در معناى جدید آن، عبارت است از عدم دخالت و جلوگیرى از باورها و رفتارهاى اخلاقى و گروه هاى مختلف و محترم شمردن این باورها. بنابراین، هر کس مى تواند داراى هر نوع باور و رفتار اخلاقى باشد و دیگران نه تنها نباید براى او مزاحمتى ایجاد کنند، بلکه باید این گوناگونى و تفاوت را تشویق و توصیه نیز بنمایند. نتیجه چنین دیدگاهى، بى تفاوتى در برابر هجوم اندیشه هاى مخالف فضایل اخلاقى است که با تفکر دینى اسلامى در تعارض بوده، موجب بحران هویت مى شود.
البته تساهل اخلاقى به دلیل نقش برتر و تأثیرگذارى عمیق آن نقش فوق العاده اى در مورد بحران هویت دارد.
اخلاق سکولار
فقدان اخلاق دینى بر رواج اخلاق سکولار از دیگر عوامل بى هویتى است. بر اساس اخلاق سکولار، مرجعیت وثاقت هیچ منبعى، جز خود انسان پذیرفته نیست. عقل خودبنیاد بشر مرجع نهایى ارزش گذارى اخلاقى است. در حالى که در اخلاق دینى براى شناسایى آرمان ها و غایات بشر و رسیدن به آنها به متون مقدّس دینى مراجعه مى شود، در اخلاق سکولار فقط از عقل بشر استفاده مى شود.
آنچه در پهنه تاریخ رخ داده گویاى آن است که اخلاق جوامع بشرى همواره تا عصر نوزایى (رنسانس)، اخلاقى دینى بوده است. تنها در این پنج قرن اخیر است که عملا اخلاق سکولار به تدریج به جوامع انسانى راه یافته و موجب از خودبیگانگى انسان شده است.
در اینجا تذکر این نکته لازم است که از نظر برخى، مداخله دین در اخلاق موجب از خودبیگانگى انسان مى شود; زیرا دین به چیزى غیر از شهودها و دریافت هاى شخصى انسان فرمان مى دهد و اگر انسان به فرمان هاى دین عمل کند به چیزى غیر از شهود شخصى خود عمل کرده است و این موجب از خودبیگانگى انسان مى شود. نمونه بارز فرمان هاى خلاف عقل دینى، دستور قتل فرزند به حضرت ابراهیم(علیه السلام)است; با وجود آنکه شهود شخصى حضرت ابراهیم و هر انسانى دیگر، قتل نفس محترمه را جایز نمى داند، اما دین به آن فرمان داد.
البته باید توجه داشت که فرمان خداوند به حضرت ابراهیم(علیه السلام)، فرمانى آزمایشى بود براى تعیین میزان بندگى و تسلیم شدن حضرت ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش و بیش از آن خواسته نشده بود; به دلیل «أسلمنا و صدّقت» در آیه (فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَ نَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا… .) (صافات: 103ـ105)
بر فرض که تسلیم شدن به چنین فرمان آزمایشى ـ که ظاهراً خلاف وجدان و شهود شخصى است ـ موجب از خودبیگانگى انسان شود، آیا مى توان حکم یک مورد را به تمامى موارد سرایت دارد؟ داورى درباره یک نظریه یا یک مکتب، هیچ گاه بر اساس موارد استثنایى صورت نمى گیرد. اینکه آیا اخلاق دینى موجب از خودبیگانگى انسان مى شود یا نه، بستگى به این دارد که اصول و قواعد اخلاق دینى چه اقتضایى دارند; یک مورد استثنایى موجب از خودبیگانگى متدینان نمى شود. همچنین باید توجه داشت که اخلاق یک بُعد و جنبه دین به شمار مى رود; دین ـ همان گونه که دین پژوهان متذکر شده اند ـ ابعاد گوناگونى مانند بُعد اجتماعى، عقیدتى، شعائرى و مانند آن دارد که در بررسى دین باید به همه آنها توجه داشت.
البته دیگر مبانى لیبرالیسم نیز قطعاً موجبات از خودبیگانگى را فراهم آورده اند که فقط چند نمونه در اینجا ذکر گردید.
تهاجم فرهنگى
دشمنان خارجى پس از تجربه هاى ناموفق جنگ تحمیلى و تحریم هاى گوناگون، اکنون درصدد ضربه زدن به فرهنگ اسلامى این مرز و بوم برآمده اند تا با دگرگونى مذاق عمومى به صورت نامرئى، جامعه را از درون تهى کنند. با نگاهى گذرا به فیلم ها و مجموعه هاى تلویزیونى پخش شده، درخواهیم یافت که در برخى از آنها به صورت غیرمستقیم و گاه مستقیم، هرزگى، شهوترانى، خشونت و روابط ناسالم دختر و پسر تبلیغ مى شود; مسائلى که با هویت انسانى اسلامى کاملا در تضاد است.
