آلودگی صوتی(نقی زاده، 1379).
2-4-3-محرمیت :
مصون بودن فضاهای داخلی مسکن از دید بیگانگان موردی است که آسایش خانواده سخت به آن وابسته است . در واقع ، مسکن به عنوان محل امن و آرامش خانواده باید به گونۀ مناسب از مشرف قرار گرفتن در امان بماند . مورد دیگری که در این رابطه مطرح است ، ارتباطات صحیح فضاهای داخلی است به گونه ای که اولاً غریبه ها بر فضاهای داخلی تسلط نداشته باشند و ثانیاً قلمرو اعضای خانواده ( والدین و فرزندان دختر وپسر ) نیز به طریق مناسب از یگدیگر تفکیک شوند(همان، 1379).
بنابراین محرمیت مورد نظر برای مسکن مطلوب عبارت از مصون بودن فضای داخل مسکن از دید بیگانگان است . برای مثال مکانهایی از مسکن مثل حیاط یا محل اجتماع خانواده و فعالیتهای فردی باید از دید ودسترسی بیگانه در امان باشد . در حالی که اطاق های فردی ( مثل اطاق خاص والدین ) باید از دید سایر اعضاء خانواده نیز به دور باشد(همان، 1379). .
2-4-4- آرامش
آرامش اعضاء خانواده کیفیت مهمی است که توجه به آن ضرورت بنیادین مسکن مطلوب است . انسان از جهات بسیاری به آرامش نیازمند است که این جهات ، ناشی ازقلمروهای مختلف حیات انسانی است . انسان برای عبادت نیازمند مکانی آرام است تا حضورقلب لازم برایش فراهم گردد . همچنین یکی از لوازم اصلی تفکر به عنوان فعالیت توصیه شده در فرهنگ اسلامی ، وجود فضایی آرام است . مطالعه و کسب دانش و بهره گیری ازوسایل ارتباط جمعی نیازمند آرامش است . فراهم آمدن امکان گفتگوهای خانوادگی و تحکیم مبانی آن به وجود آرامش بستگی تام دارد . علاوه بر آن برای انجام بسیاری ازفعالیتهای فردی و جمعی دیگر از جمله استراحت و تماسهای رو در رو با اقوام و دوستانو همسایگان ، وجود محیطی آرام ضرورت دارد . ایجاد محیطی آرام در مسکن نیز به عواملی همچون مکانیابی مسکن نسبت به سایر عملکردها ، مصالح مصرفی ، سلسله مراتب بین درون وبرون و … بستگی تام دارد (همان، 1379).
2-4-5- خلوت :
خلوت مسکن از ویژگی هایی است که به همراه سایر موارد فوق الاشاره ازضروریات یک محیط مناسب برای زیست انسان به شمار می رود . اگر ارتباط انسان با جهان هستی را به روابط چهارگانۀ ارتباط با محیطهای طبیعی و مصنوع و جامعه و « خویشتن » تقسیم کنیم (صدر، 1359)، وجود خلوت در محیط زندگی ، یکی از مهمترین ویژگیهای کیفی محیط است که می تواند به ایجاد زمینۀ مناسب ” رابطۀ انسان با خویش ” بیانجامد . علاوه بر آن ،آسایش خانواده و فراهم آمدن امکان ارتباط مناسب اعضای آن با یگدیگر و حتی با سایرنزدیکان ، نیازمند خلوت مسکن است . بنابراین می توان خلوت را ویژگی خاصی از مسکن دانست که به تناسب نیاز فرد یا افراد و همچنین در رابطه با هر فعالیتی ، معنای خاص خود را خواهد داشت . برای مثال خلوت مورد نیاز برای عبادت با خلوت مورد نیاز برای برپایی محافل دوستانه و خانوادگی و یا مطالعه متفاوت خواهند بود(نقی زاده، 1379) .
