نوع احساس طرف مقابل می باشد .
این مؤلفه برای افرادی که با مراجعین زیاد و متفاوت برخوردارند وضرورض می باشد خیلی از متخصصین هوش هیجانی عقیده دارند که نشان اصلی هوشیاری اجتماعی توان همدلی است .
در بین مؤلفه های هوش هیجانی تشکیل همدلی از همه راحتتر می باشد همه ما همدلی یک دوست ، یک معلم با حساس کرده ایم و تشخیص داده ایم که واکنش او تا چه حد باعث دلگرمی ما شده است .

همدلی به معنی من خوبم تو خوبی نیست و بیه این معنی هم نیست که تمام احساسات طرف مقابل را تأیید و تحسین کنیم همدلی بیشتر به معنی تأمل و ملاحظه احساسات دیگران می باشد ( شگلمن ، 1995 )
به عقیده نظریه پردازان هوش هیجانی نککته کلیدی جهت افزایش حی همدلی پرورش توانایی گوش دادن در خود می باشد زیرا هرچه افراد احساس مسئولیت بیشتری بکنند تحمل بیشتری برای گوش دادنبه حرفهای دیگران خواهند داشت در نتیجهببه درک بهتری از احساسات دیگران خواهند رسید گفتن این نکته ضروری است که همدلی نیز ریشه در خود آگاهی دارد . زیرا هرچه ما نسبت به احساسات خود گشاده تر باشیم به همان اندازه در شناخت آنها ماهر تر خواهیم بود . و به راحتی می توانیم نوع احساس خود را از دیگران تفکیک دهیم و برای طرف مقابل یک احساس مستقل قائل شویم . گلمن معتقد است که افرادیکه توانایی درک احساسات دیگران را ندارند از لحاظ احساس نا شنوا هستند تشخیص مزان همدلی افراد از طریق کلام ، کردارد ، آهنگ ، صدا ، سکوت و لرزش آنها راحت است در همه روابط انسانی ، توجه کردن به دیگران از انس و الفتهای هیجانی و از طریق ظرفیتهای که شخص برای همدلی با دیگران دارد سر چشمه می گیرید ظرفیت شناخت احساسات دیگران در عرصه های مختلف زندگی از کار فروشندگی مدیریت گرفته تا روابط عشق و عاشقی و فعالیتهای سیاسی نقش بازی می کند ( گلمن ، 1995)
عدم وجود همدلی عواقب ناگوار آن در خیلی از افراد مثل جنایتکاران و کودک آزاران زیاد به چشم می خورد آنچه مهم است ذکر شود این است که افراد به ندرت احساسات خود را در قالب کلمات بیان می کند و بیشتر از طریق نشانه های غیر کلامی از جمله طرفین صدا و حرکت دست و محدودیت و حالات چهره ابزار می‌کنند و هرچه ما از نظر هوش هیچانی ، قوی تر باشیم می تواینم این پیامهای غیر کلامی را تشخیص دهیم .
در یکی از تحقیقات که در آمریکا صورت گرفتهبود مشخص شد دانش آموزان که در درک پیامهای احساسی خیلی کمتر از دیگران توانایی بیشتری دارند محبوبترین از لحاظ عاطفی و با ثبات ترین بچه های مدرسه هستند .

