از چیزی رنج ببرند البته نظر افراد در این باره که چه اموری رضایت بخش و یا نارضایت بخش است ممکن است با گذشت زمان تغییر کند. رابطه ای را که یک زوج در 20 سالگی فوق العاده رضایت بخش می دانند ممکن است در 40 سالگی با ایجاد علائق و شغل های جدید در طی این سال ها چندان رضایت بخش نیابند همجنین زمانی بهترین انتخاب تلقی می شده است در صورتی که امکان انتخاب نامزد هایی زیباتر و بهتر وجود داشته باشد .
احتمالا دیگر آنچنان راضی کننده نخواهد بود. هم چنین ممکن است با شروع زندگی و دیدن خطاهای همسر در طول سال ها رضایت از همسر کاهش یابد (الیس و همکاران، ترجمه ی، صالحی و آمین یزدی 1386).
آلسون ودیگران (1989) به نقل از سلیمانیان نیز برای سیکل زندگی خانوادگی مراحلی را مطرح می کنند وعتقد است که میزان رضایت زناشویی در هر یک از این مراحل تفاوت است .
مراحلی که وی مطرح می کند عبارتنداز:
1- زوج های جوان بی فرزند؛
2- خانواده با فرذندان پیش دبستانی؛
3- خانواده با فرزندان دبستانی؛
4- خانواده با فرزندان نوجوان؛
5- خانواده با فرزندانی که شروع به ترک خانه می کنند؛
6- خانواده بدون فرزند (فرزندان در این مرحله خانواده را ترک کرده اند)؛
7- خانواده در دوران پیری و باز نشستگی (عیسایی 1387 ص 26).
وینچ و دیگران (1974) به نقل از سلیمانیان (1383) می نویسند: نتایج پژوهش های “مارلو”(1989) نشان می دهد که مرد ها در دوره ی اول زندگی کمترین رضایت را دارند تا زن ها و این در حالی است که آن ها در مرحله ی سوم دوره زندگی که کودکان در سن پیش دبستانی هستند نیز در همان سطح رضایت هستند.
زن ها همیشه در سطح رضایت کاهش نشان می دهند در حالیکه در پژوهشی که توسط بلدووف (1960) به نقل از سیف (1368) در همین زمینه انجام شده، آمده است که رضایت و خشنودی مادران از زندگی زناشویی، پس از جدا شدن فرزندان بیشتر از زمانی است که فرزندان نوجوان و 19 ساله به بالا در خانه حضور داشته اند.
گامن (1971) به نقل از سیف (1300) نیز معتقد است رضایت از زندگی زناشویی در همسرانی که به دوره پدر و مادری انتقال یافته اند نسبت به دوره زندگی زناشویی قبلی کاهش یافته است.
هم چنین بررسی های جدیدتری توسط رولین (1974) به نقل از سیف (1300) و اسپانیر و همکاران (1975) به نقل از سیف (1300) به طریقه پژوهش مقطعی انجام گرفته و چنین نتیجه گرفته اند که تنش های مربوط به نقش های زناشویی پس از استقلال زندگی فرزندان نسبت به زمانی کهآنان در خانواده حضور داشتند کمتر شده است و زوجها از رفتار خودنسبت به دیگران کمتر شکایت دارند.
عوامل موثر دررضایت زناشویی
درپژوهشی که توسط بلدووف (1960) به نقل از سیف (1368) در همین زمینه انجام شده, آمده است که رضایت و خشنودی مادران از زندگی زناشویی پس از جدا شدن فرزندان بیشتر از زمانی است که فرزندان نوجوان و 19 ساله به بالا در خانه حضور داشته اند. گلمن (1971) به نقل از سیف (1368) نیز معتقد است که رضایت از زندگی زناشویی در همسرانی که به دوره پدر و مادری انتقال یافته اند نسلت به دوره ی زندگی زناشویی جوانان تازه ازدواج کرده بیشتر است.
از دهه 1950 پژوهشگران عوامل موثر بر رضایت زناشویی را بررسی کردند. منفی بافی, سن ازدواج, فرزندان, زمینه اقتصادی-اجتماعی, داشتن علایق و هدف هایی یکسان و فعالیت های جنسی, همه عواملی هستند که مورد توجه “هانر” بود( هوستون, ونگلیستی,1991).
