ز دست رفت و موجب بروز مشکلاتی در جامعه گردید. این امر به‌وسیله تعداد قابل‌توجهی از معماران و منتقدین معماری، در حوزه‌های مختلفی موردبررسی و مطالعه قرارگرفته و کتاب‌ها و مقالات بسیاری در این رابطه به چاپ رسیده است.
دراین‌بین دو راهکار دیگر نیز به صورتی جدی و باهمت بسیار توسط معماران و برنامه ریزان و دست‌اندرکاران اداره جوامع اسلامی پیگیری گردید. رویکرد اول توجه به میراث‌های معماری اسلامی و بناهای تاریخی این کشورها بود؛ که به سبب عدم استفاده و نگهداری، همگی در لبۀ پرتگاه ویرانی قرار داشتند. رویکرد دوم یافتن سازوکارهایی برای تشویق معماری جوان و غالباً غرب‌گرا به توجه دوباره به اصول و روح معماری اسلامی کشورهای خود و الهام از آن‌ها برای طرح‌های جدید و نو بود.
(Danby, 1983:34).
ایران نیز شاهد تغییرات عمیقی از سیستم سنتی به سیستم مدرن و غربی بوده است. روند این تغییرات از ابتدای قرن بیستم آغاز و تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. بعد از انقلاب نیز این روند کمی متوقف و روند معکوس به ساختارهای ایرانی و اسلامی آغاز گردید. بنانی در کتاب مدرنیزه شدن ایران این روند را به‌خوبی تشریح می‌کند؛ اما کم‌کم دیدگاه تازه‌ای نسبت به معماری آغاز شد و پیروی و تقلید از سبک‌های جهانی زیر سؤال رفت. لذا از دیدگاه برخی از صاحب‌نظران چاره کار نگاهی دوباره به گذشته بود، همان‌جا که انقطاع از معماری خودی و بومی رخ‌داده بود. این عده معتقد بودند که با دقت در معماری اصیل ایرانی قبل از جامعه مدرن و غربی ایران، می‌توان ایده‌های جدید و راه‌های بهبود و ارتقاء آن را در پیوند با معماری زمان حاکم پیدا کرد. در نتیجۀ این گرایش جدید جامعه، توجه دوباره به معماری سنتی و بومی ایران افزون گرفت و این موضوع موردبحث و مطالعه و تمرین حرفه‌ای برخی از معماران و منتقدین و مدارس معماری واقع شد. (صادق پی، 1391: 34)

2-3-3- عدم توجه به معماری بومی
یکنواختی طرح‌های معماری در همه شهرها با اقلیم مختلف کاملاً در این عصر به‌خصوص در کشورهایی مانند ایران به چشم می‌خورد تاریخ همراه با افزایش تجربه انسان تکامل‌یافته است به همین سبب، شناخت و معرفی این ارزش‌ها نه‌تنها در شناسایی آن به جهانیان مؤثر است بلکه موجب راهنمایی جهت اصلاح و انطباق تکنیک‌های طراحی اقلیمی با شرایط بومی هر محل خواهد بود. درگذشته که روند تغییر و تحولات و رشد شهرها به‌کندی صورت می‌گرفت و امکانات و تنوع ابزارها و مصالح ساختمانی و فناوری و نیز سلایق محدود بود، نظام عرفی و فرهنگی رایج به‌خوبی عمل می‌کرد و محصول آن شهرهایی با شکل و سیمای موزون و پایدار بود. (صالح، 1382: 56)
ولی «امروزه همه این احساس عمومی رادارند که اغلب مناطق شهری نامطلوب و نامناسب‌اند؛ یعنی محل‌هایی هستند، ناراحت، زشت، گیج‌کننده و بی‌هویت…» (لینچ، 1376: 23)
هویت فرهنگی معماری را همان ارزش‌هایی رقم میزند که تنها در بستر بناهای سنتی ادراک می‌شود، چراکه معماری به آن دلیل شکل می‌گیرد تا ارزش‌ها را در خویش بپروراند و کالبدی بر آن‌ها متصور شود که اگر چنین نبود و معماری سنتی ایرانی فاقد ارزش می‌نمود، معماری ابنیه کهن بیشتر از مشتی خشت و خاک نمی‌نمود. هنر ایرانی، هنری سرشار از نبوغ اصیل ایرانی است و قومی که چنین هنری را به وجود می‌آورد، باید غریزه و نبوغی از آن خود داشته باشد و هنرش نیز نمی‌تواند تنها تلفیقی از عناصر برگرفته از فرهنگ‌های دیگر باشد. این نکته بر این دلالت دارد که معماری و شهرسازی، واجد رسالتی است تا ارزش‌های کهن فرهنگی را در درون خویش پاس دارد و بر این اساس عنصری هویت‌بخش در ساختار فرهنگی شمرده شود، چنانچه همگونی فرهنگ و معماری در آثار معماری جهان مشاهده می‌شود. ازآنجاکه معماری مدرن مرزهای جغرافیایی و تاریخ‌مندی را از شمول آرمان‌های خود نفی کرده بود، می‌توان گفت که از منظر نهضت معماری مدرن، تاریخ و جغرافیا به‌مثابه شروط اصلی فرهنگ انسانی نسبت به نوآوری فن آورانه و بیان گرایی تجسمی، تأثیر بسزایی در تکوین معماری ندارند. انتزاع و مجرد سازی معماری مدرن در نقطه مقابل فرهنگ دیرین معماری که منبعث از تکوین تاریخی عناصر آن در بستر جغرافیایی خاصی است، قرار دارد. هم‌چنین می‌توان گفت که انتزاع‌گرایی معماری مدرن، نفی زبان معماری است، زبانی که طی تاریخ، همپای سایر جوانب تمدن انسانی تکوین یافته و نهضت معاری مدرن با رویگردانی از آن، گویی واژگان زبان معماری را تا حد عناصر پایه تجسمی تقلیل داده است. (حسینی، 1386: 45)

