حفاظ مشبک، به انباری اسباب و اثاثیه فرسوده تبدیل شده منظر نامطلوبی را عرضه میدارند ).
7ـ استفاده از بخشهایی که میتواند سقف کوتاه تر داشته باشد، برای ایجاد گنجه های سقفی .
8ـ سعی در ایجاد گودرفتگی هایی در فضای درونی اتاقها که با یک پرده یا حفاظ و غیره در مواقعی برای خواب استفاده شود.
موارد 5تا 1 برای گروه میان درآمد و موارد 5تا 3 در مورد گروههای بالاتر از میان درآمد نیز باید اعمال شود(زیستا،1390 ).
2-15-2- دستورالعملهای ویژه مجتمع هایی با تعداد متوسط بالا و زیاد ( 51 واحد به بالا )
رعایت موارد زیر برای طراحی مجتمع های پرتعداد متعلق به گروه های کم درآمد الزامی است.
1ـ جمع آوری زباله: از طریق شوت زباله و در غیر این صورت به وسیله سرایدار صورت گیرد.
2ـ پارکینگ ها میتواند در طبقات زیرزمین تعبیه شود، اگر چه شکل پیلوتی آن ارجح است.
3ـ ضرورت تعیین محل خاص نگهبانی در طرح وجود دارد و باید مدنظر قرار گیرد.
4ـ لازم است فضایی برای بازی کودکان در فضای باز (و یا پیلوتی) طراحی شود ولی باید به ترتیبی باشد که مزاحمت این فضا برای واحدها به حداقل برسد.
5ـ به عنوان محل ورزش جوانان، در نظر گرفتن یک زمین چند منظوره (بدمینتون و بسکتبال) در ساختمان 50 تا 60 واحدی ضرورت داشته و لازم است با هر 30 واحد اضافی یک زمین دیگر اضافه شود.
طراحی این فضاها از نظر عدم خسارت به فضای سبز و نداشتن آلودگی صوتی باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.
6ـ به عنوان فضای ورزشی بزرگسالان، راه طراحی فضاهای سبز و پیاده های میانی آن باید به گونه های طراحی شود که جهت نرمش و حرکت بزرگسالان مورد استفاده قرار گیرد.
7ـ ایجاد یک اتاق برای نصب یک تا چند ماشین ضروری است .
8ـ ایجاد یک سالن چندمنظوره با حداقل مساحت 50 متر مربع و سرانه بهینه یک متر مربع و سرانه بهینه یک متر
مربع که قابل جداشدن به دو بخش باشد، با چند سرویس بهداشتی و یک مطبخ عمومی در این مجتمع ها میتواند بسیار کارساز باشد و ضرورت دارد که در طرح ها تعبیه شود .
9ـ ایجاد یک تا چند سوئیت میهمان که بتوان با حق استفاده مناسب در اختیار ساکنین قرار گیرد و درآمد حاصل در صندوق عمومی واریز شود، در کوچک نگه داشتن بنا نیز بسیار مؤثر است (زیستا،1390 ).
تبصره: مجموع فضاهای مشترک نباید از 10درصد کل مساحت واحدها بیشتر شود و بهتر است تا حد 5درصد پائین
بیاید .
10ـ محل اقامت سرایدار و خانواده وی، احداث یک واحد برای این امر در بسیاری از شهرها ضرورت دارد. بنابراین
باید در زمره محورهای مطالعه طرح قرار گیرد .
لازم است کلیه موارد یک تا نه با ارتقاء سطح آنها برای گروه میان درآمد نیز اعمال شود .
رعایت موارد زیر در طراحی مجتمع های پرتعداد برای گروه های پردرآمد ضروری است :
1ـ جمع آوری زباله از طریق شوت زباله .
2ـ تعبیه پارکینگ در طبقات با تعیین محل پارک اتومبیل هر واحد و تعبیه جای پارک اضافی .
3ـ تعیین محل خاص نگهبانی .
4ـ طراحی فضای بازی کودکان .
5ـ طراحی فضای سبز و زمین ورزشی جوانان و بزرگسالان .
6ـ طراحی سالنهای مناسب ورزشی .
7ـ ایجاد باغ بام با تجهیزات لازم و سالن چند منظوره برای برگزاری اجتماعات .
8ـ ساخت سرویس های عمومی و انبار عمومی نگهداری لوازم نظافت و عناصر ساختمانی .
9ـ ایجاد سوئیت میهمان که بتواند با حق استفاده مناسب در اختیار ساکنین قرار گیرد و درآمد حاصل به صندوق عمومی واریز شود(زیستا،1390 ).

