س قاعده¬ای کلی می¬توان بر اعمال بر حسب اهداف و مسیرها که به همراه ¬یکدیگر زمینه یا حوزه اماکن کمابیش آشنا را به وجود می¬آورند وقوف یافت. به عبارت دیگر، آدمی براساس ((تصویری محیطی)) که به سازمان فضای محیط بستگی دارد عمل می¬کند. کوین لینچ اظهار می¬دارد: ((هر تصویر محیطی خوشآیند به آنکه دریافتش احساس بسیار مهم آسودگی¬ خیال را ارزانی می¬دارد که در نقطه مقابل بیمی که هنگام عدم آگاهی از موقعیت به دل راه می¬یابد قرار می¬گیرد)). بدیهی است که تصویر بسته به ¬موقعیت دچار تغییر می¬گردد لیکن امکان آن نیز هست که بتوان یک پدیده شناسی عمومی در رابطه با تعیین موقعیت یا به عبارتی فضای وجودی را به¬کار بست.
تعیین موقعیت آدمی نشان می¬دهد که داشتن یک جهان تنها به مفهوم احراز هویت به واسطه کیفیتهای که در قالب چیزها تجسم می¬یابد نبوده ¬بلکه تعیین موقعیت در فضای که از طریق آن¬ها شکل می¬گیرد را نیز می-رساند. فضا، اعمال را پذیرا شده و در تعاقب آن به زندگی اجازه وقوع می¬دهد.
به هر صورت، فضای وجودی به عنوان نحوه¬ای از ((بینابینی)) زمین و آسمان از ریشه با فضای ریاضی تفاوت دارد. قالب مراکز و جهات این فضا به ¬صورت کیفی ریخته شده و در نتیجه به جای دارا بودن فضای فیزیکی متشابه، تمایل را به نمایش می¬گذارد. پس در قالب اثر آمدن فضای وجودی ¬موضوع ساده¬ای در محدوده هندسه عملی قرار گیرد نمی¬باشد.
به همان ترتیب که مطالعه احراز هویت، چگونگی تجسم بخشیدن به مفاهیم پیوسته ¬به هستی از جانب ساختمان¬ها را با ما در میان گذاشت، داشتن تصور کلی از تعیین موقعیت نیز راه حلی را برای غلبه بر مشکل فوق¬الذکر در اختیارمان ¬می¬نهد.
در حالی که تجسم از طریق چگونگی ایستادن، برخاستن، گشودن و بستن شکل معمارانه صراحت می¬یابد، ((پذیرش)) به ((آرایش فضایی)) با احتساب مراکز، مسیرها و حوزه¬ها حواله گردیده است. آثار معماری در تمامی سطوح محیطی می¬باید نظامی فضای از این قماش را در اختیار ¬گیرند؛ نظامی که در عین وابستگی به فضای طبیعی ارزانی شده از جانب پروردگار، با الگوهای اعمال بشری نیز مطابقت دارد (شولتز، 1389، ص32-33) .
بدین ترتیب، ساختمان¬ها تنها به خاطر شکل مصنوع خود به گرد آوری ((بینابینی چندگانه)) موفق نیامده و توانایی آن¬ها در عینیت بخشیدن به¬ مختصات مکان نیز در این امر مداخله می¬نماید. پس هر مورد از ((پذیرش)) نشانگر شیوه¬ای از هستی زمین و آسمان می¬باشد

2-1-2-7-مکان ساخته/ مکان طبیعی
انسان همواره سعی بر این داشته است تا مفاهیم تجربه شده¬اش را گردآوری کند تا بدین ترتیب بتواند برای خود تصویری ازجهان یا “خرده جهانی” بیافریند که جهان او را عینی سازد. برای اینکار او برای ساخت مکان خویش، از طبیعت برداشت کرده است. شولتز ارتباط میان مکان¬های طبیعی وانسان- ساخت (و درحقیقت چگونگی برداشت انسان از مکان طبیعت) را در سه سطح بیان کرده است:

نمایان¬سازی ؛ انسان می¬خواهد تا ساختار طبیعی را دقیق¬تر بسازد. یعنی، می¬خواهد تا «درک» خود را از طبیعت با «بیان» پایگاه وجودی¬ای که به دست می¬آورد، مجسم و نمایان سازد. برای این موضوع، او آنچه را که دیده است، می¬سازد. آن¬جا که طبیعت یک فضای نامحدود را پیشنهاد می¬کند، او یک حصار می¬سازد. جایی که طبیعت نشانگر یک سمت و سو باشد، او یک راه می¬سازد (شکل 2-3) .

