رفتن او به مازندران، بیت ۵۶۲ الی ۶۰۰. بیت اول داخل نگاره به شماره ۵۹۶ است و بیت دوم را برخی شاهنامه‌ها افزون دارند:
زدش بر زمین همچو شیر ژیان/چنان کز تن وی برون شد روان

وزان جایگه تنگ بسته کمر/ بیامد پر از کینه و جنگ سر
چو رخش اندر آمد بران هفت کوه/ بران نره دیوان گشته گروه
بنزدیکی غار بی بن رسید/ بگرد اندرون لشگر دیو دید
باولاد گفت آنچ پرسیدمت/ همه بر ره راستی دیدمت
کنون چون گه رفتن آمد فراز/ مرا راه بنمای و بگشای راز
بدو گفت اولاد چون آفتاب/ شود گرم و دیو اندر آید بخواب
بریشان تو پیروز باشی بجنگ/ کنون یک زمان کرد باید درنگ
زی دیوان نبینی نشسته یکی/ جز از جاودان پاسبان اندکی
بدانگه تو پیروز باشی مگر/ اگر یار باشدت پیروزگر
نکرد ایچ رستم برفتن شتاب/ بدان تا برآمد بلند آفتاب
سراپای اولاد بر هم ببست/بخم کمند آنگهی برنشست
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام/ بغرید چون رعد و برگفت نام
میان سپاه اندر آمد چو گرد/ سران را سر از تن همی دور کرد
ناستاد کس پیش او در بجنگ/ نجستند با او یکی نام و ننگ
رهش باز دادند و بگریختند/ بآورد با او نیاویختند
وزان جایگه سوی دیو سپید/ بیامد به کردار تابنده شید
بکردار دوزخ یکی غار دید/ تن دیو از تیرگی نا پدید
زمانی همی بود در جنگ تیغ/ نبد جای دیدار و راه گریغ
از اندازه گذاری تیرگی جای دیده ندید/ زمانی بر آن جایگه آرمید
چو مژگان بمالید و دیده بشست/ دران جای تاریک لختی بجست
بتاریکی اندر یکی کوه دید/ سراسر شده غار ازو ناپدید
برنگ شبه روی و چون شیر موی/ جهان پر زی پهنای و بالای اوی
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه/ از آهنش ساعد ز آهن کلاه
ازو شد دل پیلتن پر نهیب/ بترسید کامد بتنگی نشیب
برآشفت برسان پیل ژیان/ یکی تیغ تیزش بزد بر میان
ز نیروی رستم ز بالای اوی/ بینداخت یک ران و یک پای اوی
بریده برآویخت با او بهم/ چو پیل سرافراز و شیر دژم
همی پوست کند این از آن آن از این/ همی گل شد از خون سراسر زمین
بدل گفت رستم گر امروز جان/ بماند بمن زنده ام جاودان
همیدون بدل گفت دیو سپید/ که از جان شیرین شدم نا امید
گرایدو نک از چنگ این اژدها/ بریده پی و پوست یابم رها
نه کهتر نه برتر منش مهتران/ نبینند نیزم بمازندران
همی گفت ازین گونه دیو سپید/ همی داد دل را بدینسان نوید
تهمتن بنیروی جان آفرین/ بکوشید بسیار با درد و کین
بزد دست و برداشتش نره شیر/ بگردن برآورد و افگند زیر
فرو برد خنجر دلش بردرید / جگرش از تن تیره بیرون کشید
همه غار یکسر پراز کشته بود/ جهان همچو دریای خون گشته بود
بیامد ز اولاد بگشاد بند/ بفتراک بربست پیچان کمند
باولاد داد آن کشیده جگر/ سوی شاه کاوس بنهاد سر

3-11-4- تحلیل نگاره
این نگاره نبرد رستم با دیو سپید را نمایش می دهد. در میان کوهی که با جن و پریان و لشکر دیوان محاصره شده است. از سر هر صخره هیبتی عجیب به صحنه نگاه می‌کند صخره‌های پیچ در پیچ با رنگ‌های ملایم و مات در هم تنیده شده‌اند.
اما زمینه‌ی صحنه‌ی نبرد با رنگی تیره با سفیدی تن دیو تباین شدیدی ایجاد کرده است. رستم این بار کوچک‌تر از دیو تصویر شده است حتی دیوهایی که در صخره‌ها پنهان شده اند نیز از رستم بزرگتر ترسیم شده اند کشته شدن دیو سپید به دست رستم بسیار نمایشی است، رستم به سادگی بر روی دیو غول‌پیکر نشسته و سینه‌ی او را با خنجر شکافته و به ما نگاه می‌کند.
متاسفانه این نگاره در میانه‌ی صفحه پارگی دارد و در تصویر موجود دو تکه چسب بر روی نگاره دیده می‌شود.
در شکل تصویر شدن صخره‌ها همچنان گاه و بی گاه به شمایلی برخورد می‌کنیم. اما در میان یکی از این صخره‌ها فردی را می بینیم نیمه عریان که با دستانی به شکل ضربدر ایستاده است، این فرد به دلیل هم‌رنگ بودن با صخره‌های اطرافش در وهله‌ی اول این حس را در بیننده ایجاد می‌کند که جزیی از صخره است ولی با نگاه دقیق‌تر پاهای او را می‌توان تشخیص داد. از صخره‌های دیگر که شکل انسانی بارزتری دارند می‌توان به پیرمردی با سر تراشیده و ریش بلند در بالا سمت راست اشاره کرد که در کنار دیوی بنفش رنگ قرار گرفته است. طراحی این دو بسیار واقع گرایانه انجام شده است در اینجا نیز با چهره‌هایی تمام‌رخ و نیم‌رخ مواجه می‌شویم.

