مقابله مسئله مدار استفاده می‏کنند و به جست و جوی حمایت اجتماعی برمی‏آیند و در ضمن بر جنبه‏های مثبت رویدادهای منفی تأکید و تمرکز می‏کنند، درحالی که منفی‏گراها از مکانیسم انکار استفاده می‏کنند و با تمرکز بر احساس تنش خود، خود را از اهدافشان دور و جدا می‏سازند. ظاهرا کسانی که مثبت اندیش‏ترند، راهکارهای مقابله‏ای‏ مثبت‏تری را نیز در پیش می‏گیرند (همان منبع).
3-هدفمند بودن زندگی. هدفمندی زندگی به وسیله تعهد به‏ اهداف واقع‏بینانه ایجاد می‏گردد و برای
آنها منابعی وجود دارد. مذهب یک (اما نه تنها)منبع هدفمندی است. کار و شغل، مراقبت‏ از خانواده، فعالیت سیاسی، کار داوطلبانه و فعالیت‏های تفریحی از دیگر منابع هدفمندی زندگی به شمار می‏روند. داشتن احساسی از معنا و هدفمندی ماهیتی‏ مبهم و اسرارآمیز دارد. فریدمن (1987)دریافت که اگر افراد احساس کنند زندگیشان معنادار و جهت‏دار است و از ارزش‏هایی‏ که به زندگیشان جهت می‏بخشد اطمینان داشته باشند، شادتر خواهند بود (بهرامی و همکاران، 1382).
به عقیده شلدن ‏و الیوت ‏ (1999)اهداف هماهنگ با خود مهم هستند؛بدین معنا که اعتقاد به اهمیت اهداف و انتخاب آنها برای تفریح و لذت مهم است، نه اینکه اهداف از بیرون به فرد تحمیل و یا به منظور اجتناب از احساس گناه و اضطراب پیگیری‏ شوند. آنها یک الگوی علّی را تأیید کرده‏اند که براساس آن‏ اهداف هماهنگ با خود منجر به تلاش بیشتر، نیل به اهداف و افزایش خوشبختی می‏شوند. به اعتقاد آرگایل (1382)نمرات مقیاس هدف زندگی، به طور قوی با نمرات شادی‏ همبستگی دارد (همان منبع).
4-خلاقیت. خلاقیت که به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام‏ ابعاد زندگی انسان مطرح است، عبارت است از تحولات دامنه‏دار و جهشی در فکر و اندیشه انسان (آقایی فیشانی، 1377). واقعیت این‏ است که به خلاقیت نمی‏توان با تمرکز بر یک بعد نگریست. ابعاد فردی، محصولی و فرآیندی نمی‏توانند بیانگر ماهیت خلاقیت‏باشند. به عنوان مثال، ویژگی‏های شخصیتی با خلاقیت همبستگی‏ بالایی دارند، ولی همراه با آن انسان نیاز دارد به نظام اجتماعی‏ خلاق نیز توجه کند (حسین خانزاده، 1387).
تایلور (2003) ویژگی‏های شخصیتی افراد خلاق را چنین‏ برمی‏شمارد: خوش‏خلقی، خوش‏ذوقی، کنجکاوی، جویندگی، بازسازی ماهرانه عقاید، خودمختاری، استقلال، اثبات خود و پذیرش مثبت از خود. در مجموع تایلور، شخصیت افراد خلاق را بسیار پیچیده می‏داند. خلاقیت یکی از مباحثی است که همواره از اهداف عالی تعلیم و تربیت به شمار می‏آید. با توجه به متون‏ موجود، نقش شادی در خلاقیت اجتناب‏ناپذیر به نظر می‏رسد. ادواردز و اسپیرینگیت ‏ (1995)روش‏هایی را در تعلیم و تربیت‏ پیشنهاد کرده‏اند که به طور خاص در پرورش خلاقیت بچه‏ها موفق‏ بوده است. این روش‏ها عبارت‏اند از:درگیر کردن بچه‏ها در مهارت‏های فکری سطوح بالاتر (تجزیه، ترکیب، ارزیابی)، تشویق‏ بیان نظرات و پیام‏ها از طریقیک رسانه سمبلیک و تنوع گسترده‏ بیان، تشویق به ترکیب کردن محدوده‏های موضوع از طریق‏ عناوینی مرتبط و هم‏معنی با زندگی بچه‏ها، ارائه زمان کافی برای‏ کشف عمیق موضوعات خاص منشأ گرفته از علاقه خودجوش، فراهم‏سازی فضای مطبوع، شاد و دلنشین و همچنین فضایی مثبت‏ در حین فراگیری و اجرای تئوری‏های آموزشی (حسین خانزاده، 1387).