خود انگیزی
یکی دیگر از مؤلفه های هوش هیجانی می باشد و خیلی از روانشناسان آنرا شرط بقا می نامند به عقیده آنان انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمی دهد و برای رسیدن به هدف و حتی انتخاب هدف خود انگیزی لازم میباشد از نظر گلمن ، خود انگیزی زبان سائق پیشرفت می باشد و کوشش است در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت افرادی که این خصیصه را زیاد دارند همیشه در کارهای خود نتیجه محور سائق زیادی در آنها برای رسیدن به اهداف و استانداردهای وجود دارد این افراد اهداف چالش برانگیز را خیلی سریع مرتب و میزان مخاطرات آنها را حساب می کنند و اطلاعات و راهبردهایی را بکار می برند که باعث کاهش عدم اطمینان آنها و افزایش عملکرد آنها شود این افراد خیلی شریع یاد می گیرند که چگونه بازده کاری خود را افزایش دهند و خیلی سریع با اهداف گروه یا سازمان سازگار می شوند .
این افراد همیشه انتقاد شدید و سازننده در گروه از خود نشان می دهند و موقعیت آنها در گروه طوری است که مدیران همیشه از توانایی های آنان حساب می برند . این افراد همیشه به توانایی خود اعتماد دارند و همیشه نسبت به آینده امیدوار هستند .
اگر قرار است یک صف ضروری برای افراد در نظر بگیریم خود انگیزی می باشد زیرا فقط از طریق خود انگیزی است که می توان به پیشرفت فرای انتظار رسید از آنجا که افراد زیر چتر تفاوتهای فردی قرار گرفته اند و از لحاظ نیاز و سائق با هم متفاوت می باشن پس عوامل انگیزش در آنها متفاوت می باشد تعدای از افراد از طریق عوامل بیرونی مثل افزایش حقوق و پرستره شغلی و نمره برانگیخته می شوند و تعدادی به خاطر خود پیشرفت و نفس کار برانگیخته می شوند گلمن (1995) در این رابطه معتقد است افرادیکهانجام کار برای آنها مهم است در طول کار علاقه زیادی به چالشهای خلاقانه از خود نشان می دهند و عشق به یادگیری و انجام کار در آنها بیشتر وجود دارد این افراد انرژی بیشتری صرف این کار می کنتد و سؤالی که همیشه ذهن آنها را مشغول می کند این است که با چه روش بهتری می توان این کار را انجام داد . این افراد زمانیکه عمل آنها به شکست می انجامد بازهم مطلوب باقی می مانند در چنین مواقعی خود تنظیمی با انگیزه پیشرفت در جهت غالب شدن برناکامی ترکیب می شود دو شخص با آمادگی بیشتری در جهت مقابله با موانع یا کار جدید شروع به کار می‌کند به طور کلی مراحل خود انگیزی مطلبو بدین شکل است که در ابتدا اهداف را ربه بندی می کنیم و میزان اهمیت هرکدام را مشخص کنیم اسن مسئله کاملاً در گروه خود شناسی می باشد و هر چه خود شناسی ما بیشتر باشد بهتر می توانیم اهداف خود را بر اساس نیازهای واقعی اولویت بندی کنیم .
4- مهارتهای اجتماعی :
مهارتهای اجتماعی یکی دیگر از مؤلفه های هوشی هیجانی می باشد و شامل توانایی ها برای مدیریت روابط با خود و دیگران می باشد مهارتهای اجتماعی فقط شامل دستیابی نمی شود اگر چه افرادی که این مهارت را زیاد دارند خیلی سریع یک جو دوستانه با افراد ایجاد می کنند ولی این مهارت بیشتر به دوستیابی هدفمند مربوط می شود افرادی که مهارتهای اجتماعی قوی دارند به راحتی می توانند میسر فکری دیگران را در سمتی که می خواهند هداست کنند خواه برای ایجاد رفتار جدید باشد خواه برانگیختن او برای ایجاد رفتار عملکرد و یا تولید جدید باشدد (گلمن ، 1910 )
افرادی که مهارتهای اجتماعی بالایی دارن همیشه درصد هستند که یک چرخه وسیعی از اطلاعات با افراد را بدست آورند و خیلی سریع جنبه های مشترک افراد را شناسایی کنند بعد از آن یک رابطه مؤثر برقرار کنند و این عمل حاکی از آن است که اعمال چنین افرادی بر اساس فرضیات حساب شده و دقیق می باشد چنین افرادی در اولین فرصت در محیط کاری یک شبکه ارتباط قوی برقرار می کند .
بر این اساس همه ما این را می پذیریم افرادی که در جهت پیشرفت بر انگیخته می شوند خوش بینی آنها نسبت بر آینده است حتی مواقعی که با شکست مواجه می شوند زیاد می باشد .
افراد فقط از طریق مهارتهای اجتماعی بالا می دانند در کجا چه مواقع از خود حالات هیجانی نشان دهند و همچنان که پیداست این مشکلات تعداد زیادی از افراد جامعه می باشد مخصوصاً زندگی امروزی که افراد در طول روز باید به سمت رفع نیازهای خود با افراد متفاوتی مواجه شوند و هر موقعیتی اقتضای خاص خود را دارند ما در طول روز با افراد متفاوتی برخورد می کنیم و در هر برخورط پیام عاطفی خاص به طرف مقابل ارسال می کنیم طبیعی است هرچه مهارتهای برای ارسال نوع پیام بیشتر باشد راحتتر می توانیم طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهیم .

