میزان پاسخگویی مسکن به ارزش های فرهنگی ساکنین آن می توان جستجو نمود(نقی زاده، 1379) .
2-5-2-کلیت:
توجه انتزاعی به مسکن بدون توجه به اولا عناصر مکمل آن به عنوان فراهم آورندگان محیط مناسب سکونت و ثانیا بی التفاتی به ارتباط آن با فضاهای مجاورش موضوعی است که در تقابل با نگرش وحدت گرایانه ای است که علیرغم وجود کثرت عناصر و اجزا محیط در پی ایجاد وحدتی معنوی و کالبدی در محیط است.بنابراین در طراحی مسکن توجه به اصل وحدت در کثرت و مد نظر داشتن توأم کلیه موضوعات مرتبط با سکونت،موضوعی است که نباید از آن غفلت شود.مرئی داشتن کلیت در معماری مسکن مستلزم توجه به مباحثی است که از جمله آن عبارتنداز:توجه توأمان به جملگی نیازهای مادی و روانی و معنوی انسان ،ملحوظ داشتن ارتباط وتناسب ویژگی های مسکن مورد نظر با عملکرد واشکال مجاور،مرعی داشتن تأثیر شرایط محیطی بر معماری مسکن ، توجه داشتن به تاریخ و همچنین نگرش به آینده به همراه داشتن نیازهای روز ، و بطور خلاصه توجه همزمان و متوازن به کلیه عناصر و عوامل مرتبط با مسکن و محیط (انسان، محیط طبیعی و محیط مصنوع)و جملگی جزئیات و روابط مربوط به آن ها(همان،1379).

2-5-3- ساسله مراتب:
اصل سلسله مراتب که ارتباط قلمروهای مختلف محیط زندگی را از عمومی تا خصوصی(عمومی،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)تعریف و تعیین می کند به دلیل ویژگی های مسکن که آنرا “حرم” نامیده اند از اهمیت خاصی برخورداراست.در رابطه با مسکن ، سلسله مراتب را می توان در دو درجه بیرونی و درونی مورد مداقه قرار دارد (همان،1379).
سلسله مراتب بیرونی به ارتباط داخل مسکن با سایر فضاها و عملکرد می پردازد، در حالی که سلسله مراتب درونی بر تعیین ارتباط عناصر داخل مسکن با یکدیگر متمرکز است.در ارتباط فضاهای داخلی نیز اهمیت سلسله مراتب کمتر از ارتباط مسکن با خارج نیست.چنانچه توصیه شده است که از سنینی که خوابگاه دختران و پسران خانواده از یکدیگر جدا شود و همچنین کودکان باید برای ورود به محل استراحت والدین از آنها اجازه بگیرند،تأثیر اصل سلسله مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب بر معماری مسکن ،به تبیین مراتب و نحوه ارتباط قلمروهای مختلف (عمومی ،نیمه عمومی،نیمه خصوصی و خصوصی)می پردازد وحد،وتحریم،فضاها و عناصر ارتباطی هر یک را تعین می نماید.ضمن آنکه در هر قلمرو نیز به جزئیات بیشتری توجه داشته ،ارتباط اجزاء و عناصر آن با یکدیگر و با سایر قلمروها را مورد توجه قرار می دهد(نقی زاده، 1379) .
2-5-4-هماهنگی:
هماهنگی موضوع بنیادی است که رعایت آن در طراحی مسکن،خواهد توانست علاوه بر کمک به ایجاد مسکن مناسب،در ایجاد ونمایش های محیطی ،کالبدی و بصری نیز در خور توجه ایفا نماید.بدون دخول به مبانی و اثرات هماهنگی ،به برخی زمینه هایی که هماهنگی در آنها ضرورت دارد بسنده می شود(جعفری،1358).
هماهنگی ویژگی های محیط مصنوع با مختصات و روانی و فیزیکی انسان ،هماهنگی عناصر انسان ساخته با طبیعت و اقلیم ،هماهنگی عناصرو عملکردهای مجاور،هماهنگی فرم ها واشکال ، هماهنگی مصالح با یکدیگر که باید بین (نیازها و مختصات) انسان ،محیط طبیعی ،مسکن و شهر برقراردارند(بروکهارت، 1372).هماهنگی مورد نظر در معماری مسکن به مقولاتی همچون هماهنگی فضاهای همجوار،هماهنگی ابعاد،تناسبات واشکال،هماهنگی عملکردها و اشکال، هماهنگی معماری با اقلیم و با تاریخ ،هماهنگی عمارت با ارزش های فرهنگی ،و بالاخره هماهنگی جملگی آنها با ابعاد مختلف حیات انسان می پردازد(نقی زاده، 1379) .

