تشخیص داده شده بودند مورد تجزیه و تحلیل قرار داد نتایج این تجزیه وتحلیل باعث شد که او برای شخصیت دو بعد( برونگرایی، درونگرایی) و(روان نژد استوار) در نظر بگیرد به نظر وی بیشتر افراد عادی در حد وسط این دو بعد قرار دارند .اعتقاد آیزنک بر این است که شخصیت به صورت مرتبه ای سازماندهی شده است. یک سلسله مراتب شبیه یک هرم است این هرم یک قاعده پهن ویک راس باریک دارد. آیزنک تیپ های شخصیتی را به صورت مستقل ومجزا از هم که بتوان مردم رابر اساس آنها طبقه بندی کرد تقسیم بندی نمی کند،بلکه معتقد است که تیپ های شخصیتی به شکل ابعاد بهم پیوسته ای هستند که در راستای آن مردم باهم تفاوت دارند .در واقع این اصطلاح دارای دو حد نهایی بالا و پایین است و افراد ممکن است در نقاطی بین این دو حد قرار گیرند. سه بعد معرفی شده توسط آیزنک عبارتند از:
الف )درون گرایی /برون ـ گرایی:درون گرایی مستلزم جهت دهی توجه و تمرکز بر روی تجربیات درونی است در حالی که برون گرایی به تمرکز و توجه به سایر مردم و محیط ارتباط دارد.بنابراین یک فرد درون گرا معمولا فردی ساکت و خوددار است و یک فرد برون گرا بیشتر خونگرم و اجتماعی است.
ب) تهیج پذیری /پایداری هیجانی:این بعد از نظریه ویژگی های شخصیت آیزنک به دمدمی مزاجی در مقابل خونسردی و آرامی مربوط است .فرد تهیج پذیر،زود ناراحت و هیجان زده می شود در حالی که منظور از پایداری هیجانی یعنی از نظر هیجانی ثابت و یکنواخت باقی می ماند.

ج)روان پریش گرایی:
آیزنک بعدا پس از مطالعه افرادی که از بیماری روانی رنج می بردند،بعد دیگری از شخصیت را به نظر خود افزود اواین بعد راروان پریشی گرایی نامید.کسانی که این ویژگی در آن ها برجسته است در برخورد با واقعیت ها مشکل دارند و معمولا جامعه ستیز، مخالف،غیر همدل و عوام فریب هستند. (پروین2000 ترجمه کدیور وجوادی 1382).
2-13-4 انواع شخصیت از نظر بقراط وجالینوس:
بقراط بدن انسان را آمیزه ای از چهار خلط:خون،بلغم،صفرا و سودا می دانست که این چهار خلط در رابطه با عناصر چهارگانه طبیعت،آب،خاک،آتش و هوا است و بنا به نظر این پزشک یونانی،خون شخص بهنجار،هر چهار عنصر را به مقدار مساوی دارد.درسده دوم میلادی جالینوس بر پایه نظر بقراط این عقیده را پیدا کرد که مردم بر حسب غلبه هر یک از چهار خلط ذکر شده دربدن دارای یکی از چهار مزاج صفراوی،دموی،بلغمی و سوداوی خواهند بود که هر یک از این مزاج ها همراه صورت و سیرت خاص خود به این شرح است.
الف )صفراوی مزاج:باریک اندام و پوست بدنشان معمولا گرم و خشک است. تنفس تند،اخلاقا تند خو،زود خشم،جاه طلب و برتری جو،حسود و ثابت قدم هستند.
ب)دموی مزاج:سینه فراخ دارد،خونش تند و ظاهرش خوش آب و رنگ است.اخلاقا خوشگذران وخوشبین، فعال و از نظر ذهنی سطحی است.
ج) بلغمی مزاج:تنومند وپر چربی و با شکمی برآمده و عضلاتش سست است. اخلاقا زود آشنا،اجتماعی وکم فعالیت هستند.
