د استفاده قرار می‌گیرد. بدیهی است با توجه به اشاره مختصری که به کاستی های این مقیاس شده توقع پافشاری بر نتایج مرتمت مرتب بر آن از احتیاط علمی به دور است .شایان به ذکر است که با همه تلاشهایی که از سال 1995 تا کنون برای تبیین و تعریف هوش به عمل آمده ، بعد عاطفی یا هیجانی آن بدان گونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است .
از این تاریخ به بعد گزارش کسانی که از دیر باز در اندیشه تدوین ابزاری برای سنجش این حیطه ذهنی غیر شناختی بودند و می خواستند آن را با معیار مناسب دیگری محک بزنند و جلوه های آن را با عدد و رقم مجسم کنند منتشر شد و در اختیار اندیشمندان . روان شناسان قرار گرفت .
این که تلاش جدید تا چه اندازه روشنگر بخش دیگری از واقعیت های پیچیده ذهن آدمی است موضوعی است که آینده به آن پاسخ خواهد گرفت .

تعریف و پیشینه هوش هیجانی :
تعریف هوش هیجانی نیز مانند هوش غیر شناختی دشوار است این اصطلاح از زمان انتشار کتاب معروف گلمن (1995) به گونه ای گسترده به صورت بخشی از زبان روزمره درآمد و بحثهای بسیاری را بر انگیخت گلمن مصاحبه ای با جان اینل (1996) هوش هیجانی را چنین توصیف می کند : « هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاه از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است توانایی اداره مطلوب خلق و خوی با وضعروانی ، کنترل و تکانش ها است عاملی که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف در شخص ایجاد انگیزه و امید می کند . هم حسی یعنی آگاهی از احساسات افراد پیرامون شماست مهارت اجتماعی یعنی خوب کنار آمدن با مردم و کنترل هیجانهای خویش در رابطه با دیگری و توانایی تشویق و هداست آنان است »
گلمن در همین مصاحبه ضمن مهم شمردن هوش شناختی و هیجانی می گوید هوش بهر ( ) در بهترن حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است ، 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گروه مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهد .
« هوش غیر شناختی ابعاد شخصی هیجانی اجتماعی و حیاتی هوش را که اغلب بیش از جنبه های شناختی آن در عملکرد های روزانه مؤثرند مخاطب قرار می دهد .
هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران ( خود شناسی و دیگر شناسی ) ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش و پیوند دارد . به عبارت دیگر هوش غیر شناختی پیش بین موفقیت های پیرامون خویش و پیوند دارد یه عبارت دیگر ههوش غیر شناختی پیش بین موفقیت های فرد رادر میسر می کند و سنحش و اندازه گیری آن به منزله اندازه گیری و سنجش و توانایی های شخص براس سازگاری با شرایط زندگی و ادامه حیات در جهان است . ( بار – آن ، 1997 ص 28)
پیتر سالوی (1990) ضمن اختراع اصطلاح سواد هیجانی به پنج حیطه در این مورد اشاره می کند .
شناخت حالات هیجانی خویش :‌ یعنی خود آگاهی
اداره کردن هیجان ها : یعنی مدیریت هیجانها ، به روش مناسب
خود انگیزی یعنی کنترل تکانش ها تا تأهیر در ارضای خواسته ها و توان رار گرفتن در یک وضعیت روانی مطلوب
تشخیص دادن وضع هیجان دیگران ،‌همدلی
برقراری رابطه با دیگران

پیشینه مطالعه هوش غیر شناختی
پیشینه هوش هیجانی را می توان در ایده های و کسلر بههنگام تبین جنبه های غیر شناختی هوش و عمومی جست و جو کرد و کسلر در صفحه 103 گزارش 1942 خود درباره هوش می نویسد « کوشیده ایم نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشی ، عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارد که می توان رفتار هوشمندان را مشخص کند نمی توانیم هوش عمومی را مورد سنجش قرار دهیم کتفکر اینکه آزمون ها و معیارهایی نیز برای سنجش عوامل غیر هوش در بر داشته باشد » و کلسر در صدد آن بود که جنبه های غیر شناختی و شناختی هوش عمومی را با هم بسنجد تلاش او در این زمینه را می توان در استفاده وی از کاربرد خرده آزمون های تنظیم تصاویر ، درک و فهم که دو بخش عمده آزمونوی را تشکیل می دهد دریافت . در خرده آزمون درک و فهم که دو بخش عمده آزمون وی را تشکیل می دهد دریافت . در خرده آزمون درک و فهم «سازگاری اجتماعی» و در تنظیم تصاویر شناخت و تمیز « موفقیت های اجتماعی ، مورد بررسی قرار می کیرد ،‌پژوهش های انجام شده توسط سیپس و همکارانش (1987) نیز نشان می دهد که بین درک و فهم تصاویر و شاخص های هوش اجتماعی پرسشنامه شخصیت کالیفرنیا هم بستگی معناداری وجود دارد . (شریفی ، 1375 )
علاوه بر این موارد ، و کلسر در کارهای خود به تلاشهای «دال»1 مبنی بر سنجش جهات غیر شناختی هوش نیز اشاره کرده است و نتیجه کوشش های دال همان گونه که پیش از این عنوان گردید ، در مقیاس رشد اجتماعی وایلند منعکس است .
پژوهشگران از طریق سنجش مفاهیمی مانند مهارتهای اجتماعی توانمندیهای بین فردی را رشد روانشناختی ؤ آگاهی های هیجانی که همگی مفاهیمی مرتبط با هوش هیجانی هستند بر روی ابعاد این نوع هوش پرداخته اند و دانشوران علوم اجتماعی نیز به کشف روابط بین هوشی هیجانی سبک های مختلف مدیریت و رهبری و عملکردهای فردی و تغییرات درونی فردی . اجتماعی و انجام ارزش یابی از عملکرد های فردی و گروهی همت گماشته اند .

