که می تواند کاملا قابل درک و گویا باشد. (لغت نامه انگلیسی آکسفرد).
• بردن (2001)، در کتاب خود تحت عنوان «فرهنگ مصور معماری» طراحی زمینه گرا را چنین معرفی می کند: «هر اصلی که اهمیت زمینه را در بنا نهادن معنای اجزا، از جمله -موقعیت مکانی ساختمان، سایت، محیط طبیعی یا همسایگی آن- برجسته و بزرگ می کند. همچنین این طراحی باید بتواند مطابق زمینه اجتماعی-اقتصادی، بومی و محلی حاصل گردد.
2-3-10-2- عناصر موجود در زمینه:
زمینه را می توان شامل توپوگرافی محل، وضعیت پوشش گیاهی، بافت شهری شامل میزان تراکم بناها، خیابان ها و پیاده روها و نسبت آن ها با یکدیگر، جنس مصالح، ترکیب بندی مصالح، همجواری بناها با یکدیگر، جغرافیای منطقه، میزان ترافیک شهری، حضور حیوانات و موجودات زیستی دیگر، میزان جمعیت انسانی دانست.
تئوری( بدیع) پایه ای منطقه ای برای مرتبط ساختن معماری با شرایط موجود سایت و محیط آن فراهم می کند و برای این کار از عواملی مانند اقلیم، دید و منظر، سن، فرهنگ، جنس، مصالح و سبک استفاده می کند(ترنر،1384:225).
2-3-11- مقیاس زمینه گرایی:
زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ در ﻣﻘﯿﺎس ﻫﺎ و ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ. در ﻣﻘﯿﺎس ﺧﺮد از ﺧﻮد ﺑﻨﺎ ، ﺳﺎﯾﺖ و زﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺎ در آن واﻗﻊ ﻣﯽ ﺷﻮد آﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد، ﺳﭙﺲ در ﺳﻄﺢ واﺣﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ و ﻣﺤﻠﻪ ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮔﺮدد. در این مرحله معماری زمینه گرا از معماری صرف به شهر سازی می رود . در مقیاس بزرگ تر در محیط شهر به ناحیه و بخش و به دنبال آن به مناطق اطراف شهر و برون شهری می پردازد. زمینه گرایی به این سطح نیز محدود نمی شود. از تک بنا به محله ، ناحیه گرایی و منطقه گرایی و این مرحله نیز می تواند فراتر رود و بعدی جهانی پیدا کند ( جهانبخش 1393، 13) .
2-3-12- سلسله مراتب مقیاس زمینه گرایی
در طراحی با رویکرد زمینه گرایی، طراح، به غیر از در نظر گرفتن ابعاد زمینه گرایی باید عنصری دیگر به نام سلسله مراتب مقیاس زمینه گرایی را نیز در نظر بگیرد: بدین معنا که مشخص کند در چه مقیاسی از زمینه در حال طراحیست؟ آیا زمینه مورد نظر یک کشور است یا یک شهر یا محله یا خانه ای در یک محله و حتی اتاقی در یک خانه! بدین ترتیب سلسله مراتب مقیاس زمینه گرایی به صورت زیر است:
• بین المللی
• ملی
• شهری
• محلی
2-3-13- ابعاد زمینه گرایی:
ﻣﻌﻤﺎری ﻋﻠﻤﯽ ﺟﺪا از ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﻗﺘﺼﺎدی، ﺟﺎمعه ﺷﻨﺎﺳﯽ و… ﻧﯿﺴﺖ و در واﻗﻊ ﺑﺮآﯾﻨﺪ و اﻧﻌﮑﺎس آﻧﻬﺎﺳﺖ.
زمینه گرایی، زمینه را به مثابه رویدادی تاریخی می پندارد، که عناصر شهر در درون آن، شناخته، پرداخته و ساخته می شوند.
شهرساز زمینه گرا باید قادر باشد ویژگی های یک مکان را دریافته و آن را بخشی از فرایند طراحی خود قراردهد. وی در هنگام ایجاد اجزای جدید شکل شهر به موارد زیر متعهد می ماند :
1- زمینه گرایی کالبدی، که به شکل کل از قبل موجود می گویند.
2- زمینه گرایی تاریخی، به میزان و نظم و رابطه ی اجزای شهر در طول زمان می گویند.
