واقعیت است. مجازی است که حقیقت دارد و راهی است برای بیان دوباره¬ی حقیقت.
استفاده از آیینه در بناهای ایرانی یعنی بازتاباندن نور در بناها یعنی چند برابر کردن نور. آیینه بیشتر در قطعات ریز و به¬ صورت اسلیمی¬ها، گل¬ها، نقش¬ و ¬نگارها یا هندسه¬های پیچیده و چند بعدی در معماری ایرانی استفاده می¬شود. قطعات ریزی که پیوستگی¬شان به یکدیگر یک کل را شکل می¬دهد و نمود وحدت است و نشان¬دهنده رسیدن از کثرت به وحدت. نور با برخوردش به هر یک از آیینه¬ها که در جهات مختلف نصب گردیده¬اند، بازتابش می¬کند. دیدی از همه جهات به شی واحد، کثرتی که نمایشگر یک شی است.
و شاید بیانی دیگر از این موضوع که همه دنیا و تمام خلایق، آیینه¬ای هستند برای انعکاس نور دانش. حال هرگاه این همه آیینه و شکست و پیدایش دوباره، این کثرت و وحدت را در مقابل آبی زلال متصور شویم که هم پاکی و هم انعکاس را به آنها می¬بخشد و در موجی آرام یا سکونی زیبا به بازتاب دوباره آن می-پردازد، زیبایی ماورایی و جهانی مثالین رو¬ در¬ رو می¬بینیم که اوج هنر معماری ایرانی را در استفاده ازآیینه و انعکاس برای خلق دنیای عرفانی و روحانی به نمایش می¬گذارد. از این نمونه می¬توان به کاخ چهل¬ستون، ایوان و تالار آیینه آن، حوض درون ایوان و استخر بزرگ بیرونی آن اشاره کرد.
درمعماری اسلامی با استفاده از قوانین انعکاس نور با آئینه کاری راهروها و سقف ها سعی میشده تا نور بیشتری را به داخل بنا راهنمایی کند(اردلان،1390،ص81).

2-2-3-7 بازتاب در آب
معماران دوران اسلامی، کاملاً آگاهانه، سعی کردند تا بر طبیعت تسلط یافته و آن را به نظم درآورند. آنها به کمک منطق و تکنولوژی زمان خود به آب و طبیعت حیاتی رام شدنی داده و آن را غنی¬تر ساختند. قبل از اسلام، معماری به سوی آب می¬شتافت و در کنار آن آرام می¬گرفت. بعد از اسلام معماران با شناخت قوانین فیزیکی رفتار آب و درک نقش و تمثیل و ارتباط آن با انسان، آب را درون معماری می¬آورند. آب به نظم کشیده شده در شکل¬های هندسی، در اکثر بناهای دوران اسلامی متجلی شده و به نحوی مرکزیت و وحدت در معماری در آب شکل می¬گیرد (اصغری¬نژاد، 1384، ص 33).
معماری آب حس بینایی، شنوایی و لامسه ما را تحریک می¬کند و گویی ما را وادار می¬کند که نه تنها معماری، بلکه طبیعت اطراف آن را ببینیم، بشنویم و حس کنیم. ترکیبات، هماهنگی و امتداد خطوط ما را به معنای مکان می¬رساند و تماس با طبیعت و آب را برقرار می¬سازد (همان،ص34).
آب به معنای دیگر انعکاس کل در درون است و حوض¬های آیینه مانند با بازتاباندن آسمان در سطح نورانی و لرزان¬شان این دیدگاه را جاودانی کرده است و عالم مثال و ملک را در سمبولیسمی ژرف که گرایشی است از چشم اندازی اسلامی یکی می¬کند (اردلان،1390،ص65).

2-2-3-8- بازتاب نور در کف صیقلی
بعد افقی کف در معماری نماد زمین است که جهان اصغر روی آن ایستاده است، از “مکانی که صرفاً به صورت افقی طراحی شده است تا مقدس¬ترین استفاد¬ه¬های نمادین از افقی بودن در مفهوم پاسنگ یا ازاره (اردلان، 1390، ص 65).
گاه معمار چونان کیمیاگری در بنا سنگ را همچون نور جلوه¬گر می¬سازد و از دل سنگ که تاریک و سرد است، تلألو و درخششی پدید می¬آورد(مددپور،1374، ص271).
هر چیزی که تجسدش زیاد باشد میرایی¬اش در نظر نمی¬آید، همچون سنگ و حال هرچه کفی صیقلی¬تر باشد آنچه را که به آن می¬تابد را چون آیینه¬ای بازتاب می¬کند.