د)سوداوی مزاج:دراز اندام،سیه چرده،بدنی ضعیف دارد.از نظر اخلاقی مضطرب و بدبین هستند پر جنب و جوش ولی پایداری و استقامت ندارند.(کی نیا ،1376).
2-13-5 انواع شخصیت از نظر یونگ :
یونگ تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد و آن را به صورت نیروی پویشی کلی تر توصیف کرد. یونگ معتقد بود شخصیت علاوه برگذشته توسط آینده نیز شکل می گیرد و برناهشیار تاکید کرد. یونگ اصطلاح لیبیدو را به دو صورت مورد استفاده قرار داد: انرژی پراکنده وکلی و انرژی محدودتری که به کار شخصیت سوخت می رساند.و آن را روان نامید. مقدار انرژی که در یک فکر یا احساس صرف می شود.ارزش نام دارد. برای مثال اگر انگیزه زیادی برای کسب قدرت داشته باشید در این صورت بیشتر انرژی روانی خود را صرف جستجو کردن قدرت می کنید. انرژی روانی مطابق با اصول اضداد،هم ارزی و آنتروپی عمل می کند.اصل اضداد اعلام می دارد،که هر جنبه ای از روان ضد خود را دارد و این ضدیت انرژی روانی تولید می کند.اصل هم ارزی اعلام می دارد،که انرژی هرگز در شخصیت از بین نمی رود. بلکه از یک قسمت به قسمت دیگر جا به جا می شودواصل آنتروپی اعلام می دارد که در شخصیت گرایش به آرامش و تعادل وجود دارد .یونگ معتقد است که مردم دریکی از این دو دسته قرارمی گیرند. به عقیده یونگ همه افراد قابلیت هر دو گرایش را دارند. ولی فقط یکی در شخصیت مسلط می شود.
الف)برونگرایان افرادی خون گرم ،زود آشنا اهل معاشرت وگفت و شنود هستند. به آنچه دیده و شنیده می شود و به طور کلی به آنچه محسوس یا به اصطلاح قابل لمس است، توجه و علاقه دارند. به سیر آفاق و انفاس می پردازند و به اشخاص و اشیا دل می بندند و به آسانی هم، بر می کنند.چندان اهل تفکر و تامل نیستند. عمل را دوست دارند.به سرعت و سهولت عزم می کنند.و تصمیم می گیرند و به اقدام می پردازند و در زمان حال زندگی می کنند و برای دارائی خود و پیروزیهای اجتماعی خود ارزش قائلند .
ب):درونگرایان افرادی دیر آشنا،محافظه کار،مردم گریز،خیال پرداز و غالبا از یک احساس حقارت رنج می برند به دیگران به نظر بد گمانی و احتیاط می نگرند،به نیرو های مرئی طبیعت علاقه دارند وبیشتر اهل نظرند(فکوهی،1381).
2-13-6انواع شخصیت از نظر فروید :
فروید به عنوان پیشتاز و بنیانگذار نظریه های روانکاوی شناخته شده است. وی به عنوان پزشک در بعضی از بیماران خود متوجه ناراحتی ها حاصل و تحت کنترل مغز دوم شد و بعدها از آن به عنوان ناخود آگاه یا ضمیر ناهشیار نام برد .شخصیت از نظر فروید شامل سه وجه است:
الف)نهاد که نماینده تمایلات و غرایز کور است و تابع اصل لذت است.
ب)خود یا من که نماینده واقعیت هاست و تابع اصل واقعیت است.