3- زمینه¬ گرایی اجتماعی- فرهنگی، به معانی، ارزش ها و اهداف مشترک گفته می شود. (تولایی،1380، ص 43-34)
مریل گینس (1980) زمینه را در معماری تحت سه موضوع کلی ، الگوهای فرمی، فعالیتی و اقلیمی دسته بندی می کند که در زیر به معرفی هر کدام پرداخته می شود:
الف) الگوهای فرمی: فرم در اینجا البته عناصری چون فضا، شکل، مقیاس و تناسبات جزئیات مصالح بافت و رنگها را در بر می گیرد. این عناصر در دو بعد جغرافیایی و زمان می توانند برای ارتباط معماری با زمینه اش مورد استفاده قرار گیرند. بعد جغرافیایی را می توان در سه مقیاس مطرح کرد.
1- ارتباط بنا با بناهای مجاور و در فاصله کاملا قابل دید و درک. نمونه چنین ارتباط با زمینه اطراف را می توان در نماهای شهری و جانمایی جدید در سایت های تاریخی شاهد بود.
2- مقیاس بعدی زمانی است که بنا نه با محیط لزوما مجاور که با سایت اطراف ارتباط برقرار می کند.
3- سومین اتصال با سایت در مقیاس منطقه ای قابل حصول است. علاوه بر ابعاد فاصله ای و بصری، بنا می تواند در بعد زمان (گذشته، حال و آینده) نیز با محیط اطرافش ارتباط برقرار کند. در مرکز “کلمبوس” ، “پیتر آیزنمان” هندسه مجموعه اش را با نوعی لایه شناسی تاریخی از “سایت/ پالیمسستی” به گذشته شهر ارتباط می دهد. هر چند در این موارد دریافتن و کشف این ارتباط با سایت به وضوح موارد قبلی نیست.
ب) الگوهای فعالیتی: در زمینه فعالیت ها، گردش در فضای سایت بنا، رفتار افراد و گروه ها از جمله عواملی هستند که می توانند بنا را با زمینه اش مرتبط کنند.
ج) الگوهای اقلیمی: اقلیم که تاثیر خود را در مصالح، رنگ ها و بازشوها، فشردگی احجام . فرم آنها، سقف ها و… بروز می دهند. هنر و حساسیت معمار، میزان درک او از ویژگی های فیزیکی و «ذهنی- احساسی» سایت یا «حس مکان» که تنها با حضور و زندگی در یک مکان حاصل می شود به معمار کمک می کند تا این ارتباط را بهتر درک و ایجاد کند.
2-3-14- زمینه کالبدی:
بنابر این زمینه گرایی پیوند میان معماری و شهر سازی در زمینه معین است. زمینه خود می تواند منشا الهام برای طراحی باشد.
هر نشانه بصری می تواند از زمینه یا متنی جدا شود و زمینه ها و متون جدید ایجاد کند.هر محیط شهری الگویی خاص را برای توده و فضا دارد، اما طراحی شهری در صورتی موفق است که بتواند میان توده و فضا همزیستی مثبت ایجاد کند. فضاهای شهری زمانی به چشم می آیند، که اطراف آنها را بناهایی نزدیک یا متصل به هم احاطه کنند. اگر فاصله بناها بیش از حد باشد، بناها کاملا از هم جدا می افتند، در این حالت امکان ایجاد فضای مثبت وجود ندارد و رابطه شکل و زمینه از بین می رود.دلپذیرترین فضاهای شهری، دارای پیوستگی و ریتمی است که به وسیله بناها به وجود آمده اند.
شهر مجموعه ای از «حوزه ها » است. هر حوزه، ناحیه وسیعی است که ویژگی های فضایی – شکلی آن با سازماندهی توده ها و فضاها در الگوهای منسجم و دقیق و قابل شناسایی شکل و زمینه تعریف می شود. پنج ویژگی حوزه شامل موارد زیر می گردد:
1- داشتن مرکز یا مراکز
2- بافت که شامل تراکم و تارو پود می شود.
3- مشخص ساختن انواع خاصی از الگوها مثل: الگوهای خطی، متحد المرکز و شعاعی
4- لبه که ممکن است توده یا فضا باشد.
5- مناطق یا حوزه هایی کوچکتر که در آن گروه های خاص از اشیا یا الگوهای قابل تشخیص موجود است.

