طبیعت وحشی و بیابانی خود را حفظ کرده بود؛ و کوشش¬های وزیران و رجال ایرانی این دوره، که خون پاک هر یک از آنان بعد از چند مدتی از نوک خنجرهای جلادان مغول جاری می-گشت؛ و علاقمندی عده¬ایی از سلاطین ایرانی و یا ایرانی شده که جسته و گریخته به شعر و ادب شاعران و نویسندگان پارسی-گوی توجهی می¬کردند، بر روی هم باعث شد که ادب پارسی که در قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هنوز از ترقیات آغاز آن عهد و از استادان باز مانده و نجات¬یافته و پرورش دیدگان و تربیت شدگان آنان برخوردار بود، از اواسط قرن هشتم به بعد تحریر حیاتی کند و سلسله استادن پارسی¬گوی بالمدّه منقطع نگردد، و یا حتی، در بعضی مراکز شاعران توانایی ظهور کنند که ظلم و تاریخ افتخار هم¬عصری آنان را نصیب تیمور خونخوار کرد و همین حالت را کمابیش در علوم مختلف می¬بینیم، اگر چه سپس علی¬رغم تمام ناکامی¬ها، اندیشه بلند ایرانی، در این دوره سیاه از نورافشانی باز نایستاد و با بزرگانی از قبیل خواجه نصیرالدین طوسی، قطب¬الدین شیرازی، قاضی بیضاوی، نجم¬الدین دبیران، شمس¬الدین آملی، عضدالدین ایجی، سعد تفتازانی در علوم مختلف؛ و چون سعدی، مولوی، حافظ، خواجو، سلمان و بسیاری از بزرگان دیگر در شعر فارسی؛ همراه گروه متنابهی از رجال بزرگ علم و ادب در ایران آن عهد ظهور کردند و در حالی که باز مشکلات را بر دوش خود می¬کشیدند، آیندگان را از زلال طبع خویش سیراب نمودند و از وحشت دوران خود به میزان بسیار کاستند. با توجه به آن چه گذشت قرن هفتم و هشتم، با همه اخبار رعب¬انگیزی که به ما رسیده، باز هم دوران جولان روح و عهد فعالیت اندیشه¬هاست و بلکه به علت بازماندن غالب آثاری که در آن عهد به وجود آمده، از باب تحقیق در تاریخ ادبیات ایران، یکی از عهود بسیار مهم است و باید به آن با نظر اعتبار نگریست. (صفا، 1378، ج3، 4-1).
هدف این تحقیق بررسی دوران حکومت مغولان نمی¬باشد چون خواجوی کرمانی در اشعارش به مدح برخی از سلاطین آل مظفر، آل اینجو- خواجه ابوسعید و آرپاگون پرداخته است به اختصار به معرفی سلاطین این سلسله¬ها پرداخته می¬شود.
ابوسعید: پس از اولجایتو فرزندش ابوسعید بهادرخان به سلطنت رسید(717-736 هـ) که باید او را آخرین فرمانروای حقیقی ایلخانی نامید. البته بعد از ابوسعید افرادی به حکومت رسیدند ولی ضعیف¬تر از آن بودند که بتوانند حکومت ایلخانی را حفظ کنند خواجه رشیدالدین فضل¬الله همدانی وزیر اول ابوسعید بوده است ولی به علت حسادت تاج¬الدین علیشاه گیلانی و توطئه¬ها وی خواجه رشیدالدین به قتل رسید بعد از خواجه، تاج¬الدین علیشاه گیلانی وزیر ابوسعید شد او به مرگ طبیعی درگذشت ابوسعید در اواخر عمرش غیاث¬الدین محمد فرزند خواجه رشیدالدین را به وزارت انتخاب کرد.
او مانند پدرش دست به آبادانی زد و ویرانی¬ها را آباد کرد. ابوسعید در سال 736 درگذشت. بعد از مرگ ابوسعید، امپراطوری ایلخانان از هم پاشید و در هر گوشه و کنار خاندانی قدرت را به دست گرفتند در هرات دودمان آل کرت، در مرکز دودمان مظفریان و در غرب ایران دودمان جلایریان قدرت زیادی کسب کردند. بزرگان ایلخانی یکی از شاهزادگان را به نام ارپاگون به ایلخانی رساندند و خواجه غیاث¬الدین محمد را به وزارت او گماشتند. ولی علی¬پادشاه، دایی ابوسعید، در جنگی که در سال 737 هجری رخ داد آریاگون و وزیرش را کشت. بعد از آرپاگون به ترتیب موسی¬خان، محمدخان، ساتی¬بیگ و انوشیروان عادل به حکومت رسیدند تا این که با مرگ انوشیروان عادل حکومت ایلخانی برای همیشه از بین رفت. (بیانی، 1380: 248-253).
