یا نقطه نظر شخصی عمل نمایند(پوردیهیمی، 1391).
بنابر این برای دستیابی به محیط متناسب با نیاز های رفتاری، انتظارات، توقعات و نیاز های کیفی کاربران و در نهایت به یک مسکن مطلوب باید ضمن شناخت رفتار انسان در محیط مسکونی، معیارها و ویژگی های مسکن مطلوب مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار گیرد، همین طور لازم است استاندارد های تدوین شده برای حصول این معیارها مورد توجه قرار گیرد. از این رو در این بخش ،در ابتدا به رابطه انسان و مسکن می پردازد و در ادامه به معرفی مختصات کیفی مسکن مطلوب اشاره خواهد شد ، سپس بر اساس این مختصات به اصولی اشاره خواهد شد که مجموعا این اصول را می توان مبانی طراحی مسکن مطلوب نامید.
2-1- مفاهیم و تعاریف مسکن
مسکن بعنوان یک مکان فیزیکی، سرپناه اولیه و اساسی خانوار به حـساب مـی آیـد. در ایـن سـرپناه برخـی از نیازهای اولیه خانوار یا فرد همچون خواب، اسـتراحت، حفاظت در برابر شرایط جوی و خلاصه شرایط زیست در مقابل طبیعت تأمین مـی شـود (اهـری و دیگـران، 1367).
مقوله مسکن علاوه بر ساخت فیزیکی که یک خانواده به عنوان سـر پنـاه مـورد اسـتفاده قـرار میدهد، کل محیط مسکونی را نیز در بر می گیرد کـه شامل کلیه خدمات و تأسیسات اجتماعی و تسهیلات عمومی ضروری مورد نیاز برای بهزیستی خـانواده و طرح های اشتغال، آمـوزش و بهداشتی افـراد اسـت. در واقع تعریف و مفهوم عام مسکن یک واحد مسکونی نیست بلکه کل محیط مسکونی را شامل می شود(مخبر،1363).
به عبارتی مسکن تنها یک ساختار نیست بلکه نهادی است که برای پاسخگویی به مجموعه ای پچیده از اهداف ایجاد می شود. از سوی دیگر مسکن پدیده ای اجتماعی است و انتظام و نوع فضاها و همچنین فرم ظاهری آن از عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تأثیر می پذیرد. هدف اصلی مسکن به وجود آوردن محیطی سازگار و منطبق بر روش زندگی انسان است. علاوه بر تأمین نیازهای فردی، مسکن باید قادر به برآورده ساختن نیازهای اجتماعی انسان نیز باشد. (پوردیهیمی، 1382).
در دومین اجـلاس اسـکان بـشر (1996) که در استانبول برگزار شـد مـسکن مناسـب چنین تعریف شده است: سر پناه مناسب تنها به معنای وجود یـک سـقف بالای سر هر شخص نیـست، سـرپناه مناسـب یعنـی آســایش مناســب، امنیــت مالکیــت، پایــداری و دوام سازهای، روشنایی، تهویه و سیستم گرمـایی مناسـب، زیــر ســاختهــای اولیــه مناســب از قبیــل آبرســانی، بهداشت و آموزش، دفع زباله، کیفیت مناسب زیست محیطی، عوامل بهداشـتی مناسـب، مکـان مناسـب و قابل دسترسی از نظر کار و تسهیلات اولیه است کـه همه این موارد باید با توجه به استطاعت مـالی مـردم تأمین شود. (دفتر اقتصاد مسکن، 1375) .
2-2-مسکن و انسان
زندگى خانوادگى که در گذشته به صورت گسترده در طى صدها سال در جوامع سنتى ادامه داشته تحت تاثیر ایجابات زندگى صنعتى شهرى دستخوش تغییر گردید. در این دوران خانواده اى پدید آمد مرکب از پدر، مادر و تعدادى فرزند، که اصطلاحاً خانواده هسته اى نامیده شده و از حیاتى متفاوت از خانواده گسترده گذشته برخوردار گشت (ممتاز، 1379) و الگوى مسکن او متاثر از شرایط جدید متفاوت گردید. (پوردیهیمى، 1382). بدین ترتیب انسان درحرکت از جامعه ییشا صنعتى به یک جامعه پیسا صنعتى به ناچار شکل جدیدی از خانواده را تجربه کرد که مسکن به عنوان نماد و آئینه تمام نماى این تغییرات ، باید توان پذیرش و سامان دهى تغییرات به وجود آمده را داشته باشد(پوردیهیمى، 1391).
