نباشند که وی خواستار تأیید آن هاست. ولی اساسا برای اینکه خشنود باشید و از زندگی خود بهره مند شوید بهترین توصیه این است که « اگر چه معمولا لذت بخش است که افراد مهم زندگی ام مرا دوست داشته باشنداما ضروری و الزامی نیست.» اگر فردی به دنبال تأیید و حمایت دیگران باشد کمتر خود رهبر و بیشتر ناامن و مضطرب و ناقص نفس خویش خواهد شد (وودز،1993 به نقل از مومن زاده،1381)
2-تفکر غیرمنطقی توقع بیش از حد (انتظارات زیاد از خود ) : شما براین باورید که فردموقعی هستید، می توانید به اهداف خود دست یابید و در کاری که متعد به انجام آن می شوید، دارای صلاحیت لازم هستید و داوری شما راجع به شایستگی خودتان به عنوان یک فرد بر اساس انجام موفقیت آمیز کارهایتان است این تفکر نیز امکان پذیر نیست و تلاش وسواسی در راه کسب آن، فرد را به اضطراب می کشاند و به این ترتیب زندگی فرد همواره با شکست همراه خواهد بود بهتر است تفکر منطقی زیر جانشین آن شود « مطلوبست که من از وقت و انرژی خود به صورت کاملی استفاده کنم و در کارهایم به نتایج مثبتی برسم، اما ضرورت ندارد که صد در صد موفق شوم.» (وودز، 1993 به نقل از مومن زاده 1381، ص22).
3- تفکر غیرمنطقی سرزنش کردن : شما بر این باورید که گروهی از مردم شرور وبدذات هستند وباید به شدت تنبیه و مذمت شوند؛ و اگر اشتباهی از آنان سر زند، باید به شدت مورد سرزنش و انتقاد قرار گیرند این تفکر نیز غیرعقلانی است زیرا معیار مطلقی برای درست و نا درست وجود ندارد و انسان در انتخاب خود کاملا آزاد نیست. تمام انسان ها مرتکب خطا و اشتباه می شوند.
سرزنش و تنبیه معمولا به بهبود رفتار نمی انجامد فرد عقلانی خود و دیگران را سرزنش نمی کند.اگر دیگران او را سرزنش نکنند در بهبود رفتارش می کوشد و اگر خود مرتکب اشتباه شود به آن اقرا می کند.
ولی هیچ گاه آن را سبب بدبختی و بی ارزشی خود نمی داند.
بهتر است این تفکر منطقی جانشین فکر غیرمنطقی مذکور گردد که :«اشتباه یک فرد به معنای شرور بودن وی نیست بلکه نشانگر این است که انسان به طور کلی خطا کار است.» (وودز،1993 به نقل از مومن زاده ،1381).
4- تفکر غیر منطقی واکنش نومیدی : شما بر این باورید که اگر وقایع و حوادث آن طوری که می خواهید نباشد نهایت ناراحتی و بیچارگی است و بسیار فاجعه آمیز خواهد بود.این تفکر غلط است زیرا ناکام شدن احساس طبیعی است؛ ولی حزن واندوه شدید و طولانی یک موضوع غیر عقلانی است؛ زیرا دلیلی وجود ندارد که وقایع از آنچه طبیعتا هستند متفاوت باشند و از طرفی حزن و اندوه شدید نه تنها موجب تغییر موقعیت نمی شود بلکه اغلب اوقات آن را بدترمی کند.
فرد عقلانی از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع امتناع می ورزد و در جهت بهبود آن اقدام می کند بهتراست این فکر منطقی جانشین تفکر غیرمنطقی فوق گردد : « چنانچه مسائل زندگی مطابق میل و خواسته من نباشند، مصیبت و فاجعه نیست» (وودز،1993 به نقل از مومن زاده 1381).
5-تفکرغیر منطقی عدم کنترل هیجانات : شما بر این باورید که بدبختی و ناراحتی فرد به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است و انسان توانایی کنترل غم واندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یا توانایی اش کم است.
فشارها و حوادث خارجی در عین حال که ممکن است از نظر جسمانی ناراحت کننده باشند، معمولا نمی توانند موجب ناراحتی و آزارفرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد تحت تأثیر آن ها قرار گیرداگر فرد بپذیرد که اختلالات و عواطف نتیجه احساسات ارزشیابی ما و تلقین خود به خویش استدر این صورت کنترل و تغییر آن ها ساده و امکان پذیر خواهد بود.
فرد عاقل و باهوش می داند که بخش عمده ناراحتی های او از درون خود ناشی می شود این فکر بهتر است جایگزین تفکر مذکور گردد که : « غم و اندوه معمولا به وسیله عکس العمل درونی و حالی فرد غمگین ایجاد می شوند نه به وسیله ی شرایط خارجی » (وودز 1993 به نقل از مومن زاده 1381).
