که «پدر او از اکابر کرمان بوده است». (فخرالزمانی، 1367: 75) خانواده خواجو همان طوری که گفته شده از خواجگان یا خواج کرمان بودند، خاندان¬هایی که اصالتاً صوفی مسلک و از اقشار متشخّص و متدیّن در شغل و پیشه خود بودند. (باستانی پاریزی، 1379: 103-105) دکتر عابدی به بیتی از شاعر معاصر خواجو حیدر شیرازی اشاره دارد که خواجو را کابلی دانسته است. (عابدی، 1388، ج3: 65)
2-9- القاب خواجوی کرمانی
اولین بار صاحب تذکره¬الشعرا به این لقب اشاره کرده و گفته است: «سخن او را فاضلان بزرگان در فصاحت و بلاغت بی¬نظیر می¬دارند و او را نخلبند شعرا می¬نامند» (دولتشاه، 1366: 187) نویسنده تذکرۀ عرفات¬العاشقین با آب و تاب بیشتری چنان که رسم اوست، همین مطلب را متذکر شده است: میوۀ نخل سخنرانی، نخلبند عرصۀ معانی. .. نخل سخن را میوه¬ای از نو بر خاطرش بهتر نیست و نخلبند نظم را شیوه¬ای از طرز فکرش خوشتر نه. (اوحدی بلیانی، 1389: ج2: 1324) بیشتر از او در حبیب¬السیر علت این شهرت چنین آمده است: «خواجو را فضلای سخن آرا نخلبند شعرا لقب داده¬اند، زیرا که در تزیین الفاظ و تحسین عبارت جهد بلیغ می¬نموده.» (خواند میسر، 1353، ج3: 291)
در تذکره هفت اقلیم سبب این لقب در تلاش خواجو در الفاظ غیرمتعارف دانسته شده است. (سهیلی خوانساری، 1369: 42؛ قاسمی، 1370، ج1: 8) دکتر تجلیل شیوه¬های نخلبندی شاعر را در تصاویر ابداعی او می¬داند. (تجلیل، 1379، ج1: 218) دکتر کزّازی نخلبندی شاعر را در هنرپروری شاعر یعنی سرودن شعر فنی با آرایه¬های بدیعی بسیار می¬بیند. (کزّازی، 1379، ج2: 974-975) و دکتر طالبیان در مقاله¬ای به همین عنوان پرداخته و نوشته است: «خواجو از معارف بشری و از عرفان بهره-ها برده و اندیشه¬اش بارور شده و همه این¬ها در شعرش جلوه کرده است. تلفیق الفاظ و بیان مضامین دلنشین و تشبیهات بدیع و سایه روشن¬های خیال¬انگیز و ارائه معانی بلند و نقاشی طبیعت از جمله ویژگی¬هایی است که شعر شاعر را ممتاز کرده و به او لقب نخلبند شعرا بخشیده است.» (طالبیان، 1379، ج2: 803) دیدگاه دکتر قاسمی از گونه دیگری است و معتقد است که چون خواجو در سام¬نامه از فردوسی و در مثنوی¬های خود از نظامی و در غزل از سعدی تقلید و پیروی کرده و نخستین شاعری است که سبک و سیاق و مضامین و اندیشه بکر بزرگان شعر را به طور گسترده¬ای در سروده¬ها و آثارش شکل بخشیده و شبیه-سازی و بازآفرینی کرده و به نخلبند شعرا معروف و مشهور گردیده است. (قاسمی، 1370، ج1: 8) استاد باستانی پاریزی به اتّکاء نوشته دولتشاه از قول مولانا مظفر هروی که خواجو را نقاشک کرمان خطاب کرده است می¬گوید: «ظاهراً شغل نقاشی داشته و به همین دلیل نخلبند شعرا لقب یافته.» (باستانی پاریزی، 1379، ج1: 117) و بعد از مقایسه آن با کلمه نقشبند که کارش نقشبندی بر پارچه و در شعربافی بوده است اضافه کرده است: در او نقاشی می¬کرده است برای نقش¬های قالی. .. و نخلبند نیز کاری دارد در