2-4-6-امکان ارتباط با طبیعت :
یکی ازارتباطات انسان با عالم وجود ، ارتباط انسان با طبیعت است . فراهم بودن این ارتباط که کثرت تأکید بر لزوم آن در تعالیم اسلامی و فرهنگ ایرانی ما را از ذکر جزییات آن بی نیاز می نماید(جعفری،1362) ، امر مهمی است که می تواند به عنوان یکی از معیارهای مسکن مطلوب مطرح شود . علاوه بر نیاز انسان به تماس با طبیعت ، هماهنگی محیط مصنوع و از جمله عمارت و مسکن ( به عنوان مهمترین و بیشترین اثر معماری مستحدثه توسط انسان در زمین ) با طبیعت ( محیط ، عناصر ، سیما و مناظر ، مصالح ، زیبایی های طبیعی ) ضرورتی انکارناپذیر است. بنابراین انسان از جنبه های مادی و معنوی متفاوتی به طبیعت وعناصر طبیعی و برخورداری از تماس مداوم با آنها نیازمند است . در این مقوله توجه به چند نکته اهمیت دارد : اولاً اینکه این تماس باید در یک سلسله مراتب منطقی از واحدمسکونی از کوچه ، خیابان ، محله ، شهر و حتی خارج شهر ( طبیعت بکر ) برقرار باشد . ثانیاً عناصر طبیعی بسته به ارزشی که در برآورده نمودن نیازهای معنوی و روانی انسان با توجه به معانی نمادینشان دارند شناسایی و دسته بندی و به مردم معرفی شوند وامکان تماس با آنها برقرار گردد . ثالثاً به نقش عناصر طبیعی در جهت پاسخگویی به نیازهای معنوی انسان نیز توجه شده ، این نقش مهم به مردم معرفی می شود . علاوه برآن ملحوط داشتن شرایط اقلیمی و محیطی در طراحی مسکن نقشی بسیار مهم ایفا می نماید ونکتۀ مهم در این مقوله آن است که ابنیه به گونه ای طراحی شوند تا نیاز به تنظیم کننده های مصنوعی شرایط محیطی به حداقل ممکن کاهش یابد . در این صورت است که نه تنها در بلند مدت فواید زیست محیطی و حتی صرفه های اقتصادی فراوانی برای جامعه خواهد داشت ، در جهت خود کفایی و هویت ملی نیز عمل خواهد کرد . نکتۀ بعدی در ارتباط با بهره گیری از طبیعت عبارت از شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت و استفاده از آنها درطراحی و برنامه ریزی محیط مصنوع و از جمله مسکن است . این موضوع به وظیفۀ مهم انسان به عنوان خلیفه الله رجوع داده می شود که در جهت حفظ امانت الهی باید اصول حاکم براعمالش را اصولی قرار دهد که در افعال و خلقت الهی مشاهده می شوند (همان، 1379).
2-4-7- میانه روی :
میانه روی که همان مشی در حد تعادل و اجتناب از افراط و تفریط است از کیفیاتی است که در به تعادل رساندن جامعه ایفای نقش می نماید . جنبه ای ازمیانه روی عبارت از اجتناب از اسراف و تبذیر است که در مقولاتی همچون انتخاب مصالح و شیوه های ساخت و تنوع فضاهای درونی مسکن و هر آنچه که بتوان آنرا به عنوان خروج از تعادل ذکر کرد ، بروز می نماید .. جملگی این ها هوشیاری جامعه را در تقابل با موج ترویج مصرف گرایی و مدگرایی رایج طلب می نماید که دنیای صنعتی و مادی گرای معاصر به شدت مبلغ و مروج آن است و به صورت اشکال ، مصالح، فضاها و روابطی ظاهر می شود که در تضاد با اقلیم و ارزشهای فرهنگی جامعه و حتی اقتصاد خانواده ها است(نقی زاده، 1379) .
2-4-8- احترام به حقوق دیگران :
مرئی داشتن حقوق سایر آحاد جامعه از جمله همسایگان تأثیری بسزا در شکل گیری مسکن مطلوب و ارتباط های مساکن مطلوب با کدیگر خواهد داشت . این به آن معناست که مساکن مطلوب در عین حالی که امکان ارتباط مناسب بین افرادخانواده فراهم می آورند از بروز مزاحمت های بصری ، صوتی ، روانی و امثال آن پیشگیری می کنند (همان، 1379).
2-4-9- وحدت جامعه :
طبیعی است که تعبیر مسکن ، منحصر به شکل داخلی بنای سکونت نبوده ، عواملی را نیز که در ارتباط با سکونت هستند ( از جمله امکانات و خدمات شهری و حتی اثرات روانی اشکال ، رنگها و تناسبات عمارت ) در برمی گیرد . بنابراین می توان یکی از مظاهر مسکن مطلوب را در فقدان قطب بندی ها و تضاد بین خدمات در دسترس واحدهای مسکونی و حتی محلات همجوار قلمداد کرد . به عبارت دیگر بین محلات شهر ( ودر نتیجه بین اهالی آن ) نباید در دسترسی به امکانات عمومی تبعیضی وجود داشته باشد . وجود تبعیض و بی عدالتی در توزیع امکانات و در دسترس مردم به آنها عاملی مهم درجهت خدشه به وحدت جامعه و بروز تضاد و دو گانگی بین مردم خواهد بود . و بالعکس رفع تبعیض و قطب بندی شهر و گرایش به سمت عدالت ، زمینه را برای تقویت وحدت و همبستگی جامعه فراهم خواهد نمود(همان، 1379).
