لطف سخن خدادادی است.
در این دوره سعدی نویسنده بوستان و گلستان، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز، کمال¬الدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه¬ای گوینده جام¬جم، امیر خسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، حافظ شیرازی سلمان ساوجی در شعر پدید آمدند. (صفا، ج3:318)
2-24- شعر مدحی و قصاید
شعر مدحی یا شعر درباری چنان که درباری امر تصور می¬شود با حمله مغول بالمرّه از میان نرفت بلکه ضعیف شد و در این ضعف مدت¬ها باقی ماند، و حتی گروهی از گویندگان بزرگ این عهد، که گاهی هم غزل ساخته¬اند، بالاختصاص قصیده سرایان مداحند مانند اثیرالدین اومانی، بدر جاجرمی، رکن صاین، سلمان ساوجی و برخی دیگر در عین آن که در رشته¬های دیگر شعر مشهور شده¬اند، از سرودن اشعار مدحی غافل نمی¬نشستند زیرا این امر وسیله سودمندی برای ارتزاق آنان بوده است و گاه شاعران از آن گریزی نداشتند؛ اما در میان شاعران این عهد کسانی را می¬یابیم که اگر چه مهارت آنان در قصیده سرایی مسلّم است، مانند سیف¬الدین محمد ضرغانی، از درافتادن در «اصطبل ثناخوانی» خودداری می¬کردند و زبان قلم را از آلایش مدح برکنار می¬داشتند. به هر حال نکته¬یی که مسلماً باید به آن توجه داشت آن است که بر اثر ضعف در شعر درباری طبعاً از رواج قصیده¬سرایی که در دوره¬های پیشین نوع طراز اول از انواع شعر فارسی بود، کاسته شد و حتی قصیده سرایان بزرگی هم که در این دوره پیدا شده و با قصاید مدحی ارتزاق نموده¬اند، در این نوع از شعر تابع روش قدما بوده و مثلاً همت آنان مصروف و منحصر بود بر استقبال قصاید معروف سنایی و انوری و خاقانی و ظهیر و نظایر آنان، به همین نسبت هم به سبک شعرای قصیده¬گویی قرن هشتم متمایل بوده است.
این پیروی از سبک شعرای مقدم طبعاً به تکرار مضامین آنان و حتی با استفاده مستقیم از قوالب لفظی که متقدمین به کار می¬بردند، منجر می¬¬شد و به این سبب است که هر جستجو کننده تیزبین هنگام مطالعه در قصیده¬سرایان قرن هفتم و هشتم خود را مواجه با تکرارهای پیاپی در بحور و اوزان و مطالب و مضامین قصاید استادانی از عهد انوری به بعد می¬بیند و گاه به آسانی متوجه می¬شود که جریان این تکرارها دسته¬هایی از قصاید در حالت سیر نزولی هستند و فترت¬هایی در فکر و کلام گویندگان زمان است. ساختن قصاید مصنوع، قسم¬نامه¬ها، التزامات مختلف که گاه در هر بیت از قصیده عدد آن¬ها به سه و چهار می¬رسد، انتخاب ردیف¬های مشکل، و به عبارت ساده¬تر پیچیدن در ظواهر کلام که طبعاً راهی است برای فرار از معنی سخن امری متداول و عموم است.