تعریف هوش و انواع آن از نظر گاردنر
شایانبه ذکر است که ایده « هوش هیجانی » پس از 50 سال باردیگر توسط گاردنر2 (1983) استاد روانشناسی دانشگاه هار وارد دنبال شد گاردنر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون موسیقیایی ، منطقی ، ریاضی ، ریاضی ، جسمی ، میان فردی و درون فردی می داند او وجوه شناختی مختلفی را با عناصری از هوش غیر شناختی یا به گفته خودش «شخص» ترکیب کرده است بعد غیر شناختی ( شخصی ) مورد نظر گاردنر مشتمل بر دو مؤلفه علمی است که وی آنها را با عناوین استعداد درون روانی و مهارت های ( میان فردی ) معرفی می کند به نظر گاردنر هوش هیجانی متشکل از دو مؤلفه زیر است :
هوش درون فردی : که مبین آگاهی فرد از احساسات و هیجانات خویش ابراز باورها و احساسات شخصی و احترام به خویشتن و تشخیص استعدادهای ذاتی ، استقال عمل در انجام کارهای مورد نظر و در مجموع میزان کنترل شخص بر هیجان ها و احساسات خود رهبری است .

هوش میانی فردی : که به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد و می خواهد بداند چه چیزهای انسانها را بر می انگیزاند که چگونه فعالیت می کنند و چگونه می توان با انها همکاری داشت به نظری گاردنر فروشندگان ، سیاست مداران ، معلمان ، متقاضیان بالینی ، رهبران مذهبی موفق احتمالاً از هوش میان فردی بالایی برخوردارند.
روانشناسان در قلمرو فعالیت های پژوهش خود علاوه بر این موضوع هوش ، انواع دیگری از هوش نیز پی برده و به طور کلی آنها را به سه گروه به شرح زیر تقسیم کرده اند ( ری زل ، 1992 ص 36 )

هوش انتزاعی : منظور توانایی درک و فهم حل مسائل از طریق نمادهای کلامی و ریاضی .
هوش عینی : منظور توانایی درک و فهم دیگران و ایجاد ارتباط با آنهاست . ( مایر وسالووی 1993)
« هوش هیجانی را نوعی هوش هیجانی اجتماعی و مشتمل برتوانایی کنترل هیجان های خود و دیگران وو تمایز بین آنها و استفاده اط اطلاعات برای راهبر تفکر و عمل دانسته و آن را مشتمل از مؤلفه های درون فردی و میان فردی گاردنر می دانند .

هوش هیجان و مؤلفه های آن :
هوش هیجان عبارت است از توانایی نظارت بر احساسات و هیجاتان خود ، دیگران و توانایی و تفکیک احساسات خود و دیگران و دیگران و استفاده از دانش هیجانی در جهت هدایت تفکر و ارتباطات خود و دیگران ( میروسالووی ، 1990)
هوش هیجانی هم عناصر درونی است و هم بیرونی شامل میزان خود آگاهی ، خود انگاره ، احساسات ، استقلال و ظرفیت خود شکوفایی و قاطعیت می باشد عناصر بیرونی شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیت انعطاف پذیری و توانایی حل مشکلات هیجانی ، توانایی مقابله با استرت و تکانه های می شود ( گلمن ، 1995 ، ص 85 )

خود آگاهی :
از نظر گلمن خود آگاهی ریشه و اساس مؤلفه های هوش هیجانی است و تا زمانیکه از سطح خود آگاهی پایینی برخورد داریم و در انتخاب هدف و برنامه ریزی – برای رسیدن به هدف مدیریت کنترل احساسات خود و بر انچیختگی خود و بکار گیری نظمی که بتوان بر اساس آن با احساسات دیگران هماهنگ شود رشد مهارت های اجتماعی متناسب با هدف و عمل با مشکلات مواجه می شویم . تعریفی که گلمن )1995( برای خود آگاهی در نظر گرفته عبارتست از درک عمیق و روشن احساسات ، هیجانات نقاط ضعف و قوت و نیاز و سائق های خود .