ج)فراخود یا من برترکه نماینده سانسور های اجتماعی و وجدان شخصی است و مانع ارضای تمایلات می شود.و به وسیله وجدان رفتارهایی که فرد را از درون تنبیه می کند و خود آرمانی رفتارهایی که فرد به خاطر آنها در درون خود را تحسین می کند تشکیل می شود.و خود بین نهاد و فشارهای واقعیت و احکام فراخودی میانجی گری می کند و اضطراب زمانی ایجاد می شود،که خود زیاد تحت فشار قرار گرفته باشد.خود برای محافظت از خودش چند گزینه دارد.گریختن از موقعیت تهدید کننده،جلوگیری از نیاز تکانشی که علت خطر است یا اطاعت کردن از احکام وجدان.اگر هیچ کدام از این روشهای منطقی موثر نباشد. فرد ممکن است به مکانیزم های دفاعی متوسل شودکه راهبردهای غیر منطقی طراحی شده برای دفاع کردن از خود است.مکانیزم های دفاعی به صورت ناهشیار عمل می کنند. آنها تحریف های واقعیت هستند که از خود در برابر تهدید اضطراب محافظت می کنند.به عقیده فروید هر شخصی برای حفظ و انسجام شخصیت خود از یک رشته مکانیزم های دفاعی که عبارتند از:سرکوبی، انکار،واکنش وارونه، فرافکنی، واپس زنی،جابجایی، بروناخنکی،همانند سازی، درون فکنی بازگشت، تثبیت، انکار، دلیل تراشی،تبدیل وجبران استفاده می کند(کی نیا ،1376).
2-13-7 انواع شخصیت از نظر ویلیام شلدون:
به نظر شلدون یک ساختمان فرضی فیزیولوژیک درانسان وجود دارد که آن را تیپ مور فوژنی یا تیپ بیولوژیک می نامند. شلدون پس از مدتها بررسی دقیق ترکیب جسمانی افراد را بر اساس عنصر به سه دسته تقسیم نمود :
الف)عنصر اندرمورفی نام دارد که افراد دارای این عنصر بدنی صاف،نرم و غالبا چاق دارند. اجتماعی، ملایم در رفتار و گفتار، راحت طلب از خود راضی و خوشبین هستند.
ب)عنصر مزومورفی نام دارد که عضلات بدن این اشخاص سخت است و استخوان آنها تکامل یافته،
این افراد خود را در رفتار جدی می باشند ،فعال،حادثه جو،متجاوز،پرخاشگر و خشن نشان می دهند. .
ج )عنصر اکتومورفی نام دارد که چنین افراد اندامی لاغر و ظریف و استخوانی و بدون چربی دارند، از لحاظ اخلاقی متفکر،خود دار و انزوا طلب هستند (کی نیا ،1376).

2-13-8انواع شخصیت از دیدگاه گلدبرگ :
طبقه بندی ویژگی های شخصیتی در روان شناسی شخصیت مشکل تر از طبقه بندی گونه های حیوانی وگیاهی در زیست شناسی است . به عنوان یکی از دلایل این امر می توان به انتزاعی بودن ویژگی های شخصیتی اشاره کرد(جان وهمکاران، 1998).خوش بختانه علی رغم وجود چنین دشواری ـ هایی، می توان ادعا کرد پس از چندین دهه تحقیق، روان شناسان شخصیت در حال نزدیک شدن به یک وفاق عمومی در مورد ویژگی های شخصیتی انسان می باشند . مدل ۵ عاملی یا پنج عامل اصلی شخصیت(جان و سریواستاوا،1999).بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است.که عبارتند از:( نوروز گرایی(N) یا از وجه دیگر، پایداری هیجانی)،( برون گرایی(E) یا فعالیت)،(گشودگی به تجربه(O)یا فرهنگ یا روشنفکری)،(همسازی (A)،( وظیفه شناسی(C) ).از این پنج عامل،دو عامل برونگرایی و توافق به صفات شخصیتی و دارای ماهیتی بین شخصی مربوط اند. عامل وظیفه شناسی اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز کنترل تکانه ها به شکلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل نوروز گرایی، پایداری هیجانی در برابر گستره ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی، و … قرار می گیرد و عامل گشودگی نیز به گستردگی، عمق،پیچیدگی وجوه فکری، ذهنی، و تجربیات فرد مربوط است.حجم انبوهی از تحقیقات در زبان های مختلف و با ابزارها و نمونه های متفاوت، اصلی بودن این پنج عامل را تایید کرده اند و نشان داده اند که هر پنج عامل مذکور از اعتبار همگرا و تفکیکی بین ابزار و بین ناظر خوبی برخوردارند و در طی تحول فرد نیز نسبتاً پایدار می مانند. هر کدام از عامل ها یک بعد هستند، نه یک گونه یا نوع ( مانند تیپ های شخصیت )، بدین معنا که تفاوت افراد در هر بعد و مولفه، تفاوتی کمی و درجاتی است. در این مدل هر عامل از شش مولفه تشکیل شده است که به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند(جان و پروین،2003).
