فرد هیچ گونه انتخاب ثابتی در مورد تعهدات خود ندارد و در اهداف و ارزشهای خود هیچ جستجویی نمی کند. اگر هم در گذشته بحرانی را تجربه کرده باشند بدون آن که در پی آن تعهدی ایجاد کرده باشند کاوش خاتمه یافته است ( اسپرینتهال، 1994؛ به نقل از شهر آرا، 1380). مشخصه اصلی این نوع هویت بی تفاوتی همراه با فقدان تعهد و جستجو گری است. این افراد عمدتا بی تفاوت و بی علاقه هستند و نقش های اجتماعی را امتحان نموده، به سرعت ترک می نمایند و خود را به دست سرنوشت و شانس می سپارند و هر کاری که جماعت انجام دهند با آنها هم داستان می شوند، عزت نفس کمی دارند، تکانشی هستند و تفکری نا منظم دارند ( استریت ماتر و پیت، 1989؛ به نقل از برک، 2001؛ ترجمه محمدی، 1383).
تحقیقاتی که روی نظریه¬ی مارسیا انجام شده است نشان داده اند نوجوانانی که رفتارهای مشکل آفرین از خود نشان میدهند معمولاً در وضعیت سردرگمی هویت قرار دارند. اینها نوجوانانی هستند که در خودشان تعهدی برای رسیدن به هویت احساس نمی¬کنند و هیچ علاقه ای به انجام این کار ندارند. این نوجوانان خیلی زیادتحت تأثیر رفتارهای منفی همسالان قرار گرفته و انگیزش کمی برای پیشرفت تحصیلی و پیشرفت در سایر زمینه ها دارند. بر طبق نظریه اریکسون (1968) این نوجوانان در حل بحرانهای تحولی خود ناموفق بوده اند. مثلاً قبل از نوجوانی، کودکانباید احساس خودکارآمدی و کارایی در بعضی از زمینه ها را داشته باشند. آن دسته ازکودکانی که در این کار شکست می¬خورند، مثلاً دارای اختلالات و ناتوانایی هاییادگیری هستند، بعدها در دور¬ه¬ی نوجوانی نمی-توانند به هویت منسجمی دست یابندو دچار سردرگمی هویت میگردند )خدایاری فرد، 1385، ص 9 ).
هویت دنباله رو: گروه دنباله رو از نظر تعهد به اهداف و برنامه های زندگی در سطح بالایی قرار دارند ولی فاقد تجربه کاوش هستند. زمینه اصلی در پایگاه هویت دنباله رو، اجتناب از انتخاب و خود مختاری است (ویرس و دیگران1994؛ به نقل از قسامی، 1383). افراد دارای هویت دنباله رو در حالی که جستجوگری اولیه را نداشته اند به دسته ای از اهداف، ارزشها و عقاید تعهد دارند (مارسیا ، 1980). نوجوانانی که هویت شان پیش از موعد تثبیت می شود تائید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تائید دیگران دارد. معمولا برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قایلند و بیشتر با نوجوانان دیگر همنوایی می کنند و کمتر استقلال رای دارند (ماسن و همکاران ترجمه یاسایی ،1370). در این حالت از هویت، نوجوانان هیچ باور روشنی درباره¬ی خودشان ندارند و به سادگی هر هویتی که از طرف والدین یا افراد دیگر پیشنهاد می شود می پذیرند (سیگلمن، 1999). در واقع نوجوان هویتی را می پذیرد که از قبل بوسیله افراد و اشخاص دیگر مشخص و انتخاب شده است.
نوجوانانی که در وضعیت تثبیت هویت قرار دارند، آنهایی هستند که متعهد بهتصمیم گیری بدون صرف تلاش و کشف یا جستجو هستند و معمولاً سازگار هستنداما در موقعیت هایی که نیاز به ریسک کردن دارند، محافظه کارانه عمل میکنند.معمولاً در خانواده های مستبد و با نظارت والدینی که خودشان از نظر هویتی، هویتتثبیت شده داشته اند، پرورش یافته اند. این نوجوانان بسیار مستعدند که ارزشهایوالدین خود را بپذیرند (خدایاری فرد، 1385، ص 9).
هویت بحران زده: این پایگاه با جستجوگری فرد، اما بدون دسترسی به تعهد کافی توصیف می شود. از نظر تحولی مقدم تر از پایگاه هویت موفق می باشد (شوارتز و دونهان، 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376). این پایگاه به معنای جستجوگری فعال همراه با تعهد اندک است. در این حالت هویت، فرد نیاز دارد که خود را در تجارب مختلف بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد. حالت وقفه¬ی هویت ممکن است همراه با پریشانی و استرس باشد و در نتیجه این افراد در مقایسه با سایر حالت ها بیشتر تمایل دارند که مدت کمتری در حالت تعلیق باقی بمانند (مئوس ، 1992؛ به نقل از شووارتز ، 2001).