بنابر پژوهشى که در آمریکا صورت گرفته بود، بازدهى تحصیلى در مراکزى که دختر و پسر از هم جدا هستند، بیشتر است. به همین دلیل، طرحى براى جداسازى دختران و پسران از یکدیگر ارائه کرده بودند.66 آرى، این مسائل در غرب اتفاق مى افتد; چراکه آنها با تجربه این را آموخته اند. اما متأسفانه با وجود تأکید اسلام عزیز، این مسائل تا زمانى که نشانه هایى از زیان آن در غرب گزارش نشود، در داخل اجرا نخواهد شد!
از دیگر موارد آسیب هاى فرهنگى مى توان به هویت بخشى غیر حقیقى به زن اشاره کرد. زن در غرب به هویتى نامشخص تبدیل و در جامعه مردان ادغام شده است. متأسفانه در کشور اسلامى ما نیز در پوشش هویت بخشى واقعى به زن، او را به کارهاى غیر متناسب با روحیاتش گمارده اند که آثار جبران ناپذیرى در اجتماع و روحیه خود زن بر جاى مى نهد.
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:
کارهاى سخت و فشارهاى روانى حاصل از آن موجب مى شود که آسایش روانى زن و زیبایى او از بین برود; زیرا زن بسان گلخانه اى است ]که باید با ظرافت حفاظت شود.[
زن به جاى پرداختن به کارهایى همچون مهندسى معدن، راه و ساختمان، مکانیکى، رانندگى ترانزیتى و کارمندى بانک که با روحیه او تناسبى ندارد، مى تواند در شغل هاى متناسب با وضعیت جسمانى و روانى خود مشغول به کار شود; کارهایى مانند مامایى، پرستارى و جراحى زنان.
تناسب نداشتن برخى شغل ها باعث مى شود که هر روز بر شمار مردان بیکار که نان آور زنان و خانواده هستند افزوده شود و مسئولان مربوطه هم با شادى فراوان، آمارهاى ازدیاد کارمندان زن را معیارى براى پیشرفت کشور اعلام مى کنند.
بى هویتى فردى و اجتماعى، پیامدهاى دیگرى همچون پوچى، از خودبیگانگى، تنهایى و افسردگى نیز دارد که بحث از آنها مجالى گسترده مى طلبد.
بدیهى است علل بحران هویت فرد و جامعه در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و براى رسیدن به کشورى آباد و اسلامى، مسئولان و متولیان فرهنگى باید با شناخت هرچه بیشتر به درمان آنها همّت گمارند.
2- پژوهش‌ها در زمینه هویت
در مراحل رشد روانی اریکسون، ظهور بحران هویت در خلال سال‌های نوجوانی روی می‌دهد که در آن، افراد بین احساس هویت از یکسو و نامشخص بودن و آشفتگی نقش از سوی دیگر تقلا می‌کنند. پژوهشگر دیگری به نام جیمز مارسیا نظریه اولیه اریکسون را بسط داده است. طبق نظر او و همکارانش، تعادل بین هویت و گم‌گشتگی، بر اثر «تعهد» سپاری نسبت به یک هویت به دست می‌آید. مارسیا همچنین یک روش مصاحبه برای ارزیابی هویت و نیز چهار وضع مختلف هویت ارائه نمود. این روش به سه حوزه مختلف کارکردی می‌پردازد: نقش شغلی، اعتقادات و ارزش‌ها و روابط جنسی.
مراتب هویت
• دستاورد هویتی هنگامی روی می‌دهد که یک فرد هویت‌های متفاوتی را درون خود کشف کرده و به یکی از آنها خود را متعهد ساخته است.
• تعلیق وضعیت شخصی است که به طور فعال درگیر کشف هویت‌های مختلف درون خود است ولی هنوز به هیچکدام متعهد نشده است.
• وقف وضعیت شخصی است که خود را به یک هویت متعهد ساخته بدون آن که برای کشف هویت‌های مختلف درونی خود تلاشی کرده باشد.
• فقدان احساس هویت مستمر وضعیتی است که هیچکدام از بحران هویت یا تعهد سپاری به یک هویت مشخص وجود نداشته باشد.
پژوهشگران دریافته‌اند که آن‌هایی که به یک هویّت، تعهد قوی می‌سپارند، در مقایسه با بقیه، شادتر و سالمترند. کسانی که فاقد احساس هویت مستمر باشند، خود را در این جهان در مکان ثابتی حس نمی‌کنند و به جستجوی به دست آوردن حس هویت برنمی‌آیند.
در دینای امروز که تغییرات آهنگ شتابانی دارد، بحران هویت بسیار بیشتر از زمان اریکسون وجود دارد. کشف جنبه‌های مختلف درونی خود در زمینه‌های مختلف زندگی، شامل نقشی که در محیط کار، خانواده و روابط دوستانه داریم، می‌تواند به ما در تقویت هویت شخصی کمک کند.
سبک ها و نظریه های هویت
نظریه¬ اریکسون
اریکسون (1977)، هویت را احساس همانندی، تداوم، یکتایی و استقلال فردی میداند که از باور وی در زمینه هدفها، ارزشها و تصویر بدنی¬اش سرچشمه می گیرد.