ﻳﻚ اﺛﺮ ﻣﻌﻤﺎری ﺑﺎ ﻧﻈﺎم ﺑﺰرگ ﺗﺮ ﺷﻬﺮی ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ و در ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﻲ از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎ ﻗﺮار دارد. ﺑﻨﺎﺑﺮ اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻴﺎن ﻣﻌﻤﺎری و ﺷﻬﺮﺳﺎزی در زﻣﻴﻨﻪ ای ﻣﻌﻴﻦ اﺳﺖ.
زﻣﻴﻨﻪ ﺟﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﺎری و ﺷﻬﺮﺳﺎزی را ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﻲ ﺳﺎزد.
زمینه می تواند منشأ الهام برای طراحی باشد. به این منظور چند پیشنهاد ارائه کرده اند:
1. به طور کامل از نقش مایه های موجود تقلید شود.
2. اشکال اصلی مشابه را هم در نظر گیرند و آرایش آن ها را تجدید کنند.
3. اشکال جدیدی بسازند که مشابه تأثیر بصری بنای قدیمی باشند(برولین،1383).
2-3-15- زمینه تاریخی:
در مورد انسان، قطع استمرار تاریخی تحقیر حیات گذشته است. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﭘﻮﭘﺮگ ﻣﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ را اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ای از ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻋﻠﻢ در ﭘﺲ آن ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ و ﺳﻌﻲ در اداﻣﻪ آن دارﻳﻢ.
ﺟﻮﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺗﻮﺳﻌﻪ آن ﺑﻪ ﺳﻨﺖ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺧﻮرده اﺳﺖ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﻛﻪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺮای ﻛﺸﻒ واﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎ در ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲ رود، ﺳﻨﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻘﺶ را ﺑﺮای ﺟﺎﻣﻌﻪ دارد. ﮔﺮﭼﻪ ﺳﻨﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻧﻘﺪ و ﺗﻐﻴﻴﺮ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻧﻈﻤﻲ ﺧﺎص اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﻛﻨﺪ و ﻣﺒﻨﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﺑﺮای ﻋﻤﻞ(Row&koetter, 1978: 118-119).
«سنت گرایی » از سیمای شهر گذشته الهام می گیرد و بر این باور است که توسعه جدید باید با محیط پیرامون رابطه تنگاتنگ داشته باشد.
اگر جامعه ای خود را از گذشته جدا کند، تلاش انسان گذشته را بیهوده فرض نموده است. اﻧﺴﺎن در ﻳﻚ ﻛﻠﻤﻪ، ﻃﺒﻴﻌﺘﻲ ﻧﺪارد. آﻧﭽﻪ دارد ﺗﺎرﻳﺦ اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮق ﻣﻴﺎن ﺗﺎرﻳﺦ اﻧﺴﺎن و ﺗﺎرﻳﺦ ﻃﺒﻴﻌﻲ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎرﻳﺦ اﻧﺴﺎن ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از اﺑﺘﺪا آﻏﺎز ﺷﻮد. (Whitehand;1992)
ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﻪ زﻣﻴﻨﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻮﻋﻲ از ﺗﺎرﻳﺦ ﻧﻴﺰ ﻧﮕﺎه ﻛﺮد. زﻣﻴﻨﻪ را ﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺎﻣﻠﻲ اﻳﺴﺘﺎ در زﻣﺎن ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺎﻣﻠﻲ ﭘﻮﻳﺎ و ﻣﺘﻐﻴﺮ و ﺳﻴﺎل در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ. ﻫﺮ ﺑﻨﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ می شود، ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از زﻣﻴﻨﻪ ﻣﻄﺮح می گردد وﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از زﻣﻴﻨﻪ ﺑﺮای ﺑﻨﺎی ﺑﻌﺪ از ﺧﻮد زﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎزی می کند ( جهانبخش 1393، 22 ) .