2-3-4- انسان و معماری بومی
معماری یکی از مهم‌ترین ارکان نمادهای بصری و نشانه‌های مفهومی تاریخ بشریت است که با تمامی زوایای شعور وی در ارتباطی بی‌واسطه می‌باشد. تأثیر نمادها بر انسان و جامعه انسانی بررسی‌شده و سپس؛ نقش نشانه‌های بصری بر شکل دادن به هویت انسان‌ها و جایگاه ارزشمند معمار به‌عنوان نمادی هنری در این خصوص مشخص می‌گردد. برای نیل به این هدف از چند تئوری بهره گرفته‌شده است. تئوری ساختارگرای میشل فوکو و تلفیق نظریه‌های فوکو با عقاید تامپسون به‌منظور دستیابی به نتایج منطقی‌تر. نظریه‌های شلایرماخور و دیلتای در مورد علم هرمنوتیک و نظریه کنش نمادین به رهبری جورج هربرت. نتیجه اینکه معماری دارای قراردادها و شناسه‌های هویت آفرین بوده که پیوسته پیرامون خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ساخت هویت بومی و ملی انسان‌ها تأثیر شگرفی دارد. جنبه‌های متافیزیکی معماری قوام دهنده رفتار انسان بوده و انسان ناخواسته از این کنش‌های محیطی اثر می‌پذیرد و به‌مثابه یک منبع، پیوسته هویت خود را از آن‌ها کسب می‌کند و یا هویت خود را با آن‌ها وفق می‌دهد و خود را از طریق معماری و فضایی که در آن قرار دارد بازتعریف می‌نماید. (حسینی، 1386: 43)

2-3-5- معماری بومی، معماری پایدار
چند دهه از مطرح‌شدن معماری پایدار می‌گذرد و راهکارهای بسیاری، توسط آن، برای حل بحران‌های معاصر ارائه شده است؛ ولی همچنان مشکلاتی در سر راه ایجاد معماری پایدار وجود دارد. به نظر می‌رسد که با رفع موانع از طریق توجه به ارزش‌ها و ویژگی‌های معماری بومی، می‌توان آن را کامل نمود. چراکه با توجه به آثار معماری بومی و مستندات کتابخانه‌ای، این بناها در زمان و مکان خود به‌خوبی با اهداف رویکرد پایداری، مطابقت می‌کردند؛ در شکل‌گیری معماری بومی، برخی روابط اجتماعی و اقتصادی با محیط طبیعی و نمادهای فرهنگی ماهرانه انعکاس می‌یابد. بدین ترتیب پیوستگی موضوعات موردنظر معماری پایدار در معماری بومی قابل‌مشاهده است. مسلماً معماری بومی (مربوط به گذشتۀ کشورمان) در زمان و مکان خودش پایدار بوده و تکرار آن امری بیهوده است. در این جا استخراج ویژگی‌های قابل تکرار آن در راستای دستیابی به اهداف معماری پایدار، موردنظر می‌باشد. پایداری به معنی ایجاد فرآیندی قابل تکرار می‌باشد و مفهومی است که بیشتر به‌عنوان اندازۀ ارزش یک روش به‌کاربرده می‌شود. با این نگرش، درک اصول و ارزش‌های تکرارپذیر معماری بومی، بسیار باارزش می‌باشد. (رضوانی، 1387: 34)
موضوع نگهداری زیست‌بوم و راه‌هایی برای هماهنگی با محیط پیرامون، مراقبت همزمان در نوسازی و بهسازی، مفهوم جدیدی از معماری پایدار را در سال‌های 1970 تاکنون مطرح کرده است. با بررسی دیدگاه‌های معماری اسلامی ایرانی با تأکید بر اصول ارائه‌شده استاد پیرنیا (مردم واری، استفاده از مصالح بوم آورد، نیارش، درون‌گرایی و پرهیز از بیهودگی) و معماری بومی که پژوهش‌هایی در باب شناخت آن به نیم‌قرن سابقه هم نمی‌رسد، می‌توان به شناخت معماری پایدار که از مباحث و نیازهای مبرم جامعه امروز جهانی است منجر گردد. معماری طبیعی از توجه صرف به ابعاد فرهنگی و اجتماعی پا را فراتر گذاشته و جنبه‌های فیزیکی، روحی و روانی بشر و ارتباط وی با دنیای پیرامون را مدنظر قرار می‌دهد و درزمانی که معماری روز شدیداً وابسته به اقتصاد، تکنیک و مقررات است معماری طبیعی این موارد را با ابعاد زیستی، فرهنگی و روحی بشر گره می‌زند.(برزگر،1389: 23)

