New world order (system) است (یا به بیان دیگر بی نظمی نوین جهانی، به زعم جرج بوش- رئیس جمهور پیشین امریکا) با جنگ نفت در خلیج فارس شروع شد. وی در سخنرانی خود خطاب به کنگره آمریکا گفت: جنگ خلیج فارس نخستین آزمون برای پدیدار شدن یک نظم نوین بود، جهانی که در آن یک نظام جدید حاکم است .
از نظم نوین تعاریف متعددی صورت گرفته است، برخی اصولاً آن را یک تصور محض می دانند و از بی نظمی نوین جهانی سخن می گویند .
اصولاً واحدهای سیاسی موجود در جامعه جهانی در خلاء عمل نمی کنند، بلکه در درون نظامهای خاص جهانی قرار دارند و لذا تحولات این نظامها تأثیر مستقیمی بر رفتا، کنش و نیز بر امنیت ملی آنها دارد و امنیت ملی هر واحد سیاسی با توجه به بستر بین المللی (و حتی منطقه ای) که آن کشور در آن قرار دارد مشخص می گردد. بطور کلی تغییر در نظام بین المللی چه در شکل نظام و چه در ماهیت آن مستقیماً بر مفهوم امنیت ملی واحدهای سیاسی تشکیل دهنده نظام جهانی اثر می گذارد.
پیدایش مراکز قدرت جدید (ژاپن و آلمان)، ظهور قدرت مکتب اسلام، پیدایش قدرتهای برتر منطقه ای در جهان سوم و مهمتر از همه پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییر نظام بین المللی از مهمترین تحولات جدید می باشند. کشورهای جهان غالباً پیش از این تحولات، امنیت ملی خود را در بستر جهان دو قطبی و جنگ سرد تعریف و تعیین می کردند و کنش خود را بر این اساس مشخص می ساختند، ولی با ایجاد این دگرگونی ها ناچار به بازنگری در مفاهیم امنیتی خود می باشند. در غیر این صورت توانایی مقابله با تهدیدات و در نتیجه تأمین و حفظ امنیت ملی واحد سیاسی خود را نخواهند داشت.
با گسترش تکنولوژی جدید که به انقلابی عظیم در امور تسلیحاتی، تکنولوژی نظامی،تکنولوژی ارتباطات و اطلاع رسانی و تکنولوژی ماهواره منتهی گردیده است، ونیز با توجه به اهمیت توسعه سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی، این نظریه که قدرت نظامی دیگر به تنهایی نمی تواند تأمین کننده امنیت ملی واحدهای سیاسی باشد نضج می گیرد. حتی گاه نظریه ای مطرح می گردد مبنی بر اینکه حتی قدرت نظامی بیش از حد نیز ممکن است اثراتی منفی برای امنیت ملی به دنبال داشته باشد. این اثرات منفی هم در بعد اقتصاد ملی – در قالب صرف بودجه های عمرانی در امور نظامی – و هم در بعد سیاسی – از طریق تحریک و ایجاد سوء ظن و احساس عدم امنیت درکشورهای همسایه یاسایر رقبای بالقوه – و هم در بعد فرهنگی و اجتماعی نمایان می گردد.
بنابراین همان گونه که کمبود و ضعف توان نظامی در برابر خطر تهدیدات نظامی نمی تواندتأمین کننده امنیت ملی بشمار رود، به همان ترتیب تکیه محض بر قدرت نظامی به عنوان عامل ثبات و امنیت ملی بی نتیجه خواهد بود. به عبارت دیگر در مفهوم جدید امنیت ملی باید در کنار قدرت نظامی، قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و به موازات آن امنیت منطقه ای و جهانی نیز مورد توجه قرار گیرد. برای نمونه افزایش انتظارات اقتصادی و سیاسی مردم، در صورتی که دولتها نتوانند با منابع ملی موجود آنها را تأمین کنند، ممکن است به بی ثباتی داخلی بیانجامد.
بطور کلی یکی از مشخصات عمده مفهوم جدید امنیت ملی کلیت و پیچیدگی آن است که با گذشت زمان و تحولات جهانی و علمی بر این کلیت و پیچیدگی نیز افزوده می گردد.