تعدادی از پژوهش‏ها، آثار خلق مثبت و شادمانی را بر چگونگی تفکر و حل مسئله افراد مورد مطالعه قرار داده است. در یک مطالعه تجربی، کودکانی که تحت شرایط مثبت قرار گرفته‏اند توانسته‏اند عمل جمع را پنج درصد سریع‏تر انجام دهند و مطالعه‏ دیگری که به وسیله کلارک ‏و آیسن ‏ (1972)انجام گرفته است، نشان داد که آزمودنی‏ها توانسته‏اند در مدت 1/11 دقیقه در مقایسه‏ با 6/19 دقیقه در گروه کنترل، نه نوع ماشین را به طور ذهنی‏ رتبه‏بندی کنند. آزمودنی‏هایی که خلق خوبی دارند، در مسایلی که‏ نیاز به راه حل خلاقانه دارد بهتر می‏توانند کار می‏کنند و به مثال‏های‏ غیررایج و مقوله‏های بیشتری می‏توانند فکر کنند و در ارزیابی‏های‏ خلاقیت نتایج بهتری به دست آورند (همان منبع).
جعفری، عابدی و لیاقت‏دار (1383)در تحقیقات خود دریافتند که همبستگی بین شادی و خلاقیت 49%می‏باشد. نتایج تحقیقات‏ بلس ‏وهمکاران (1996)نیز نشان می‏دهد که مردم شاد دارای‏ خلاقیت بیشتری هستند که دلیل آن ممکن است سیستم شناختی‏ آنها باشد. این افراد آرامش بیشتری دارند و لذا می‏توانند تداعی‏های بیشتری تولید کنند.
2-2-43 شادی و بعد عاطفی شخصیت انسان
بعد عاطفی شخصیت بیشتر با مسائلی از قبیل انگیزش، هیجان، نگرش، ارزش‏گذاری و نظایر اینها در ارتباط است (خدا پناهی، با عزت، شهیدی و حیدری، 1379). این بعد از سلامت شخصیت، از اهداف عالی تعلیم و تربیت می‏باشد. اصطلاح سلامت عاطفی در رابطه با پیشرفت انسان در متون تجربی و علمی نیز به کار رفته‏ است. کاربرد این اصطلاح در انسان، بر تسلط و تأثیر عواطف مثبت‏ دلالت دارد. این تأثیر شامل تجربه احساسات مثبتی نظیر شادی، علاقه، دلبستگی می‏باشد. تاکنون پژوهش‏های زیادی در مورد عواطف و احساسات انسان اعم از عواطف مثبت مثل شادی و عواطف منفی از قبیل عصبانیت و غمگینی صورت گرفته است (خداپناهی و همکاران، 1379).
از جمله نشانه‏های سلامت عاطفی انسان‏ها داشتن ثبات‏ هیجانی ‏، عزت نفس بالا و احساس و احساس خود کارآمدی است. از سوی‏ دیگر، بررسی متون و تحقیقات مربوطه به شادی نیز نشان‏دهنده‏ همبستگی بالا بین برخی از ویژگی‏های عاطفی شخصیت با مقوله‏ شادی می‏باشد. لذا این گفتار به ارتباط بین شادی با این‏ ویژگی‏های شخصیتی اشاره می‏کند (حسین خانزاده، 1387).
1-ثبات عاطفی یا هیجانی. از زمان سقراط حس تسلط بر نفس (توانایی مقاومت در برابر طوفان‏های هیجانی که سرنوشت‏ برپا می‏دارد)به جای «برده هوس»بودن، به عنوان صفتی پسندیده‏ مطرح بوده است. ثبات عاطفی تعبیری است که هیلز و آرگایل‏ (2001)هنگامی که در مورد پیش‏بینی‏کننده‏های شادی تحقیق‏ می‏کردند، ارائه دادند. به عقیده آنها ثبات هیجانی مهمترین عامل‏ موثر بر شادمانی می‏باشد. این بعد شخصیت در مقابل بعد روان رنجوری نمونه بارز شخص بسیار پایدار می‏باشد که رفتار و اعمالش پختگی فراوان دارد و کاملا سازش یافته است، یا به‏ عبارتی شخصیت وی از ثبات و پایداری زیادی برخوردار است (آرگایل، 1382).
