مزدا است” ( ژینیو،1382،ص96).
زرتشت یکی از اولین داعیان توحید در جهان است. او به وحدانیت اهورامزدا قایل است و از تعارض نور و ظلمت سخن می¬گوید. او اهورا مزدا را مبداء نور و ظلمت می¬داند، زیرا ثنویت دین زرتشتی ظاهری است. به¬همین دلیل مذهب زرتشت هم¬چون اسلام، علی¬ رغم سایر مذاهب هند و اروپایی عنایتی به خلق اصنام نشان نداد.
در ایران از گذشته¬های دور، هنر برای این ¬که بتواند اندیشه¬های دینی را منعکس کند کوشیده است تا از محدوده واقعیت فراتر رفته، زمان و مکانی معنوی را القا کند. نقاش ایرانی به¬دلخواه، ظواهر مادی سه¬بعدی را به طرحی دو¬بعدی با رنگ¬های تخت و نورانی تبدیل به این روش و زبان، تمامی خواسته¬های معنوی خود را به نمایش می¬گذاشت.
وجود فره در نقاشی و نقش¬ برجسته¬های ایرانی، صورت دینی را در هنر ایرانی غالب کرده است. این نور ملکوتی در هنر به ¬صورت هاله¬ای نورانی تصویر شده است. “در آیین زرتشت نیروی حقیقت نور به شکل اهورا مزدا، سرور نور، نشان داده شده است” (کوپر،1379،ص367).
به¬علاوه، موجودات روحانی رابطه¬ی جنینی و تکوینی با موجودات مادی دارند و می¬توان گفت چیزی که ما وجه زمینی موجودات می¬دانیم، توسعه واقعیت وجه آسمانی آن¬ها در این مرتبه زیرین است. اما نمی¬توان از طریق ادراک حسی یومیه، وجه آسمانی موجودات یا خود زمین در تمامیت آن را به ¬عنوان فرشته ادراک کرد. چیزی که مورد نیاز است تحول نفس و خیال و دستیابی به چیزی است که کربن از آن به تخیل خلاق تعبیر می¬کند. این تحول جز به یاری آن نور ملکوتی که آیین زرتشتی از آن به خورنه یا “نور جلال تعبیر می¬کند، دست نمی¬دهد. این نور از آغاز به عنوان نور مقدس که پیروزی نهایی نور موجودات بر ظلمت¬ها آن¬ها را تضمین می¬کند، در عالم فعال بوده است” (نصر،1385،ص77). وقتی انسان واجد این نور ملکوتی شد، ادراکش نیز نسبت به اشیاء تحول می¬یابد.
بنابر تفکر اوستایی، شاعران و متفکران ایرانی تحقق هر علم و صنعتی را با عطا و فیض این فره ممکن می¬-دانند. با این ودیع آسمانی، هنرمندان با سیر در ساحت خیال از عالم جسمانی دور می¬شوند و به عالم نورانی تقرب می¬یابند.

2-2-5-2-نور در مسیحیت
برداشت عرفانی، کلیسای جامع سن دنی را با نورگیرهای شیشه¬ای بلند، جام¬های نقاشی روی شیشه، به تقلید از رنگ¬های جواهرات و سنگ¬های قیمتی، و دیوارهای تقریباً ناپیدا برای وارد شدن نور روز به رواق کلیسا به صورت سفینه¬ای از نور درآورده است. از سوی دیگر، برعکس در همین دوره است که روبروگروتست (1175-1230م.) به تحقیق در طبیعت نور می¬پردازد و “صورت اولیه” و پیوند جهان را در آن می¬بیند و یک علم فیزیک نور از آن استخراج میکند که آن را “درباره نور” (De Luce) می¬نامد. این فیزیک بر کاربرد هندسه برای تعیین و تعریف جهان عقلانی استوار است که در آن “همه علل طبیعی را می¬توان در خطوط زوایا و اشکال پیدا کرد.” نوری که با اشراق سهروردی و مایستر الکهارت (1260-1328م.) که در نظر وی آموزش از نور مخلوق ناشی می¬شود، بسیار متفاوت است؛ تلقی و برداشت او با اعتقاد به اینکه نور مقدمه اندیشه علمی است، جنبه¬های چندگانه تمدن قرون وسطایی را کامل می¬کند و در واقع به همان طریقی که اثر دنی (یا اثر منسوب به دنی) سیمای الهی اورشلیم نور را به کلیسای جامع داده است، عرفان کسی چون سهروردی یا حکمای شیعه اثنی عشری ایران نیز، از راه انتساب معنای نمادین دقیقی به تقریباً هر جزء معماری مساجد، درخشندگی و برجستگی آنها را ده¬ها برابر کرده است. بر همان مبنا می¬توان تفسیری متعالی برای اشکال، رنگ¬ها و شمایل¬های کلیسای جامع گوتیک قائل شد(همان،ص 182).