به پایان رسیدن دوران جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی امنیت ملی را دچار تحول جدیدی ساخته است. در نظام دو قطبی و عصر جنگ سد، غالباً کشورهای جهان امنیت ملی خود را در عرصه این نظام تعریف می کردند و براساس جایگاهی که در نظام دو قطبی داشتند به بررسی امکانات بالقوه و بالفعل خود پرداخته و در چهارچوب چنین نظامی، تهدیدات بالقوه وبالفعل را نسبت به امنیت ملی خود، مشخص می کردند. وابستگی به یکی از دو قطب مسلط (شرق یا غرب) تا حدودی هم تعیین کننده دوستان و دشمنان بود و هم مشخص کننده تهدیدات امنیت ملی کشورها. در طول دوران جنگ سرد مبارزه دو قدرت بزرگ بطور غیر مستقیم و از طریق حمایت از کشورهای دوست صورت می گرفت ولی به علت وقوع احتمالی جنگ جهانی سوم، این قدرتها هیچ گاه اجازه نمی دادند که منازعات منطقه ای میان دوستان آنان از کنترل آنهاخارج گردد و به جنگهای تمام عیار تبدیل شود. به بیانی:
آنچه (امروزه ) در نظام بین المللی دو قطبی از اقدامات هر یک از بازیگران ناشی می شود، صرفاً به نزدیک شدن آنها به مراکز بلوک یا دور شدن آنها از مرکز محدود می شود… در واقع ایجاد ثبات بین المللی عملاً در اختیار دو ابر قدرت قرار گرفته است .
بطور کلی در چنین نظامی تعیین کننده مبانی و اصول امنیت ملی کشورها، دو قدرت مسلط بودند. ولی با فروپاشی این نظام، معادلات فوق تا حد زیادی به هم ریخت، در نتیجه کشورهایی که قبلاً در کنترل دو ابرقدرت بودند، در شکل دادن به سیاستهای خود و تعیین امنیت ملی خویش از قدرت بیشتری برخوردار شدند. جهان امروز به مراتب پیچیده تر و بی ثبات تر از نظام قبلی است، در این دنیای جدید دوستی ها ودشمنی ها، اتحادها و اختلافات حالت ثابت و دائمی ندارند. بعلاوه انگیزه هایی که ریشه تاریخی، فرهنگی و گاه ملی دارند تبدیل به عناصر اصلی و تعیین کننده در مفهوم امنیت ملی شده اند. این تحول جهانی، معیارهای روابط قدیم را بر هم زده است ودر عین سرباز کردن زخمهای کهنه، باعث ایجاد مشکلات جدیدی می گردد. به زبان استانلی هوفمان از نظریه پردازان روابط بین الملل:
«جهان پس از جنگ سرد هیچ شباهتی با جهان گذشته نخواهد داشت. چنین نظامی از نقطه نظر توزیع قدرت چند قطبی خواهد بود» .

2-2- جرائم علیه امنیت
حاکمیت ملی همواره مهمترین ارزش برای ملت ها بوده و علی رغم تلاش هایی که در دوران معاصر برای ایجاد نوعی فدرالیسم فرا ملی انجام شده است، هنوز هم می توان گفت که این مفهوم در حقوق بین الملل تقریبأ یک برج و باروی غیرقابل تسخیر و مورد تأکید فراوان ملت ها می باشد.
با توجه به ارزشی که ملت های گوناگون همیشه برای حاکمیت خود قائل بوده اند و با توجه به تلاش حکام در جهت حفظ قدرت و حاکمیت خود و خطراتی که جرایم علیه امنیت می توانند برای این حاکمیت و استقلال ایجاد نمایند، از قدیم الایام مقررات سختی راجع به جرایم علیه امنیت وجود داشته است .

2-2-1- جرایم علیه امنیت ملت
2-2-1-1- گفتمان فقهی اهل سنت در این خصوص
جرم انگاری در مورد رفتارهایی که به امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی جامعه خدشه وارد می کنند، در اصول شریعت و مبادی احکام و به تبع آن در منابع فقهی همواره مورد توجه بوده است. در این باره می توان به جرائم حدی و تعزیری در خصوص سرقت، کلاهبرداری (احتیال)، جرائم منافی با حیثیت و کرامت انسانی، مانند تجاوز به عنف و غیره اشاره کرد. اما یکی از مهم ترین جرائم علیه امنیت ملت که با واکنش کیفری شدیدی در شریعت اسلام همراه است و در خصوص مفاد ادله شرعی تبیین کننده و مصادیق آن اختلاف نظرهایی در میان حقوقدانان اسلامی وجود دارد، جرم «محاربه و افساد فی الارض» است. خداوند متعال در آیه 33 سوره مائده می فرماید: «إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَاداً أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ‏».
«کیفر آنان که با خدا و پیامبر به جنگ بر می خیزند و در روی زمین دست به فساد می زنند این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا (چهارانگشت) از دست راست وپای چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگی دارند.» این آیه که به عنوان «آیه محاربه» یا «آیه حرابه» در کتب فقهی و تفسیری بررسی شده، مجازاتهای سنگینی را برای جنگ با خدا و رسول در نظرگرفته است : قتل، به صلیب کشیدن، قطع اعضای بدن و تبعید.
