داد، اظهار داشته است که دانش‌آموزانی که سطح اقتصادی خانواده خود را بالا توصیف کرده‌اند نسبت به آن‌هایی که سطح اقتصادی خانواده خود را پایین ذکر کرده‌اند، از زندگی خود اظهار رضایت بیشتری دارند.
ب) شغل: نقش حقوق ماهیانه در رضایت از زندگی در دو زمینه بررسی‌شده است. محققین تأثیر رضایت شغلی را بر روی رضایت از زندگی به‌طورکلی بررسی کرده‌اند و این انتظار وجود دارد که احتمالاً رابطه‌ای بین شغل و رضایت از زندگی در حالت کلی وجود داشته باشد. در ضمن، همبستگی بین این دو در حدود 35%+ به‌دست‌آمده است.
همچنین بررسی‌های انجام‌شده نشان داده‌اند که حداقل 9 مشخصه از محیط کاری باعث افزایش تفاوت در رضایت شغلی می‌شود که عبارت‌اند از: 1. فرصت برای کنترل شخصی، 2. فرصت برای استفاده از مهارت، 3. اهداف تولیدشده بیرونی، 4. موقعیت اجتماعی معتبر، 5. امنیت شغلی، 6. دسترسی به پول، 7. ناظر حمایت‌کننده، 8. فرصت برای برقراری ارتباط بین فردی و 9. تنوع (کانمن و همکاران ، 2002).
درحالی‌که شغل می‌تواند باعث رضایت فرد از زندگی شود، در مقابل بیکاری باعث استرس و نارضایتی از زندگی شخصی می‌شود. بیکار بودن تأثیر نیرومندی بر روی عدم رضایت از زندگی دارد. افراد بیکار بیشتر از افراد دیگر از زندگی خودشان ناراضی هستند. بیکاری، رضایت از زندگی همه اقشار جامعه را می‌کاهد. این امر ممکن است به خاطر این موضوع باشد که سطح بالای بیکاری باعث افزایش احساس عدم امنیت شغلی می‌شود (تلا، کولُچ و اوسوالد ، 2001؛ به نقل از حیدری، 1389).

2-1-11-7-تندرستی و تحصیلات
* تندرستی: در بسیاری از بررسی‌ها تندرستی یکی از عوامل قوی در رضایت از زندگی است. اثرات رضایت در حالت تندرستی بسیار زیاد است، حتی زیادتر از تغییراتی که در بحران‌های ناشی از جنگ یا در موقعیت‌های استخدامی رخ می‌دهد. محققان در بررسی تأثیر ارزش‌های جسمانی نتیجه گرفته‌اند که به‌طورکلی 1% افزایش در میانگین وضعیت تندرستی، منجر به 1% افزایش در بهزیستی افراد می‌شود (دوناوان و هالپرن، 2002).
پژوهشگران در تحقیقی بر روی مصدومین تصادفات دریافته‌اند که سطح رضایت از زندگی آن‌ها به‌طور معناداری کاهش پیداکرده است. به‌هرحال تأثیر وقایع کوتاه‌مدت بیشتر از نتایج بلندمدت می‌باشد زیرا مردم نسبت به وضعیت تندرستی جدید خودسازگار می‌شوند و گروه‌های همسالان جدیدی پیدا می‌کنند (دوناوان و هالپرن، 2002).
* تحصیلات: در بررسی‌های گوناگون، همبستگی کمی بین تحصیلات و رضایت از زندگی به‌دست‌آمده است. به‌هرحال به نظر می‌رسد که این روابط به‌وسیله این حقیقت قابل توجیه باشد که بیشتر افراد تحصیل‌کرده درآمد بالاتری دارند و این امر باعث تندرستی و سرمایه اجتماعی بیشتر می‌شود (دنیر و همکاران ، 1999).
تحقیقات در این زمینه نشان داده که افراد با تحصیلات بالا نشانه‌های روان‌تنی کمتری نسبت به افرادی با تحصیلات متوسط دارند؛ اما تغییرات تدریجی برای ایشان استرس‌زا خواهد بود. به‌هرحال نمره رضایت از زندگی و رضایت شغلی در کل برای بیشتر افراد تحصیل‌کرده پایین است. بااینکه تحصیلات موجب افزایش سود اقتصادی می‌شود ولی با سطح پایین رضایت از زندگی پیوند خورده است. ظاهراً تحصیلات، سبب افزایش حقوق پایه شده و این به‌نوبه خود رضایت شغلی بالاتر را سبب می‌شود اما همین عامل در درازمدت رضایتمندی را کاهش می‌دهد (گاردنر و اوسؤالد ، 2001).

