اطلاعات
(Wallmen, Barry, 2001)، تأهل؛ ا فراد متأهل بیشتر از مجردین به روابط همسایگی اهمیت می دهند، تحصیلات و درآمد بالا(Campbell & Lee, 1992) ، مدت اقامت و ثبات در سکونت & Nagi, 2002) (Forrest, Grang,
( rohe & Slewart, 1996) (Campbell & Lee, 1992)، جنسیت؛ همسایگی برای زنان اهمیت بیشتری دارد چرا که نسبت به مردان کمتر در بیرون از خانه کار میکنند و وقت بیشتری را با همسایگان می گذرانند(Campbell & Lee, 1992)، سن؛ افراد مسن وقت بیشتری را با موضوع همسایگی اختصاص می دهن و در نتیجه اهمیت بیشتری برای آن قائلند (Campbell & Lee, 1992) ، (Guest & Wierzbicki, 1999).

در عرصه پژوهش های فوق، محققان از شاخص ها و مؤلفه های متنوعی برای پوشش مفهوم انسجام در واحدهای همسایگی استفاده کرده اند که مهمترین آنها بدین قرار است:
ارزش ها و هنجارهای مشترک (Sampson, Raudenbush, & Eals, 1995) ( Bucknet, 1988)، شبکه های حمایت اجتماعی همسایگی (Glynn, 1981) ( Buckner, 1998)، احساس تعلق و پیوستگی، (Puddifot, 1995)
(Stone & Hughes, 2002)،کنش جمعی از طریق سازمان های همسایگی، (Stone & Hughes, 2002)،
احساس اعتماد و انسجام، (Smpson, Raudenbush, & Earls, 1995)، رضایت از همسایگی،(Buckner, 1998) Forrest & Keans, 2001))، احترام به همسایه و مدارا با آن (Stone & Hughes, 2002)، فعالیت های همسایگی از قبیل : مبادلات کلامی و غیر کلامی دوستانه، و رفت و آمد با هم (Unger & Wandersman, 1982).
از دیگر نکات قابل توجه در مطالعه انسجام واحدهای همسایگی، تأکید بر شبکه روابط اجتماعی در بین همسایگان و توجه به روش تحلیل شبکه می باشد(Thomese & Van Tilburg, 2000) (Henning & Lieberg, 1996)
. (Campbell & Lee, 1992)
3-2-واژه شناسی همسایه
در لغتنامه دهخدا این چنین آمده است: همسایگی، همسایه بودن، جوار، مجاورت و همسایه: هم دیوار و دو تن یا دو خانواده که در کنار هم خانه دارند یا در دو قسمت یک خانه زندگی کنند و به کنایه قرین و مجاور.
در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که همسایه های هر خانه عبارتند از: (اشعاع) چهل خانه از رو به رو چهل خانه از طرفین و چهل خانه از پشت سر «البته منظور از عدد چهل اشاره به کثرت آن می باشد نه دقیقاً عدد چهل» (فاضلی، 1386 ).
دین مقدس اسلام مشوق تبدیل « همسایگی واقعی » به « همسایگی اسمی » یعنی تبدیل عدهای از افراد که صرفاً در مجاورت مکانی یکدیگر سکونت دارند به گروههای اجتماعی دوستانه است. در اصول کافی جلد چهارم، حسن همجواری میان همسایگان را مایه عمران، آبادی و افزایش رزق و روزی و رونق اجتماعی دانسته است(کلینی، 1364). همسایگی مترادف (neighbour hood) است که با حالتی که واجد شرایط نزدیکی، همنوعی تماس، پیوستگی، وابستگی و… بین دو یا چند شی است( Cattell, 2001).
3-3- درک از اجتماع همسایگی
انسان به طور اجتماعی واحساسی به مکان ها به مانند اشخاص تعلق پیدا میکند. مکان ها، عاطفه واحساس را در انسان ایجاد می کنند زیرا آنها منعکس کننده ارزش ها وعقایدی هستندکه درمحیط تجربه می کنند.
محققان چهار جنبه از مفهوم درک از اجتماع را توصیف کرده اند. جنبه اول: درک عضو بودن به عنوان عضوی از یک گروه جنبه دوم: مؤثر بودن، این باور که به عنوان یک عضو گروه درج های از قدرت را دارد و می تواند در نتیجه تاثیری ایجاد کند. جنبه سوم: انسجام و برآورده ساختن نیازها یعنی این که یک شخص می تواندگروه را به واسطه مهارت ها و توانایی های آن ارتقاء دهد. جنبه چهارم: ارتباط عاطفی مشترک جائیکه شخص احساس خوبی در خصوص مشارکت در یک تلاش پیوسته دارد واز پذیرش دیگر اعضای گروه لذت می برد ( امیرشکاری رزنو، 1392).