وینچ و دیگران(1974) به نقل از سلیمانیان (1373) هشت معیار موفقیت زناشویی را که در سه دهه گذشته بکاررا رفته مشخص کرده اند. این معیارها عبارتند از:
– ثبات
– انتظارات اجتماعی
– رشد شخصیت
– مصاحبت
– شادی
– رضایت
– سازگاری
– یکپارچگی
البته عوامل زیادی می توانند در رضایت موثر باشند و هر کس با توجه به نگرش خاص خود و یا نتایج پژوهش هایش عواملی را برای رضایت زناشویی بیان می کند. عده ای بلوغ فکری و عاطفی زوجین, داشتن تحصیلات و طبقه مشابه و یا داشتن علاقه و طرز تفکر مشترک را از جمله عوامل تأثیر گذار بر رضایت زناشویی می دانند و برخی دیگر نیز عوامل دیگری را ذکر می کنند. در ذیل به بررسی مهم ترین این عامل ها می پردازیم:
1. ابراز محبت و عشق زوجین نسبت به یکدیگر: احساس شیدایی اوایل ازدواج به مرور می تواند به عشقی بالغانه تبدیل شود. زن می تواند از گفتن “دوستت دارم” و شوهر از شنیدن آن لذت ببرند, زیرا محبت و جذابیت متقابل دریافت صمیمیت, وفاداری, اعتماد و دوستی به هم گره خورده, عشق قوی تر و عمیق تری را پایه گذاری می کند( بک, 1988, ترجمه, قراچه داغه,1376,ص252).
رسول گرامی اکرم(ص) می فرمایند:«وظیفه زن نسبت به شوهرش این است که مهر و محبتش را در دل بپروراند».
و در این خصوص حضرت علی علیه السلام می فرمایند:«در هر حال با زنان سازش و مدارا کنید و به آنها گفتار خوش نشان دهید, باشد که آنان نیز کردار خوش نشان دهند».
از نظر روانی هم, نرم زبانی در تحکیم روابط زناشویی و دوام مهر و محبت تأثیر بسزا دارد.
در حدیث آمده است:«این گفته ی مرد به همسر خود که من تو را دوست دارم, هرگز از دل او بیرون نمی رود»(مشکینی, به نقل از موسوی,1375).
آنچه در ازدواج های پریشان وجود ندارد, ابراز محبت و صمیمیت است. زن و شوهر که دلیل ابراز خشم خود را درک نمی کنند, در مراودات خود به جایی می رسند که هر دو یا دست کم یکی از آنها به این نتیجه می رسند که به قدر کافی مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارند(بلوچ, ترجمه, قراچه داغی, 1370).
از بهترین و با شکوه ترین تجلیّات زندگی متعادل, سرمایه گذاری انسانی یا داد و ستد عاطفی بین زوجین است. اگر دهه ی اول زندگی مشترک را به منزله شروع تبادلات عاطفی و هم حسی زوجین تلقی کنیم و آن را فرصتی برای درک روحیات هر یک به حساب آوریم, در دهه های بعد داد و ستد عاطفی نیاز به جلوه بیشتر و مساعدتری خواهد داشت. به ویژه در سال های میانی و پایانی زندگی مشترک که احساس تنهایی و از دست رفتن جوانی به مشکلات زوجین دامن می زند, تلاش آنها برای اثبات عواطف صادقانه و صمیمانه شان ضرورتی بیش از گذشته می یابد و دوام و استحکام زندگی شان را تضمین خواهند نمود(شرفی,1371)
برودریک (1986)به نقل از موسوی (1375) در پژوهشی رابطه عاطفی, نگرش ها و رفتار را با رضایت زنا شویی مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که متغیرهای عاطفی و نگرشی با واریانس بسیار منحصر به فرد در زناشویی نقش دارند.
2. احترام به همسر: تاجیک اسماعیلی (1377) در رابطه با نقش های شوهر می نویسد:
مرد بایستی به همسر خود, به خصوص در حضور دیگران احترام بگذارد. این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانی باشد. زن نیازمند دریافت محبت و احترام از شوهر است, به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته باشد. این امر باعث می شود که زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس, شوق او به زندگی زناشویی و آمادگی وی برای گذشت و بردباری در برابر محرومیت ها و سختی های احتمالی بیشتر می کند. وی همچنین در مورد نقش های زن معتقد است: با توجه به اینکه در زندگی زناشویی نقش محبت و اظهارعواطف بیشتر مناسب ساختار روانی و جسمی زن است و احساس دلگرمی واطمینان خاطر را به شوهر هم یک نیاز روانی و عامل علاقه و محبت بیشتر شوهر نسبت به اوست.
پژوهش های «ویگین و مودی» (1983) به نقل از سلیمانیان (1373) نشان می دهد زوج هایی که به راحتی افکارشان را با یکدیگر در میان می گذارند,قادر به پذیرش و درک احساسات یکدیگر هستند و از رضامندی بیشتر برخوردارند.
هم چنین پژوهشی که توسط میشل (1971) به نقل از موسوی (1375) در سه کشورآمریکا, فرانسه و شوروی انجام شد, به این نتیجه رسید که 70 تا 90 درصد زنان احترام متقابل را مهم ترین مسأله در رضایت زناشویی می دانند.
3. برقراری روابط اجتماعی:نباید از اهمیّت بسیار زیاد ارتباط در گروه غافل شویم. ارتباط باعث می شود تا این مجموعه که برای رسیدن به اهدافی مشترک با هم تعامل برقرار می کنند, وحدت پیدا کنند. دلیل لزوم برقراری ارتباط بین اعضای گروه وجود مشکلات و موانع بیرونی و درونی است (هارجی, 1994, ترجمه, بیگی و فیروزبخت, 1377).