2-1-11-8-مذهب
میزان رضایت از زندگی در افراد مذهبی در سطح بالایی قرار دارد. تحقیقات انجام‌شده در خصوص پیروان مذهب مسیحیت، همبستگی بالایی را بین میزان رضایت از زندگی و باورهای مذهبی نشان می‌دهد. همچنین روابط قوی مذهبی و خداگرایی افراد، نیایش و مفاهیمی از این قبیل نشانگر باورهای عمیق مذهبی بوده و تأثیر قابل‌توجهی در میزان رضایت از زندگی دارند (دنیر و همکاران، 1999؛ به نقل از دوناوان و هالپرن).

2-1-11-9-روابط
به نظر می‌رسد که فعالیت‌های ورزشی باعث افزایش بهزیستی می‌شوند زیرا این‌گونه فعالیت‌ها به مردم اجازه می‌دهند که ازنظر ذهنی استراحت کنند. دلیل دیگری که می‌توان یافت، مفهوم اجتماعی ورزش کردن، تمرین، مشارکت مدنی و مذهب است. در حقیقت، موضوع اساسی در زمینه رضایت از زندگی این است که روابط اجتماعی حائز اهمیت فراوانی هستند. داشتن دوستان، روابط حمایتی و همکاران همگی با رضایتمندی ارتباط مستقیم و مؤثری دارند (آرجیل، 1999 به نقل از دوناوان و هالپرن، 2002).

2-1-11-10-آزادی و دموکراسی
* آزادی : بین شاخص آزادی سیاسی و رضایت از زندگی همبستگی نیرومندی وجود دارد. اکثر تحقیقاتی که بر روی روابط بین آزادی‌های سیاسی و اقتصادی صورت گرفته این امر را تصدیق می‌کند که در کل آزادی سیاسی نقش مهمی در ایجاد رضایت از زندگی دارد. به‌هرحال در کشورهای ثروتمند همبستگی بالایی بین رضایت از زندگی و آزادی‌های سیاسی وجود دارد. ظاهراً آزادی‌های اقتصادی، نقش بسزایی در رضایت از زندگی در کشورهای فقیر حتی پس از کنترل کردن سلامتی مردم دارد؛ اما چنین روابطی برای کشورهای ثروتمند وجود ندارد. آزادی‌های اقتصادی در کشورهای کمتر توسعه‌یافته بیشتر از سایر کشورهای توسعه‌یافته سبب رضایت از زندگی می‌شود (وینهون ، 1999؛ به نقل از حیدری، 1389).
* دموکراسی : تجزیه‌وتحلیل شاخص‌های رضایت از زندگی در کشورهای پیشرفته نشان‌دهنده اهمیت دموکراسی و آزادی‌های سیاسی است. این یافته‌ها در موارد دیگر نیز با جزئیات بیشتر به‌کاررفته‌اند. تحقیقات انجام‌شده در بین شهروندان سوئیسی حاکی از این است که مردم سوئیس دارای سطح بالایی از رضایت از زندگی می‌باشند و به‌بیان‌دیگر در کشور سوئیس درجه بالایی از دموکراسی وجود دارد (دوناوان و هالپرن، 2002؛ به نقل ازخویشتن دار، 1385).
قطع‌نظر از جنسیت، تحصیلات و موقعیت استخدامی، مزایای دموکراسی توسط تمامی گروه‌ها احساس شده است. شرکت در رفراندوم نمونه‌ای از دموکراسی است. مردم از دو طریق مستقیماً از دموکراسی سود می‌برند که عبارت‌اند از: تصمیم‌گیری از طریق شرکت در رفراندوم و نیز اخذ تصمیماتی که به آمال و آرزو‌های آنان نزدیک است (خویشتن دار، 1385).