تکمیل¬سازی ؛ هنگامی¬که انسان می¬خواهد تا طبیعت موجود را با آن¬چه طبیعت فاقد آن است، تکمیل کند. الکساندر نیز دراین مورد می¬گوید: «انسان غریزه¬ای اصیل دارد، به اصالت ِآرزویمان در داشتن فرزند. این غریزه چنان است که مایلیم بخشی ازطبیعت را بسازیم و جهانی را که از کوه و چشمه و گل و سنگ ساخته شده، با چیزی¬ که ساختۀ خودمان باشد کامل کنیم؛ آن¬چنان که ساختۀ ما جزئی از طبیعت و جزئی از محیط بلافصل ما باشد» (الکساندر، 1386،ص 8) (شکل 2-4).

نمادین سازی ؛ درنهایت انسان بر آن است تا درک خود از طبیعت را با در نظر گرفتن خودش، نمادین سازد. نمادین سازی نشانگر این است که یک مفهوم تجربه شده به یک واسطۀ دیگر«برگردانده» می¬شود. برای مثال یک خصلت طبیعی به صورت بنایی برگردانده می¬شود که خصوصیات¬اش تا حدودی آن خصلت را ظاهر سازد. هدف نمادین¬ سازی، آزاد کردن معنا از وضعیت بی¬ واسطۀ آن است تا بدین وسیله به یک «امر فرهنگی» تبدیل شود، تا شاید بخشی از یک وضعیت پیچیده را تشکیل داده، یا به مکانی دیگر منتقل گردد (نوربرگ- شولتز، 1388،ص30) (شکل 2-5).
وی این سه سطح را حاکی از گردآوری مفاهیم تجربه شده و وجوهی از فرایند کلی استقراریافتن می¬داند. بدین ترتیب است که معناها به یک مکان فرا نهاده می¬شوند تا مکان را به یک «مرکز وجودی» تبدیل کنند. «از این ¬رو هدف وجودی ساختن (معماری) این است که محل را به مکان تبدیل کند، یعنی معناهایی را که بالقوه در محیط حاضرند بگشاید» (نوربرگ- شولتز، 1388،ص30).
الکساندر نیز تأکیدکرده است که الگوهای ذهنی که ما برای امرِ ساختن از آن¬ها استفاده می¬کنیم، در واقع از الگوهای مشابه دیگری در ذهنمان گرفته شده¬اند که از طریق آن¬ها الگوهای عینی عالم را مجسم می¬کنیم، طراحی می¬کنیم، می¬آفرینیم، بنا می¬کنیم، می¬سازیم و با آن¬ها زندگی می¬کنیم «این الگوهای ذهنی تصاویر انتزاعی ِهمان قواعد صوری هستند که الگوهای عینی عالم را تعریف می¬کنند» (الکساندر،1386،ص 158).
مثال¬هایی در زمینۀ این سه سطح را در بسیاری از عناصر معماری ایران می¬توان مشاهده کرد: «شکل عمودی مناره¬ها مکمل منظره افقی بیابان و کاشی¬های رنگارنگ مساجد تزئین کننده رنگ خاکی کویر است. معماران عموماً پیش از آنکه ساختمانی را روی زمین بنا کنند سعی کرده¬اند زمین ساختمان را دارای قابلیت¬های مکانی کنند. تخت جمشید روی صفحه¬ای قرارگرفته است. مکان بلند و متمایز در یک دشت، به طور طبیعی پتانسیل تبدیل شدن به مکانی خاص را داراست. چهل ستون درکناراستخری بنا شده است. ساختمان کنارآب است، لب حوض، در مکانی مشخص» (افشارنادری، 1378، ص 4).

2-1-2-8-نیازها
-نیازها در خانه
با ورود به قرن بیست و یکم باید از خود بپرسیم که خانه چگونه باید باشد؟ خانه هدفی عملکردی دارد : حفاظت از انسان در برابر عناصر دیگر. خانه ¬همچنین باعث اطمینان همه جانبه ساکنان خود می¬شود. فضایی که خانه محدود می¬کند در حقیقت گامی در جهت نظم بخشیدن به جهان هستی ¬به شمار می¬رود. گرچه بخش اعظم بودجه ساختمان سازی در دنیا صرف ساخت خانه و صنعت خانه سازی می¬شود به ندرت بحث معناداری در این ¬باره صورت می¬گیرد و کوشش¬های جدید و به احتمال ضعیف سبک شناختی، به طورکلی به دور شدن از ایده اصلی خانه می¬انجامد.
در معماری سنتی، اغلب خانه¬ها پشت پنجره¬های مشابه هم داشتند و حجمی شاخص در ورودی خانه. نما سطحی است که عناصر، بیش¬ از حد، ¬در آن تکرار می¬شوند. برخی از تفاوت¬های سبک¬های مختلف براساس برخی نظریات فلسفی شکل گرفته که هیچ ربطی به هنرهای تجسمی ندارد. به ¬ندرت این سبک¬ها و مباحثی که آنها تکرار می¬کنند با نیازهای واقعی سازندگان و ساکنان خانه¬ها مطابقت دارند .