مارکوسی و گرین وود (1984) به نقل از موسوی (1375) به این نتیجه رسیدند که یک ارتباط مثبت علمی میان سازگاری اجتماعی و سازگاری زن و شوهر وجود دارد, بدین معنی که افرادی که در زندگی زناشویی سازگار و موفق هستند در روابط اجتماعی خود نیز افرادی سازگار وموفق اند.
4. روابط جنسی: عشق و تمایلات جنسی درافراد سالم اغلب به طور کامل با یکدیگر آمیخته اند و اگر چه عشق و تمایلات جنسی دو مفهوم کاملاً مختلف اند و به هم آمیختن این دو مفهوم جایز نیست, با وجود این باید بگوییم که در زندگی افراد سالم این دو مفهوم به هم پیوند می خورند و با هم درآمیزند. شوارتز در کتاب روانشناسی جنسی خود می نویسد: اگر چه انگیزه های جنسی و عشق طبایع مختلفی دارند, لیکن مکمل یکدیگرند. در یک انسان کامل و کاملاً بالغ تنها در هم آمیختگی جدایی ناپذیر انگیزه ای جنسی و عشقی وجود دارد (مزلو, ترجمه, رویگران).
بیشتر مطالعاتی که درصدد برآمدند تا بررسی کنند این سوال را که آیا رضایت در فعالیت جنسی , تأمین کننده رضایت زناشویی است؟ بیشتر از یک عامل را بر رضایت زناشویی موثر می دانند.
هستون و ونگلیسی (1991) یک مطالعه طولی روی رابطه ی بین عاطفه, علاقه جنسی, منفی بافی و رضایت زناشویی انجام دادند. آنها دریافتند که علاقه جنسی زنان با رضایت شوهرانشان مرتبط بود, اما به طور کلی عاطفه جنسی با رضایت زناشویی همسرانشان رابطه ای نداشت. آنها سعی کردند که این مطلب را در یک سری از روش ها توضیح دهند, آنها نظر دادند که ممکن نیست اهمیت مسایل جنسی در رضایت زناشویی برای سالهای متمادی بعد از ازدواج در یک سطح باشد. پژوهشها نشان می دهند که مسایل جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسایل درجه اول یک زندگی زناشویی است. به طوری که اگر این روابط ارضا کننده و کامل نباشد, منجر به ناراحتی شدید, اختلافات و حتی از هم پاشیدگی خانواده می شود (میلانی فر,1389, ص99).
5. مسایل اقتصادی و اجتماعی: نوابی نژاد (1387) بیان می دارد که کارشناسان خانواده توصیه می کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی- اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند. مسایل مربوط به دخل و خرج اغلب با انواع مشغله های ذهنی درخصوص انصاف, کنترل و رقابت و سایر معانی نمادین که به فعالیت های مشترک لطمه می زند, برخورد می کنیم. بسیاری از زوج ها بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف نظر دارند. بسیاری از آنها پس از رسیدگی چندین ساعته فهرست مخارج, یکدیگر را به بی توجهی در خرج کردن درآمدها متهم می سازند و آتش خشم یکدیگر را برمی افروزانند (بک, 1988, ترجمه, قراچه داغی, 1386, ص142).

6. تحصیلات: رضامندی زناشویی از تحصیلات زوجین نیز متأثر می باشد. ازدواج زن تحصیلکرده از خانواده سرشناس با یک مرد از طبقه ی پایین با عادات نامناسب, زمینه ی سرزنش را فراهم می آورد و لذا سرخوردگی تنفر مرد را به دنبال دارد. روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که تفاوت میان تحصیلات یکی از عوامل مهم اختلافات خانوادگی است. تحقیقات دامنه دار در مورد مدارج تحصیلی نشان می دهد که تحصیل بالا در رضامندی زناشویی نقش موثری دارد, زیرا مقدار تحصیل با موقعیت اجتماعی مرتبط است. یکی از زوجین تحصیلات دانشگاهی داشته و دیگری تحصیلات ابتدایی, که این اختلاف موجب ایجاد احساس حقارت بیشتر صدق می کند.
گرین (1995) با توجه به اطلاعات به دست آمده در مورد رضامندی زناشویی با استفاده از پرسشنامه رضایت زناشویی از بین 50 زوج آمریکایی آفریقایی مقیم ایالت ایرلند نشان داد که رابطه ی کافی بین میزان رضایت زوج های آفریقایی-آمریکایی و سن, تحصیلات و درآمد وجود دارد. تحقیقات نشان می دهد که مدراج تحصیلی در خوشبختی خانوادگی بسیار موثر می باشد, زیرا مقدار تحصیل معمولاً مربوط است به مقام اجتماعی شخص. تفاوت تحصیلات ممکن است