2-5-5-درونگرائی:
در پاسخ به بعضی معیارهای مطرح شده در مورد مسکن مطلوب همچون محرمیت،خلوت و ارتباط با طبیعت ،یکی از مهمترین اصول ،رعایت درونگرائی است.این اصل فی الواقع بر گرفته ازعناصر تاریخی معماری ایران است که اکثریت قریب به اتفاق عناصر شهری و معماری ،مظهر آن بوده اند.علاوه بر معیارهای مطروحه،توجه به بسیاری از ارزش های اسلامی نیز در درونگرائی نهفته است،همچون:توجه به درون(باطن)بیش ازبیرون(ظاهر)توجه به حیا ،عدم تفاخر،ریا و خود نمایی ،پرهیز از برهنگی و خودآرائی ،و از بین بردن زمینه رشد عجب،تقویت وحدت جامعه ،و نمایش وحدت کالبدی ،ضمن آنکه به تعبیر بوکهارت خانه درونگرائی مسلمین رو به آسمان دارد(پیرنیا،1369) .
تأثیر درونگرائی مورد نظر،بر معماری مسکن ،دگرگونی در نحوه نگرش به معماری و همچنین تحول در فرم ها ،سبک ها و الگو های رایجی را طلب می نماید که طی دهه های اخیر رشدیافته،سبب طرد وانزوای معماری مسکن علاوه بر نحوه ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط داخل عمارت با فضای خارج که عمدتا بر ارتباط مستقیم با حیات خصوصی و یا فضایی نیمه خصوصی استوار است.در زمینه های دیگری نیز می توان مورد پی جویی قرار داد که اهم آنها عبارتنداز:فقدان ارتباط مستقیم دیداری (وحتی حداقل ارتباط صوتی بویایی )بین درون مسکن و فضای عمومی ،ارتباط پیچیده و حداقل فضای کاملا خصوصی با خارج ،تنظیم ار تباط فضاهای داخل مسکن با یکدیگر بسته به استفاده کنندگان آن ها و سادگی نمای بیرونی(نقی زاده، 1379) .
2-5-6-تعادل:
تعادل در پاسخگویی به نیاز های مختلف(مادی،روانی و معنوی)انسان،حفظ و تقویت تعادل های محیطی،تعادل در پاسخگویی به نیاز های توأم فرد وجامعه،تعادل در مصرف منابع طبیعی ،و تعادل در فرهنگ و الگوی مصرف .مضافا اینکه تعادل (به تبعیت از اصل عدل )در جای خود قرار گرفتن هر چیز و کل مسکن را به نحوی که بهترین بازدهی معنوی و مادی را داشته باشد به طراح یا سازنده القا می نماید.تعادل مورد نظر را در مباحث مختلف معماری مسکن می توان مطرح نمود،از جمله :در توجه متعادل به نیازهای مختاف انسان در استفاده در الگو های آشنا و هندسی متعادل مثل تقارن،در حفظ و تقارن ،در حفظ وتقویت تعادل بین اشکال و معماری مسکن با توجه به زمان و فرهنگ جامعه ،در حفظ تعادل محیط با عنایت به تلفیق مناسب محیط متبوع و طبیعت،و در اجتناب از اعتدالی که بر انسان و محیط ، اثر نا مطلوب و مخرب داشته باشد(همان، 1379) .
2-5-7- مکانیابی مناسب:
محیط شهری متشکل از بسیاری فعالیت ها و عملکردهایی است که به هر حال لازمه زندگی جمعی و شهری هستند.برخی از این فعالیت ها مزاحمت هایی با یکدیگر دارند که این مزاحمت ها ممکن است دائمی باشد و یا اینکه بسته به زمان و مکان از شدت و ضعف متفاوتی برخوردار باشند.فی المثل مجاورت یک بیمارستان و یک مدرسه در شب با یکدیگر مزاحمتی ندارند،همانگونه که مزاحمت یک بزرگراه با مسکن در طول روز آن شدتی را که شب هنگام دارد به نمایش نمی گذارد.با این حال با توجه به جمیع جهات باید مسکن ورابطه مناسب آن نسبت به سایر عملکردهای عمومی شهر تعریف و مشخص شود.مرعی داشتن مکانیابی مناسب در مقولات متعددی قابل بررسی است که اهم آنها عبارتنداز:
• مکانیابی مناسب مسکن نسبت به سایر عملکردهای شهری
• مکانیابی مناسب ساختمان و فضای باز یک واحد مسکونی نسبت به ساختمان و فضای باز سایر ابنیه همجوار و نسبت به معبر.
• مکانیابی مناسب فضاهای داخلی مسکن نسبت به یکدیگر و نسبت به فضای خارج(اعم از خصوصی وعمومی)
مکانیابی مناسب اجزاء ساختمان همچون درها وپنجره ها و امثال آن(نقی زاده، 1379) .
در زمینه تبیین و تدوین مبانی و اصول طراحی مسکن مطلوب،بسیاری از اصول دیگر(مثل توجه به خرده فرهنگ ها ،جدایی از عملکردهای مزاحم،مصالح مناسب واستحکام)نیز قابل معرفی هستند.
نیاز شدید به مسکن که حاصل رشد جمعیت و مهاجرت است ، به سرعت ساخت وساز افزوده است که این امر گاهی سبب می شود تا به کیفیت های مسکن مطلوب که به آن اشاره شد کم توجه ی شود یا در درجه دوم قرار گیرد. به علاوه تمایل شدید به کاهش زمان اجرا ی پروژه های ساختمانی به منظور طولانی شدن دوره ساخت که افزایش قیمت مواد و مصالح و دستمزد از یک سو و از سوی دیگر تأخیر در بازگشت سرمایه را به دنبال دارد، موجب شده است که در چنین اوضاعی کیفیت ساختمان های مسکونی بشدت کاهش یابد(غفاری؛ میر قادری، 1373).برای جلوگیری از این دست مشکلات و به وجود آوردن شرایط مطلوب و بسیار مسائل دیگر، لازم است در بحث مسکن ، به استاندارد های مسکن توجه شود.

