قدردانی است، یک نتیجه گیری درمورد اینکه آیا شخص چیزی را دوست دارد یا نه. اصطلاح شادمانی تنها به قضاوتهای مربوط به این جنبه ارتباط دارد. قضاوتهای شادمانی مرتبط با پیوستاری است که ازقدردانی تاخواروکوچک کردن وازعشق تا تنفررادربرمی گیرد. همه انسانها توانایی ارزیابی هایی ازاین دست رادارند (اگرچه همه انسانها نمی توانند همه ارزیابی هایشان راسمت یک قضاوت کلی اززندگی تعمیم بدهند). معیارمطلوبیت خیلی نزدیک به واژه خویشاوندی ناشی ازتجربه عاطفی مستقیم است. درواقع خوشایندی بیشترجزعاطفی شادمانی راشامل می‌شود تا خود مفهوم شادمانی فراگیر را (وینهون، 2001 به نقل از همان).
وینهون معتقد است که به غیرازشادمانی فراگیرکه توصیف آن گذشت مابا دونوع شادمانی دیگر مواجهیم. بنابراین سه اصطلاح که برای انواع شادمانی استفاده می‌شوند عبارتند از:
1-شادمانی فراگیر 2-سطح عاطفی لذت جویی 3-رضایت و خرسندی
1-شادمانی فراگیر: شادمانی فراگیر مفهومی است که قبلا تعریف شده، این نوع شادمانی یک قضاوت کلی از زندگی است. اصطلاح کلی یا فراگیر برای تاکید در مورد تفاوت با جزء محدودتر شادمانی که در قسمت بعدی می‌آید مورد استفاده قرار می‌گیرد. این مساله پذیرفته شده است که این اجزا زیر مجموعه هایی را در تخمین یا برآورد کیفیت کلی زندگی شخص تشکیل می‌دهند (خانزاده و همکاران، 1387).
2-سطح عاطفی لذت جویی: میزان و درجه ای است که شخص احساسات مختلف به ویژه احساسات لذت بخش را تجربه می‌کند. سطح عاطفی یا حس لذت جویی همان خلق و خو نیست. ما انواع مختلفی از خلقیات را تجربه می‌کنیم. خلق‌های تعالی طلب، خلق‌های آرام، خلق‌های بی قرار، خلق‌های بداخلاق و عبوس و. . . . . هریک از این خلقیات به وسیله ترکیب خاصی از تجارب جسمی متمایز می‌شود. یکی از این تجارب حسی، آهنگ یا ریتم لذت جویی است. مفهوم سطح لذت جویی تنها به لذت هایی مربوط می‌شود که در احساسات تجربه می‌شوند، یعنی لذت در احساس، در هیجانات و در خلقیات. بنابراین یک سطح لذت جویی بالا ممکن است براساس هیجانات عشقی، گذرا و قوی باشد یا بر اساس خلقیات آرام بخش، محکم وپایدار باشد (همان منبع).
3- رضایت وخرسندی: درجه ومیزانی است که شخص احساس می‌کند آرزوهایش برآورده شده است. دراین مفهوم فرض می‌شود که شخص مقداری آرزوی هوشیارانه برای خودش ایجاد کرده است ویک ایده وتصویری نیزدراین زمینه تحققشان تشکیل شده است. صحت ودرستی واقعی این ایده درمعرض خطرنیست بلکه این مفهوم، با درک وفهم انتزاعی وذهنی شخص ارتباط دارد، زمانیکه آن میزان ازآرزوهایمان راکه تا به حال رشد داده ایم ارزیابی می‌کنیم وآنچه احتمالا”درآینده به ثمرمی رسد را تخمین می‌زنیم. این مفهوم مرتبط بااین معناست که فرد گذشته وآینده رادرارزیابی کردن با هم ترکیب می‌کند (وینهون، 2001: به نقل از علی‌محمدی و همکاران، ‌1387).