مگر آن که شاعران توانایی مانند سعدی در این میان، با ذهن خلّاق و استعداد کم¬نظیر و ذوق مستقیم به جای پیروی از دیگران با ایجاد قصایدی کاملاً تازه توفیق یابند. اما این خلاقیت استثنایی و دور از اشتغال اکثر شاعران یا شعر دوستان است. در میان شاعران گاه کسانی چون سعدی در قصاید خود شیوه استادان قدیم سخن سهل و روان دارند ولی کسانی دیگر چون رکن دعوی¬دار و سید هروی و سراج قمری و رکن صاین و خواجوی کرمانی شیوه استادان آخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم را به شدت دنبال می¬کردند و در التزام ردیف¬های دشوار و معانی باریک و به کار بردن استعارات و تشبیهات دقیق اصرار می¬ورزیدند. (صفا، 1378، ج3: 319-320)
غزل: با همان نسبت که در قرن هفتم و هشتم قصیده از ردیف شعر فارسی به عقب می¬رفت، غزل راه پیشرفت می¬سپرد، اعم از غزل¬¬های عاشقانه و عارفانه. در اواخر قرن ششم با آن که هنوز دوره¬ی کمال و اعتلای قصیده در شعر فارسی بود، توجه به غزل فزونی گرفته بود چنان که کمتر دیوانی از شاعران آن روزگار را خالی از غزل¬های متعدد می¬توان یافت که غالب آن¬ها را چاشنی عرفان جلوه خاص می¬بخشید. درست در آغاز قرن هفتم در غزل¬های شاعران دقّت خاصی در معانی و لطافتی تمام در الفاظ مشاهده می¬کنیم. این غزل¬ها اگر چه بر مذاق عشاق سروده می¬¬¬شد لکن از شوریدگی حال عارفان نیز در آن¬ها می¬توان جلوه¬یی یافت. تا قسمت بزرگی از قرن هفتم غزل¬های عارفانه و عاشقانه جز در سخن بعضی از شاعران که چاشنی از عرفان پذیرفته بودند، از یکدیگر جدا بود ولی از این پس بر اثر نفوذ شاعران بزرگ غزل گوی قرن هفتم خاصه سعدی و مولوی و نیز بر اثر ورود قطعی شعر به خانقاه¬ها و همچنین در نتیجه تحولی که در تربیت متصوفه و عرفان رخ داده و به شیوه تصوف علمی و سیطره کامل مشرب عارفان در ادب فارسی منجر شده بود، دو نوع غزل عارفانه و عاشقانه با هم درآمیخت و از این تنوع آمیزش شیوه¬یی نو در غزل به ظهور پیوست. در این شیوه از طرفی افکار عالی عرفانی و نکات عمیقی از حکمت و وعظ و تفکرات شاعرانه، و از طرفی دیگر زبان لطیف شاعران غزل¬گوی و دقتی که آنان در حفظ ظاهر الفاظ خود به کار می¬بردند، با یکدیگر همراه شد و به شاعران فرصت داد که با استفاده از تعبیرات و ترکیباتی که پیش از آنان فقط در بیان عشق¬های مجازی به کار می¬رفت اندیشه¬های بلند خود را در قالب الفاظ بریزند و حتی گاه از همان مقاصد که غزل سرایان پیشین داشتند در راه بیان افکار خود بهره بردارند. از این جاست که می¬بینیم در غزل¬های شاعرانی مانند خواجوی کرمانی و حافظ افکار پخته صوفیانه و حکیمانه با تأثرات و عواطف عالی شاعرانه و گاه عاشقانه همراه است و همان تعبیرات و کنایات و ترکیبات کاغذ سرایان عاشق پیشه داشتند در ابیات آنان نیز به کار می¬رود. این شیوه که مسلماً غزل فارسی را از ابتذال و یکنواختی افکار و الفاظ رهایی می¬بخشید و آن را با بیان معارف و حقایق همراه ساخت، مخصوصاً در سخن لسان¬الغیب حافظ به حد اعلای خود رسید. (صفا، 1378، ج3: 321-323)
شعر انتقادی : شعر انتقادی که در قرن ششم در ادبیات فارسی رواج یافته بود، در قرن هفتم و هشتم به علت آشفتگی اوضاع زمان میدان مساعدی برای توسعه پیدا کرد. در این قرن که دوران استیلای مغولان و حکومت¬های غیرصالح در ایران بود، مفاسد اجتماعی رواج روز افزون یافت و به همان نسبت هم انتقادات اجتماعی شدیدتر و سخت¬تر شد و حتی بسا اوقات به صورت هزل جلوه کرد. از این انتقادات سخت در آثار سعدی و علی¬الخصوص در هزلیات او و در جام¬جم اوحدی و در بعضی از قطعات خواجوی کرمانی بسیار دیده می¬شود. (صفا، 1378، ج3:333).