2-1-12- ابعاد رضایت از زندگی
بنا بر تعاریف، رضایت از زندگی سه اصل یا بعد اساسی دارد:
1) اصل چندبعدی بودن: سه بعد اساسی رضایت از زندگی مربوط به‌سلامت جسمی، روانی و اجتماعی می‌باشد.
* بعد جسمی: درک فرد از توانایی‌هایش در انجام فعالیت‌ها و وظایف روزانه که نیاز به‌صرف انرژی دارد و شامل مواردی مانند تحریک، انرژی، درد و ناراحتی، خواب و استراحت می‌باشد.
* بعد روانی: این بعد جنبه‌های روحی مانند عصبانیت، شادی، افسردگی، ترس و آرامش و نیز مواردی نظیر تصویر از خود، احساس مثبت و منفی، باورهای مذهبی، حافظه و تمرکز حواس را شامل می‌شود.
* بعد اجتماعی: این بعد شامل توانایی فرد در برقراری ارتباط مابین اعضای خانواده، دوستان، همسایگان و سایر افراد اجتماع و نیز وضعیت شغلی فرد می‌شود (شوکت آبادی، 1385).
سالیوان (1992؛ به نقل از اسلامی، 1384) ابعاد اصلی رضایت از زندگی را این‌گونه بیان کرده است:
1. شکایات و ناخوشی‌های جسمی
2. فشار روانی
3. وضعیت عملکردی
4. عملکرد نقش
5. عملکرد اجتماعی
6. سلامتی
فتوکیان (1383؛ به نقل از اسلامی، 1384) از بعد معنوی یا روحی یاد می‌کند که شامل پرداختن به کارهای مذهبی از قبیل رفتن به اماکن مقدس، دعا، و راز و نیاز با خداست و از این بعد به این مفهوم اشاره می‌کند که زندگی هر کس هدف و معنایی دارد.
هورنکویست (1985؛ به نقل از نظیری، 1380) پنج بعد را برای رضایت از زندگی در نظر گرفته که عبارت‌اند از:
1. قلمرو فیزیکی
2. قلمرو روانی
3. قلمرو اجتماعی
4. قلمرو رفتاری
5. قلمرو مادی
2) اصل ذهنی بودن: رضایت از زندگی یک ارزش ذهنی است و دانش آموزان خود بهترین قضاوت کنندگان راجع به رضایت از زندگی‌شان هستند.
عامل اصلی تعیین‌کننده رضایت از زندگی عبارت است از تفاوت درک شده بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد. در این مورد دو معیار وجود دارد: معیار ذهنی و معیار عینی.
شرایط عینی همان شرایط محیطی مؤثر بر متغیرهای رضایت از زندگی است و مشتمل بر وضعیت رفاهی، اقتصادی، جنبه‌های سیاسی و عوامل محیطی و فرهنگی، جایگاه اجتماعی و اقتصادی، سن، جنس، ارتباط اجتماعی، درآمد، مسکن، اشتغال، قابلیت‌های رفتاری، مهارت‌های اجتماعی، توانایی‌های عملکردی و روانی افراد می‌باشد و شاخص ذهنی همان احساس رفاه و رضامندی و یا احساس خشنودی است که حاصل برداست ذهنی و ارزشیابی فرد از زندگی‌اش می‌باشد و اگرچه در این احساس جنبه‌های شناختی نیز مطرح است، ولی جنبه‌های عاطفی آن در سنجش رضایت از زندگی بیشتر موردنظر قرار می‌گیرد. اجزای عینی رفاه یا بهزیستی با آنچه به‌طورمعمول به‌عنوان استاندارد زندگی یا سطح زندگی نامیده می‌شود، ارتباط دارد.
اجزای ذهنی رضایت از زندگی دربرگیرنده اعتمادبه‌نفس، استقلال و ویژگی‌های درون‌گرایی فرد است. به عبارتی رضایت از زندگی را با سنجش احساس ذهنی از خشنودی در برابر مطالب گوناگون زندگی می‌توان ارزیابی کرد (رستمی، 1380؛ به نقل از اسلامی، 1384).
3) اصل پویا بودن: رضایت از زندگی یک ماهیت پویا و دینامیک است نه یک ماهیت ایستا، بدین معنا که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و تغییرات درونی و بیرونی در آن دخیل می‌باشد.
با توجه به مطالب فوق رضایت از زندگی یک مفهوم ذهنی است که ابعاد جسمی، روحی، روانی و اجتماعی فرد را در برمی‌گیرد و متأثر از اعتقادات، فرهنگ، اقتصاد و خصوصیات فرد است (اسلامی، 1384).