2-6-برقراری استاندارد های مسکن
2-6-1-تعریف استاندارد
تعاریف متعددی از مفهوم استاندارد برای مسکن به عمل آمده که در زیر به سه تعریف اشاره می شود:
1- مجموعه ای از معیار های به هم پیوسته که به منظور دست یابی به بهترین توازن ممکن بین نیاز ها و منافع گروه های مختلف مردم در مراحل گوناگون توسعه و تدوین می شود، استاندارد های مسکن معمولا بعنوان معیارهای مقبولیت مسکن در زمان و مکان معین و در یک مجموعه آوری و فرهنگی معین به کار می اقتصادی و فن روند(رسولی،1373).
2- استاندارد ها معمولا به مانند یک حد واسط میان آنچه وجود دارد و آن چه که باید وجود داشته باشد و یا به عنوان حد واسط میان کمال مطلوب، وضع موجود وواقعیت نقش ایفا میکنند (آقاسی، 1372).
3- استاندارد ها در واقع ابزاری برای ارتقای کیفیت موجودی مسکن، یا تضمین شرایط قابل قبول زیست برای اکثر خانواده ها هستند.
2-6-2- انواع استاندارد های ممکن
استاندارد های مسکن را می توان به دو نوع تقسیم نمود:
1-استاندارد های برنامه ریزی آرمانی که نمایانگر اهدافی است که باید در پیشرفت های آینده حاصل آید. این استاندارد ها بیشتر ذهنی هستند.
2- استاندارد های برنامه ریزی واقع گرایانه که نشان دهنده برخی از دستاورد های تجربی جاری برنامه ریزی است (رسولی، 1373).
2-6-3-هدف از تدوین استاندارد های مسکن
هدف از تدوین استاندارد های مسکن را می توان به شرح زیر خلاصه نمود:
• افزایش کار آیی و تعمیین حداکثر انعطاف و آزادی برای طراحان مسکن در انتخاب مصالح، روش های ساختمانی، ابعاد و اشکال ساختمانی
• کاهش بیش از حد تراکم جمعیت
• از بین بردن شرایط بهداشتی نامناسب
• ارتقاء کیفیت موجودی مسکن یا تضمین شرایط قابل قبول زیست برای اکثریت خانواده ها (صمصامی، 1374)
• جلوگیری از اتلاف سرمایه های عظیم ملی خصوصا توسط خانوار های کم در آمد در ساخت مساکن نامناسب و کم دوام
• بالا بردن ایمنی ساختمان ها در برابر حوادث و بلایای طبیعی (پور محمدی، 1379).

2-6-4-عوامل موثر در تدوین استاندارد های مسکن
قبل از بحث در باره ی عوامل موثر در تدوین استاندارد های مسکن لازم است به عوامل موٍر در شکل گیری مسکن انسان پرداخته شود:
الف- عوامل زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی: بوم ، نحوه معیشت، سنت سکونت.
ب- عوامل فنی و سازه ای (سطح و ابعاد زمین)، سازه و نوع مصالح و محاسبات فنی (رسولی، 1373).

واضح است که در تدوین استاندارد ها باید هر دو عامل مورد نظر قرار گیرد. با در نظر گرفتن عوامل فوق عوامل اولیه موثر در تدوین استاندارد های مسکن را می توان به شرح زیر