فصل سوم
جامعه¬شناسی ادبیات

3-1- تعریف و مفهوم ادبیات
ادبیات مانند سایر تعبیرات ادبی و زبان¬شناسی تعریف واحد و دقیقی ندارد و می¬توان تعاریف متعددی از آن برحسب ذوق و سلیقه محققان این فن عرضه کرد. در فرهنگ¬های فرنگی یکی از تعریف¬های رایج برای ادبیات این است: «ادبیات مجموعه آثار مکتوب یک ملت یا مملکت یا یک دوره یا یک زبان است». به این سبب می¬گوییم ادبیات ایران، ادبیات معاصر، ادبیات فارسی. این همان تعریفی است که به طور ضمنی مورد قبول استادان هم قرار گرفته است زیرا وقتی آنها می¬گویند ادبیات فارسی یعنی آثار مکتوب فارسی اعم از ادبی یا علمی؛ از همین روست که در این کتاب¬ها نوشته¬های غیرادبی و خشک ابن¬سینا و ابوریحان و خواجه نصیر در کنار اشعار لطیف و شورانگیز فردوسی و سعدی و حافظ قرار می¬گیرد و تاریخ ادبیات نویسان هر دو نوع کار را اثر ادبی می¬نامند. به این تعریف دو اشکال وارد است: یکی آن که هر اثر مکتوبی ادبیات نیست مانند آثار علمی و فنی و تاریخی دانشمندان و قلم به دستانی که نامشان را بردیم. آری التفهیم، وجه¬الدین، هدایه¬المتعلمین، اساس¬الاقتباس و اخلاق ناصری اثر ادبی نیستند؛ این¬ها کتاب¬های علمی و فلسفی و کلامی به شمار می¬روند. دیگر آن که در دنیا ادبیات شفاهی هم بوده است و هست چنان که مثل¬ها و قصه¬ها و اساطیری که در گذشته سینه به سینه نقل شده¬اند نیز بخشی از ادبیات جهان هستند. بنابراین باید تعریفی جامع¬تر از این به دست داد. در ذیل دو تعریف می¬آید: «ادبیات بخشی است از زبان که در آدمی موجب انفعال می¬شود» به عبارت دیگر ادبیات سخن یا سخنانی است که به تعبیر قدمای ما، سبب انقباض و انبساط خاطر می¬گردد و احساسات ادب آفرین را به دیگران منتقل می¬کند. مراد از انفعال شادی، غم، ترس، مهر، کین، ترحم و مانند آنهاست و یکی از عوامل انفعال آدمی زیبایی است. بنابراین در بعضی از کتب ادبیات را سخن زیبا هم نامیده¬اند: برای روشن شدن عبارت بالا لازم است که زبان را هم تعریف کنیم. بنابراین، می¬گوییم: «زبان مجموعه الفاظ صاحب نظامی است که برای انتقال افکار و احساسات آدمی به دیگران به کار می¬رود». پس زبان به دو قسم است: زبان ادبی که ایجاد انفعال و هیجان می¬کند و زبان غیر ادبی که چنین نیست و بیشتر برای بیان امور عادی و علمی و فنی به کار می¬رود که معمولاً جنبه انفعالی ندارد. از این¬رو بین زبان و ادبیات عموم و خصوص مطلق است. یعنی هر ادبیاتی زبان هم هست اما هر زبانی ادبیات نیست. (فرشیدورد، 1363: 802-803)
برای روشن شدن تفاوت زبان و ادبیات دو مثال می¬زنیم:
«فلزات بر اثر حرارت منبسط می¬شوند».
«ای دیو سپیدپای دربند ای گنبد گیتی ای دماوند»
(بهار)
که پیداست عبارت اول بیانی علمی و غیرادبی است در حالی که سخن دوم شعری است زیبا و شورانگیز که از مقوله ادبیات است.
