ه است. درباره بزه دیده مستقیم، نمونه برجسته ای که در اینجا باید از آن نام برد، واژه «مجنی علیه» است که با الهام از فقه اسلامی به متن قانون راه یافته است. در کنار این مفهوم، از تعبیرهای دیگری مانند «مقذوف» ، « شخص توقیف شده» و نمونه هایی از این قسم به چشم می خورد که می توان آنها را به مفهوم بزه دیده مستقیم پیوند داد.
درباره بزه دیدگان غیر مستقیم هم تعبیرهای گوناگونی وجود دارد؛ برای نمونه در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 در جرمی چون قتل از خانواده بزه دیده و بستگان او در چارچوب عنوان هایی مانند « اولیای دم» نام می برد. در ماده 381 قانون فوق، ولی دم را صاحبان حق قصاص می داند به طوری که اذعان می دارد: « مجازات قتل عمدی در صورت تقاضای ولی دم و وجود سایر شرایط مقرر در قانون، قصاص و در غیر این صورت مطابق مواد دیگر این قانون از حیث دیه و تعزیر عمل می گردد.» و در ماده 351 همان قانون می گوید: « ولی دم همان ورثه مقتول است به جز زوج یا زوجه او که حق قصاص ندارد.»
2ـ بزه دیدگی دوباره یا مکرر
در بیشتر نوشته های بزه دیده شناسی دو اصطلاح بزه دیدگی دوباره و بزه دیدگی مکرّر در کنار هم یا حتی در پاراگراف های یک متن مشترک به جای هم نیز به کار رفته اند. «بزه دیدگی مکرر زمانی رخ می دهد که بزه دیدگان یاد شده بیش از یک بار در یک دوره زمانی معین آماج رویداد مجرمانه واقع شده باشند».
با این همه، با دقت بیشتر در واژه شناسی و نیز در نوشته های مربوط می توان تمایزی را میان این دو اصطلاح از یکدیگر باز شناخت.براین پایه، از آنجا که پیشوندre در زبان انگلیسی معمولاً برای دوبارگی به کار می رود، اصطلاح بزه دیدگی دوباره را می توان ناظر بر مواردی دانست که شخص برای دومین بار بزه دیدگی را تجربه می کند، مانند کسی که یک بار مالش را در پی سرقت از دست می دهد و در هر زمانی در آینده بزه دیدگی دیگری ( مشابه یا نا مشابه به جرم پیشین) را تجربه می کند.
ولی هرگاه رخداد بزه دیدگی فرایند پیوسته ای باشد که در پی مجموعه ای از رفتارها، هر یک به تنهایی یا در مجموع مجرمانه، شخص را به آسیب و زیان یا درد و رنج دچار کند می توان از بزه دیدگی مکرر سخن به میان آورد. بر این اساس، بزه دیدگی های برخاسته از پدیده هایی چون کودک آزاری، همسرآزاری را که در پی آنها بزه دیدگان خاص معمولاً به طور متوسط مورد بد رفتاری یا سوء استفاده مجرمانه واقع می شوند را می توان بزه دیدگی مکرر نامید.
3ـ بزه دیدگی فردی و جمعی
تعبیری است که در پرتو تعامل در مقوله حقوق بشر و بزه دیده شناسی و پیدایش مفهومی به نام نقض های حقوق بشری و حقوق بشر دوستانه مطرح شده است. بزه دیدگی فردی به بزه دیدگی ساده یک فرد که معمولاً در پی نقض قوانین کیفری داخلی رخ می دهد اشاره دارد.از این رو، از قربانیان این نقض ها یا فعل ها و ترک فعل های مجرمانه به افراد بزه دیده فردی یاد می کنند ولی بزه دیدگی گروهی تعبیر نوینی است که برای نقض هنجارهای شناخته شده بین المللی در زمینه حقوق بشر به کار می رود.
بر این اساس، گروهی بودن بزه دیدگی تنها به گروه های بزرگ بزه دیدگان که در پی جرم های شدید بین المللی مانند نسل زدایی و جنایت های جنگی بزه دیده می شوند اشاره دارد.
4ـ بزه دیدگی ثانوی
در صورتی که بزه دیده یک جرم برای بار دوم قربانی شود نشانه ای از آسیب پذیری است و نشان می دهد که بزه دیده بیش از حد در معرض خطر قرار دارد و این امر می تواند برای شناخت ویژگی های خاص موثر در بزه دیدگی مفید باشد و با استفاده از آن می توان جرایم زیادی را کشف کرد.

گفتار دوم: مفهوم حمایت از بزه دیده
در لغت نامه دهخدا، حمی و حمایت به این صورت معنا شده است: حمی به معنی « حمایت، نگاه داشت، نگاه بانی کردن و … حمیه، حمایت، حوه، در هر سه به معنای یاری دادن، پرهیز نمودن بیمار از آنچه برای او زیان دارد.