اریکسون (1963؛ به نقل از قسامی، 1383) ابتدا اصطلاح هویت من را برای توصیف مسائل روانی بعضی از نظامیان بازگشته از جنگ جهانی دوم به کار برد. او مشاهده کرد که این سربازان نمی توانند از عهده تغییر نقش خود از سربازی به شهروند عادی بر آیند و در انطباق با وظایف و مسئولیتهای جدید خود ناتوان هستند.اریکسون (1959؛ به نقل از آدامز،1998) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحلیل گری وی با تاکید بر رشد من بوده و بر این عقیده استوار است که «من» یک شخصیت پیوسته را سازماندهی کرده و نوعی یکسانی و پیوستگی، که توسط دیگران درک می شود، به آن می بخشد او معتقد است واژه¬ی هویت هم بر یکسان بودن خود و هم بر نزدیکی دائمی برخی از ویژگی های اساسی با دیگران دلالت دارد. اریکسون ( 1968، به نقل از آدامز، 1998) نظریه¬ی رشدی «من» را برای تشریح تعامل بین عوامل روانشناختی، تاریخی و رشدی در شکل گیری شخصیت مطرح میکند.
با توجه به نظریه¬ی روانی- اجتماعی اریکسون (1968، به نقل از برزونسکی، 2003) هویت به مثابه¬ی یک چارچوب مرجع عمل می کند که فرد به منظور تفسیر تجارب شخصی و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده میکند.
اریکسون مرحله¬ نوجوانی را بعنوان فرصتی برای حل دوباره¬ هویت از طریق ترکیبی که یکی سازی شده و تعالی بخش تمام همانندسازی های گذشته می باشد؛ می داند. این یکی سازی جهت ایجاد یک کل جدید بوده که بر اساس آن چیزهایی است که قبلا وجود داشته است ( کروگر1996؛ به نقل از فرتاش، 1384).
اریکسون (1968) مراحل رشد روانی- جنسی را به کل فراخنای عمر تعمیم داده و ادعا میکند که انسان در طول عمر خویش از هشت مرحله¬ی متوالی گذر می کند.
هر یک از مراحل، تکلیف ویژه ای رانشان می دهد و این تکلیف، فائق آمدن بر بحران است. مقصود اریکسون از بحران، تصمیم هوشیارانه در مواجهه با تکالیف رشدی هر مرحله است که به منظور فراهم نمودن رشد مثبت باید به طور مناسبی حل شود ( کالسنر،1996؛ به نقل از قسامی، 1383). اریکسون معتقد بود که هر فرد، هر یک از این بحران‌ها را باید چنان موفقیت‌آمیز طی کند که برای انجام تکلیف روانی–اجتماعی مرحله¬ی بعد آماده باشد (اتکینسون و همکاران؛ 1381 ).
مرحله¬ی هویت یابی در مقابل سردرگمی نقش، به عنوان هسته¬ی اصلی نظریه¬ی اریکسون در مراحل هشتگانه¬ی رشد روانی-اجتماعی او مطرح گردیده است (اریکسون،1968؛ به نقل از فرتاش،1384).
طبق نظر اریکسون (1968؛ به نقل از برزونسکی و نیمیر1988) وظیفه¬ی اصلی نوجوانی ایجاد حس روشن و پایداری از هویت می باشد. هویتی که نه تنها با گذشته (کودکی) همانند است بلکه در آینده (بزرگسالی) نیز پایدار و بی همانند است ( مارسیا، 1980).
نظریه¬ مارسیا
جیمز مارسیا (1987) به نقل از نصرتی ( 1383) مفهوم نظری اریکسون در مورد هویت را از طریق گسترش پایگاههای هویت به عنوان وسیله ای برای مطالعه تجربی هویت توسعه داد. وی مصاحبه نیمه ساختار یافته ای که کاوش و تعهد هویت را برای مشخص کردن پایگاه هویت افراد ارزیابی میکرد؛ ترتیب داد.
او هویت را با بکارگیری دو مفهوم شرح داد: کاوش و تعهد.کاوش مربوط به بحران می شود. آن تمایزهای شناختی و رفتاری را نشان می دهد. تعهد، به عبارتی دیگر، یک فرایند تصمیم گیری است (مارسیا، 1966؛ به نقل از چلن و کوشدیل، 2009).
با در نظر گرفتن وجود یا فقدان هریک از این دو معیار، کاوش و تعهد، در دوره¬ی شکل گیری هویت فرد می توان پایگاه های هویت فرد را تعیین کرد. مارسیا با ترکیب فقدان یا وجود این معیارها به صورتی که در جدول زیر آمده است، چهار پایگاه هویت موفق، دنباله رو، بحران زده و سردرگم را مشخص نمود (مارسیا، 1989؛ به نقل از رومانو، 2004).

جدول2-1 پایگاههای هویت مارسیا بر اساس دومعیار تعهد و کاوش (به نقل از رومانو، 2004)
فقدان کاوش وجود کاوش شاخص
هویت دنباله رو هویت موفق وجود تعهد
هویت سردرگم هویت بحران زده فقدان تعهد
هویت سردرگم : مرحله ای از توقف در روند زندگی که ویژگی آن حالت آشفتگی است. در سردرگمی هویت