2-2-3-9- سایه روشن
شناخت نور به ¬وسیله سایه است و در تاریکی است که نور شناخته می¬شود. سایه به نور عمق می¬دهد و جنس سایه واسطه¬ای است برای درک نور و روشنی. در معماری ایرانی از بازی نور و سایه به وفور استفاده شده است. شاید نقش مقرنس¬ها در این زمینه بیش از هر چیز به چشم می¬آید. اتصال آسمان به بدنه بنا و دیواره¬ها به وسیله بازی نور و سایه¬ای که از دل مقرنس¬ها می¬جوشد و به سنگ و آجر و کاشی جان می¬دهد انجام می¬گیرد.
حرکت و تغییر نور روی این عنصر معماری ایرانی- اسلامی که با سایه¬ها و تعامل مداوم نور و سایه همراه است. جان¬بخشی بناها را در ورودی¬ها، شاه¬نشین¬ها، محراب¬ها و هشتی¬ها باعث می¬شود. در بسیاری از بناها، احجام به وسیله¬ی اشعه¬ تند آفتاب و سایه¬ی عمق آن به قطعاتی بریده شده تبدیل گردیده¬اند. حجم سایه¬ها چون محیطی سیال در میان سطوح نما در حرکت است؛ فضایی تهی با سایه¬هایی در حال تغییر، ترکیبات شهودی این بناها به نحوی خاص سازماندهی شده است و بازی نور و سایه در آمیزش با سطوح رنگی (کاشی کاری شده) فضایی جدید و متفاوت را که پیش¬بینی ناشدنی است، ارائه می¬¬دهد و آن¬گاه شبکه¬ای از ساختار بیرونی بر روی دریایی از نور و سایه شناور می¬شود.
در فضای بیرونی (نما) با عقب رفتن و یا پیش آمدن سطوح فضایی خاص در لابه¬لای لایه¬های نما به¬وجود می¬آید و آن¬گاه چگونگی تابش آفتاب و ایجاد سایه بر روی آن، این فضای تهی را به¬ گونه¬ای شناور و در حال تغییر نشان می¬دهد (گل¬امینی، 1378، ص117).

2-2-3-10- شعاع و حجم مجازی نور
رموز استفاده از نور و چگونگی تابش آن در فضاهای داخلی و ایجاد زمینه¬های مجازی تحولی است تصویری و ممتاز، عبور نور از شبکه¬های هندسی نورگیرها و تابش مستقیم آن¬ها به ¬درون فضا، فرم سیالی از آن را در میان توده¬های مصالح به¬ وجود می¬آورد که با تغییر زاویه تابش در روز چنین به ¬نظر می¬رسد که حجمی مجازی در میان فضای داخلی در حرکت است. حرکت این فرم سیال و عدم پیوستگی آن و همچنین ماهیت متفاوت آن نسبت به مصالح، عملاً شبیه به تصورات و رویاهایی است که در داخل بنا، هم-چون ابر شناوراند.
این احساسی است که می¬توان آن را در نورگیر بازارهای ایرانی و سقف بناها و به ¬ویژه مساجد ایرانی دیده در واقع تصویری است از نور که مکانیسم کنترل آن می¬تواند اشکال متفاوتی به خود گیرد.
در فضای ورودی مسجد شیخ لطف الله عبور نور از شبکه¬های هندسی و تابش آن بر روی سطوح کار شده و انعکاس آن، هاله¬ای از ابرهای رنگی را در آستانه¬ی ورود به فضای مسجد به¬ وجود آورده است و یا در نورگیرهای بازارها چگونگی تابش آفتاب در هماهنگی با غبار داخلی مشخصی به ¬آن داده است که در دید خطی، هم¬چون فضاهایی که هم هستند و هم نیستند دیده می¬شوند (گل¬امینی، 1378، ص 87).

2-2-3-11- شبکه¬ها و گشودگی¬های مشبک
در معماری ایران برای استفاده از نور و آوردن نور از محیط بیرونی و کنترل آن در این سیر فیلترهای متعددی در جلوی آن قرار می¬دادند تا از این طریق به تلطیف فضای داخلی کمک کنند و “پیش نمون” های خود را به درون فضای معماری آورند. یکی از این ترفندها که گاه با شیشه¬های رنگی نیز ترکیب و تزیین می¬گردد، شبکه و گشودگی¬های مشبک است که با نقوش اسلیمی و هندسی مزین است
و در عین عبور نور از خود هاله¬ای و سایه¬ای از رمز و راز نهفته در خود به آن می¬بخشد.
نور خود پر از رمز و ¬راز است، از عالمی روحانی می¬آید، اسلیمی¬ها خود مخزن¬ الاسراری هستند از نمادها و ناگفته¬ها که به¬ دست هنرمند سنتی برروی ماده¬ بی¬جان نقش شده و به آن جان و روح بخشیده، حال تلفیق این دو با هم در فضایی که هزار رمز و راز دیگر از در، دیوار، کاشی و مقرنس و شیشه رنگی آن می-بارد، در حقیقت باز عکسی است از کل جهان آفرینش که هر نکته¬اش رمزی است و رازی و نمودی است از اشراق ماده¬ بی¬جان از طریق همه نمادها سوار بر نور و گذشته از اسلیمی¬ها به ¬سوی نوری در ورای دنیای مادی.