2-2-5-3-نور در اسلام
اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم -گرچه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است- آیا جز از واژه “نور” می¬توان استفاده کرد؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام جهان هستی است، روشنی بخش عالم آفرینش است، همه موجودات زنده به برکت فرمان او زنده¬اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای لطف خود را از آن¬ها بازگیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می¬روند. و جالب این که هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت و روشنایی کسب می¬کند:
قرآن نور است، چون کلام اوست.
آیین اسلام نور است، چون آیین اوست.
پیامبران نورند، چون فرستادگان اویند.
امامان معصوم انوار الهی هستند، چون حافظان آیین او از پیامبرانند.
ایمان نور است، چون رمز پیوند با اوست.
بنابراین الله نور السموات و الارض (سوره مبارکه نور، آیه 35 ص 354)
بلکه اگر نور را به معنی وسیع کلمه به کار بریم یعنی (هر چیزی که ذاتش ظاهر و آشکار و ظاهر کننده غیر باشد) در این صورت به کار بردن کلمه نور در ذات پاک او جنبه تشبیه هم نخواهد داشت، چرا که چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست، و تمام آنچه غیر اوست از برکت وجود او آشکار است.
نور صفت حق و صفت نازل¬شدگان حق است (هم انبیا و هم کتب آنها) اسلام نور است و مؤمنین نیز هر کدام جلوه نور معرفی شده¬اند. در قرآن مجید آمده است که خدا نور آسمان و زمین است این پرتو الوهیت است که اشیا را از تاریکی لاوجود بیرون می¬آورد قابل دیده شدن کنایه است از به هستی درآمدن، همان-گونه که سایه چیزی بر روشنایی نمی¬افزاید، (یا رب النور و الظلام – مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، ردیف 26) اشیا به بهره¬ای از پرتو هستی دارند از میزان واقعیت برخوردارند.
هیچ نماد و مظهری مانند نور به وحدت الهی نزدیک نیست، (یا نورالنور، یا منورالنور، یا خالق النور، یا مدبرالنور، یا مقدر النور، یا نور کل نور اقبل کل النور، یا نور بعد کل نور، یا نور فوق کل نور، یا نور الیس کمثله نور- همان، ردیف 47). ای نور روشنی¬ها، ای روشنی بخش نورها، ای آفریننده¬ی نور، ای نظام بخشنده نور، ای اندازه بخشنده¬ی نور هلاکه هر نوری را به اندازه¬ی معین روشنی داده)، ای روشنی هر نور پیش از وجود هر نور، ای نور بعد از هر نور، ای نور فوق هر نور، ای نوری که بمانند او نوری نیست.
در این ردیف از دعای جوشن، حقیقت عالم به شیوه¬ای هنرمندانه بیان شده است. بیانی که عالم هستی را بازخوانی می¬کند. حال، آینده و گذشته را دربرمی¬گیرد و هنر مقیاس، اندازه و نظم را در خلق یک پدیده بیان می¬کند. ظلمت را در یک قدمی روشنایی تعریف، و بازنمایی می¬کند و عالم را به تعبیری تاریک و ظلمت می¬توان انگاشت که حقیقت وجود الوهیت ظلمت را به نور مبدل می¬سازد (یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاهم الطاغوت یخرجنهم من النور الی الظلمات، بقره، آیه 256 ص 43).
حتی چهره¬ی ظاهری مساجد به¬گونه¬ای شکل گرفته تا از طریق رمز و تمثیل، با روشنی خیره¬کنده¬ای، اسماء و صفات گوناگون الوهیت را جلوه¬گر نماید: گنبد، زیبایی الهی یا “جمال” را و مناره¬ها، ابهت خداوندی یا “جلال” را(نصر، 1370،ص48).

2-2-5-4- نور از دیدگاه سهروردی
در شناخت کامل و جامعی از موضوع چه مناسب است تا از صاحبان اندیشه متعالی عارف، فیلسوف و دانشمند جلیل القدری چون شیخ اشراق آشنا و کلیاتی از عقاید وی در خصوص زمینه فلسفه نور بهره گیریم.