هیلز و آرگایل (2001)در پژوهش‏های خود به این نتیجه‏ رسیدند که فقدان روان رنجوری یکی از بزرگترین‏ پیش‏بینی‏کننده‏های شادمانی است و مردم باثبات، دارای‏ خصوصیاتی از قبیل آرامش، خونسردی و پرهیز از شکایات درباره‏ نگرانی‏هایا اضطراب‏های شخصی می‏باشند. آنها معتقدند که ثبات‏ عاطفی عمده‏ترین بعد عاطفی انسان است. همچنین گــزارش‏ می‏کنند که ثبات عاطفی یک پیش‏بینی‏کننده قوی رضایت از زندگی می‏باشد (همان منبع).
سالیوان ‏ (2002)نیز معتقد است ثبات عاطفی همراه با عزت‏ نفس حقایق کلیدی بهداشت روان‏اند که هرکدام لازمه احساس‏ عمومی رضایت و خشنوی از زندگی می‏باشند (جعفری و همکاران، 1383).
2-عزت نفس. عزت تفس در واقع خود ارزیابی‏هایی است که‏ انسان در زندگی با آن روبه‏رو می‏شود. مطالعات متعدد نشان‏ داده‏اند که خودپذیری در سلامت روانی از اهمیتی اساسی‏ برخوردار است. آرگایل (1382)گزارش کرده‏ است که عزت نفس یکی از مهمترین پیش‏بینی‏کننده‏های شادی‏ است. اهمیت عزت نفس در ایجاد شادی به حدی است که برخی‏ از صاحبنظران و پژوهشگران روانشناسی شادی آن را جزء جدایی‏ناپذیر شادی یا اساسی‏ترین عنصر شادی و دارای قوی‏ترین‏ همبستگی با مقیاس خوشبختی می‏دانند (آرگایل، 1382).
گروب، لیتل‏و ورینگ ‏ (1996)نیز همبستگی82%را بین عزت نفس و نگرش مثبت به زندگی پیدا کردند. رونبرگ ‏و همکاران (1995به نقل از آرگایل، 1382)اثرات اعتمادبه‏نفس کلی و تحصیلی 2213 دانش‏آموز کلاس دهم را مقایسه نمودند و نشان دادند که عزت‏ نفس کلی همبستگی قوی‏تری با شادی (5%)و عاطفه منفی‏ (43%)داشت، اما عزت نفس تحصیلی ارتباط بیشتری با نمرات‏ تحصیلی به دست آورد. نتایج تحقیقاتنشان می‏دهد دانش‌آموزانی که دارای عزت نفس پایین هستند، از حضور در جمع خودداری می‏کنند که سبب گوشه‏گیری و به دنبال آن‏ افسردگی آنها می‏گردد. افسردگی نیز از میزان شادی فرد می‏کاهد (آرگایل، 1382).
براون و مک گیل ‏‏ (1989)در تحقیقات خود دریافتند که‏ هنگام وجود احساس ناراحتی و فقدان شادمانی، عزت نفس افراد کاهش می‏یابد. به عبارت دیگر، بین شادمانی و عزت نفس ارتباط علّی متقابل وجود دارد، اما آرگایل و لو (1990)ضمن مخالفت‏ با این نظر معتقدند که عزت نفس شادمانی را افزایش می‏دهد، امافقدان شادی موجب کاهش عزت نفس نمی‏شود (همان منبع).