خود کنترلی یا مدیریت خود :
همچنان که با آگاهی خود درمورد احساسات ، هیجانات ، و اثرات آنها رشدد می دهیم ما نیز می توانیم توانایی خود را در جهت کنترل انها بهبود بخشیم . به طوریکه آنها نتوانند تأثیر ناجور بر روی عملکرد ما داشته باشند خود کنترلی هیجان به معنای سرکوب هیجان نیست بدین شکل نیست که با یک سد دفاعی محکم در مقابل احساسات و خود انگیزه های خود درست کنیم بر عکس خود کنترلی به این می‌پردازد که با یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساساتمان داریم و چیزی که مورد تأکید است روش ابراز احساسات می باشد به شکلی که این روش ابراز هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری کند . ( گلمن ، 1995 )
بطور کلی خلقیات تأثیر فوق العاده بر روی محتوای جریان تفکر می گذارد به عنوان مثال زمانیکه ما خشمگین هستیم وقایعی را در ذهن خود می پروانیم که غضب آلوده هستنمد و این باعث می شود که نگرش و تفکر ما از موضوع اصلی منحرف شود و ما چیز دیگری را پردازش می کنیم چون در آن موقعیت محتوای تفکر ما عوض شده است نوع نگرش ما نیز عوض خواهد شد و این ففرایند باعث ایجاد یک عقده خواهد شد که نتیجه منفی گرایی و کناره دیگری از واقعیت ممی باشد و در آخر به عملکرد نادرست و روابط نامطلوب می انجام . گلمن معتقد است که توان خود داری و مقاومت در مقابل چنین خلقیات مستبد هستند اقدامی برای افزایش بازده کاری ایجاد روابط مطلوب می باشد .
گلمن معتقد است زمانیکه هیجانات از سلامت افراد ناشی می شود زمینه رشو وو تمیز برای افراد مهیا می شود زیرا یکی از مفاهیم پذیرفته شده در مورد انسان فیدبک گر ، فید بک دادن است افرادی که از لحاظ هیجانی یالکم می باشند در ایجاد ارتباط موفق هستند و همیشه فیدبک مثبت از دیگران می گیرند یعنی باعث متنوعیت هیجانات مثبت می شوند ما در طول زندگی بدون شک با محرکهای برخرد می کنیم که ممکن است برای ما نا خوشایند باشند و این ناخوشایندی شریع در خلق و خوی ما تأثیر می‌گذارد مثل برخورد افراد خانواده و یا همکار و در سطح وسیعتر محرکهایی که ساخته و پرداخته ذهن ما می باشند دراین خصوص ما باید توانایی لازم برای کنترل و مدیریت افکار و رفتار خود داشته باشیم که اساس آن خود شناسی به مهارتهای اجتماعی تشکیل می دهد.
از نظر گلمن مشاهده خود کنترلی خیلی راحت نیستو خود کنترلی در نبود آتش بازیهای هیجانی بهتر خود را نشان می دهد یعنی هر چه شدت احساسات کمتر باشد خود کنترلی نمود بهتر پیدا می کند گلمن معتقد است احساس مسؤلیت در محیط کاری و نوع برخورد با افراد تحت تأثیر خلقیات فردی می باشند و هرچه محتوای فکر در رابطه با مسئولیتی که فرد قبول کرده است خالصتر باشد احساس مسئولیت بیشتر و بهتر صورت می گیرد .
در یکی از تحقیقات صورت گرفته شده مشخص شده بود افراد موفق در محیط کاری از نظر خود آگاهی با خود کنترلی ، سازگاری ، خود اعتماد نوآوری هفت برابر نمره بیشتری نسبت به افراد نا موفق داشتند و در نتیجه ما می توانیم نتیجه بگیریم که خود کنترلی و مدیریت خود تا حد زیادی می توانند موفقیت شغلی را شکل دهند .

شعور اجتماعی :
شعور اجتماعی سومین مؤلفه هوش هیجانی می باشد و عبارت است از درک احساسات و جنبه های مختلف دیگران و بکار گیری سک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته اند ( گلمن ، 1990 ، ص 213 )
این مؤلفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارند زیرا هر چه افراد پیرامون یا مقابل برای ما اهمیت بیشتری داشته باشند سعی بیشتری خواهیم کارد واکنش مناسب در قبال آنها نشان دهیم و شرط واکنش مناسب ،درک