شیخ اشراق عنصر نور را اساساً به¬عنوان تمثیلی از جلوه¬ی وجود مطلق به¬کار می¬گیرد. شیخ اشراق خداوند را نورالانوار می¬خواند و معتقد است که آسمان و زمین از نور خداوند بوجود آمده م موجودات به نسبت قرب به نور از وجود بهره¬مندند. او معتقد است که نور در مرتبه¬ی حس و ماده ضعیف¬تر از نور در مراتب عالی¬تر است، یعنی هرقدر به منبع نور و حضرت نورالانوار نزدیک¬تر شویم، نور خالص¬تر و شفاف¬تری حاصل می¬شود.پس تجرد از ماده به معنای حرکت و عروج به سمت منبع وجود و نور هستی و دوری گزیدن از نازلترین درجه¬ی وجود و سایه¬های نور است.
فلسفه اشراق، فلسفه “شرق”است (واژه اشراق به معنای نور خورشیدبه هنگام طلوع آن است). اشراقیان، فیلسوفان شرقی هستند ولی نه به معنای جغرافیایی آن، بلکه به معنای متافیزیکی و فلسفی واژه. فلسفه اشراق خود برزخی است، به این معنا که رسالت آن نه فصل کردن بلکه وصل کردن و یکی کردن تحقیق فلسفی و تجربه معنوی است. عالم مثال نیز برزخی است ضروری که معقول و محسوس را در این ارتباط می گذارد(استیرلن،1377،ص11).
سهروردی بنیانگذار دومین حوزه فلسفی در جهان اسلام به نام (فلسفه اشراق) است. به نظر سهروردی چیزی قابل رویت است که دارای دو نور باصر و مبصر باشد.
سهروردی، اساس حکمت فرزانگان ایران را تفسیر عالم بر مبنای (نور و ظلمت) و تصفیه باطن و در نتیجه (تجرد) و وصول به نور تایید می¬داند. نمونه¬هایی که سهروردی از حکمت بهره برده است:
استفاده از تمثیل و رمز
تفسیر عالم براساس نور و ظلمت
امکان و عدم منشأ شرند و شر نیز ذات ندارد بلکه نوعی نیستی کمال است (حکمه النصوف، ص 116و117). شر در عالم ظلمات، لازمه حرکات است و ظلمت و حرکت از جهت فقر انوار قاهر و مدبر، ایجاد می¬شوند. به علاوه شرور این عالم بسیار کمتر از خیرات آن است (مجموعه مصنفات، ج 2. حکمت الاشراق،ص235). در نظر سهروردی ظلمت به معنای (عدم نور) است و عدم، مبدأ مستقل ندارد.
قرآن و حدیث از مهمترین منابع سهروردی است. سهروردی بیش از هر حکیم مسلمان دیگر به قرآن و سنت توجه کرده است (غلامحسین دینایی،ص39 و 40). بعضی از استنادات سهروردی به قرآن عبارتند از: این که حق اول، نور همه انوار است به آیه (الله نور السموات و الارض، نور 351).

2-2-5-5- نور از دیدگاه غزالی
از دیدگاه غزالی “نور حقیقی منحصر به خداست و کاربرد این کلمه در غیر ذات او مجاز است و به هیچ وجه حقیقت ندارد” از دیدگاه او نور سه معنا دارد: معنایی نزد عوام، معنایی نزد خواص و معنایی نزد خواص خواص، در نزد عام نور به معنای روشن کردن و آشکار شدن است و این معنی نسبت به اشخاص، متفاوت است زیرا امکان دارد چیزی برای یک فرد آشکار و برای دیگری پنهان باشد (غزالی، 1351، ص 4).
مهمترین ابزار انسان برای ادراک اشیا و آشکاری آنها، حواس پنج گانه است. پس نور در اصطلاح عامه مردم چیزی است که قابل رؤیت و وسیله ای برای رؤیت اشیا دیگر باشد از دیدگاه غزالی چشم نیز، خود نور است زیرا بوسیله آن اشیا آشکار می¬شوند اما بدین دلیل که نور چشم- یا خواص ظاهر- دارای نواقصی جدی هستند، در باطن انسان نوری حقیقی وجود دارد که از تمامی نواقص مبری است و آن را گاهی “عقل”، “روح” یا “نفس ناطقه” می¬نامند. غزالی اصطلاح عقل را برای این نور باطن می¬گزیند و با شرح و بسط آن اثبات می¬کند هفت نقصی که در چشم ظاهر وجود دارد هرگز در عقل راه ندارد.
(قامتوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا- تغابن، 8).
تفسیر نور به نور ظاهر (چشم) و نور باطن (عقل) مقدمه تفسیر عالم به دو عالم ماده و ملکوت است. چشم ظاهر از عالم ماده و عقل از عالم ملکوت است. عقلی که عجائبی