2-2-36 اجزاء و عوامل شادکامی
در دو دهه گذشته پژوهش پیرامون شادکامی افزایش چشمگیری یافته است که اشاره به برخی از آنها به غنای مفهومی آن کمک شایانی می‌نماید:
بررسی مقاله‌های منتشر شده از سال 1990 تا پایان سال 1995 نشان می‌دهد که اصطلاح افسردگی 18903 بار و واژه شادکامی فقط 515 بار به کار برده شده‌اند (علی‌پور، 1378).
این امر موید این مطلب است که هنوز تحقیقات فراوانی در قسمت شادکامی باید صورت گیرد.
آرجیل و مارتین (1995) براین باورند که مردم درنگاه خود به شادکامی دوبرداشت دارند الف) ممکن است حالات هیجانی مثبتی را عنوان نمایند ب) شادکامی را راضی بودن از زندگی به طور کلی ویا بیشتر جنبه‌های آن بدانند بنابراین به‌نظر می‌رسد که شادکامی دو جزء اساسی، عاطفی و شناختی دارد. شادکامی متضاد افسردگی نیست، اما نبود افسردگی شرط لازم برای رسیدن به شادکامی است (جعفری و همکاران، 1383).
آرجیل و همکاران (1995) بیان می‌کنند که سه جزء اساسی شادکامی عبارتند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب. او و همکارانش دریافتند که روابط مثبت با دیگران هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن خود، دیگران و طبیعت نیز از اجزاء شادکامی هستند (جعفری و همکاران، 1383).
بیشتر بررسی‌های آرجیل و لو (1990)، فارنهام و بروینگ (1990)، هوتارد و همکاران وی (1989)، ‌مایزر وداینر (1995) متمرکز به این رویکرد بوده‌اند که شادکامی یک ویژگی شخصیتی است و در بسیاری ازپژوهش‌ها از جمله مطالعات آرجیل و لو (1990) فرانسیس وهمکاران (1998) روشن شده است که شادکامی همان برونگرایی با ثبات درنظریه آیزنک است. پژوهش‌های مختلف نشان داده‌اند که برونگرایی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده شادکامی به‌ویژه بخش اجتماعی آن است (جعفری و همکاران، 1383).
آرجیل ولو (1990) و جود 48/0 همبستگی بین مقیاس برونگرایی پرسشنامه آیزنک و پرسشنامه شادکامی آکسفورد گزارش کرده‌اند (کریمی، 1381).
همچنین آرجیل و همکاران وی (1989) در پژوهشی که برروی تعدادی از دانش‌آموزان دبیرستانی صورت داده بودند پس از بررسی‌های متعدد و تجزیه و تحلیلهای آماری مکرر به این نتیجه رسیدند که پرسشانه شادکامی آکسفورد هفت عامل مهم از عوامل شخصیتی انسان را مورد سنجش قرار میدهد. این هفت عامل به ترتیب عبارتند از:شناخت مثبت. تعهد اجتماعی، خلق مثبت، احساس کنترل شخصی، سلامت بدنی، رضایت از زندگی، هوشیاری روانی (همان منبع).
فارنهام و بروینگ (1990) بااستفاده ازتحلیل عاملی، تنها سه عامل رضایت، سلامتی‌وعزت نفس را در شادکامی معنی‌دار یافتند. همچنین آرجیل و همکاران (1995)، درتحلیل عاملی خود هفت عامل زیر را به دست‌آوردند رضایت اززندگی، کارآمدی، اجتماعی بودن، شناخت مثبت، سلامتی، شادمانی و عزت نفس (کار، 1385).
