تازه مخ گردیدند .
هنز هم این ساختارهای لیمپیک اثر مارهای مربوط به یادگیری و به خاطر سپاری را انجام می دهند متخصص با دامه مغز در مسائل هیجانی است هرگاه با دامه مغز از سایر قسمتهای مغذ جدا شوند بدین می انجامد که فرد به ناتوانی چسمگیری در سنجش معنای هیجانی وقایع دچار شود گاهی به این وضعیت « کوی عاطفی » می گویند .
بادامه به عنوان مخزن خاطرات هیجانی عمل می کند و از همین رو اهمیت دارد . زندگی بدون بادامه مغز زندگی ای عادی از معنای شخص است .
فقط عاطفه نیست که با بادامه مغز وابسته است تمام هیجانهای انسان به آن بستگی دارد . حیوانهایی که بادامه مغزشان برداشته شده یا پیوند هایش قطع شدده است فاقد ترس و خشم هستند میلی به رقابت و همکاری ندارند در این حیوانها هیجان کم اثر است یا از بین می رود ترشه اشک که نشانه ای هیحانی و مختص نوع بشر است بوسیله بادامه مغز و ساختاری نزدیک آن به نام شنج کمربندی تحریک می شود . و در آغوش گرفتن نواش کردن یا آرام کردن شخص گریان به هر نحو ممکن تسکین این بخشهای مغز می شود و هق هق گریه خود را متوقف می سازد .

منابع
– شریفی، حسن پاشا ، نجفی زند ،‌جعفر ، (1376 )، روشهای آماری در علوم رفتاری ، تهران ، انتشارات سخن.
– گلمن ، دانیل، (1382)، هوش هیجانی ، ترجمه شریف پارسا، تهران ، انتشارات رشد.
– گنجی ، حمزه ، (1386) ، بهداشت روانی ، تهران ، انتشارات ارسباران .
– شاملو ، احمد ، (1372 ) ، بهداشت روانی ، چاپ یازدهم .
– شریعتمداری ، علی ، (1373) ، تعلیم و تربیت اسلامی ، تهران ، انتشارات امیر کبیر.
– دلاور، علی ، (1374)، مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و علوم اجتماعی ، تهران، انتشارات رشد.
-سرایی ، حسن ، (1372 )، مقدمه ای بر نمونه گیری در تحقیق ، تهران ، انتشارات سمت.
– مارشال ، جان ، انگیزش دمیتان، ترجمه یحیی سید محمدی.
– رحیمی ، آزیتا، پایان نامه شماره 65.
– سیبر، شرنیگ ، هنجاریابی آزمون هوش هیجانی ( برای دانشجویان دوره کارشناسی ارشد دانشگاه دولتی در شهر تهران علوم تربیتی)
– بازرگان ، عباس، (1376) ، روشهای تحقیق در علوم رفتاری ، تهران ، انتشارات آگاه

واژه«شخصیت»درزبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی ازمعانی آن مربوط به هرنوع صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی به خصوصی یاد داده، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آن‌ها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن « ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی (سید محمدی، 1387).
در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آن‌ها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود «او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت احترام به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری (تقوی، 1386).
تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر شخصیترا به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را به صورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند. شخصیت از ریشه لاتین که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد». شخصیت به همه خصلت‌ها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلت‌ها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجهه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود (گری، 1386).
«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار ، افکار ، انگیزش ، هیجان استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت کل افراد از همدیگر می‌شود. اما این تفاوت‌ها فقط در بعضی « ویژگی‌ها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد (همان منبع).
از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آن‌ها «غیرعملی»، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در «تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگ‌ها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد (تقوی، 1386).
دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا «شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به «شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله: «نظریه روانکاوی کلاسیک ، نظریه روانکاوی نوین ، نظریه انسان گرایی ، نظریه شناختی، نظریه یادگیری اجتماعی و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است (شاملو، 1384).
2-2-2 ماهیت شخصیت و انسان
یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر، هنرمند، فیلسوف، تاجر، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ به طوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آن‌ها را در «کتاب‌ها، تابلوهای نقاشی، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در نکات زیر خلاصه کرد (سید محمدی، 1387).
اراده آزاد یا جبرگرایی؟ آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می‌دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟
وراثت یا محیط؟ آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟
گذشته یا حال؟ آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟
بی‌همتایی یا جهان شمولی؟ آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟
تعادل جویی یا رشد؟ آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او به خاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟
خوش بینی یا بد بینی؟ آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟
2-2-3 نقش وراثت در رشد شخصیت
وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها، شامل اکسیژن، غذا، آب، استراحت، فعالیت، خواب، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است (امان الهی فرد، 1384).
2-2-4 نقش محیط در رشد شخصیت
محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند (همان منبع).
2-2-5 رابطه فرهنگ و شخصیت
بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی یا شخصیت اساسی یا رفتار اجتماعی خوی اجتماعی خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آن‌ها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند (لرگانی، 1386).
2-2-6 نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد
کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرش‌ها و ارزش‌ها، تمایلات و بیزاری‌ها، هدف‌ها و مقاصد، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگی‌ها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود، مهم‌ترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود (همان منبع)
2-2-7 نقش تجارب شخصی در رشد شخصیت
چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر به طور کامل، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز، کسی دیگر، عینا از آن برخوردار نیست (امان الهی فرد، 1384).
•ناهشیار (ناخودآگاه)- در نظریه روانکاوی فروید، ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، مخزنی از احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی است که در خارج از محدوده آگاهی ما قرار دارند. بیشتر محتویات ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، غیرقابل پذیرش یا ناخوشایند هستند، مثل احساس درد، اضطراب یا تعارض. بنابر عقیده فروید، ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) به تأثیرگذاری خود بر روی رفتار و تجربیات ما ادامه می‌دهد، حتی اگر ما نسبت به این تأثیرات آگاهی نداشته باشیم (سید محمدی، 1387).
•نهاد : بر طبق نظریه روانکاوی فروید، نهاد یک مؤلفه شخصیتی است که از انرژی ناخودآگاه روانی تشکیل شده و در جهت ارضاء تمایلات و نیازهای اولیه کار می‌کند. عمل نهاد، بر پایه اصل لذت است که خواهان ارضاء فوری نیازهاست (همان منبع).
•خود :بر طبق نظریه روانکاوی فروید، «خود» عمدتاً بخش ناهشیار (ناخودآگاه) شخصیت است که بین تقاضاهای نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. «خود»، ما را از عمل بر اساس تمایلات اولیه (ایجاد شده توسط نهاد) باز می‌دارد، امّا در جهت ایجاد تعادل بین