بعد از مرگ ابوسعید، ممالک ایلخانی به دست امرای بزرگ به قطعات چند مجزا گردید و در 20 سالی که بین مرگ او و نابود شدن نامزدهای ایلخانی فاصله شده است در نقاط مختلف ایران سلسله¬هایی روی کار آمده¬اند به شرح ذیل:
1- سلسله امرای ایلکانی یا آل جلایر
مؤسس این سلسله شیخ حسن بزرگ پسر امیرحسین¬بن آقبوقابن ایلکان نویان جلایر است او در سال 740 بعد از غزل شاه جهان تیمور خود را نقل کرد و مؤسس سلسله¬ای شد که بعد از او تا سال 813 در بغداد و عراق عرب سلطنت می¬کردند. (پیرنیا و آشتیانی، 1380: 552).
2- سلسله آل چوپان: یعنی فرزندان امیر تیمور تاش¬بن امیرچوپان سلدوز و ایشان دو تن بیشتر نبودند اول امیرشیخ-حسن کوچک یا امیرشیخ¬حسن چوپانی که مدت چهار سال و نیم در آذربایجان و اران استقلالی داشت دوم امیر ملک اشرف برادر او که چهارده سال (744- 759) در آذربایجان حکومت می¬کرد و در اوایل 759 به دست جانی¬بیک پادشاه دشت قیچاق به قتل رسید و سلسله چوپانی به پایان رسید.
3- سلسله آل مظفر: فرزندان امیرمظفر که بعد از مرگ ابوسعید در یزد و کرمان به استقلال رسیدند و پسر این امیرمظفر یعنی امیرمبارزالدین محمد در 740 قیام کرد و از آن تاریخ اساس سلسله¬ای را ریخت که بعدها بر فارس استیلا یافتند و ایشان تا سال 795 استقلال و شوکتی داشتند.
4- خاندان آل اینجو: یعنی فرزندان امیرشرف¬الدین محمود شاه که اگر چه مدتی قبل از مرگ ابوسعید در فارس و مضافات حکومت می¬کردند ولی استقلال ایشان از تاریخ 742 یعنی از تاریخی شروع می¬شود که شیخ ابواسحاق پسر محمودشاه ملک اشرف چوپانی را از آن شهر راند و خود مستقل شد. این سلسله نیز با قتل شیخ ابواسحاق در 758 خاتمه یافت. البته حکومت¬هایی دیگری هم وجود داشتند در هرات، فارس، کرمان، لرستان که دارای حکومتهای محلی نیمه مستقلی بودند. (پیرنیا و آشتیانی، 1380: 553- 554).
2-21- فرهنگ و ادب در زمان پادشاهی آل اینجو
در زمان پادشاهی و حکومت این سلسله بر فارس دوره شکوه ادبیات فارسی در ایران بود. ابواسحاق اینجو مدتی خوبروی، خوش¬قامت، نیکوخوی و فروتن بود. از این روی مردم شیراز علاقه فراوانی به او داشتند. او در این زمینه از پادشاهان هند تقلید می¬کرد و برای شکوه فرهنگ و ادب در ایران بسیار کوشید، به گونه¬ای که گروهی از شعرا را در دربار خود جمع کرده بود که مشهورترین آن¬ها خواجه حافظ شیرازی بوده است و حافظ در اشعار خودش از تساهل و هنرپروری این شاه و وزیرش قوام¬الدین حسن تمجید کرده است. (پژوهش دانشگاه کمبریج، 1382: 435).
خواجوی کرمانی در اشعارش شیخ ابواسحاق اینجو را مدح گفته است و مثنوی¬های همای و همایون و گل و نوروز و کمال¬نامه را به تصریح خودش به شیخ ابواسحاق تقدیم کرده است. (غنی، 1340: 128).
2-22- تحولات قرن هفتم و هشتم
نخستین موضوعی که در زبان فارسی عهد مذکور باید مورد توجه باشد، آن است که با حمله مغول و بر چیده شدن دربارهای حامی شعر و ادب فارسی طبعاً شعر و نثر از دربارهای اصلی و مراکز بزرگ حکومتی بیرون رفت و تنها در دربارهای کوچکی که از عهد ایلخانان تا حمله تیمور در ایران موجود بود، باقی ماند و با این کیفیت رواج و رونقی که در بازار شعر و ادب وجود داشت از میان رفت بیشتر جنبه عمومی یافت تا درباری و البته این امر از یک حیث سودمند و از بابت دیگر تا درجه¬ای زیان¬آور بوده است: فایده آن رها کردن شاعر از قیود خشک ادبیات درباری و مشغول ساختن او به امور ذوقی بوده و ضرر آن برداشتن قیود دشوار ادبی برای شاخص شدن در عالم شعر و ادب شاعران متعددی که داوطلب ورود به دربارها بوده¬اند، در نتیجه این امر می-بینیم که اولاً قصیده¬های مدحی که قبلاً کمتر دیوانی را از آن خالی می¬یافتیم کم شد و به جای آن غزل¬های شیوای لطیف و دل¬انگیز و داستان¬های عاشقانه به همین نسبت فزونی یافت و از دوره پیش بیشتر شد. ثانیاً توجهی که از اواسط قرن ششم به موضوعات عرفانی در شعر پیدا شده بود در این عهد قوت بیشتر یافت و منظومه¬های عرفانی متعددی که برخی از آن¬ها از شاهکارهای جاویدان شعر پارسی است به وجود آمد. دومین موضوع مهمی که باید در این عصر از باب تغییری که در زبان فارسی ایجاد کرده است مورد باشد، ورود بسیاری از کلمات ترکی مغولی است در زبان فارسی. ورود این لغات و اصطلاحات در نتیجه تسلط مغول و توقف متمادی آنان در ایران و حکومت بر این سرزمین، امری طبیعی است. غالب این لغات از طریق ادارات دولتی و کارگزاران دولت و فرمان¬های سلطنتی و تشکیلات مغول در ایران و قسمتی هم از راه حشر و نشر سربازان مغولی با مردم به وجود آمده است. (صفا، 1378، ج3: 309- 318).