وضعیت بهینه و آرمانی بر طبق نظریه¬ی اریکسون و مارسیا، وضعیت تعلیق هویت است . نوجوانان در این وضعیت در حال کشف این هستند که چه کسی هستند اما از تصمیم نهایی فاصله می گیرند تا زمانی که تمام راه های عملی و ممکن کشف شوند.این نوجوانان زمانی که واقعاً دارای یک هویت کاملاً مشخص شوند دروضعیت کسب هویت قرار می گیرند (خدایاری فرد، 1385، صص 9 و 10).
هویت موفق: مارسیا هویت موفق را تقریبا شامل رویارویی با بحران های شخصی و تصمیم گیری متفکرانه می داند که در آن افراد نسبت به انتخابهای گوناگون و دشواری که زندگی برایش فراهم آورده است آگاه می گردد (شوارتز و دونهان؛ 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376). هویت موفق نشان دهنده¬ تعهدی است که پس از دوره ای از جستجوگری به دست می آید. مارسیا ( 1996) معتقد بود که این حالت نقطه ی پایان فرایند شکل گیری هویت است. این حالت هویت، پایگاه فردی است که بحران هویتی را پشت سر گذارده و به هویت مشخص متعهد شده است.
این افراد، برخی خصیصه های شخصیتی مانند سطح بالایی از انگیزه پیشرفت و عزت نفس (اورلوفسکی، 1978) و روان رنجور خویی پایین و پیروی از وجدان و برونگرایی بالایی (کلانسی و دلینگر، 1993) را نشان داده¬اند. هویت پیش رفته، استفاده کمتر از میکانیزمهای دفاعی (کرامر؛ 1997) و سطح پاینی از کمرویی (همر و براچ، 1994)، همچنین سطح بالایی از کنترل درونی (آبراهام، 1983) نسبت به پایگاههای هویت دیگر نشان داده اند.
در اصطلاحات فرایند شناختی، افراد با هویت پیشرفته توانایی بهتر عمل کردن در شرایط فشارزا (مارسیا، 1966)، کار برنامه مند، عاقلانه، و راهبردهای تصمیم گیری منطقی (بلاستین و فیلیپز، 1990، بویز و چندلر؛ 1992) نسبت به دیگر پایگاهها نشان داده اند. این گروه همچنین، سطح بالایی از استدلال اخلاقی راجع به موضوعات عدالت و مراقبت (روو و مارسیا، 1980؛ اسکوو و مارسیا، 1991)، همچنین رشد خود (لووینگر، 1976) و توالی رشد خود ( برزونسکی و آدامز، 1999) نشان داده اند.
در رابطه¬ی میان فردی، افراد با هویت پیشرفته، نسبت به دیگر پایگاههای هویتی سطح بالایی از صمیمیت را نشان داده (کیسرگویس و آدامز، 1980؛ اولوفسکی، مارسیا و لسر؛ 1973)، قادر به توسعه ارتباطات بین فردی دو طرفه با دوستان دور و نزدیک، و صادقانه علاقه مند به دیگران بوده و رضایت بیشتری از آشکارسازی خود به دیگران (آدامز، آبراهام و مارکستروم، 1987) و الگوههای بسیار ایمن را در پیوستگی به خانواده شان نشان داده اند (کروگر، 1985).
دیدگاه کگان
کگان (1982؛ به نقل از کروگر، 1996) شکل گیری هویت را بر اساس فرایندهای تحولی که شامل شناخت و عاطفه است تبیین کرد. وی در رویکرد ساختاری- تحولی خویش، هویت (معنا سازی) را فرایند مستمری تعریف می کند که طی آن، مرزهای بین خود و دیگری (شخص-موضوع) شکل می گیرد، از بین می رود و دوباره بازسازی می شود. فعالیت معناسازی (سازمان دهی و درک محیط اطراف) و سپس از بین رفتن این انسجام و درک خود در یک قالب جدید و نو ظهور، از بنیانهای این رویکرد هستند. از نظر کگان، تحول- که متاثر از شناخت و عاطفه است- عبارت از فرایندی است که منجر به ایجاد ساختارهایی منظم جهت متمایز کرن شخص از موضوع می شود. یعنی «دیگری» از دل خود جدا می شود و فرد به یک «خود» متفاوت و جدید نائل می شود. شخص (خود) به یک چارچوب روانی بر می گردد که فرد در آن قرار دارد و از طریق آن قادر به تمایز موضوع از خود می شود. موضوع (دیگری) عبارت است از احساسات، تصورات، افکار، ساختارها و روابطی که می توانیم از کنار آن ها بگذریم و آنها را مشاهده و کنترل کنیم. از نظر کگان هویت یا معناسازی یعنی شیوه ای که در آن، چیزی (موضوعی) را که قبلا جزئی از «خود» بود به بیرون پرتاپ کرده و از آن یک موضوع برای خود جدیدمان بسازیم، به طوری که تعادل بین خود و دیگری اساس فرایندی است که منجر به شکل گیری هویت می شود. کگان رابطه شخص-موضوع (خود-دیگری) را در فرایند تعادل یابی به صورت یک منازعه تحولی در نظر می گیرد، که این منازعه باعث تعدل شخص و موضوع می شود.