حمایت به معنی نگاه داشتن، حمایت کردن پشتیبانی کردن، نگهبانی کردن از گیاه و به چریدن ندادن، منع کردن، یاری دادن پرهیز نمودن بیمار از آنچه برای او زیان دارد. در فرهنگ معین ذیل واژه « حمایت» معانی متعددی آمده است: « نگاهبانی کردن، دفاع کردن، پشتیبانی، حفاظت.»
حمایت در اصطلاح عبارت است از: نگاهبانی کردن، پشتیبانی کردن و دفاع کردن از کسی یا چیزی که محافظت و یاری نمودن از آن واجب و الزامی است یا ممانعت و جلوگیری از ایصال ضرر به موضوع مورد حمایت ـ مثلاً بزه دیده ـ که ممکن است به اشکال متعدد صورت گیرد. حتی ممکن است به منظور حمایت از یک موضوع که دفاع و پشتیبانی از آن لازم و ضروری است، قانونگذار این امر را با توسل به قانونگذاری در آن مورد خاص جنبه و صبغه قانونی بدهد. حمایت از بزه دیده از این دیدگاه جلوه ای از پاسخ به جرم از گذر پیشگیری از بزه دیدگی در تعریف سیاست جنایی است.
به عبارت بهتر، حمایت از بزه دیده در نوشتگان دانشگاهی مفهومی است برای بیان رویکرد دوم بزه دیده شناسی یا همان بزه دیده شناسی حمایتی. عبارت حمایت از بزه دیده که در بحث « تأمین امنیت» به منزله یکی از حق های بزه دیده به معنای خاص « حفاظت از بزه دیده» نیز به کار می رود اصطلاح کمک به بزه دیده را نیز پوشش می دهد. بر این پایه حمایت از بزه دیده رویکرد و الگویی است که برنامه های کمک به بزه دیده بخشی از آن به شمار می رود. مهم ترین جنبه های این کمک رسانی عبارت است از: کمک مالی یا مادی، کمک پزشکی، کمک روان شناسانه و کمک اجتماعی که هر کدام با یکی از گونه های الگوی حمایت از بزه دیده پیوند می خورد. این کمک ها که از آن به خدمات رسانی به بزه دیده نیز یاد می کنند، در چارچوب یک سیاست جنایی مشارکتی تحقق پذیر است. در حالی که بخش دیگر الگوی حمایت از بزه دیده از مؤلفه هایی چون حمایت کیفری و حمایت شکلی یا آیین دادرسی مدار تشکیل می شود که از گذر سیاست جنایی قانون گذارانه و قضایی ـ اجرایی انجام می شود.
گفتار سوم: گونه های بزه دیدگان خاص
با توجه به دشواری هایی که بزه دیدگان از جهت آثار بزه دیدگی یا دسترسی شان به دادگری با آن رو به رو هستند، حمایت ویژه از گونه های خاصی از بزه دیدگان مانند زنان، کودکان، سالمندان، ناتوانان، اقلیت ها، بزه دیدگان جرایم جنسی، بزه دیدگان خشونت خانگی، بازماندگان قتل و مانند آن ضروری است. برای تبیین و تعیین حمایت های ویژه بزه دیدگان خاص لازم است که به شناسایی و تفکیک آنها از بزه دیدگان معمولی و بزه دیده به مفهوم عام بپردازیم. در این گفتار انواع بزه دیدگان خاص را مورد شناسایی قرار می دهیم.

بند اول: زنان بزه دیده
بزه دیده شناسی زنان نگاهی ویژه به طبقه ای از بزه دیده گان دارد که ساختار خاص جسمانی و روانی و نیز عوامل تاریخی و اجتماعی، آنان را از سایر بزه دیدگان متمایز می سازد. بررسی میزان و نوع جرایم ارتکابی توسط زنان و نیز علیه زنان نشان می دهد که این گروه کمتر از مردان مرتکب جرم می شوند و کمتر بزه دیده واقع می شوند اما قربانی جرایم خاصی هستند و بزه دیدگی آنان نیز دارای ویژگی های مخصوص به خود می باشد. زنان علاوه بر اینکه می توانند زیان دیده جرایم ارتکابی باشند، بار یک بزه دیدگی ساختاری ناشی از اجحاف تاریخی، اجتماعی و اقتصادی را به دوش می کشند و این بزه دیدگی در نگاه کلان، یکی از علل بزه دیدگی خرد آنان یعنی بزه دیدگی ناشی از جرایم است. علاوه بر این دو بزه دیدگی، زنان در جریان جنگ ها نیز به نحو خاصی قربانی می شوند که نمونه بارز آن تجاوزات جنسی علیه آنان توسط نیروهای دشمن است.
بزه دیدگی زنان دارای عوامل مختلفی است که عمدتاً با ساختارهای جسمانی و روانی این گروه مرتبط است. علاوه بر این، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نیز در این رابطه نقش مؤثری را ایفا می نمایند.