2-3-6- تأثیر معماری بومی در گردشگری
رشد و گسترش گردشگری ازجمله پدیده‌های مهم اواخر قرن بیستم است که با سرعت در قرن جدید ادامه دارد. گردشگری شامل فعالیت‌های متنوعی است که گردشگران در نواحی روستایی، بناهای دیدنی، آثار تاریخی و غیره انجام می‌دهند. وازطرفی گردشگری پایدار سعی در تنظیم روابط بین جامعه میزبان، مکان گردشگری و گردشگران وسعی در تعدیل فشار و بحران بین این عناصر دارد تا آسیب‌های محیطی و فرهنگی را به حداقل رسانده، رضایت بازدیدکنندگان را فراهم آورد و به رشد اقتصادی ناحیه کمک کند. تأثیر معماری بومی در گردشگر در جذب گردشگر می‌باشد؛ همواره معماری بومی ایران تأثیر بسزایی در جذب توریسم دارد و نشان‌دهنده هویت ملی می‌باشد. در این صورت طراحی مجموعه اقامتی گردشگری با نگرشی بر معماری بومی است.(نوبخت،1387: 67)

)http://www.memaranekashan.com تصویر 2-1: هتل امپریال ماخذ:(

2-4- بررسی چند نمونه از مجموعه‌های اقامتی
2-4-1-نمونه اول
هتل امپریال
معمار: فرانک لویید رایت
موقعیت بنا: توکیو- ژاپن
زمان ساخت: 1923
هتل بدون صدمه باقی‌مانده است. ساختمانی که نتیجه‌ی نبوغ شماست. تمام قسمت‌ها کار می‌کنند. هتل سرپناه صدها نفر بی‌خانمان می‌باشد. با تشکر. این تلگراف که در تاریخ معماری مدرن به ثبت رسیده، در سال 1923 و پس از زلزله‌ی ویران‌کننده‌ی توکیو توسط اوکایرا مدیر هتل امپریال به فرانک لوید رایت زده شد و ثابت کرد که معمار خودآموخته‌ی آمریکایی نه‌تنها در ترکیب معماری سنتی ژاپنی موفق بوده، بلکه در مهار زلزله‌های مهیب توکیو نیز گامی فراتر از حد تصور مهندسان زمان خویش برداشته است.
هتل امپریال شاهکاری است که رایت در سرزمین موردعلاقه‌اش، ژاپن به یادگار گذاشت. قرارداد ساخت این هتل در سال 1915 و در دومین سفر رایت به ژاپن بسته شد. قراردادی که موجب شد وی از سال 1915 تا 1921 باکمال میل در توکیو زندگی کند. زمینی که هتل بر روی آن بنا شد به گفته‌ی رایت مانند پنیر نرمی به عمق دو متر بود و پس‌ازآن نیز عمق زیادی لجن نرم وجود داشت.(بروکس ففر،1386: 23)

)http://www.memaranekashan.com تصویر 2-2: هتل امپریال ماخذ:(

بدین ترتیب رایت به‌جای حفاری و رسیدن به زمین مقاوم پایه‌های بنا را بر روی لجن‌ها شناور ساخت، سپس برای جلوگیری از خرد شدن بنا، ساختمان را به قطعات کوچک‌تری تقسیم نمود به‌طوری‌که اتصال اندکی با یکدیگر داشته باشند. .(بروکس ففر،1386: 25)

)http://memaranekashan.com تصویر 2-3: پلان هتل امپریال ماخذ:(

وی از این نیز فراتر رفت و بامطالعه‌ی نحوه‌ی ایستایی و درک رفتار خانه‌های چوبی ژاپنی در برابر نیروی زلزله، دیواره‌های جانبی و ستون‌های بتنی را از کف طبقات جدا نمود و بدین