیده ای پیچیده و چند بعدی است و برای مدیریت مطلوبتر، نیازمند درک ویژگیهای پیرامون آن می-باشد. مجزا ساختن انواع متفاوت و در عین حال مهم دانش در مدیریت و کاربرد آن به طور اثر بخش در چارچوب سازمان ضروری و مهم به نظر می¬رسد. زیرا انواع مختلف دانش دارای کاربردهای گوناگونی در مدیریت دانش هستند و همچنین مستلزم بکارگیری مدلهای بخصوص در مدیریت دانش می¬باشند. با مقایسه انواع دانش می¬توان درک بهتری از دانش به وجود آورد.
معروفترین طبقه بندی از دانش، توسط نوناکا و تاکوچی (1995) انجام گرفته است، که این طبقه بندی، مبتنی بر نگرش پولانی (1962) در خصوص دانش می باشد. نوناکا در این طبقه بندی، دو نوع دانش را معرفی می کند که عبارتند از:

1- دانش صریح (آشکار یا عینی):
2- دانش ضمنی (نهان یا نهفته):
نوناکا دانش ضمنی را دانشی تعریف می¬کند که به صورت واضح بیان نشده است در حالیکه پولانی (Polani ,1996) این نوع دانش را، دانشی می¬داند که نمی¬توان به صورت صریح بیان کرد. شکاف بین این دو تعریف را کیم و همکاران(2003) با ارائه دانش مفهومی پر می¬کند و آن را به صورت دانشی تعریف می¬کند که به صورت غیر صریح و درونی وجود دارد ولی با صرف هزینه و زمان می¬توان آن را به صریح تبدیل کرد.
دانش ضمنی، شکلی از دانش است که از تجربیات و اعمال مستقیم و معمولا از طریق مکالمات تعاملی خوب می¬تواند به اشتراک گذاشته شود. دانش ضمنی، دانشی است که احساس یا درک می¬شود اما نمی تواند به صورت مکتوب، بیان شود. مشکلات کدگذاری و شفاهی بیان کردن، از ویژگی‌های آن (دانش ضمنی) است. دانش ضمنی تولید می‌شود اما از افرادی که مالک آن هستند جدا نیست و به عنوان مهارت و خبرگی انسانی که در ذهن افراد ذخیره شده و از طریق تجربه و تعامل با محیط بدست می‌آید، می¬باشد.
بخشی از دانش که در داخل سازمان تولید می‌شود، دانش صریح است که به آسانی قابل ذخیره و انتقال است. دانش صریح به آسانی قابل تشخیص است، نوشته و کد گذاری می¬شود و مستندکردن، اخذ و توزیع آن در فرمت‌های گوناگون آسان است، بنابراین می‌تواند در سراسر سازمان در شکل قوانین و رهنمودها بیان شود
سیستم های مبتنی بر دانش، دانش صریح را کدگذاری و قابل استفاده می کنند اما سیستم های مدیریت دانش بایستی با هر دو دانش صریح و ضمنی کار کنند. کوشش برای کدسازی همه دانش اشتباه است (تبدیل به صریح کردن) و باعث می شود که بیشتر دانش ضمنی از دست برود، همچنین انتقال و پخش دانش ضمنی مشکل است و تنها از طریق تعاملات مستقیم بین افراد توزیع می¬شود. ویژگی های هر یک از انواع دانشهای ضمنی و صریح در جداول (2-1) و (2-2) به صورت خلاصه بیان شده است.

مشخصات دانش صریح
دانش صریح:
– درباره آگاهی است
– دانش رسمی و عینی است.
– قابل تدوین است.
– به سهولت روی پایگاه داده و اینترنت شبکه بندی می¬شود.
– به آسانی به دیگران از طریق نامه، ایمیل، اینترنت و … منتقل می¬شود.
– به طور آگاهانه قابل دسترسی است.
– اطلاعات مرئی است.

مشخصات دانش ضمنی
دانش ضمنی:
– در باره چگونه دانستن است(دانش رویه ای)
– به طور اجتماعی، سازماندهی شده است.
– دو رشته دارد: 1. دانش فنی یا چگونه دانستن و 2. دانش شناختی
– در ذهن افراد ذخیره شده است
– می¬تواند دانش ماهرانه از یک مهارت باشد.
– شامل ارزشها، احساسات، عواطف، نمادها، تصورات، بینش ها و… است.
– رمز گذاری و نگهداری آن در پایگاه داده ها و اینترنت دشوار است
– ارتباط و نشر آن دشوار است.
– تنها از طریق افزایش تعاملات تسهیم می شود.
– با ارزش و سرشار از تجربه و یادگیری است.
شناسه زاده(1385)
از سوی دیگر، علوی و لیدنر (2000) در طبقه بندی دانش را به چهار دسته طبقه بندی کرده¬اند:
1- دانش ضمنی(نهفته) که در زمینه اقدامات و تجارب افراد دارد و تشکیل دهنده ی مدل های ذهنی افراد است.
2- دانش صریح (آشکار) که در مقایسه با دانش ضمنی عمومیت بیشتری داشته و به راحتی قابل انتقال است.
3- دانش فردی که در وجود فرد نهفته است و ریشه در اقدامات فردی او دارد.
4- دانش گروهی دانشی است که در سیستم های اجتماعی و فرهنگی یک سازمان نهفته است. کوک نیز طبقه بندی مشابهی از دانش ارائه داده است. مطابق نظر کوک می¬توان دانش را به انواع چهارگانه صریح، ضمنی، فردی و گروهی تقسیم نمود . بررسی طبقه بندیهای ارائه شده در خصوص دانش این نکته را آشکار می کند که فصل مشترک اکثر صاحبنظران در مورد انواع دانش حول محورهای دانش ضمنی، دانش صریح، دانش فردی و دانش گروهی متمرکز شده است. بنابراین دانش می¬تواند صریح، ضمنی، فردی یا جمعی(سازمانی) باشد.
منابع دانشی سازمان
بعضی از منابع دانشی مستقل از سازمانی هستند که در آن قرار دارند و بعضی دیگر برای وجودشان به سازمان وابسته هستند. چارچوب هایی برای طبقه بندی منابع دانشی توسط محققین ارائه شده که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. هولسپال و جوشی دسته بندی از نویسندگان مختلف، در مورد منابع دانشی ارائه کرده اند که در جدول(2-3) آمده است.