6-تفکر غیرمنطقی دلواپسی اضطرابی : اعتقادات شما این است که حوادث خطرناک وترس آور موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید بکوشد تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد این تفکر غیرعقلانی است؛ زیرا ناراحت زیاد مانع از مقابله منطقی با حوادث احتمالی شده به ظهور آن ها کمک می کند. در اغلب موارد نمی توان از وقوع حوادث غیرقابل پیش بینی جلوگیری کرد نگرانی و ترس نتیجه ای ندارد.
این ترس امکان رویارویی موفقیت آمیز با خطرات احتمالی را نابود می کند. بهتراست این فکر منطقی جانشین تفکر غیرمنطقی دلواپسی و اضطراب شود: « وقوع یک خطر سخت و مشکل است اما مصیبت بار نیست و می توان با آن مواجه شد»(وودز، 1993به نقل از مومن زاده 1381).
7-تفکرغیر منطقی اجتناب از مشکلات : شما بر این باورید که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسئولیت های شخصی برای فرد آسان تر از مواجه شدن با آن هاست.
این تفکر غیرمنطقی است زیرا اجتناب از یک کار سخت دردناک تر از انجام آن است وبه مشکلات و نا رضایتی های بعدی می انجامد و باعث کاهش اعتماد به نفس می شود یک زندگی راحت الزاما یک زندگی شاد نیست.
فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد به انجام می رساند در عین حال از انجام کارهای دردناک و غیر لازم دوری می جوید. او پی می برد که زندگی توأم با مبارزه، مسئولیت و حل مشکل لذت بخش تر است.
بهتر است این تفکر جایگزین تفکر غیرمنطقی مذکور شود : « برای آن که در زندگی آرامش کامل وجود داشته باشد و فرد به سطح بالایی از رضایت برسد لازم است که با مسئولیت ها و مشکلات رودر رو شود» (وودز، 1993 به نقل از مومن زاده، 1381).
8- تفکر غیر منطقی اتکاء به دیگران (وابستگی) : شما بر این باورید که باید متکی به دیگران باشید و برانسان قوی تر دیگری تکیه کنید این فکر غیرمنطقی است زیرا ما در عین حال که تا حدودی متکی به دیگران هستیم، دلیلی وجود ندارد که بیش از اندازه وابسته شویم.
زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استقلال، فردیت وتجلی نفس می انجامد وابستگی موجب وابستگی شدید تر و قصور در یادگیری و نا امنی خاطر می شود وقتی فردی کاملا به دیگران وابسته شد کنترل ود را به وی خواهد سپرد شخصی که فرد به او متکی می شود گرجه قابل اعتماد باشد اما در واقع چنین نیست زیرا همین شخص ممکن است در شرایط خاص از یاری دادن وی دریغ کند بهتر است این تفکر جایگزین فکر غیرمنطقی فوق گردد.
« در اغلب موارد بهتراست که من به فکر و عمل خود متکی باشم» (وودز،1993 به نقل از مومن زاده 1381).
9-تفکرغیرمنطقی درماندگی نسبت به تغییر خویشتن : شما بر این باورید که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تععین کننده ی مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت.
این تفکر غیرعقلانی است زیرا ممکن است رفتارهای گذشته در حال حاضر هیچگونه کاربرد و ضرورتی نداشته باشند ممکن است راه حل های گذشته به هیچ وجه برای مشکلات کنونی مناسب نباشند چه بسا این تصور به منزله ی بهانه ای بکار رود و مانع تغغیر رفتار شما شود.
فرد عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می شمارد می تواند با بررسی اثرات رفتار گذشته و مورد سوال قرار دادن عقاید و باورهای ناراحت کننده گذشته اش به تغییر رفتار کنونی خویش اقدام کند بهتر است این تفکر جایگزین عقیده ی فوق گردد: «ممکن است به دلیل تجربه های گذشته، تغییر یافتن برایم خیلی مشکل باشد اما غیر ممکن نیست» (وودز،1993، به نقل از مومن زاده، 1381).
10-تفکر غیرمنطقی عدم کنترل در برابر مشکلات دیگران : شما بر این باورید که انسان در برابر مشکلات و اختلالات رفتارهای دیگران، برآشفته و محزون شود و با مشاهدات ناراحتی های دیگران، تعادل روانی خود را از دست بدهد.
چنین اعتقادی غیر عقلانی است زیرا حتی اگر مشکل دیگران مربوط به ما باشد چگونگی برداشت ما از مشکل است که باعث ناراحتی ما می شود. از طرفی ممکن است نگاه کردن به موقعیتی از بیرون موجب آشفتگی شدید شود.