درک از اجتماع اغلب نتیجه بحران در اجتماع است جائی که تفاوت های فردی و گروهی ممکن است افراد را در طول زمان های معمول که تحت فشار اجتماع با یکدیگر در کمک به بازماندگان یا قربانیان (بحران) هماهنگ شده اند از هم جدا سازد.درک از اجتماع میتواند معرف درجهای از پیوند بین افرادی که در یک اجتماع کوچک زندگی میکند باشد جائی که هر کسی یکدیگر را میشناسد. همچنین درک از اجتماع با درجه مسئولیت پذیرای که در مواقع بحران در اجتماع و در کمک به دیگران احساس میکنیم رابطه دارد (فیالکوف، 1383 ).
در اینجا منظور از درک همسایگی، تصور فرد از این موضوع است که آیا در محل سکونت اش فضایی صمیمانه، امن و سالم میان همسایگان وجود داردیا خیر. که از طریق شاخص هایی چون: تصور از میزان صمیمت در فضای همسایگی، احساس امنیت در محیط همسایگی، تصور از اطمینان واعتماد نسبت به همسایه ها سنجش میشود. همچنین اصطلاح اجتماع همسایگی سه معنای متفاوت دارد: معنای اول اصطلاحی است مرتبط با وضعیت مکانی (توصیف مناطق محصور نظیر دهکده، شهرک مسکونی و…) معنای دوم که بار جامعه شناختی دارد به درجه ای از روابط داخلی مردم محلی و نهادهای اجتماعی اشاره می کند که سطحی از یکپارچگی یا روابط دو جانبه اجتماعی را به همراه دارد و می توان آن را نظام اجتماعی محلی نامید. معنای سوم نوعی همبستگی انسانی است که به گونه ای از روابط اجتماعی مرتبط با پیوندهای خصوصی و احساس تعلق اشاره دارد و لزوماً با مجاوزت جغرافیایی همراه نیست(فیالکوف، 1383 ).
3-4- نگرش به محله
منظور ارزیابی شناختی و عاطفی فرد از محل سکونت خود به لحاظ داشتن امکانات رفاهی، منزلت اجتماعی و امنیت اجتماعی است که از طریق شاخص هایی چون: تمایل داوطلبانه به ماندن در محل، ارزیابی از امکانات رفاهی و امنیت محل سکونت، تشویق دوستان و فامیل به زندگی در محل مورد نظر و غیره سنجش خواهد شد.
اما واژه محله بیشتر به یک مفهوم جغرافیایی – فضایی اشاره دارد که نزدیکی، پیوستگی و وابستگی افراد و اشیاء را در فضا نشان می دهد و همچنین یک تقسیم بندی اداری- جغرافیایی شهر است. در حالی که واژه همسایگی بیشتر معنایی اجتماعی دارد و به معنای نزدیکی (مجاورت)، پیوستگی و وابستگی با تأکید بر اجتماع افراد در یک فضای عمدتاً شهری است(صدیق سروستانی، 1389)
جدول 3-1- وجه تمایز و تشابه مفهوم محله و مفهوم همسایگی (صدیق سروستانی، 1389)
وجه تمایز و تشابه مفهوم محله و مفهوم همسایگی
وجوه تمایز وجوه تشابه
محله محدوده نسبتاً مشخص جغرافیایی – فضایی دارد، در حالی که محدوده همسایگی در طی زمان با توجه به تغییر در معنای اجتماعی آن، دچار تغییر می شود (برای مثال در دین اسلام محدوده همسایگی تا شعاع چهل خانه در نظر گرفته شده است در حالی که در شرایط امروزی چنین تقریبی در برخی نقاط شهری از محدوده محله نیز فراتر می رود.
هر دو مفهوم بر نوعی اساس مکانی (مجاورت مکانی)استوارند.
تعاملات گرم میان خانوارهای عضو اجتماع همسایگی بیشتر اتفاق می افتد، اما بین خانوارهای یک محله ممکن است به هیچ وجه اتفاق نیفتد.
محدوده هر دو مفهوم ممکن است در نتیجه توسعه فضایی شهری و تغییرات اجتماعی – اقتصادی دچار تغییر شود، هرچند که دامنه تغییر ممکن است متفاوت باشد.

احتمال مشارکت همسایه ها در امور مشترک بیشتر است، درحالی که بین هم محله ای ها این مشارکت کمتر اتفاق می افتد.
هر دو مفهوم معناهای اجتماعی و فرهنگی را با خود دارند.
نوع مشارکت بین همسایه ها و هم محله ای ها، متفاوت است. فعالیت های مشارکتی همسایه ها از نوع فعالیت های امور روزمره است، در حالی که در بین هم محله ای ها از نوع فعالیت های عمومی است.