2-3-16- زمینه اجتماعی – فرهنگی:
در «زبانشناسی»، معماری زبانی است که شهر «متن» آن است و در «معنی شناسی»، شکل شهر، متنی است که باید تغییر کند. شهرهای امروزی به خاطر گسستگی روابط میان واژه ها در شیوه ای که معانی درک می شوند، مشکل ایجاد کرده اند. (King;1996)
سازماندهی محیط مصنوع، سازماندهی معنی نیز هست که در آن ویژگی های کالبدی نظیر مصالح،رنگ، بلندی، اندازه و مقیاس، خاصیت ارتباطی و نمادین دارد. عناصر کالبدی در محیط معانی متناوب دارند و این معانی به طور نظام یافته ایی به فرهنگ پیوند خورده اند. مردم در مجموعه های کالبدی متفاوت، رفتاری متناسب با آن را که توسط فرهنگ تعریف شده بروز می دهند. آنان بر اساس قرائتشان از محیط عمل می کنند، باید این زبان را فهمید و آن را مبنایی برای ایجاد اشکال در محیط شهری قرار داد. (Rapoport;1977)

زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﺎن اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮاﻋﺪی را ﻣﻲ آﻓﺮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از آن اﺳﺖ. ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ارزش ﻫﺎ، ﺑﺎورﻫﺎ، ﺟﻬﺎن ﺑﻴﻨﻲ و ﻧﻈﺎم ﻫﺎی ﻧﻤﺎدی ﻣﺸﺘﺮک ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂ ﺧﻮد ﻣﻌﻨﻲ ﻣﻲ دﻫﻨﺪ و ﻓﻀﺎی ﺧﺎﻟﻲ را ﺑﻪ ﻣﻜﺎن ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ(Rapoport. 1977:6).
اﺳﺎس ﻧﻈﺮﻳﻪی ﻣﻜﺎن، درک ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﻲ وﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻓﻀﺎی ﻛﺎﻟﺒﺪی اﺳﺖ.
ﻓﻀﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻛﺎﻟﺒﺪی، زﻣﻴﻨﻲ ﺧﺎﻟﻲ، اﻣﺎ دارای ﻣﺤﺪوده و ﻫﺪف اﺳﺖ ﻛﻪ اﺷﻴﺎیی را ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻲ دﻫﺪ؛ وﻗﺘﻲ ﻓﻀﺎ ﻣﺤﺘﻮای ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ، ﻣﻜﺎن ﻧﺎﻣﻴﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد.
وﻳﮋﮔﻲ ﻣﻜﺎن، ﻫﻢ اﺷﻴﺎﻳﻲ را ﻛﻪ داری ﺷﻜﻞ ، ﺑﺎﻓﺖ و رﻧﮓ اﺳﺖ را در ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد و ﻫﻢ رواﺑﻂ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﻛﻪ ﺑﺮ اﺛﺮ ﻣﺮور زﻣﺎن اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد.
2-3-17- معماری زمینه گرا:
معماری زمینه گرا نه تاکید بر تقلید دارد و نه مانع نوآوری و خلاقیت است. پیام آن ضرورت توجه به محیط کالبدی پیرامون اثر است و نشان می دهد که این توجه می تواند هم برای خود اثر معماری و هم برای زمینه عاملی مثبت و تقویت کننده باشد. معماری زمینه گرا تلاشی است برای نشان دادن توان ایجاد محیط مطلوب بصری در مقیاسی کلان تر از معماری، در این میان معمار هنرمند با آفرینش اثری جدید در فضای شهری موجود، می تواند نقش تعیین کننده ای در توجه به زمینه ایفا کند(برولین،1383).
زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ اﻟﮕﻮﯾﯽ اﺳﺖ ﺑﺮای ﺧﻠﻖ ﻣﺤﯿﻂ ﻣﻄﻠﻮب ﺗﺮ. ﻟﺬا ﺷﻨﺎﺧﺖ و آﮔﺎﻫﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ و درﮐﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﺗﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زﻣﯿﻨﻪ و ﻣﺤﯿﻂ ﺑﺮای ﻣﻌﻤﺎران و ﻃﺮاﺣﺎن اﻣﺮی ﺿﺮوری و اﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ.
زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ دﯾﺪﮔﺎﻫﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ وﯾﮋﮔﯿﻬﺎی ﺧﺎص ﯾﮏ ﻣﮑﺎن و ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮی آﻧﻬﺎ در ﻃﺮاﺣﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺗﻮﺟﻪ دارد.” ﻣﻌﻤﺎری زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا ﺗﻼﺷﯽ اﺳﺖ ﺑﺮای ﻧﺸﺎن دادن ﺗﻮان ﻣﺤﯿﻂ