نوربالا و علی‌پور (1378) با اجـــرای پرسشنامه شادکامی آرجیل و همکارانش (1995) در ایران در تحلیل نهایتا فقط پنج عامل مهم از 7عامل مذکور دست یافتند که این عوامل به ترتیب عبارت بودند از:
1-رضایت، خلق مثبت، سلامتی، کارآمدی، عزت نفس
همچنین شادکامی بعنوان یکی از حالتهای روحی خوب، توانایی فکر کردن به صورت انعطا‌ف پذیر و دارای پیچیدگی بیشتر را افزایش می‌دهد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که یک راه برای کمک کردن به دیگران برای آنکه درباره مسئله‌ای فکر کنند، گفتن یک لطیفه است. خندیدن همانند سرخوشی به افراد کمک می‌کنند تا وسیع‌تر بیندیشند و آزادانه‌تر تداعی کنند. اینگونه مهارتهای ذهنی نه فقط برای خلاقیت مهم است، برای شناخت و ارتباطهای پیچیده وپیش‌بینی پیامدهای یک تصمیم نیز اهمیت دارد (گلمن، 1383).
افرادی که در حالت روحی خوبی قرار دارند هنگام برنامه‌ریزی یا تصمیم‌گیری در معرض این سوگیری ادراکی هستند و باعث میشود در تفکرات خود وسیعتر و مثبت‌تر عمل کنند (الیس ، 1991 به نقل از خانزادی‌و همکاران، 1384).
در تحقیقات دیگری آمده است، افرادی که قبل از حل مسئله پارازیت‌های تلویزیونی را مشاهده می‌کردند درحل مسئله بهتر از دیگران عمل می‌نمودند، حتی تغییـــرات روحی جزئی نیز می‌تواند فکر کردن را دچار نوسان نماید (الیس، 1991، به نقل از همان).
روابط انسان با مردم و توانایی سازگاری با آنها (با همه تفاوتهایشان) مهمترین عامل در احساس شادکامی است. این توانایی مبتنی براین پیش فرض است که: انسان بیش از آنچه که تنفر دارد و خصومت می‌ورزد، تمایل دارد دیگران را دوست بدارد و از سوی دیگران مورد دوستی و محبت قرار گیرند (جان مایر ، 1999 به نقل از گودرزی و همکاران، 1386).
شادکامی چندین جزء اساسی را دربرمی‌گیرد؛ جزء هیجانی که فرد شادکام از نظر خلقی، شاد و خوشحال است، جزء اجتماعی، که فرد شادکام از روابط اجتماعی خوبی با دیگران برخوردار است و می‌تواند از آنها حمایت اجتماعی دریافت کند و سرانجام جزء شناختی، که باعث می‌شود فرد شادکام اطلاعات را به روش خاصی پردازش کرده، مورد تعبیر و تفسیر قراردهد که در نهایت، باعث احساس شادی و خوش‌بینی در وی می‌گردد. از این رو، در شادکامی، ارزشیابی افراد از خود و زندگی‌شان می‌تواند، جنبه های شناختی، مثل قضاوت در مورد خشنودی از زندگی و یا جنبه های هیجانی از جمله خلق یا عواطف، در واکنش به رویدادهای زندگی را در برگیرد (والویس و همکاران، 2004 به نقل از کشاورز و همکاران، 1387).
رضایت از زندگی به عنوان سطحی از آگاهی فردی و یا به عبارت بهتر، ارزیابی شناختی از کیفیت زندگی تعریف شده که ممکن است یک ارزیابی کلی و جامع را به همان خوبی یک ارزیابی در حوزه های اختصاصی زندگی (خانواده، خود، . . .) منعکس نماید (هدی و ویرینگ، 1992 کشاورز و همکاران، 1387: 45). نتایج مطالعات متنوعی حاکی از ارتباط گسترده رضایت از زندگی با تعدادی از رفتارها و حالات روان شناختی مهم از جمله افسردگی (لوینسون، ردنر، سیلی، 1991)، عزت نفس (آریندل، هیسنیک و فیه، 1999) و امید (چانگ، 2003)، مرتبط است. به علاوه، رضایت از زندگی به عنوان نشانه‌ای بارز از سازگاری موفقیت‌آمیز فرد با تغییر در موقعیت‌های گوناگون زندگی مورد توجه قرار می‌گیرد (دینر، ساح، لوکاس و اسمیت، 1999 کشاورز و همکاران، 1387). به همین واسطه است که سازگاری روان شناختی در رویکرد مثبت نگر دو مولفه مثبت و منفی را در برمی گیرد؛ داشتن رضایت از زندگی و فقدان بیماری های روان شناختی (چانگ، 1998؛ به نقل از گیلمان و همکاران، 2005، به نقل کشاورز و همکاران، 1387).