نکته جالبی که در برداشت تاریخی از آیه محاربه جلب توجه می کند این است که حاکمان اسلامی این آیه را دلیل حمایت از حکومت و قدرت خود و سرکوب مخالفان خویش دانسته اند؛ در حالی که آنچه در آیه شریفه مورد بحث است، محاربه با خدا و رسول و فساد در زمین است و این امر، یعنی جنگ با خدا و رسول و فساد در زمین، همیشه علیه فرمانروا و حاکم نیست و چه بسا رفتار فرمانروا و حاکم یا مأموران او که دارای قدرت و امکانات زیادی هستند، اقتضای بیشتری برای فساد و شرارت در زمین داشته باشد .
در مورد مصادیق آیه محاربه و معنای جنگ با خدا و رسول و فساد در زمین، مباحث مفصلی در کتب فقهی و تفسیری مذاهب اهل سنت مطرح است. موضوع قابل توجه در این مباحث، تلاش و وسواس مفسران و فقیهان مسلمان در محدود کردن دامنه بحث و اختصاص آن به موارد خاص است؛ به گونه ای که در کتب فقهی و تفسیری اهل سنت معمولاً مصادیق آیه مذکور به راهزنی و قطع الطریق محدود گردیده است و از دیدگاه ایشان محاربه مذکور در آیه شریفه، به معنای سلب امنیت عمومی از طریق تشهیر سلاح و راهزنی است .
به قول نویسنده کتاب اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، مسلمانان از همان صدر اسلام دریافته اند که هرتعریف و تعبیر نسنجیده از این آیه، تبدیل به سلاح مهلکی در دست مستبدان در مقابله با مخالفانشان خواهد شد. لذا کوشیده اند که ابهامات آن را رفع نمایند یا اطلاق آن را به جرائم خاصی محدود سازند .
به صورت کلی، در قرون اولیه اسلام، اختلاط مصادیق بغی ومحاربه، درعبارات فقهی و روایات وارد قابل مشاهده است؛ به نحوی که بعضی روایات می گویند علی(ع) با کسانی جنگید که فساد در زمین می کردند یا مخالفان علی(ع) محارب بودند و یا اینکه روایت شده که حضرت علی(ع) به خوارج گفته است تا زمانی که فساد در زمین نکرده اند با آنها نخواهد جنگید..
به اعتقاد بعضی از نویسندگان، یکی از دلایلی که سبب اختلاط تاریخی بحث محاربه و بغی شده، توسل به راههای خشونت آمیز و بستن راهها و آدمکشی به عنوان مقابله با حکومتها بوده است. بعضی ازگروههایی که در ظاهر مقاصد سیاسی و براندازی داشتند، مانند خوارج و قرامطه، از روشهایی استفاده می کردند که به سختی می شد آنها را از روشهای عمومی راهزنان تفکیک کرد. عملکرد این گروهها به این بحث دامن می زد که هر گونه قیام و شورش علیه حکومت، با هر انگیزه ای، محاربه محسوب می شد و مجازاتهای سنگین محارب در مورد آنها به اجرا در می آمد .
در عین حال، با بررسی کتب تفسیری و فقهی تدوین شده به دست مفسران و فقیهان اهل سنت، این امر به خوبی روشن است که دانشمندان مسلمان به مخاطرات اختلاط بحث بغی و محاربه وقوف کامل داشته اند و همیشه درصدد تحدید دامنه جرم محاربه به عنوان اقدامی علیه امنیت عمومی شهروندان یا عملیات تروریستی جهت سلب آسایش عمومی و ربودن اموال مردم و قتل و غارت بوده اند و بغی را به عنوان جرم سیاسی و توصیف کرده اند.
بدین ترتیب می توان گفت علمای اهل سنت با آگاهی کامل به اینکه بنی امیه و بنی عباس و یا حاکمان متغلب بعدی که خود را خلیفه خدا و حکومت خود را حکومت پیامبر می دانستند، هرگونه قیام و مخالفت علیه خود را تحت عنوان محاربه با خدا و رسول و افساد فی الارض به شدیدترین وجه سرکوب می کردند، تلاش بسیار زیادی در تفکیک محاربه و بغی به عمل آوردند و اجازه مجازاتهای سخت و ترذیلی محاربه را در مورد مخالفان سیاسی و اقدام کنندگان علیه حکومت ندادند. حتی بعضی از علمای اهل سنت از نقل حادثه «عُرَینه» که در شأن نزول آیه محاربه آمده، برای بعضی حاکمان ستمگر اظهار تأسف و پشیمانی نموده اند. براساس این واقعه که مشهورترین حادثه ای است که در شأن نزول آیه محاربه نقل شده ، افرادی که به قتل و بردن اموال مربوط به مسلمانان اقدام کرده بودند، به دستور پیامبر(ص) به مجازات حد محارب محکوم شدند. براساس نقل تاریخ، حجاج بن یوسف، از خلفای اموی، از انس بن مالک راجع به آیه محاربه سؤال کرد. انس آنچه را پیامبر در مورد عُرَینه انجام داده بود نقل کرد. حجاج درجمع مسلمانان به نقل از انس بن مالک گفت: پیامبر به مثله کردن و قطع بدن