2-2-3-12 نور، سقف و گنبدها
سقف یادآور آسمان است و به¬ کارگیری نقش¬های شمسه، ماه و ستاره به¬صورت آینه¬کاری این مضمون را در سقف اتاق¬های خانه ایرانی ایجاد می¬کنند. در فضاهای پوشیده، سقف محلی برای تأمین نور و تهویه هواست و چگونگی به¬کارگیری نورگیرها در سقف، فضاهای گوناگونی را با درجات مختلف روشنایی و جهات مختلف تابش نور فراهم می¬کند. از طرفی در معماری خانه¬های تاریخی درجات گوناگون پوشیدگی سقف برروی فضاهای باز نیز طیفی از تجربه نوری و فضایی و سایه ¬روشن را در فضای باز ایجاد می¬کند. حیاط¬های نیمه مسقف الگویی از تحقق به¬کارگیری چنین شیوه¬هایی هستند (حائری، 1388، ص111).
گنبد به عنوان یک پوشش از روزگاران دور همراه با معماری ایرانی بوده است و در طول مسیر تکامل فناوری، پیشرفت کرده و به کمال رسیده است. گنبد تصویری است از آسمان که بر روی زمین نقش بسته است. این آسمان باید چون آسمان حقیقی پر از نور گردد و چشم را به¬سوی بالا ¬آورد. برای شفافیت هر چه بیشتر این گنبد¬ها دیواره¬های مکعب نگارنده¬ آن به تدریج باریک شده، ماده¬ اضافی آن برداشته شده و گشودگی¬های بیشتری در آن راه یافته و در نهایت تبدیل به ستون¬های ظریفی گردیده¬اند.
تقلیل ماده گنبد ¬خانه¬ها در طول زمان تنها در دیواره¬های مکعب آن¬ها صورت نگرفته بلکه این امر در منطقه¬ میانی گنبد خانه¬ها یعنی منطقه¬ای که مکعب گنبد ¬خانه را به نیم¬کره گنبد اتصال می¬دهد و عمدتاً به¬صورت یک طوقه است رخ داده است. تقلیل ماده¬ی این منطقه از طریق ایجاد روزنه¬ها حاصل شده¬ است و تعداد این روزنه¬ها در طول زمان تکامل گنبد خانه¬ها افزایش یافته و غلبه¬ی نور را بر ماده در این منطقه بدست داده است. حضور نور در این منطقه ضمن روشن کردن فضای زیر گنبد و سبک¬کردن فضای سنگین آن، به¬ لحاظ آنکه درست زیر نیم¬کره گنبد اتفاق می¬افتد، کیفیتی شناور به گنبد داده و آن¬را به حد سبکی می¬رساند.
فن¬آوری در پوشش¬های غیرگنبدی نیز همین مسیر کم¬کردن ماده و افزایش فضا را طی¬کرده است. با استفاده¬ هوشمندانه از فن¬آوری یک فضای سنگین و بی¬روح طاق ¬گهواره¬ای از طریق حذف ماده¬ اضافی و جانشین کردن آن با نور یک فضای زنده، پرتحرک و پر از نور و فرم تبدیل گردیده و فضای آن به شفافیت بی-نظیری دست یافته است.

2-2-3-13 بسط فضایی
دیوارها یکی از تجلیات این مفهوم در معماری خانه¬های تاریخی است که جدایی یک فضا از فضای دیگر را تأمین می¬کند. استقرار در و پنجره¬ها در درون دیوارها به ¬نحوی است که براساس جایگاه فضا در سازمان فضایی خانه، امکان ترکیب یک فضا با فضاهای همجوارش از یک تا تمامی جبهه¬های فضا را فراهم می¬کند. علاوه بر عنصر معمارانه دیوار، حریم جلوه فضایی نیز یافته و دو گونه فضاهای ارتباطی (راهروها) و همچنین فضاهای پوشیده نقش فضاهای بینا¬بینی را القا می¬کنند.
در زمانی ¬که هر یک از دو فضایی که فضای حریم در میان آن¬ها قرار گرفته، لازم است تا بصورت مجزا عمل کنند، فضای حریم نقش مجزا کنندگی ایفا می¬کند و در مواقعی که شیوه زندگی ضرورت پیوستن این فضاها به یکدیگر را ایجاب می¬کنند، این دو¬گونه فضا، خود به عنوان فضایی قابل استفاده و به ¬عنوان بسط¬ فضایی دو فضایی که در میان آن¬ها قرا¬ر گرفته¬اند، ایفای نقش کرده و به توان فضاها می¬افزایند. بسط¬ فضایی خود حاوی بسط نوری و بسط ¬چشم ¬اندازی است. نور و چشم انداز، فضا را منبسط