2-23- شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم
شعر فارسی در این دوره با شدتی بیش از پیش از بدبینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار و ناپایداری جهان و دعوت خلق به ترک دنیا و زهد و نظایر این افکار مشحون است. علت آن هم آشکار می¬باشد و آن وضع سخت و دشواری است که با حمله مغول آغاز شده و با جور و ظلم عمال دوره آنان و یا خونریزی¬ها و بی¬ثباتی¬ها اوضاع در دوره فترت بعد از ایلخانان ادامه یافته و محیط اجتماعی ایران را با دشوارترین شرایطی مقرون ساخته بود. همین وضع مورد توجه شدید غالب شعرا به مسائل دینی و خیالات صوفیانه و درویشانه و گوشه¬گیری در نتیجه تصورات باریک و دقیق نیز شده است.
در عصر مغول بر اثر انتشار بسیاری از مفاسد اخلاقی انتقادات اجتماعی به شدت رواج یافت. البته پیش از این تاریخ از این قبیل انتقادات در اشعار شعرا خاصه در شعر شعرای قرن ششم که بر اثر تسلط ترکان و رواج بعضی مفاسد از اوضاع ناراضی بودند. نیز مشاهده می¬شود ولی در عهد مغول به همان نسبت که انتقادات اجتماعی رواج بیشتری یافت به همان درجه هم این انتقادات شدیدتر و سخت¬تر شد. در شعر قرن هفتم و هشتم قصیده به تدریج متروک می¬شد و به همان نسبت غزل¬های عاشقانه لطیف جای آن را می¬گرفت. منظومه¬های داستانی نو عرفانی زیاد سروده شد و همچنین منظومه¬هایی که حاوی افکار اجتماعی و حکایات و قصص کوتاه باشد در این دوره معمول شد. داستان¬های منظوم قرن هفتم و هشتم معمولاً به تقلید از نظامی شاعر مشهور قرن ششم ساخته می¬شد و از بزرگترین مقلدان نظامی در این دوره امیرخسرو دهلوی و خواجوی کرمانی را می¬توان ذکر کرد. (صفا، 1378، ج3، 311-312).
سبک شعر در قرن هفتم و هشتم دنباله سبک نیمه دوم قرن ششم است که اکنون اصطلاحاً سبک عراقی نامیده می¬شود. علت توجه شاعران این قرن به سبک مذکور آن است که مرکز شعر در این دو قرن نواحی مرکزی و جنوبی ایران است که لهجه عمومی استادان این نواحی به سبک سابق¬الذکر سازگارتر است. (ولایتی، 1383: 68).
شعر فارسی در دوره مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی از شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایه¬های ادبی و تکلف¬های شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلد و گاه متصنع، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادی¬شان می¬سرودند، اشعار بسیار ساده داشتند که قصه دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنوی¬ها و همه غزل¬ها و غالب قصیده¬ها به زبان ساده، روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته می¬شد. یکی از سبب¬های سستی برخی از بیت¬ها و یا به کار بردن ترکیب¬های نازل در پاره¬ای از شعرهای این دوره، همین نزدیکی به زبان محاوره است؛ اما این که بیشتر شاعران، به ویژه غزل سرایان، در پایان این دوره به زبان ساده مخاطب متمایل شده بودند؛ به این علت بود که رابطه گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دسته¬ای از آن شاعران ترک زبانی بودند که فارسی را می¬آموختند و هنگام سخن¬گویی ناگزیر ساده¬گویی می¬کردند. همراه این سادگی، بیان یک خاصیت دیگر توجه به نکته سنجی و نکته¬یابی و نکته¬گویی است؛ یعنی گنجانیدن نکته¬هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک بینی تام که معمولاً از آن¬ها در شعر به مضمون تعبیر می¬شود. چنین نازک خیالی¬ها و نکته پردازی¬ها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت؛ اما هر چه از قرن¬های پیشین به زمان¬های متأخّر نزدیک شدیم، قوّت آن را محسوس¬تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیشتر می¬یابیم. در قرن¬های هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجوی کرمانی، سلمان و به خصوص حافظ توانستند، نکته¬های دقیق بسیار در الفاظ و همین توانایی ساحرانه است که باعث شد جانشینان آنان دنباله کار آن¬ها را در نکته آفرینی بگیرند، غافل از آن که در قبول خاطر و