نظریه برزونسکی
برزونسکی (1989-1990) به نقل از فرتاش (1384) الگویی را مطرح کرده است که به تفاوت در فرایندهای شناختی- اجتماعی جوانان در ساخت نگهداری و انطباق هویت خودشان تاکید دارد ( برزونسکی،1992، 1990، 1989، برزونسکی، تامی و نورمی، 1999؛ به نقل از فرتاش، 1384). الگوی برزونسکی بر آن دسته از فرایندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد براساس شیوه¬ی ترجیحی پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو درباره¬ی موضوعات مربوط به هویت و تصمیمات فردی، در وضعیت های متفاوت قرار می گیرند (برزونسکی،1990؛ به نقل از شکری، 1386). فرایندهای متفاوت فرض شده، حداقل در سه سطح (اطلاعاتی، هنجاری و سردرگم-اجتنابی) به کار می¬رود. اکثر اجزا اساسی آنها شامل پاسخهای شناختی- رفتاری خاصی است که افراد در زندگی روزمره¬ی خود به کار می برند (برزونسکی و فراری؛ 1996، برزونسکی،2000،1990، 1989؛ به نقل از برزونسکی،b2004).
سبک هویت اطلاعاتی: سبک هویت اطلاعاتی، از طریق برخورد با مسائل هویتی و موقعیتهای تصمیم گیری از طریق جستجوی فعالانه¬ی پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود مشخص می شود (برزونسکی، 1990، برزونسکی و فراری،1996، دالینگر،1995، برزونسکی و سالیوان، 1992؛ به نقل از برزونسکی، 2006). این افراد در برخورد با موضوعات مربوط به هویت، سنجیده عمل کرده و تلاش ذهنی زیادی نشان می دهند (برزونسکی، 1990؛ به نقل از شکری و همکاران، 1386).
افراد با سبک هویت اطلاعاتی از رویکرد مساله مدار استفاده می کنند و وظیفه شناس هستند و نسبت به اطلاعات مربوط به خود اعتماد دارند و هدفمند می باشند. لذا تکالیف و اعمال خود را به تاخیر نمی اندازند (برزونسکی، 1990؛ برزونسک و کاک، 2000؛ برزونسکی و سالیوان، 1992).
افرادی که در مدل مارسیا بعنوان هویت موفق و یا در هویت بحران زده طبقه بندی می شوند، سبک هویت اطلاعاتی را در سطوح متفاوت تعهد به کار می گیرند. چنان که تحقیقات قبلی (بزونسکی و سالیوان ؛به نقل از برزونسکی،1993) افرادی که سبک هویت اطلاعاتی را به کار می گیرند، از همتایان خود در سبک هنجاری و سردرگم- اجتنابی در تعدادی از مقیاسهای شناختی- اجتماعی، مانند درون نگری، گشودگی به تجربه، و نیاز به معرفت نمره بیشتری کسب می کنند.
سبک هویت هنجاری: از طریق به تعویق انداختن و اجتناب فعالانه از تصمیم گیری، شکل دادن تعهد و مذاکره هویت مشخص می شود. آنها وظیفه شناس و هدفمند، اما بسیار ساختارمند هستند و در برابر اطلاعاتی که ممکن است با ارزشها و عقاید شخصی شان در تعارض باشند، بسته هستند ( برزونسکی و کیتی، 1995، برزونسکی و کوک، 2000، برزونسکی و سالیوان، 1999، دالینگر،1995؛ به نقل از برزونسکی، 2006).
آنهایی که از سبک هویت هنجاری استفاده می کنند، گرایش به دفاعی بودن بیشتر و بسته بودن نسبت به پسخوراند در مورد برخی از جنبه های خود، مانند ارزشهای شخصی هستند. آنها هویت خود را در واژه هایی شبیه انتظار و رهنمود والدین، مذهب و دیگر گروههای مهم تعریف می کنند. آنها در مقابل اطلاعاتی که عقاید موجود رایج آنها را به چالش می کشند مقاوم هستند. در گفته¬ی مارسیا ( به نقل از فیلپز؛ 2008) به آنها برچسب توقف هویت زده می شود.
سبک هویت سردرگم: افراد دارای وضعیت سردرگم از سبک پردازش هویت سردرگم- اجتنابی استفاده می کنند (برزونسکی و نیمیر، 1994؛ استریتمتر، 1993؛ به نقل از شکری و همکاران، 1386). آنها سعی دارند از روبه رو شدن با مسائل و تعارضهای هویتی تا حد ممکن اجتناب کنند.
وقتی که آنها مجبور به تصمیم گیری می شوند، بر اساس یک سبک موقعیتی- احساسی عمل می کنند و با پیامدهای آنی تحت تاثیر قرار می گیرند. این افراد با هویت سردرگم در پایگاه هویت مارسیا همخوانی دارند. علاوه بر این، تعریف خود آنها بر اساس محبوبیت، شهرت و تاثیری که روی دیگران دارند می