تعریف دوم ادبیات: «ادبیات عبارت است از مجموعه آثار ادبی یک ملت یا کشور یا یک زبان یا یک دوره». برای فهم دقیق تعریف فوق لازم است اثر ادبی را تعریف کنیم و برای دست یافتن به این منظور می¬گوییم:
«اثر ادبی عبارت است از سخن یا سخنانی که در آدمی ایجاد انفعال می¬کند». بنابراین تعریف دوم صورت¬ دیگری است که از تعریف نخست که با تفضیل و توصیف بیشتری همراه است. (فرشیدورد، 1363: 4-8)
اقسام ادبیات: ادبیات دامنه¬های وسیع و شاخه¬های متعددی دارد، از قبیل:
1-ادبیات شفاهی و ادبیات کتبی: ادبیات شفاهی شامل قصه¬ها و مثل¬ها و افسانه¬های نانوشته است که سینه به سینه نقل می-شوند. در قدیم که خط نبوده است ادبیات بشری غالباً به صورت شفاهی بوده است ولی بعد از پیشرفت تمدن و فرهنگ و اختراع خط، آثار ادبی شفاهی به صورت کتبی درآمد به طوری که امروز غلبه با ادبیات مکتوب است؛ زیرا حتی قصه¬های عامیانه قدیم را هم امروز گردآوری و ثبت کرده¬اند و به صورت نوشته درآورده¬اند.
2-ادبیات ملی، ادبیات ناحیه¬ای و ادبیات جهانی: ادبیات ملی با رسمی آن است که متعلق به همه یک ملت باشد مانند ادبیات فارسی. ادبیات ناحیه¬ای یا غیررسمی شامل بخش کوچکی از ادبیات یک کشور است مانند ادبیات کردی و بلوچی و گیلکی و ادبیات جهانی ادبیات مشترک بین همه ملل است.
3-ادبیات رسمی و ادبیات غیررسمی و ادبیات عامیانه: ادبیات رسمی تا حدودی همان ادبیات ملی است و ادبیات عدام و غیررسمی نیز نوعی از ادبیات ناحیه¬ای است به این معنی که ادبیات ناحیه¬ای لزوماً عامیانه نیست مثل بسیاری از آثار ادبی کردی.
4-ادبیات کودکان و ادبیات بزرگسالان: ادبیات کودکان ادب خاص خردسالان است و غیر از آن را ادبیات بزرگسالان می¬گوئیم اعم از آن که رسمی و ملی و جهانی باشد یا عامیانه و ناحیه¬ای.
5-ادبیات نو و کلاسیک: ادبیات نو شامل قسمت مهمی از ادبیات صدسال اخیر اروپاست که دیریاب و مبهم و محتاج به تفسیر است. ادبیات قبل از ادبیات نو را ادبیات کلاسیک می¬گویند بنابراین ادبیات یونان و روم قدیم و ادب دوره کلاسیک نو و فلسفی و رمانتیک و پارناسی همه بخش¬هایی از ادبیات کلاسیک به شمار می¬روند.
6-ادبیات منظوم و منثور: ادبیات منظوم یا شعر یا نظم آن است که با نوعی وزن و موسیقی همراه باشد و ادبیات منثور وزن و موسیقی خاص ندارد و به صورت شعر نیست. بنابراین شعر آن بخش از ادبیات است که دارای موسیقی خاص باشد.
7-ادبیات تطبیقی و ادبیات مقابله¬ای: ادبیات تطبیقی آن است که تحت تأثیر فرهنگ و ادبیات ملت دیگری به وجود آید و مشابهت¬های ادبی را ایجاد کند. ادبیات مقابله¬ای آن بخش از ادبیات ملتی است که بدون ارتباط و تأثیر و تأثر شبیه به ادبیات ملت دیگر باشد (فرشیدورد، 1363: 805-806).
3-2- علوم و فنون ادبی:
علم و فنون ادبی یعنی معارفی که درباره ادبیات تحقیق می¬کنند. این فنون امروز عبارتند از: نقد ادبی، سبک¬شناسی، تاریخ ادبیات، اصول ادبیات،