کار (2003) اشاره می‌کند که هر چه محیط زندگی لذت بخش تر باشد، بطور قابل ملاحظه ای با شادکامی و رضایت از زندگی بیشتری نیز همراه است. این محیط می‌تواند هم کشور‌، شهر و محله و هم محیط خانه و امکان دسترسی به اسباب شادی (به عنوان نمونه موسیقی) را در بر گیرد (کار، 1385).
شوارز و استراک (1991) معتقدند که افراد شادکام، کسانی هستند که در پردازش اطلاعات در جهت خوش‌بینی وخوشحالی سوگیری دارند؛ یعنی اطلاعات را طوری پردازش و تفسیر می‌کنند که به شادمانی آنها منجرشود. داینر (2002) معتقداست که شادکامی، نوعی ارزشیابی است که فرد از خود و زندگی‌اش دارد و مواردی از قبیل رضایت از زندگی، هیجان و خلق مثبت، فقدان افسردگی و اضطراب را شامل می‌شود و جنبه‌های مختلف آن نیز به شکل شناخت ها و عواطف مثبت متجلی می‌شود (بردبار، 1386).
آلبرکستن (2003) معتـقد است که تجربـه ‌ی استرس، احساس شادکامی را کاهش‌ می‌دهد یعنی هر چه فـرد استرس بیشتری را تجربه نماید، از میزان شادکامی او کاسته می‌شود و سلامت روانی اش مورد تهدید قرار می‌گیرد. همچنین عواطف منفی همچون خشم، سبب می‌شوند ذهن فرد فقط به تولید واکنش دفاعی در برابر موضوعات ایجاد کننده ‌ی این عواطف منفی، محدود شود در صورتی که عواطف مثبت، سبب می‌شوند که ذهن فرد بر روی محرکها باز باشد و این مساله به نوبه خود فرصتهایی را برای توجه گسترده‌تر به محیط، ایجاد کرده و درنتیجه خلاقیت فرد را بیشتر کرده وموجب شادکامی می‌شود. عاطفه مثبت و رضایتمندی با افزایش سن، افزایش می‌یابد و عاطفه منفی با افزایش سن کاهش می‌یابد (نعمتی و همکاران، 1388).
2-2-37 عوامل‏ موثر و پیش‌بینی‌کننده شادکامی
عامل‌های پیش‏بینی‏کننده‏ی شادکامی و ناشادی ممکن‏ است، به‏طور کامل متفاوت باشند. کوستا و مک کرا (1980) معتقدند که، صفات ذاتی هیجاپذیری، ترس، دشمنی و تکانشی‏ بودن با سطوح پایین‏تر شادکامی در ارتباط هستند در حالی‏ که صفات ذاتی جامعه‏پذیری و فعال بودن با سطوح بالاتر شادکامی مرتبط می‏باشند و هم‏چنین برون‏گرایی همراه با مولفه‏های جامعه‏پذیری، سرعت عمل و شور و شوق، افراد را به سمت خلق و عاطفه‏ی مثبت مستعد می‏سازد. هیون‏ (1989)در تحقیقی به این نتیجه رسید که، برون‏گرایی‏ همبستگی مثبت با سطح رضایت از زندگی و همبستگی منفیبا نوروزگرایی دارد که، این مساله در مورد هر دو جنس صادق‏ است در تحقیقی دیگر دنو و کوپر (1998)به این نتیجه رسیدند که، عاطفه‏ی مثبت به تنهایی با برونگرایی همبستگی ندارد عاطفه‏ی مثبت به‏طور اولیه از ارتباطهای ما با دیگران ناشی‏ می‏شود که هر دو وجه کیفی و کمی ارتباط هم می‏باشد، عزت‏نفس بالا هم‏چنین به عنوان