همین حدود، منتهی با ساختن گل و گیاه خصوصاً نخل از موم و رنگ¬آمیزی آن، در واقع اشیاء زینتی تهیه می¬کرده است. (همان: 118) غیر از نخلبند شعرا در کتب تذکره¬ القاب دیگر نیز به خواجو داده شده است از جمله ملک-الفضلا، ملک¬الکلام، خلاق¬المعانی، افصح¬المتکلمین و مولانا. اما به نسبت مرشدی در نام او مربوط است به ارادت خواجو به سلسله مرشدیه (کازروئیه) که از طریق شیخ امین¬الدین بلیانی کازرونی مرشد خواجو به مرشدالدین شیخ ابواسحاق کازرونی از صوفیه قرن پنجم می¬رسد. (مدبری، 1392: 28)
2-10- اتهام دزدی و جاسوسی به خواجوی کرمانی
از میان شاعران معاصر خواجو دوتن نسبت دزدی به او زده¬اند و او را سارق اشعار سعدی دانسته¬اند؛ یکی سیدجلال عضدیزدی و دیگری حیدر شیرازی؛ مرحوم سهیلی این نسبت ناروا را به سبب رشک بردن آن شاعران به خواجو می¬داند. (سهیلی خوانساری، 1369: 41) حیدر شیرازی که از شاعران متوسط در دستگاه آل اینجو بود، در غزلی به مناسبت آن که خواجوی کرمانی غیبت سعدی کرده بود سرود:
حیات جاودان شد جای سعدی زعشق آمد پدید ایمان سعدی
سخنگویان بیفتند از فصاحت اگر آیند در میدان سعدی. ..
مبر در پیش شاعر نام خواجو که او دزدی است از دیوان سعدی
چو نتواند که با من شعر گوید چرا گوید سخن در شأن سعدی
مگس بنگر که از شوخی که دارد حلاوت می¬برد از خوان سعدی…
(حیدر شیرازی، 1373: 95)
و دیگر غزلی است که در حضور شیخ ابواسحاق¬بن محمودشاه خوانده و در آن مجدداً این نسبت ناروا را بیان کرده است:
خواجوی دزد کابلی از شهر کرمان می¬رسد
موری است او در شاعری نزد سلیمان می¬رسد
معنی مبرای بوالهوس شاعر ندزدد شعر کس
معنی بکر شاعران از عالم جان می¬رسد
دزدی مکن ای خرده¬دان کالا زدزدان کن نهان
کز بهر دزدی این زمان «سردار دزدان» می¬رسد
ای صفدر صاحب قران ای پادشاه انس و جان
در شعر شیراز این زمان «جاسوس کرمان» می¬رسد
(همان: 96)
«خواجو در میان دربار امیر مبارز و ابواسحاق اینجو در تردد بود و به تناسب روزگار، گاه منظومه¬ای را به نام او و وزیرش می-سرود یا رساله¬ای به نام او می¬نوشت و گاه شیخ ابواسحاق را مدح می¬کرد و ظاهراً به سبب این نوع رفت و آمدها بود که حیدر شیرازی او را در حضور شاه ابواسحاق «جاسوس کرمان» می¬خواند.» (عابدی، 1388، ج3: 66) مرحوم دکتر صفا نیز ضمن اشاره به این که در غزل همه متتبّعان از دیرباز خواجو را مقلّد سعدی و حتی دزد دیوان سعدی دانسته¬اند، ولی حقیقت آن است که او جزو دسته¬ای از شاعران است که غزل¬های آنان در سلسله تحول غزل میان سعدی و حافظ قرار داشته و استقلال کامل خواجو در بسیاری از غزل¬ها مخصوصاً منتخبات و بدایع¬الجمال در غزل سیاسی مشهود است و در غالب آن¬ها اصلاً اثر سبک سعدی را نمی¬توان یافت. (صفا، 1387، ج2/3: 2/9)
2-11- خواجو و شاعران