در این دوران معماران تعاریف مختلفى از انسان و مسکن را مطرح کردند، و نیاز انسان ها در محیط زندگى را به سبب داشتن اندام یکسان و حرکات مشابه یکسان مى دانستند، هم چنین عقیده داشتند که رفتارهاى اجتماعى انسان ها با رشد آنها تکامل پیدا کرده و طبقات اجتماعى شان را مشخص مى نماید. در این دیدگاه عملکردها و نیازها، الگوى مشخصى را به، جود مى آورند که یک خانه را براى همه ملت ها و تمامى اقلیم ها پیشنهاد مى کند (همان، 1391).
() در دهه 0 93 1 میلادى کشور تازه تاسیس اتحاد جماهیر شوروى مسکن را بر اساس تئورى ارائه شده توسط نظریه پردازان حزب کمونیست تعریف نمودند، و تعاریفى که از نیازهاى انسان ارائه دادند منجر به مسکن اشتراکى در اتحاد جماهیر شوروى گردید. باید اذعان داشت که مسکن مقوله ای پیچیده است، و انواع متعددى دارد و درغالب یک تعریف نمى گنجد، اما مى توان اظهار داشت که مسکن باید نیازهاى انسان را بر آورده نماید.
اما مسکن پیوستگى نزدیکى با کیفیت هاى زندگى او مانند امنیت، تعامل با انسان هاى دیگر یا گاهى جلوگیرى از نفوذ برخى افراد یا گروه های خاصى به درون زندگى خصوصى آن ها نیز پیدا مى کند، زیرا مسکن در مقایسه با دیگر محیط ها، محیط زندگى دائمى اوست، انسان بیشترین زمان زندگى خود را در آن سپرى مى کند، و بیشترین وابستگى را به آن پیدا مى کنده از سوی دیگر مفهوم مسکن علاوه بر محدوده فیزیکى واحد مسکونى کل محیط مسکونى را در بر مى گیرد که، شامل کلیه خدمات و تسهیلات ضرورى مورد نیاز برای خانواده مانند: اشتغال ، آموزش، خرید ، بهداشت و تفریح نیز مى گردد. در واقع تعریف و مفهوم عام مسکن یک واحد مسکونى نیست، بلکه کل محیط مسکونى را در بر مى گیرد (پور دیهیمی، 1391).
به عبارت دیگر مفهوم مسکن تنها یک سر پناه فیزیکى نیست و کلیه محیط هاى مورد نیاز خانواده، یعنى خدمات و تسهیلات عمومى لازم برای زندگى را نیز شامل مى گردد. این دیدگاه بر این موضوع تاکید دارد که شهر مثل هر موجود زنده از اجزایى تشکیل شده که اصلى ترین عنصر آن یعنى مسکن را مى توان مهم ترین عامل در شکل گیری آن دانست (همان، 1391)

خانه اى که در گذشته براى همه ملت ها تجویز گردید ، فقط الگوئ عام رفتار فیزیکى را مطرح مى کند شکل(1-2) در حالیکه درمدل پیشنهادى شکل شماره (1-2) توجه به رفتارهاى فرهنگى خانوادگى و رفتارهاى جمعى در محیط هاى اجتماعى نیز اهمیت ییدا مى کند. لذا نقش مسکن تامین نیازهاى کیفى زندگى انسان و فراهم کردن شرایط مطلوب براى خانواده و تحقق فعالیت هاى خانوادگى است. این مهم ثبات و همبستگى خانوادگى را به همراه دارد. نقش دیگر مسکن بر مشارکت خانواده در اجتماعى بزرگتر است. زیرا تماس اجتماعى نیز یکى از نیازهاى اساسى انسان است که نوع و گستره آن وابسته به فرهنگ جوامع مى گردد (پور دیهیمی، 1391).

در حقیقت این بدان معناست که مشارکت اجتماعى خانواده بر مسکن تاثیر مى گذارد، این تاثیر از یک سو سلسله مراتب و انتظام فضاهاى داخلى واحد مسکونى را از سر پناه متفاوت مى کند، از سوى دیگر بر نحوه ترکیب واحدها و تعامل آنها با یکلدیگر در نظام کلان با بافت مسکونى تاثیر خواهد گذاشت (همان، 1391).

تحولات عمده در فن آوری هاى جدید اطلاعاتى و ارتباطى، که به عنوان انقلاب اطللاعاتى از آن یاد مى شود به سرعت درحال متحول ساختن جوامح انسانى به ویزه شهرها هستند. این تحولات که “تافلر” آن را موج سوم مى نامد (تافلر، 1385) نظریات جدیدى را درمورد مسکن و شهرهاى آینده مطرح ساخته است. عده اى معتقدند که شهرها به دلیل مشکلات زیست محیطى و بحران انرژى در آینده به طرف متراکم شدن پیش خواهند رفت. به هر حال مسکن همواره به عنوان مکان زندگى خصوصى خانواده ها یا برجا باقى خواهد ماند. اگر چه گسترش فن اورى ارتباطات در زمینه های مختلف از حضور فیزیکى انسان دربخش هاى مختلف شهر خواهد کاست، اما به حضور او در واحد مسکونى خواهد افزود.