2-1-13- الگوهای رضایت از زندگی
به‌طورکلی رضایت از زندگی با توجه به دو الگوی کارکرد انطباقی و رضایت از زندگی قابل‌بررسی است (غلامرضائی، 1388).

2-1-13-1- الگوی کارکرد انطباقی
رضایت از زندگی برحسب کارکرد انطباقی و یا از طریق تسلطی که فرد بر محیط دارد نیز تعریف می‌شود، یعنی هر چه تسلط فرد بر زندگی‌اش بیشتر باشد، احساس رضایت از زندگی در وی بیشتر خواهد بود. رضایت از زندگی با توانایی شخص جهت تسلط بر محیط همبستگی مثبت دارد و این الگو بر اساس فرضیه خود شکوفایی مطرح می‌شود، البته باید توجه داشت که محیط در اینجا نقش حائز اهمیتی دارد (اسلامی، 1384).
2-1-13-2- الگوی رضایت از زندگی:
در الگوی رضایت از زندگی، ارزیابی مفهوم رضایت از زندگی بر مبنای مقایسه شرایط عینی با برداشت ذهنی از این شرایط است. محققین به سه منبع نظری و مطالعاتی (به شرح ذیل) جهت توصیف افتراق بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، تکیه کرده‌اند (اسلامی، 1384) :
1) الگوی سطح انطباق : گویای فرآیندی است که به‌واسطه آن ارزیابی درونی شخص در واکنش به تغییرات در شرایط محیطی، تغییر می‌یابد.
2) الگوی تناسب شخص با محیط : مدعی است که رضایت از زندگی بر تناسب بین ویژگی‌های شخصی و ویژگی‌های محیطی مبتنی است.
3) الگوی قضاوت اجتماعی : بر این فرض استوار است که فرد برای ارزیابی موقعیت خود از استانداردهای مبتنی بر فرم درونی شده استفاده می‌کند. این تئوری شاید توجیه‌کننده سطح بالای رضایت روانی از برنامه‌های توان‌بخشی مبتنی بر جامعه علی‌رغم شرایط عینی نامناسب باشد.
درهرحال رضایت از زندگی یک جریان فعال و چندوجهی از دریافت‌ها، نگرش‌ها و تغییرات رفتاری است که درمجموع از تجربیات گوناگونی که در طول زندگی اتفاق می‌افتند حاصل می‌شود. سازمان بهداشت جهانی رضایت از زندگی را دریافت هر فرد از وضعیت زندگی‌اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی که در آن زندگی می‌کند و ارتباط این دریافت‌ها با اهداف و انتظارات، استانداردها و اولویت‌های موردنظر فرد می‌داند (کوهپایه زاده، 1380).
ریف (2002؛ به نقل از همتایان، 1385) رضایت از زندگی را شامل شش مؤلفه پذیرش خود، هدف داشتن در زندگی، رشد شخصی، تسلط بر محیط، خودمختاری و روابط مثبت با دیگران می‌داند (غلامعلیان و همکاران، 1387). در زیر تعاریفی از شش مؤلفه فوق ارائه‌شده است:
1. پذیرش خود: آگاهی از نقاط مثبت و منفی خود و احترام گذاشتن به خویش با