اساس فرهنگی هوش هیجانی :
یکی از مشکلات مشاوران در مدارس درباره نمره کسب شده توسط دانش آموزان است که دارای زمینه های فرهنگی متفاوتی می باشند و در چنانچه بعد از اجرای آمون مثل هوش هیجانی تفاوت زیمنه های فرهنگی دانش آموزان فراموش می شود و موقعیت واقعی آنان به مخاطره می افتد .
همچنانکه قبلاً گفته شد نظریه هوش هیجانی توسط میروسالووی (1990) معرفی شده است و منظور آنها از هوش هیجانی عبارتست از توانایی درک درست برانگیختنی ، براز هیجانات و توانایی استفاده از احساسات به منظور تسهیل فکر ، همچنان که پیداست همه در این تواناییها قابل یادگیری دارند بدین رو محتوای فرهتگی و محیطی تأثیر فوق العاده ای بر روی هر کدام از این توانائیها می گذارد .
تعیین تأثیر گذاری محتوای فرهنگی بر روی هرکدام از این مؤلفه های مستلزم اطلاعات جاممعه شناسی می باشد و تحقیقات زیادی مبنی بر تفاوتهای فرهنگی در رابطه با هوش هیجانی صورت نگرفته است شواهدی مربوط به شمولیت هیجانی و تثبیت هیجانات وجود دارد تحقیقات جدید در درون فرهنگی پیشنهاد دادند که تشخیص و تفکیک هیجانات اساسی از قبیل خوشایندی و شگفت زدگی و ترس و انزجار به صورت همگانی می باشد سمولیت هیجانی برای این یافته ها توسط تحقیقات (آلمن و همکارانش) تائید شده است آنها معتقدند که هر حالت چهره ای در فرهنگی در ابراز هیجانات مشاهده شده است مت ساموتوو در یکی از تحقیقات خود از سه گروه از دانشجویان ( آمریکایی ، آفریقایی ، آسیایی ) درخواست کرده بود که نوع هیجانی را که در تصویر دریافت می کنند نامگذاری و آننها را بر اساس شدت و کندی بگویند بعد از مقایسه پاسخهای دانشجویان تفاوت معناداری در گروههای نژادی در قضا.تهای هیجانی آنها مشاهده شده بود .
بار آن (1997) معتقد است که توانایی های هیجانی با بافت فرهنگی پیوند دارد . نتیجه سخن اینکه صحبت تأثیر ساز ، هوش هیجانی و تأثیر فرهنگ بر این سازه است ، و ما نیاز به تحقیقات هم درون فرهنگی و هم بیشرون فرهنگی بیشتری داریم.

تفاوت با هوش هیجانی
نظریه پردازان هوش هیجانی با دلایل تربیتی و روانی را در تفکیک کرده اند در اول گفتن این نکته ضروری است که در هوش هیجانی اندازه ای از توانایی هستند خود توانایی نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند که به ما می گوید که چکار می توانیم انجام دهیم و این شامل توانایی ما برای یادآوری تفکر منطقی و انتزاعی می شود در حالیکه هوش هیجانی شامل توانایی ما در جهت خوداگاهیهیجانی و اجتماعی می شود و مهارتهای لازم در این حوزه ها اندازه گیری می کنند هوش هیجانی شامل مهارتهای ما در شناخت احساسات خود و دیگران و مهارتهای کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و ضمن مسئولیت پذیری در مقابل خلاقیت با دیگران می باشد . ( گلمن ، 1995 ص 101 )
گلمن نیز معتقد است که هوش هیجانی شامل توانایی ها برای حل مشکلات هیجانی ؤ انعطاف پذیری و قبول آن می شود هوش هیجانی به ما می گوید چنانچه در شناخت تواناییهای خود و منتقل شدن بر جایگاه اصلی ما در جامعه چگونه این فرایند را مطلوب و خوشایند سازیم هوش هیجانی دلالت بر بهزیستی فرد دارد .

زمینه های بحث هوش هیجانی
زمانیکه دانشمنان در مورد هوش شروع به تحقیق کردند فقط جنبه های شناختی آنم از ققبیل حافظه و حل مسئله را در نظر قرار دادند ولی در میان این دانشمندان افرادی بودند که زود تشخیص می دادند که جنبه های غیر شناختی هوشی نیز به نوبه خود برای موقعیت مفید هستند برای مثال دیوید کسلر هوش را چنین تعریف کرده است .
ظرفیت فرد برای عمل هدفمندانه کار تفکر منطقی برخورد موثر با محیط پیرامون خویش از همان موقع (1920)
وکسلر به جنبه های غیر شناختی هوشی به اندازه جنبه های شناختی اهمیت داده است و کسلر نیز پیشنهاد داده است برای پیش بینی موفقیت افاد توانایی های غیر شناختی او لازم است و کسلر تنها محققی نبود که عقیده داشت جنبه های غیر شناختی هوشی برای تطبیق و موفقیت لازم هستند رابرت نژندایک یکی از محققین است که در مورد اهمیت هوشی اجتماعی صحبت کرده است مانترو بر این باور بود که یه تنهایی نمی تواند یک پیشبینی کننده خوب برای عملرکد شغل افراد باشند در بهترین شرایط فقط 25 درصد موفقیت افراد را پیش بینی می کند .
یک محقق دیگر پیشنهاد داده است که آزمودنهای شناختی واقع گرایانه است .

کالبد شکافی یک تسخیر هیجانی
در انسان بادامه مغز که از لغت یونانی به معنی بادام گرفته شده است خوشه ای بادامی شکل از ساختارهای به هم پیوسته ای است که در بالای ساقه مغز ، نزدیک انتهای حلقه لیبیک قرار گرفته است درهر یک از دو نیمکره مغز یک بادامه قرر دارد که در طرفین سر جای گرفته اند بادامه مغز انسان در مقایسه با نزدیکترین بستگان تکامل آن یعنی نخستینها تا حدودی بزرگتر است .
هیپو کامپ بادامه مغز دو قسمت مهم « مغز بویایی ) اولیه بودند که در جریان تکامل موجب پیدایش قشر مخ و سپس قشر