نتیجه گیری:
دهه های اخیر به دلیل تغییر در ویژگی های جمعیتی – اجتماعی و نگرش های فرهنگی تنوع فزاینده ای را در بازار مسکن شاهد بوده، که تاثیر زیادی در شکل گیری مجموعه های مسکونی داشته است. تجربه نشان داده است که طبقه بندی ساده جمعیتی برای مشخص کردن گونه های مورد نیاز مسکن به ساخت ترکیبی یکنواخت از مجموعه های مسکونی منجر می شود که پاسخگویی نیاز دامنه وسیع استفاده کنندگان از مسکن نمی باشد.
مجموعه های مسکونی جدید باید پاسخگوی دامنه متنوع تری از گروه های با شیوه های متفاوت زندگی در شهرهای مختلف کشور باشند. تنها توجه به تنوع عوامل انسانی مؤثر و تحقیق در سنت سکونت مردم در شهرهای مختلف می توان به روشن شدن یافته ها و تدوین الگوهای مسکن یاری رساند.
تداوم کالبدی و تداوم اجتماعی به همراه هم در گستره شهرها معنا پیدا می کنند.محدوده مجموعه ها به شکلی نمادین در ایجاد شناسه و هویت در سه مقیاس تعریف شده موثر هستند.انعطاف پذیری و تطبیق پذیری و طراحی فضاهای با عملکرد تلفیقی می تواند را ه حلی برای ایجاد تنوع بیشتر و پاسخگویی به نیازهای در مقیاس واحد مسکونی باشد.
بنابراین در سال های آینده حرکتی به سوی دیدی دقیق تر به تقاضای مسکن با اتکا به تحقیق و طراحی مبتنی بر الگوهای تدوین شده مورد نیاز است. در غیر این صورت برنامه ریزی ساخت مسکن بجای در نظر گرفتن نیازهای کیفی و روانی استفاده کنندگان با دیدی محدود و بر اساس طبقه بندی های جمعیتی و صرفه اقتصادی جهت داده خواهد شد. نتیجه چنین برخوردی یکنواختی در طراحی و استفاده از کلیشه های قبلی والگوهای بازار پسند در طراحی فضاهای درونی و محیط های بیرونی مجموعه های مسکونی خواهد بود. در این صورت ، در بهترین شرایط، طراحان معدودی به جای توجه به نیازهای عموم مردم، ابداعاتی را تنها در جهت پاسخگویی به خواست بخشی خاص و جزئی از مشتریان بازار مسکن انجام خواهند داد.

فصل سوم
واحد همسایگی

« در عین حال که خانه، همسایگی و شهر، افراد را برای تعاملات اجتماعی دور
هم جمع می کند، فرهنگ ها ایجاد می شوند و جوامع شکل می گیرند، مردم
به واسطه ی فضاهای جداگانه و اختصاصی برای فعالیت های مختلف جدا
می شوند، این همان پارادوکس طراحی معماری است.» (ویلیلم میچل،2003)

مقدمه

با رشد روزافزون شهرنشینی و تشکیل کلان شهرها، جامعه شهری بیش از هر زمانی با مسئله اضمحلال محله یا همسایگی مواجه گردیده است. رشد شتابان شهر همراه با غلبه فضاهای مجازی و توسعه روابط الکترونیک در شهرهای مدرن، علاوه بر ا ینکه گرمی روابط ا جتماعی را در شهرها کاهش و زمینه بیگانگی جمعی را فراهم آورده، اهمیت اجتماعی مکان و هویت های محلی از جمله همسایگی را تضعیف نموده است ( ممتاز، 1381).
با ضعیف شدن پیوندهای سنتی اجتماع محلی، ارتباطات خویشاوندی باورهای دینی مشترک و ارزش های اخلاقی نیز جای خود را به گمنامی، فردگرایی و رقابت داده و سبک های جدید از زندگی در شهر به وجود آورده است. از این رو یکی از موضوعات مهم در مطالعات جامعه شناختی شهر در دوره اخیر، موضوع همسایگی و مفهوم اجتماع از دست رفته است (Talen, 1999).
یکی از نظریات و راهکارهای پشنهادی معماران و طراحان شهری برای تجدید شبکه های اجتماعی (همسایگی)، تئوری«واحد همسایگی » بود که توسط «کلارنس پری » مطرح شد.
به همین جهت این فصل در ابتدا به موضوع همسایگی و مظالعاتی که در رابطه با تاثیر همسایگی بر اجتماعات شهری و واحد های همسایگی انجام شده است، اشاره می کند. در ادامه به تعریف از واحد همسایگی، اصول ومعیارها شکل گیری واحدهای همسایگی و تاثیر گزاری آن در نظام شهر سازی غرب می پردازد. از آنجایی که در سال های اخیر ساختار محله در ایران تغییر کرده است یکی از راهکارهای پیشنهادی در نظام شهر سازی ایران، واحد همسایگی غرب است. به علت شباهت های اصول محله در ایران با واحد همسایگی می توان با اقتباس و نه تقلید صرف از الگوی غربی به راه حل مناسب برای نظام شهر سازی کنونی ایران دست یافت. از این رو یکی دیگر از مباحثی که در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است مفهوم محله، اصول و معیارهای محله در ایران، تغییر ساختار محله بعد از انقلاب اسلامی، مقایسه محله در ایران با واحد همسایگی غرب می باشد.