خواجو از شاعران معاصر خود یادی نکرده است؛ اما در خلال آثار خود اعّم از دیوان اشعار و مثنویّات، اشارات فراوانی به نام شاعران پیش از خود دارد و غالباً از ایشان به نیکی یاد می¬کند، همچون: سنایی، نظامی، خاقانی، عنصری، فردوسی، انوری، عسجدی، شمس، سعدی، قطران، ارزقی، جوهری، فرخی، سیف باخرزی، ظهیر فاریابی، مجید بیلقانی، رشید و طواط و امامی هروی. گاه نام چند شاعر را در یک بیت ردیف می¬کند، مانند:
شمس اگر دادی مرا در سعدی طالع مدد لاف خاقانی زدی طبع رشیدم با ظهیر
(خاقانی، 1369: 42)
و نیز
چو عسجدی است بدو سیمکش شود مسعود
چو جوهری است بدو فرخی کند بندار
(همان: 45)
گاه یادی از منظومه¬های عاشقانه¬ی پیشین می¬کند و مکرر نام آن¬ها را می¬آورد، مثل: اورنگ، گلچهر، وامق¬وعذرا، فرهاد و شیرین، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، بشر و هند، همایون و خرّم، ورقه و گلشا، و ویس و رامین. وقتی مضامین شاعری را بدون قید نام شاعر استقبال می¬کند، مانند ابیات زیر که تحت تأثیر رباعیات خیام است.
هر کلوخی که بر سر راهی است سر شاهی و فرق دلخواهی است
هر نهالی که بر لب جویی است قد طوبی خرام دلجویی است
پاره خشتی که بر لب بامی است تن سیمین نازک اندامی است
لاله برگی که در سمنزاری است رخ گلبرگ لاله رخساری است
(خواجو، 1370: 153)
با این حال از شاعران زیر بیشتر تأثیر گرفته و جای¬جای در اشعار خود به آن¬ها اشاره دارد:
1-سنایی غزنوی
به مدح تو گاه سخن گستری بود مه سنایی و مهر انوری
(خواجو، 1370: 272)
دو چشم تو ای لعبت ما نوی دو چشم سنایی است در مثنوی
(خواجو، 1370: 356)
حدیقه از سنایی بازمانده سرود ازرقی بر ساز مانده
(خواجو، 1370: 584)
از سنایی دم زنم در بیتم ار بحثی رود وز امامی باز گویم چون به مسجد می¬روم
(خواجو، 1370: 90)
خواجو در سرودن کمال¬نامه که در موضوعات عرفانی است، حتماً به حدیقه¬ی سنایی نظر داشته و در وزن عروضی و اسلوب سخن بیشتر متوجه آن است تا هفت پیکر نظامی. (مدبری، 1392: 33)
2-خاقانی شروانی
مسلم است که در قصیده سرایی از پیروان و متتبّعان خاقانی است و در اشعار خود نیز اشاراتی چنین دارد:
غلام فقر شو تا همچو خاقانی دهد دستت
که در ملک سخنرانی کنی دعوی خاقانی
(خواجو، 1369: 124)
لاف خاقانی زنم در ملک معنی زانکه هست
گرمی بازار شمس از انوری رأی من
(خواجو، 1369: 601)
«خواجو بی¬گمان اشعار خاقانی را خوانده بود و به آن¬ها نظر داشته است، چنانکه نه تنها در دوسه جا از وی نام برده است، بلکه قصیده¬ای هم در استقبال قصیده¬ی معروف او به مطلع «صبحدم چون کلّه بندد آه دودآسای من» در همان وزن و قافیه سروده است به مطلع در «دوش چون در جنبش آمد قلزم سودای من…» (شعار، 1379، ج1: 83) مرحوم دکتر سجادی در مقاله¬ای که به قصیده¬سرایی خواجو پرداخته است موارد متعددی از استقبال و اقتفای خواجو از قصاید خاقانی نشان داده است؛ نظیر قصیده¬هایی با مطلع¬های زیر:
چه کاخ است این که کیوان است جفت طاق ایوانش
قمر خشتی زدیوارش فلک رکنی از ارکانش
و نیز
من به بال کبریا در اوج وحدت می¬برم
بشنو آواز فلک از طنین سپهرم