-نیازهای پایه
خانه و روش¬های ساخت آن بسیار متنوع است. با این حال، هدف همه خانه¬ها برآورده کردن نیازهای فعلی و نیازهای آینده ساکنانش است. این ¬نیازها ممکن است نیازهای عملکردی، ساختاری، اجتماعی، و یا حتی نمادین باشند. عناصر دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد اما این¬ چهار مورد از اساسی¬ترین مباحث مقدماتی در مورد خانه است.

-نیازهای عملکردی
مهمترین نیازهای عملکردی خانه، محافظت از ساکنان در برابر سرما وگرمای فضای بیرون است .این مورد توسعه محافظت در برابر محیط خوانده ¬می¬شود که به معنای بام¬ها و زیرزمین¬های نفوذ ناپذیر و نیز نداشتن سطوح شیشه¬ای وسیع و بدون محافظ است که جذب کننده گرمای سوزان است .¬در نقاط کمی ازجهان، نیازی به محافظت در برابر این عوامل محیطی را می¬توان به راحتی و با قوانین اصلی و اولیه فیزیک انجام داد. در زندگی امروز گاه، ¬به خاطر استفاده از وسایل الکترونیکی برای تولید گرما و سرما، این اصول اولیه و ابتدایی را به فراموشی می¬سپاریم .
انسان¬ها در برابر آب وهوای سرد و بارانی، گرم وخشک، و یا گرم و شرجی نیاز به سرپناه دارند. در نقاط سرد و بیابانی دیوارهای قطور از نفوذ سرما ¬جلوگیری می¬کنند و گرمای تولید شده درفضای داخل خانه و نیز گرمای ناشی از تابش آفتاب را در خود حفظ می¬کنند. از پنجره¬های بزرگ اثر نور بیشتری ¬به داخل می-رسد. سقف شیب¬دار، آب برف و باران را جاری می¬کند. اجسام و وسایل ساده¬ای وجود دارند که بخش جدایی ناپذیر خانه محسوب ¬می¬شوند و می¬توانند بسیار مفید و مؤثر باشند. برخی از این وسایل عبارت از: پشت پنجره¬ای¬ها، که از بازشوها در برابر باد و برف و باران محافظت می¬کند¬ و تیغه¬های افقی، که در تابستان از نفوذ نور خورشید به داخل جلوگیری و در زمستان که نور خورشید خوشایند است راه ورود آن را هموارمی¬کند.
درآب و هوای گرم و خشک، دیوارهای قطور در طول روز مانع ورود گرما می¬شود و اگر رنگ دیوارها روشن باشد اشعه خورشید را برمی¬گرداند .¬پنجره¬های کوچک نیز اشعه وارد شده را به خانه را محدود می-کنند. درطول شب، دیوارهای قطور، گرمایی را که در طول روز به خود گرفته¬اند به ¬تدریج از دست می¬دهند تا دمای فضای داخل خانه تعدیل شود.
در مناطق گرم و شرجی دیوارهای از لایه¬های متخلخل باعث عبور هوا و خنک شدن فضای داخل خانه می-شود. ایوان¬ها و سایه¬بان¬ها نیز با ¬ایجاد سایه اتاق¬هایی در فضای باز ایجاد می¬کنند و نیز باعث جاری شدن آب باران می¬شوند. گاهی اوقات خانه¬ها بر روی سطح مرتفع ساخته می¬شوند تا از طغیان و سیلاب¬ها محفوظ باشد. این کار همچنین خانه را از حشرات و خزندگان مخصوص این ¬گونه مناطق، که در نزدیکی سطح زمین پیدا ¬می¬شوند، مصون نگه می¬دارد.

-نیازهای ساختاری
اوایل نظر این بود از مصالح موجود در منطقه برای ساختمان¬سازی استفاده شود) الوار در مناطق جنگلی، سنگ در مناطق کوهستانی، گل در ¬دلتاها و یخ در مناطق قطبی). نظام حمل و نقل موجود این امکان را فراهم کرده است که بتوان از مصالح مناطق دورتر نیز استفاده کرد. فناوری نیز ¬مصالح مستحکم و سبک وزنی را تولید و این امکان را فراهم کرده است که بتوان دهانه¬های بزرگتری را پوشاند، فضاهای مرتفع¬تری را به وجود آورد، ¬و اشکال غیر معمول را ساخت. با این ترتیب می¬توان با فضاهای زیستی بزرگتر به گونه-ای انعطاف پذیرتر از گذشته برخورد کرد. مصالح شفاف باعث¬ شده است که فکر کردن به روش¬های جدیدی در مورد فضاهای بسته امکان پذیر شود. دستگاه¬های تنظیم کننده دمای هوا در داخل فضا باعث شده¬ است که طراحی تقریباً بدون هیچ محدودیتی در هر مکانی صورت پذیرد. به رغم آزادی حاصل از سیستم¬های ساختمانی جدید، هزینه بالا و ناکارآمدی ¬حاصل از ناسازگاری این سیستم¬ها