3-11-5- تحلیل خطی و رنگی

3-12- نگاره‌‌ی «۱۱۱- ر» پرواز کیکاوس

تصویر ۱۹-۳ «۱۱۱- ر» پرواز کیکاوس
3-12-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: کاوس بی ناموس کلوب اول تخت اوزرنده اوتوردی اول قوشلردخی اول نیزه لرده اصلمش اتلری کورتجک اکاقصد ایدوب قنادلرین اچدقلرنده تخت یریوزندن قالقوب اول یردن سحاب ایخیه عزم ایتدیلر مادام که اول قوشلرک قوتی وارایدی اول اتلره تیشه لم قنادا چدقلرنجه دخی بالابر یه و از اوروب کتدیلر
کادر پایین: فردوسی دانا ایدر اشتدم که کاوس فلک اوزرینه کتدی مرادی (صفحه آسیب دیده است) …شد ایریشه اما بعضیلر دیدی که کاوسک اسمانه کتمکدن غرضی واروب تیرو کمانله جنک ایتمک ایدی… (صفحه آسیب دیده است) در بورازی خداد کیمه بلمره و بعضیلر ا نمرود و یدکلری کاوسدر دیدیلر
3-12-2- ترجمه‌ی نوشتار نگاره
کاووس بی ناموس آمد و بر تخت نشست، برای پرندگان بر سر نیزه‌ها گوشت آویزان کردند، به محض دیدن گوشت بال‌هایشان را به پرواز گشودند و تخت از روی زمین بلند شد و به پشت ابرها رفتند، مادامی که پرندگان توان داشتند برای رسیدن به گوشت بال می زدند…
فردوسی دانا می‌گوید شنیدم که کاووس به آسمان رفته مراد و آرزویش… ولی برخی گفتند کاووس از به آسمان رفتن هدفی داشت وآن هم جنگ کردن به وسیله‌ی تیر و کمان بود…
3-12-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد دوم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، رزم ‌کاوس با شاه هاماوران، بیت ۳۷۲ الی ۴۱۷.
چنان بد که ابلیس روزی پگاه/ یکی انجمن کرد پنهان ز شاه
بدیوان چنین گفت کامروز کار/ برنج و بسختیست با شهریار
یکی دیو باید کنون نغز دست/که داند ز هر گونه‌ رای و نشست
شود جان کاووس بیره کند/ به دیوان برین رنج کوته کند
بگرداندش سر ز یزدان پاک/ فشاند بر آن فر زیباش خاک
شنیدند و بر دل گرفتند یاد/ کس از بیم کاووس پاسخ نداد
یکی دیو دژخیم بر پای خاست/ چنین گفت کین چرب‌دستی مراست
غلامی بیاراست از خویشتن/ سخن‌گوی و شایسته‌ی انجمن
همی بود تا یک زمان شهریار/ ز پهلو برون شد ز بهر شکار
بیامد بر او زمین بوس داد/ یکی دسته‌ی گل بکاوس داد
چنین گفت کین فر زیبای تو/ همی چرخ گردان سزد جای تو
بکام تو سد روی گیتی همه/ شبانی و گردنکشان چون رمه
یکی کار ماندست کاندر جهان/ نشان تو هرگز نگردد نهان
چه دارد همی آفتاب از تو راز/ که چون گردد اندر نشیب و فراز
چگونست ماه و شب و روز چیست/ برین گردش چرخ سالار کیست
دل شاه ازان دیو بی¬راه شد/ روانش ز اندیشه کوتاه شد
گمانش چنان شد که گردان سپهر/ بگیتی مراو را نمودست چهر
ندانست کین چرخ را مایه نیست/ ستاره فراوان و ایزد یکیست
همه زیر فرمانش بیچاره‌اند/ که با سوزش و جنگ و پتیاره‌اند
جهان‌آفرین بی‌نیازست ازین/ زبهر تو باید سپهر و زمین
پر اندیشه شد جان آن پادشا/ که تا چون شود بی پر اندر هوا
ز دانندگان بس بپرسید شاه/ کزین خاک چندست تا چرخ ماه
ستاره‌شمر گفت و خسرو شنید/ یکی کژّ و ناخوب چاره گزید
بفرمود پس تا بهنگام خواب/ برفتند سوی نشیم عقاب
ازان بچّه بسیار برداشتند/ بهرخانهٔ بر دو بگذاشتند
همی پرورانیدشان سال و ماه/ بمرغ و بگوشت بره چندگاه
چو نیرو گرفتند هر یک چو شیر/ بدان سان که غرم آوریدند زیر
ز عود قماری یکی تخت کرد/ سر درزها را بزر سخت کرد
بپهلوش بر نیزهای دراز/ ببست و بران‌گونه بر کرد ساز
بیاویخت از نیزه ران بره/ ببست اندر اندیشه دل یکسره
ازان پس عقاب دلاور چهار/ بیاورد و بر تخت بست استوار
نشست از بر تخت کاوس شاه/ که اهریمنش برده بد دل ز راه
چو شد گرسنه تیز پرّان عقاب/ سوی گوشت کردند هر یک شتاب
زروی زمین تخت برداشتند/ ز هامون بابر اندر افراشتند
بدان حد که شان بود نیرو بجای/ سوی گوشت کردند آهنگ و رای
شنیدم که کاووس شد بر فلک/ همی رفت تا بر رسد بر ملک
دگر گفت ازان رفت بر آسمان/ که تا جنگ سازد بتیر وکمان
ز هر گونهٔ هست آواز این/ نداند بجز پر خرد راز این
پریدند بسیار و ماندند باز/ چنین باشد آنکس که گیردش آز
چو با مرغ پرّنده نیرو نماند/ غمی گشت و پرها بخوی در نشاند
نگونسار گشتند ز ابر سیاه/ کشان بر زمین از هوا تخت شاه
سوی بیشه‌ٔ شیرچین آمدند/ به آمل بروی زمین آمدند
نکردش تباه از شگفتی جهان/ همی بودنی داشت اندر نهان
سیاوش زو خواست کاید پدید/ ببایست لختی چمید و چرید
بجای بزرگی و تخت نشست/ پشیمانی و درد بودش بدست
بمانده ببیشه درون زار و خوار/ نیایش همی کرد با کردگار