نسبت جغرافیایی محله و اجتماع همسایگی، نسبت عام و
خاص است.

3-5- مفهوم واحد همسایگی
«واحد همسایگی به منزله خانه های مسکونی با محیط پیرامونی آن است که در کنار هم یک کل بهم پیوسته را تشکیل می دهند و دارای یک هویت جمعی و محله ای است. این هویت جمعی در واحد همسایگی باعث ایجاد رشد و پویایی جمعی، افزایش ارتباطات اجتماعی و احساس همبستگی اجتماعی می شود(صمدی، 1373).

واحد های همسایگی مکان هایی هستند که مردم در آنها زندگی می کنند به عبارت دیگر واحد های همسایگی بر یک احساس تعلق به مکان شخصی که خاطرات و زندگی های مردم در آن ثبت شده است دلالت دارند. واحد همسایگی یک حوزه یا ناحیه محلی گرد برخی مکان ها و قسمتی قابل تشخیص از یک ناحیه شهری، ناحیه ای متشکل از کاربرد های متنوع و مختلط که در درون ساختار یک شهر تلفیق و یکپارچه گشته ،تعریف شده است. ناحیه ای شهری با دارا بودن گستره ای متنوع از انواع ساختمان، معابر و فضای باز عمومی که تنوع فعالیت انسانی را ارائه می دهند (پاکزاد، 1369).
3-6- ایده واحد همسایگی (شکل گیری در غرب):
در دوران پس از انقلاب صنعتی و انباشته شدن شهرها از جمعیتِ شاغل در بخش صنعتی و توسعه ماشینیزم، دیدگاه های متفاوتی در رابطه با توسعه شهرها و ویژگی های درونی آنها مطرح شد. نظریه ها و جنبش های اصلاح طلبانه ای برای اصلاح ساختار فضایی شهرها شکل گرفتندکه خواستار حذف معضلات شهرها و برگردان آرامش گذشته به آنها بودند. یکی از این نظریات تئوری«واحد همسایگی » بود که توسط «کلارنس پری » مطرح شد (عینی فر، 1386).
3-6-1- واحد همسایگی ( مجموعه مسکونی خود اتکا)
«واحد های مسکونی» لوکوربوزیه (1953، 1960) و «واحد همسایگی» یا محله پیشنهادی کلارنس پری (1927) دو راه حل عام طراحی محله در نیمه اول قرن بیستم اند. واحد های مسکونی مارسی جمع بندی دیدگاه های لوکوربوزیه برای ساخت مسکن انبوه است . مجموعه ای خوداتکا شامل 330 واحد مسکونی در ساختمانی هفده طبقه که در محیط سبز وسیعی ساخته شده است. امکانات خرید در یکی از طبقات میانی مجموعه ومهد کودک و مابقی امکانات عمومی روی بام ساختمان طراحی شده است. این مدل عام را طراح که به منزله اجتماعی کامل و مجموعه ای خود اتکا پیشنهاد کرده است. چنین اجتماعی، اگر چه توسط جامعه شناسان، اجتماعی با توانایی محدود نامیده می شود. می تواند تا حدودی احساس زندگی دراجتماعی محلی منسجم را به وجود آورد (عینی فر، 1386).
کلارنس پری الگوی در سطح «واحد همسایگی» را به منزله محیطی اجتماعی ـ کالبدی برای توسعه مناطق مسکونی شهری پیشنهاد کرد. پری چهار عنصر اصلی را برای چنین محیطی تعریف کرد که شامل یک مدرسه ابتدایی، پارک کوچک یا زمین بازی، فروشگاه های کوچک و ترکیبی از ساختمان ها ، خیابان ها و خدمات عمومی با دسترسی ایمن پیاده بود(perry, 1929). اندازه کنترل شده، حریم های روشن و تفکیک شده ، فضاهای باز، فضاهای اداری، خدمات تجاری در مقیاس محله ، و نظام شکل گیری خیابان های داخلی، شش ویژگی کالبدی پیوند دهنده چهار عنصر اصلی محله اند.از دههه 30 میلادی واحد همسایگی پری در برنامه ریزی محله های جدید مسکونی شهرهای دنیا به شکل گسترده ای استفاده شد (Porteeous, 1977).
پری تا حد زیادی تحت تأثیر منطقه بندی، نحوۀ واگذاری مسکن و دیگر جنبش های اصلاح طلبانه مطرح در آن زمان در ایالات متحده