دوش چون در جنبش آمد قلزم سودای من
موج خون بر اوج زد چشم محیط آسای من
اهل دل را بین پیام از کوی جانان آمده
جان عالم را نوید از عالم جان آمده
(سجادی، 1379، ج1: 675)
و البته شواهد دیگر، هم در اشعار او موجود است. غیر از ظاهر قصاید در بسیاری از ترکیبات، استعارات و تشبیهات، خواجو از نمونه¬های خاقانی در اشعار خود بهره برده است. مانند بیت زیر:
هر سحری در صبح ملمّح نقاب تیغ جهانگیر تو بیند به خواب
(خواجو، 1370: 11)

3-انوری ابیوردی
از دیگر شاعران استاد قرن ششم است که خاقانی در قصاید خود چشم به او داشته است و ضمن استفاده¬های مکرّر از تعبیرات او و استقبال از قصایدش، از نام او به بزرگی یاد کرده است و گاه در مفاخره خود را چون او دانسته است:
بنده چون از انوری خاطرات گوید سخن
آب گردد از حیای آتش طبعش اثیر
(خواجو، 1369: 42)
انوری باشد اگر روشن بدانی نسبتم
عنصری باشد اگر نیکو ببینی جوهرم
(خواجو، 1369: 90)
انوری خاوری از سر صدق و صفا
ورد زبان ساخته محمدت بوالحسن
(خواجو، 1369: 102)
به مدح تو گاه سخن گستری
بود مه سنایی و مهر انوری
(خواجو، 1370: 272)
هوا ترجیع قطران کرده از بر
کشیده آسمان از انوری سر
(خواجو، 1370: 584)
4-فردوسی طوسی
خواجو از این سخنسرای بزرگ کمتر نام برده است؛ تنها در گل و نوروز سروده:
نوا بر ساز کن چون بلبل امروز که هنگام گل است و روز نوروز
ز تو گلهای فردوسی نمودن زمادرهای محمودی گشودن
(خواجو، 1370: 719)
در عصر خواجو دوران حماسه¬های ملی و پهلوانی به سر آمده بود و حماسه¬های تاریخی بیشتر مورد توجه قرار می¬گرفت. سام-نامه منسوب به خواجو از آثار ظاهراً حماسی- ملی است؛ اما با دقت معلوم می¬شود که باید آن را در ردیف داستان¬های منظوم عاشقانه و در حوزه غنایی قرار داد. با این حال تعابیر، کلمات، ترکیبات، تشبیهات، و تأثیرات فراوانی شاهنامه به میزان چشمگیری در این اثر دیده می¬شود. غیر از سام¬نامه منسوب به خواجو در دیوان اشعار خواجو و مثنویّات پنج¬گانه¬اش، نام¬های شاهنامه¬ای به مقدار بسیار زیاد و نیز اشاره به داستان¬های شاهنامه برمی¬خوریم که تأثیر فردوسی را بر خواجو نشان می¬دهد و حاکی از ممارست شاعر در مطالعه شاهنامه فردوسی بوده است. (رستگار فسایی، 1370: 7-49)
5-نظامی گنجوی
بیش از هرکس دیگر، خواجو از نظامی متأثر است، به ویژه در مثنوی¬های روضه¬الانوار، گل و نوروز و همای و همایون که نه تنها از ساختار قصه¬گویی او بهره برده، بلکه از ترکیبات، تعبیرات کنایات، واژگان و نوع صور خیال، استفاده از اصطلاحات موسیقی و به طور مشخص¬تر از اصطلاحات علم نجوم، تحت تأثیر شدید نظامی است و خود در جای¬جای به آن اشاره دارد.
گرچه سخن پرور نامی تویی
معتقد نظم نظامی تویی
رگذر از مخزن اسرار او
برگذر از جدول و پرگار او
(خواجو، 1370: 17)
نظامی وار گفته چرخ خودکام
به نظم هفت پیکر حال بهرام
(خواجو، 1370: 584)
و حتی خود را از بهترین شاگردان مکتب نظامی می¬داند:
نبیند نظم در شیرین