2-13-8-1مروری بر تاریخچه مدل پنج عاملی شخصیت:
پرداختن به زبان طبیعی برای توصیف شخصیت با کارهای کلاگس ( ۱۹۲۶ ) و باومگارتن ( ۱۹۳۳) آغاز گردید. پس از آنها، در سال ۱۹۳۶، آلپورت و ادبرت در یک مطالعه ی جریان ساز به بررسی صفات مربوط به شخصیت در دیکشنری های جامع انگلیسی پرداختند. فهرست اصطلاحات و صفاتی که آنها تهیه کردند تقریباً ۱۸۰۰۰واژه را در بر می گرفت. آنها کوشیدند این واژه ها را دسته بندی کنند، کاری که به گفته ی خودشان یک عمر وقت می برد و به واقع هم برای ۶۰ سال روانشناسان شخصیت را سرگرم ساخت (جان، پروین ،2003).
کار آلپورت و ادبرت چهارچوب اولیه ای برای واژه شناسی شخصیت فراهم آورد و پس از آن کتل با استفاده از این فهرست، مدلی چند بعدی از ساختار شخصیت ارائه داد. کتل در فهرست مذکور تنها صفات شخصیتی را مورد توجه قرار داد که بالغ بر ۴۵۰۰ صفت بودند و آنها را به ۳۵ متغیر شخصیتی تقلیل داد. در واقع او ۹۹ ٪ صفاتی را که آلپورت گردآوری کرده بود، کنار نهاد و علت این کار محدودیت روش های آماری برای تحلیل عاملی در زمان او بود. کتل با انجام چندین تحلیل عاملی روی این مجموعه ی اندک، به ۱۲ عامل شخصیت دست یافت، که بعدتر بخشی از پرسشنامه ۱۶عاملی او را تشکیل دادند(کتل،ایبروتاتسوکو ،۱۹۷۰). کتل مدعی بود که این ۱۶ عامل از انسجام و پایداری بین ابزاری بالایی برخوردارند. اما تحلیل های مجدد همان ماتریس همبستگی کتل توسط روانشناسان دیگر، تعداد و ماهیت عامل های پیشنهادی او را تایید نکرده اند( به نقل از پروین وجان ،2003).پس از کار کتل محققان بسیاری به ادامه کار او علاقه نشان دادند. در این میان فیسکه ( ۱۹۴۹ ) با بررسی ۲۲ متغیر از ۳۵ متغیر اولیه ی کتل در پرسشنامه های خود سنج و دگر سنج و سایر ابزارها، به ساختاری عاملی دست یافت که بسیار شبیه پنج عامل بزرگ کنونی است. برای وضوح بخشیدن به عامل های فیسکه، کریستال و توپس (۱۹۶۱ ) ماتریس های همبستگی او را در هشت نمونه ی بسیار مختلف مورد تحلیل مجدد قرار دادند و در تمام آنها بطور نسبتاً پایدار و تکرار پذیری به همان پنج عامل دست یافتند.-برونگرایی یا شادخوی-پایداری هیجانی-همسازی- گشودگی به تجربه-وظیفه شناسی یا مسئولیت پذیری (قابلیت اطمینان ).اینها عواملی هستند که تحت عنوان “پنج عامل بزرگ ” شناخته شده اند ( گلدبرگ ،