در واقع شهروندان بر خلاف گذشته بیشترین ساعات شبانه روز را در مسکن و محیط هاى مسکونى سپرى خواهند کرد. لذا حضور آنها در مسکن و محیط هاى پیرامون آن به مراتب بیشتر از حضورشان در سایر نقاط شهرى خواهد بود. این موضوع اهمیت توجه به کیفیت ها را بیشتر نمایان مى کند. (فریادى شهرزاد، 1375)

2-3- روش زندگی و مسکن
مسکن یک پدیـده پیچیـدهای اسـت کـه هـیچ تعریف واحدی برای توصیف آن کفایـت نمـی کنـد، امـا تمام تعاریف در یک موضوع واحد اتفاق نظر دارنـد کـه انسان هـا بـا نقطـه نظـرات و ایـده آل هـای متفـاوت بـه محیط های فیزیکی مختلف پاسخ می گویند. پاسخ ها معمولاً از یک مکان به مکان دیگـر متفاوتنـد، زیرا تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر زمینه هـای محیطـی، جهان بینی افراد، شـرایط اقتصـادی و فرهنـگ اجتمـاعی پدید می آیند. عوامل فوق و نحوه پاسخ گویی به آنها در یک مکان با گذشت زمان به طور تدریجی تغییر می کنند. مسکن تنها یک ساختار نیست، بلکه یک “نهاد” اسـت که برای مجموعه ای پیچیده از اهداف ایجـاد مـی گـردد و به سبب اینکه پدیدهای اجتماعی نیز مـی باشـد، انتظـام و نوع فضاها و همچنین فرم فیزیکی آن از عوامل فرهنگی اجتمــاعی، اقتصــادی، ….آن تــأثیرمــی پــذیرد. خانــه انسانهای بدوی تنها یـک پناهگـاه نبـوده، بلکـه مفـاهیم مـوجوددر آن بیـش از سودمندی، یـا کالبـدی فیــزیکی بوده است (1969،Rapaport).
هدف اصلی مسکن ایجاد محیطی سازگار و منطبق بـر روش زندگی انسان است، به بیان دیگر عـلاوه بـر تـأمین نیازهای شخصی باید نیازهای کیفی و نیازهای اجتمـاعی او را نیــز بــر آورده نمایــد. بافــت هــای مســکونی و ساختمان های بومی کمتر نتیجه امیـال شخصـی هسـتند و بیشتر نشان دهنده اهداف و امیـال گـروه هـا بـرای یـک محیط آرمانی می باشند. بنـابراین آنهـا دارای ارزش هـای نمادینی هستند که توسـط فرهنـگ اجتمـاعی بـه وجـود آمده انـد و مـی تـوان آنهـا را محصـول عوامـل مشـترک اجتماعی دانست. عوامل مشـترک اجتمـاعی شـامل تمـام جنبــه هــای محیطــی و فرهنــگ اجتمــاعی مــی باشــد واز مهمترین عوامـل تـأثیر گـذار بـر مسـکن و محـیط هـای مسکونی هستند (1969،Rapaport).
زمینه های محیطی که شـامل همـه اجـزای موجـود درمحیط، یعنی محـیط هـای سـاخته شـده موجـود، شـرایط اجتماعی، شرایط فیزیکی و شکل عوارض طبیعی محیط، شرایط اقلیمی، مصالح در دسـترس، روشـهای سـاخت و فنآوری روز می باشند، که بر فرم و سازمان فضایی تـأثیر می گذارند. اما تأثیر گذارترین جنبه محیطی بر شکلگیری مسکن، سلسله ای از عوامل اجتماعی می باشند. یعنـی در نهایــت عــاملی کــه فــرم فضــا و نحــوه ترکیــب هــا را در محیط های مسکونی به وجود می آورد “رویـای انسـانها از زندگی آرمانی” آنان می باشد(1969،Rapaport).
لذا می تـوان جنبـه فرهنـگ اجتماعی را عامل اصلی، و بقیه جنبه ها را عوامـل ثانویـه در نظر گرفت، عوامل فرهنگ اجتماعی نیز شـامل عقایـد مذهبی، سـاختار طایفـه ای، سـاختار خـانوادگی، سـازمان اجتماعی، روش امرار معاش، روابط اجتماعی بین افراد و خویشاوندان می باشد و معمولاً راه حل ها و نحوه پاسـخگویی به این گونـه نیازهـا، نسـبت بـه نیازهـای فیزیکـی محیطی بسیار متنوع تر هستند(1969ibid ,).
راپاپورت اظهـار مـی دارد کـه مسـکن و سـکونتگاه هـا توصــیفی فیزیکــی از عوامــل مشــتر