اما وقتی از درون نگاه می کنیم چنین نباشد معمولا ما بر رفتار دیگران کنترل کمی داریم بهتر است این تفکر جانشین فکر غیرمنطقی مذکور گردد :« ضرورتی ندارد که انسان در هنگام مواجه شدن با مشکلات دیگران تعادل روانی خود را از دست بدهد» (وودز،1993، به نقل از مومن زاده ،1381).
تفکرغیرمنطقی کمال طلبی : شما بر این باورید که برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل و فقط یک راه حل وجود دارد که اگر انسان به آن دست نیابد بسیار وحشتناک خواهد بود. این عقیده غیرعقلانی است. زیرا هیچگاه چنین راه حل کاملی وجود ندارد وتأکید بر یافتن این راه حل به اضطراب و ناراحتی می انجامد. از طرفی چنین گرایشی به کمال موجب بروز راه حل های ناقص تری خواهد شد.
بهتراست این فکر جانشین عقیده ی غیرعقلانی فوق گردد: «ممکن است یک راه حل کامل و بی نقص برای تمام مشکلات در دسترس نباشد. الیس، معتقد است که توسل به این عقاید یازده گانه به اضطراب وناراحتی منجر می شود. وقتی فرد به چنین عقایدی توسل می جوید، در نگرش و رفتارهای خود شدیدا بر اجبارالزام و وظیفه تأکید دارد؛ و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند. (وودز 1993 به نقل از مومن زاده 1381).
مبحث دوم : رضایت زناشویی
حیات هرکسی و هر چیزی مستلزم داشتن هدف و جهت است، بدون داشتن هدف، زندگی معنا نخواهد داشت یکی از مراحل هدفمند زندگی ازدواج است و خانواده یکی از ارکان اجتماعی و عواملی است که زمینه ساز بهداشت روانی جامعه و نسل آینده می باشد. سلامت خانواده در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن وشوهر است در رابطه زناشویی هسته مرکزی نظام خانواده است پس رضایت فرد از رابطه زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده است.
اولسون پاسونز و ریترز (1998) عقیده دارند که سه زمینه کلی رضایتمندی زناشویی که با هم تداخل دارند و به هم وابسته هستند عبارتند از :
1- رضایت فرد از ازدواج
2- رضایت از زندگی خانوادگی
2- رضایت از زندگی کلی
هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده ای سالم برخوردار نباشد و هیچ یک از آسیب های اجتماعی نیست که فارغ از تأثیر خانواده پدید آید و در حقیقت حفظ وتداوم این نهاد مقدس در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر می باشد.رابطه زناشویی که زیر بنای نظام خانواده می باشد در زمره پیچیده ترین روابط انسانی است. حالچنانچه انتخاب همسر بر پایه شناخت و به کارگیری معبار های حساب شده و عمیق تری صورت گیرد احتمال اینکه زندگی در مسیر سازنده تری بیافتد و عشق در پیری به پختگی و شیرینی خاصی برسد بیشتر است دختران و پسران جوانی که می خواهند ازدواج کنند و تشکیل خانواده دهند با آگاهی از این عوامل می توانند در انتخاب خود دقت لازم را بنمایند تا بتوانند با انتخاب صحیح یک زندگی راحت و آرامی را برای خود و فرذندان بوجود آورند (عیسایی، 1387،ص 24).
باتوجه به عوامل موثر بای رسیدن به زندگی زناشویی سعادتمند انتخاب همسر مناسب از مجموع عوامل دیگر مهمتر است (کلارک وارن، 1377)
یکی از جنبه های شناختی موثر در دوام زندگی زناشویی نوع نگرش زوجین نسبت به ازدواج است در واقع نگرش مثبت نسبت به ازدواج ومیزان تفاهم عقیدتی هم برای مردان و هم برای زنان نقطه آغازین شکل گیری پیوندی استوار است(کاظمی حقیقی 1377).
یکی از خواسته های مهمی که همسران از یکدیگر دارند این است که همسرانشان با آن ها احساس یک دلی، همدردی و یگانگی کند.
اهمیت ازدواج برای یک مرد تاجایی است که معتقد شود با یک پیوند مشترک می تواند به اندازه ی کافی توانمندی های بالقوه ی خود را بروز دهد و باور کند که شریک زندگی وی قادر است تا اورا درک کند و احساس همدلی و یگانگی نشان دهد در چنین شرایطی حتی اگر نیاز به همدلی و شکوفایی زن ارضا نشود زندگی مشترک ادامه خواهد یافت.
زیرا نارضایتی زن از زندگی زناشویی امر چنئان تهدید کننده ای نیست، مشروط بر آنکه شوهر به رضایت و خشنودی کافی رسیده باشد و برعکس هرگاه مرد از روابط زناشویی خود ناراضی باشد علی