بر این اساس، زنان از لحاظ جسمانی و عوامل زیستی، در مقایسه با مردان ضعیف تر هستند و همین نابرابری در توانایی های جسمی، یکی از موجبات بزه دیدگی آنان است. در جرایمی مثل جرایم خشونت بار، آدم ربایی و یا خشونت های خانوادگی، مسلماً ضعف قدرت دفاعی زنان در مقابل مردان، آنان را بیشتر قربانی چنین وضعیت هایی قرار می دهد. همچنین در تجاوزات جنسی، یکی از عواملی که باعث موفقیت مجرم در انجام نیت پلید خود می شود همان قدرت جسمی برتر مردان و عدم توانایی زنان در دفاع از خود در برابر چنین تعدیاتی است. از لحاظ روانی نیز زنان به دلیل طبع لطیف و در آمیختگی عواطف و احساسات با وجود آنان و دخالت مؤثر این عوامل در بعضی تصمیم گیری های آنان ممکن است دچار غلت و بی احتیاطی شده، زود تحت تأثیر مسائل و موقعیت های خارجی قرار گیرند و اغواء شوند و یا با اعتماد بی دلیل، باعث آسیب پذیری خود گردند.
همچنین، موقعیت زن از نظر اجتماعی و اهمیتی که جامعه برای وی قائل است و نگرش های موجود به وی نیز از جمله عوامل بزه دیدگی زنان در بعضی موارد است. اعتقادات و آداب و رسوم یک جامعه نیز در این راستا نقش مؤثری دارد.
بزه دیدگی زنان به دلیل ماهیت خاص برخی از جرایم بالاست. جرم های جنسی ـ با تأکید بر تجاوز جنسی و خشونت های خانگی ـ به ویژه همسرآزاری ـ نمونه ای برجسته ای از این جرم هاست. در این میان نباید موضوع « رقم سیاه بزهکاری» را نادیده گرفت. زیرا مطالعات نشان می دهد که رقم سیاه این جرم ها بسیار بالاست. ارتباط میان بزهکار و بزه دیده، حفظ آبرو و حیثیت، ترس از انتقام جویی بزهکار، ترس از برخورد نظام دادگری جنایی و نگاه جامعه به رویداد جنایی از جمله دلایلی است که می توان برای این رقم سیاه که معمولاً از گزارش نکردن جرم های یادشده به پلیس به دست می آید بر شمرد. در خشونت های خانگی نیز به طور معمول زنان به دلایلی چون وابستگی اقتصادی، کم سوادی یا بی سوادی و فقر فرهنگی، مقصر دانستن خود یا ترس از مرتکب و مانند آن خشونت های ارتکابی را گزارش نمی کنند. خشونت خانگی در ساده ترین تعریف خشونت میان اعضای یک خانواده و به طور معمول میان همسران است که به شکل تعرض یا عمل خشونت بار دیگری با به کار بردن نیروی بدنی همراه با خشم و شدت به قصد آسیب زدن انجام می شود.
یکی از مهم ترین پدیده هایی که به بزه دیدگی زنان پیوند می خورد فرار دختران و زنان جوان از خانه است که یکی از مشکلات جدی جوامع امروزی به شمار می آید. گریز از خانه که به ویژه در دوران بلوغ و نوجوانی دیده شده و به همین دلیل ممکن است به گستره مدرسه نیز کشانده شود به طور معمول پس از یک دوره بلند ناسازگاری و کشمکش در خانه و خانواده روی می دهد. بسیاری از دختران فراری پس از گریختن هرگز به خانه بر نمی گردند که در این میان ممکن است حتی دستگیر هم نشوند. با وجود این، هر چند آمارها نشان می دهد که دخترها و پسرها بیش و کم در گریز از خانه و مدرسه یکسان اند، این امکان که دخترها به دام پلیس گرفتار آیند و به اتهام فرار به دادگاه فرستاده شوند، بیشتر است.
بند دوم: اطفال بزه دیده
آسیب پذیری فرد از نظر معیار آسیب شناسانه سن، نه تنها در برخی از شاخه های علوم جنایی مانند جرم شناسی و حقوق جنایی فنی یا خاص جایگاه ویژه ای دارد، بلکه موضوع یکی از شاخه های سیاست جنایی افتراقی است. در حقوق جنایی کودکان و نوجوانان، کودک و نوجوان، موجود انسانی کاملی دانسته می شود که از نظر ویژگی های بدنی، روانی و شخصیتی با بزرگ سالان متفاوت است. این تفاوت او را بیش از بزرگ سالان در برابر کژروی و بزهکاری آسیب پذیر می سازد. از دیدگاه جرم شناسی نیز گستره تدابیر روان شناسانه و اجتماعی برای مداخله در پیشگیری از رفتارهای کژروانه یا پایان دادن به عواملی که فرد را از دوران کودکی در آستانه خطر قرار می دهد، دربردارنده افراد آسیب پذیری است که امکان بزه دیدگی شان در آینده همواره وجود دارد. در مورد این افراد ممکن است جا به جایی نقش بزهکار ـ بزه دیده بسیار متداول باشد. بدین ترتیب، این رهیافت نو که در نوشتگان علوم جنایی از آن به پیشگیری زودرس یاد می کنند از یافته های بزه دیده شناسی نیز سرچشمه می گیرد. در اینجا با اصطلاحی به نام کودک در خطر یا در آستانه خطر روبه رو