مولف منابع دانشی
Leonard- Barton, 1995 دانش کارکنان
دانشی که در سیستم های فیزیکی وجود دارد؟
Petrash , 1996 سرمایه انسانی
سرمایه سازمانی(فرهنگ ، ساختار، فرهنگ)
سرمایه مشتری
Sveiby, 1997 ساختار خارجی(مشتریان)
ساختار درونی
قابلیت کارکنان
Holsapple and Joshi, 2001
کیم و دیگران دانش سازمانی را از لحاظ منشاء به دو دسته تقسیم می¬کنند (Kim et al, 2003):
دانش تجربی: حاصل تجمیع تجربیات افراد یا سازمان در انجام وظایف و کسب و کارخود می¬باشد.
دانش تحلیلی: از تحلیل اطلاعات و داده های بدست آمده در عملیات و تراکنش های سازمانی حاصل می¬شود که الگوها و مدلها به این دسته تعلق دارند.

چه نوع دانشی را باید در سازمان مدیریت کنیمTT؟
اگر هر اطلاعاتی را گرفته و با هم مقایسه و تطبیق دهیم، به زودی در اطلاعات غرق خواهیم شد و اضافه باری اطلاعات به زودی شروع خواهد شد و قادر به تشخیص اطلاعات و دانش با ارزش، قابل اعتماد و مفید از دانش مشکوک و کم ارزش نخواهیم بود. یکی از چالش‌های سازمانی اینست که تعیین کند کدام دانش در سازمان بایستی به صریح تبدیل شود و کدامیک به طور ضمنی باقی بماند و یک موازنه برقرار شود، که این کار با توجه به عملکرد سازمان و ویژگی های دانش موجود در سازمان انجام می¬شود.
جوشی و هولساپل (2001) دانش را از زوایای مختلف بررسی کرده و بسیاری از ویژگی های دانش را ذکر کرده اند. چارچوب ویژگی¬های دانش موجود به سازمان کمک می¬کند که بتواند درک بهتری از وضعیت موجود داشته باشد و بر اساس آن بتواند زمینه هایی را که درآن کمبود دارد بهتر شناسایی کند و برای دانش موجود با توجه به ویژگی آن کاربرد مناسب را کشف نماید (جدول2-4). مدیران به عنوان تصمیم‌گیرندگان در سازمان، بایستی بدانند منابع دانشی در دسترس جهت انتخاب برای «دانش درست» کدام ها هستند(Holsapple and Whinston, 1996).

ویژگی شــــــــــرح
سطح مفهومی سطح شناختی دانش، عمل گرایی، هدف گذاری سیستماتیک، ایده آلی
کاربرد و محتوی دانش در مورد موضوعات معین (مشتریان، عرضه کنندگان، بازارها) و زمینه مسئله ، جائیکه دانش می تواند استفاده شود.
درجه انتزاع طیفی از انتزاعی تا واقعی
درجه قابلیت کاربرد چگونه دانش به طور گسترده می تواند در سطح (محلی، جهانی) بکار برده شود
درجه قطعیت سطح اعتماد در اعتبار دانش
درجه جزئیات حدود عمق و گسترش
درجه اهمیت دانش برای ایجاد ارزش در رابطه با اطمینان از شایستگی سازمان
درجه قابلیت سنجش مسئولیت دانش برای سنجش
درجه کارایی تخصص و خبرگی که در دانش وجود دارد
درجه برگشت دانش، متا دانش، متا متا دانش و ….
وضعیت دانش پیشرفت وضعیت های دانش: داده، اطلاعات، دانش، بینش، فهم، قضاوت
محل مکانی که دانش در آنجا قرار دارد(بر اساس منابع دانشی، موقعیت فیزیکی)
سطح مدیریت سطح مدیریتی که در آن دانش بکار می رود(عملیاتی، کنترل و استراتژیک)
وجه طیفی از ضمنی به صریح
قابلیت برنامه پذیر حدی که در آن دانش قابل انتقال است و به آسانی مورد استفاده مجدد قرار می گیرد
کیفیت اعتبار و سودمندی دانش
منبع منبع دانش
موضوع دانش یک حوزه کاربردی، خود حوزه یا دیگر حوزه ها
زمان/ طول عمر جنبه های موقت دانش
نوع توصیفی، رویه ای، و دلایلی که به ترتیب با “چه “، “چگونه”و “چرایی” جنبه های دانش سروکار دارد.
کاربرد استفاده برای استفاده عملی، فکری، سرگرمی، معنوی، حرفه ای یا غیر حرفه ای
قابلیت تغییر حدی که درآن دانش استعداد تغییر را دارد

ضرورت و اهمیت مدیریت دانش
مدیریت دانش بدین دلیل اهمیت دارد که روشی را برای درک روشن و جامع از ابتکارات مدیریت و رویه ها ارائه می دهد. زمانی که