3-1- مروری بر سوابق
همراه با نگرانی و دل مشغولی سیاست گذاران و مدیران شهری از تضعیف شبکه های همسایگی در کلان شهرها، محققان نیز با طرح مفاهیمی همچون عرق همسایگی ، احساس همسایگی تعلق همسایگی انسجام همسایگی توجه خود را معطوف به فرسایش پیوندها و انسجام در عرصه همسایگی و به نحو اولی در عرصه عمومی و حیات شهری نموده اند. باید خاطرنشان ساخت که همسایگی و آثار اجتماعی ناشی آن در محله های شهری مدرن، یکی از پرنفوذترین و پراقبال ترین موضوعات پژوهشی در جامعه شناسی شهری و حوزه های مرتبط می باشد.
تنوع و تعدد پژوش های مرتبط با موضوع همسایگی خود گویای مطلب است. رابطه متغیرهایی همچون جسمی
وروانی (Ellaway, Macintrre, & Kearns, 2001) (Gomes & Muntaner, 2005) ) (Kennedy, & Glass, 1995)
(Blkely, Kennedy & Kawachi, 2001 (Cattell, 2001)، جرم و بزهکاری و مشکلات رفتاری
((Browning, Burington, 2008 (Leventhal, & Gunn, 2008) (Caughy, Nettles O cambo , 2008) رفتار و نتایج تحصیلی فرزندان (Emory, Caughy, Harnis, & Franzini 2008) ( Ploybon, Buler, Belgrave, & Allison, 2008)
و مشارکت سیاسی (Hays & Kogl, 2007)، سرمایه اجتماعی (Brisoon & Usher, 2007 )، با مقوله همسایگی نمونه هایی از دل مشغولی های محققان این عرصه می باشد. در بین موضوعات فوق، سرمایه اجتماعی از پرنفوذترین مفاهیم است و دلیل آن سهمی است که همسایگی در ایجاد و حفظ سرمایه اجتماعی دارد و بر این اساس، سیاست گذاری های مرتبط با همسایگی معطوف به حمایت از سرمایه اجتماعی و حفظ و ارتقای آن می باشد (Forrest & Keans, 2001).
از آن جایی که انسجام اجتماعی یکی از مؤلفه های مهم سرمایه اجتماعی است، عموماً محققان به تحلیل و تبیین شبکه ها وپیوندهای اجتماعی در بطن فضای همسایگی پرداخته اند و از این طریق تلاش نموده اند تا اولاً میزان انسجام در شبکه همسایگی را تعیین نمایند و ثانیاً عوامل مؤثر بر میزان انسجام شبک را تعیین نمایند.
بر این اساس، عموماً محققان در پی عوامل قوام بخش یا زوال بخش انسجام در روابط همسایگی بوده اند، عدم تجانس فرهنگی و زبانی (Forrest, Grang, & Nagi, 2002)، ساختار شبکه و حجم روابط خارج از همسایگی
(Hennig & Wellman and Wortly, 1990) ( Liebcrg, 1996)، کیفیت پایین منازل مسکونی، شلوغی و سرو صدا، وضعیت نامناسب اقتصادی ساکنین (Thomese & Van Tilburg, 2000)، از جمله عواملی هستند که بر پایه یافته های پژوهشی به کاهش انسجام در شبکه همسایگی می انجامند.
در مقابل، برخی از تحقیقات بر نفش مثبت عوامل زیر تقویت انسجام واحدهای همسایگی صفحه گذاشته اند:
متغیر بودن شبکه و در دسترس بودن منابع و ظرفیت های بیشتر(Cattell, 2001)، استفاده از فناوری