مورد دیگری که در تقویت وحدت جامعه مهم است توجه متعادل به هویت جمعی و هویت فردی جامعه و آحاد آن است که در این زمینه نیز رجحان هویت جمعی به هویت فردی امری است که مقوّم وحدت و یکپارچگی جامعه خواهد شد . فرد و جامعه به عنوان دو عنصر اساسی مطرح در زمینه ها و دانش های مختلف بشری ، هر کدام در هر مکتبی تعاریف و اهمیت خاصی دارند . در مقولۀ خاص مسکن مطلوب ، توجه به این نکته ضروری است که مسکن و به ویژه ظاهر ( سیما و کالبد ) آن به عاملی در جهت خدشه به وحدت جامعه منتهی نشود . در این راستا ، توجه به مفاهیم و ارزشهایی همچون زیبایی ، سادگی ،تأکید بر هویت ملی و همچنین احتراز از تفاخر فردی ، اجتناب از خود نمایی ، اجتناب از همشکلی با بیگانه و احتراز از اموری که سبب ترویج فردگرایی و خدشه به وحدت جامعه می گردند ضرورت دارد . توجه به این عوامل خواهد توانست تقویت کنندۀ وحدت و همبستگی جامعه باشد(نقی زاده، 1379) .
2-4-10-احترام به خانواده :
خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که ارتباطهایی بااعضاء خود و با جهان خارج دارد . هر یک از این ارتباطها ، نیازمند فضایی مناسب برای فعالیت های فردی و جمعی است که در مسکن رخ می دهد . رابطۀ این فضاها با یکدیگر و بافضای خارج و تناسبات آنها با ویژگی ها و مختصات و اهدافی که برای خانواده مطرح استو همچنین تناسب آن با فعالیتهای مرتبط ، موضوعاتی هستند که توجه طراحان را طلب مینماید . بنابراین مسکن مناسب ، شرایط مناسب رابرای زیست ساکنین خویش به عنوان یکواحد بنیادین اجتماعی ( خانواده ) فراهم می نماید (همان، 1379).
2-5- مبانی طراحی مسکن مطلوب
در این مبحث به اصولی اشاره خواهد شد که محفوظ داشتن آن در مراحل مختلف برنامه ریزی ، طراحی و اجرا ، امکان تجلی مسکن مطلوب را برای جامعه ای که به ویژگی های کیفی مورد نظر می اندیشد ، فراهم خواهد آورد به عبارت دیگر ، هر یک از این مبانی در راسای تجلی کالبدی بخشیدن به یک یا چندی از ویژگی های مذکور ، در عنوان فوق ایفای نقش خواهند نمود .
تجلی ویژگیهای کیفی فوق الذکر در مسکن و محیط مسکونی مناسب زیست ، رعایت اصولی در طراحی و برنامه ریزی مسکن را طلب می کند که از طریق مرئی داشتن آنها امکان تجلی بخشیدن به مسکن مطلوب فراهم می گردد . این اصول در واقع پاسخگوی ویژگیهای مذکور در بحث فوق به شمار می رود . با این توضیح ضروری که هر اصل ، فراهم آورندۀ زمینۀ تجلی یک یا چند ویژگی خواهد بود به نحوی که ارتباط های فشرده و در هم تنیدهای بین ویژگی های مسکن مطلوب و این اصول وجود خواهد داشت ، که البته همۀارتباطات از شدت و ارزش یکسانی برخوردار نیستند(همان، 1379).
در زیر به برخی از آنها اشاره میشود :
2-5-1-مقیاس انسانی :
در این مقوله تناسب و هماهنگی ابعاد ابنیه و فضاها با توان روانی انسان ، از اهمیت ویژه ای برخورداراست ضمن آن که اطلاعات واصله از محیط به انسان باید وی را در جهت تعالی و رشد ،هدایت و همراهی نماید . به عبارت دیگر توجه توأم به نیازهای مادی و معنوی انسان موضوع بنیادینی است که مرعی داشتن آن بر تفسیری که در مورد غالب مبانی طراحی به عملی آید تأثیر خواهد داشت( نقی زاده،1376) . مقیاس انسانی مورد نظر در معماری مسکن را در مقولاتی همچون تناسب ابعاد فضاها با ویژگیهای روانی و فیزیولوژیکی انسان ، درجۀ نفوذ پذیری اصوات مزاحم در مقایسه با توان تحمل انسان ، درجۀ نفوذ آلودگی هوا در مقایسه باوضعیت مجاز ، چگونگی تنظیم شرایط محیطی با ویژگی های فیزیولوژیکی انسان ، و در