3-12-4- تحلیل نگاره
تصویر به دو بخش زمین و آسمان تقسیم شده است. در بخش بالا یعنی آسمان کی‌کاوس را می بینیم که همچون توصیفات شاهنامه سوار بر تخت شده و چهار عقاب آن را به پرواز درآورده اند. متاسفانه تصویر آسیب دیده است، این آسیب احتمالا تعمدی صورت گرفته است ، چرا که می بینیم در روبه روی کی‌کاوس حجمی وجود دارد که بالای آن نوشته شده است شیطان. گویی کی کاوس در حال معامله با شیطان است. چهره ی کی کاوس نیز تا حدی از بین رفته است که یاد آور نابود کردن چهره های شریر در نگاره های این کتاب است که قبلا به آن اشاره شد و در نگاره های بعدی نیز نمونه های دیگری را مشاهده خواهیم کرد. برخلاف کی کاوس که بسیار کوچک نقش شده است( شاید به دلیل منفور بودن و شیطانی بودن عمل او). عقاب ها بزرگ و با جزییات ظریف طراحی شده اند. آسمان آبی است و پر است از ابرهای پیچان و در گوشه ی بالا سمت چپ خورشید را می بینیم که در کادری جداگانه در کنار کادر نوشته جای گرفته است و با چشم و ابرو و موی ترسیم شده است و نیمه بودن صورت آن این حس را القا می کند که گویی پشت آسمان پنهان شده است و شاید در حال طلوع است.
در قسمت پایین نگاره نمایشی از زمین را می بینیم که بالای این قسمت نوشته شده است: ربع مسکون. که به معنای هفت اقلیم در جغرافیای قدیم است و کاملا به صورت یک نقشه هوایی طراحی شده است کوه ها، رودها و دریا هم با وجود عناصری همچون کشتی و غیره و نیز به واسطه رنگ گذاری ها و نوشتارهای روی نقشه قابل تشخیص هستند که مهارت و دقت هنرمندان عثمانی را در طراحی نقشه زمین می‌توان مشاهده کرد.

3-12-5- تحلیل خطی و رنگی

3-13- نگاره‌ی «۱۲۲ – چ» نبرد سهراب با گردآفرید

تصویر ۲۰-۳ «۱۲۲ – چ» نبرد سهراب با گردآفرید
3-13-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: وروی زیبای خورشید رخشان کبی عیان اولدی سهراب اول محلده بلدی که کندو ایله جنک ایدن دختردر تعجب ایدوب لشکر تورانه چاغروب ایتدی کورک ایران ملکنک زنلری نیجه مردانه جنک ایدرلر دیدی اندن نیه کمندین النه لوب کردافریدک