3-خود کارآمدی. به اعتقاد فیسل ‏ (1995، به نقل از آزموده، 1382: 23)خود کارآمدی (اعتقاد فرد مبتنی بر دارا بودن‏ توانایی لازم برای رسیدن به اهداف مهم)، پیش‏بینی‏کننده رضایت‏ از زندگی و عواطف مثبت می‏باشد. علاوه بر این فیسل دریافت که‏ احساس خودکارآمدی در قبال اهداف مهم‏تر، در مقایسه با داشتن‏ احساس خودکارآمدی در قبال اهداف کم‏اهمیت‏تر، نقش تعیین‏کننده قوی‏تری دارد. همچنین احساس خودکارآمدی برای دستیابی‏ به احساس خشنودی مهم و ضروری است، اما این خودکارآمدی‏ باید در حیطه‏هایی از زندگی فرد که برای مهم هستند احساس‏ شود
2-2-44 شادی و بعد اجتماعی شخصیت انسان
از آنجا که تعلیم و تربیت فرآیندی است که تمام زندگی انسان‏ را دربرمی‏گیرد، بنابراین در اجتماعی کردن انسان نقش تعیین‏ کننده‏ای دارد. بعد اجتماعی، مباحثی مانند چگونگی تعامل و برقراری ارتباط مثبت با دیگران ‏، کمک کردن و نوع‏دوستی ‏ و برون‏گرایی ‏ را دربرمی‏گیرد (کریمی، 1375).
در بحث ارتباط شادمانی باشخصیت باید گفت، یکی از آثار عمده شادی عبارت است از جست‏وجوی مصاحبت و همراهی با دیگران، معاشرت‏پذیری فرح‏بخش در اوقات فراغت و کمک به‏ دیگران. شادی آثار دیگری نیز دارد که برای سلامت درونی و بهداشت، کار (خصوصا مددرسانی و تعاون)، معاشرت‏پذیری و نوع‏دوستی اهمیت دارند. این نکته تبیین دیگری برای وجود هیجانات مثبت و شادمانی فراهم می‏کند (آرگایل، 1382: 51). لذا در این گفتار ارتباط شادی با برخی مؤلفه‏هایی که در قالب بعد اجتماعی شخصیت قرار می‏گیرند و بین آنها و شادی‏ همبستگی وجود دارد، بیان می‏گردد.
1-برون‏گرایی. برون‏گرایی عبارت است از جهت‏گیری انرژی‏ و توجهات یک فرد به خارج (فرانسیس ‏1999، الیاسی، 1385: 25). یکی از ویژگی‏های افراد شاد برون‏گرایی و اجتماعی بودن است که پس از خوش‏بینی مهمترین ویژگی آنها می‏باشد. برون‏گرایی که‏ دربردارندهء ویژگی‏هایی چون معاشرت، محرک طلب بودن، تسلط خواهی، فعالیت زیاد و گرمی می‏باشد، ازیک همبستگی عمده با تجربه عواطف مثبت مانند شادی و محبت برخوردار است.
فوجیتا ، داینر و ساندویک ‏ (1991)همبستگی بین‏ برون‏گرایی و تجربه عواطف مثبت را 80%برآورد کردند و دریافتند که روان‏نژندی و تجربه عواطف منفی تقریبا از هم غیرقابل‏ تمیزند. مطالعات روانشناسان همگی وجود رابطه مثبت میان‏ برون‏گرایی با شادی را تأیید می‏کند (آرگایل، 1382: 75). پژوهش طولی کاستا، مک کرا نوریس (به نقل از همان‏‌منبع)نتیجه قابل‏توجهی به دست می‏دهد که برون‏گرایی بهترین‏ پیش‏بینی‏کننده شادمانی و درون‏گرایی بهترین پیش‏بینی‏کننده‏ عاطفه منفی و ناشادی است. همبستگی شادی با برون‏گرایی آنقدر مسلم و قوی است که برخی صاحبنظران تعریف شادی را بدون در نظر گرفتن برون‏گرایی صحیح نمی‏دانند (جعفری، عابدی و دریکوندی، 1381: 227). کاستا و همکاران (1981، به نقل از آرگایل، 1382)دریافتند که این همبستگی می‏تواند شادی 17 سال بعد فرد را پیش‏بینی کند.
یافته‏های پنـج پژوهـش که به وسیله آرگایل و لو (1991)، دونالدسون ‏، برینی ‏ و وارد (1995)و فرانسیس، براون ‏، لستر و فیلیپ چالک ‏ (1998)انجام گرفته، نشان داده‏ است که شادی به طور مثبت با برون‏گرایی و به طور منفی با روان رنجوری همبسته و مرتبط است و با روان‏پریشی غیرمرتبط. این یافته با تعریف شادی مورد