بدون پشتوانه ی امنیتی و نیز تحمل سختی و کنار زدن یک ایده ی قدیمی برای رسیدن به واقعیت، همه و همه در کنار هم با یک دیدگاه و دورنمای ویژه ترکیب شده و کارآفرینان را تحت تأثیر قرار می دهد. شاید بتوان این دیدگاه را «دیدگاه کارآفرینانه» نامید (علی میری، 1387، ص 137).

(2-2-17) نقش و اهمیت آموزش کارآفرینی در توسعه پایدار روستایی:

اثر آموزش و یادگیری بر رشد و توسعه اقتصادی از ابتدا مورد توجه اقتصاددانان از جمله آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد بوده است. تفسیر سرمایه انسانی به عنوان عامل انسانی تولید، اقتصاددانان و سیاست گذاران در کشورهای در حال توسعه را به این باور رسانده است که با سرمایه گذاری در آموزش و یادگیری می توان به اهداف بلند مدت رشد و توسعه اقتصادی دست یافت. امروزه با ظهور اقتصاد جهانی دانش و تبدیل پی در پی اقتصادهای پیشرفته به «اقتصاد مبتنی بر دانش»، باور به نقش آموزش و یادگیری در رشد و توسعه اقتصادی، بیش از پیش فزونی گرفته است؛ به طوری که امروزه از توسعه به عنوان فرآیند یادگیری یاد می شود (نقل از انتظاری، 1388، ص 2).

گسترش خدمات آموزشی در روستاها چه به صورت آموزش مستقیم به روستاییان و چه به صورت بهره گیری از دانش فنی نیروی آموزش دیده در روستاها در ایجاد زمینه های مناسب برای توسعه اقتصادی و اجتماعی نواحی روستایی لازم است. بررسی های انجام شده در نواحی روستایی گویای این واقعیت است که سودآوری سرمایه گذاری بر نیروی انسانی، بیش از سرمایه گذاری بر نهاده های تولید و تأسیسات بوده است (خسروی پور و کیخواه، 1392، ص 6).

(2-2-18) نقش زنان در توسعه روستایی و وضعیت آموزش آنان:

نقش زنان در توسعه کشاورزی و روستایی بر هیچ کس پوشیده نیست و مروری بر نگاشته های موجود در این زمینه شاهدی است بر انفجار مطالعاتی که نقش زنان را در توسعه کشاورزی و روستایی بررسی می کند. مشکلات زنان به عنوان نیمی از پیکره ی جامعه ی انسانی به دلیل کمبودهای شخصی ایشان نمی باشد بلکه آنان به وسیله ی یک نظام اجتماعی که در آن تبعیضات، صورت قابل قبولی دارد، عقب نگه داشته شده اند. مطالعات کشورهای گوناگون نشان داده است که زنان روستایی تنها 34 درصد از خدمات آموزشی ترویجی را دریافت می کنند و تنها 5 درصد از آنان به گونه ای مفید از برنامه های آموزشی – ترویجی استفاده می کنند (سوانسون[31]، 1990؛ به نقل از پاپ زن و همکاران، 1390، ص 25).

(2-2-19) جمع بندی مبانی نظری:

جمع بندی مبانی نظری مرتبط با موضوع پژوهش حاضر در حوزه ی اشتغال و کارآفرینی زنان روستایی و نقش آنان در اقتصاد خانواده از سویی و اهمیت تعیین نیازهای آموزشی آنان به منظور برنامه ریزی صحیح از سوی دیگر نشان دهنده ی آن است که نقش اقتصادی اجتماعی زنان روستایی در توسعه انکارناپذیر است و عوامل متعددی در چگونگی ایفای این نقش مؤثر هستند. به همین جهت ضرورت دارد اطلاعات جامع و درستی از آن در دسترس باشد تا بتوان برنامه ریزی های مثبت در جهت افزایش مشارکت اقتصادی زنان روستایی انجام داد. واقعیت این است که برای یک زن، که می خواهد وارد حوزه ی خوداشتغالی و کارآفرینی گردد، فرآیند راه اندازی یک کسب و کار، فوق العاده مشکل است. زیرا او با کمبود مهارتها، آموزش و سیستم حمایتی اجتماعی که تلاش های او را تسهیل نمایند، مواجه است. با تمام این تفاسیر، اگر چه تلاش های زنان به روش های مختلف خنثی شده و آنها را با موانع زیادی مواجه ساخته است، اما تمایل به کارآفرینی در زنان یک تمایل قوی است. و همین موضوع سبب گردیده تا بسیاری از زنان امروزه صاحب کسب و کار و مشاغل گوناگون باشند، با وجودی که تعداد آنان مخصوصاً در میان روستائیان بسیار کم است.

  • مبانی تجربی پژوهش:

در این بخش به بررسی پیشینه ی تجربی موضوع در دو حوزه ی داخلی و خارجی پرداخته می شود. لذا بدین منظور نتایج پژوهش های در دسترس که در زمینه ی نیاز سنجی نیازهای آموزش زنان روستایی به منظور آموزش مهارت های خوداشتغالی انجام گردیده است، به صورت خلاصه ارائه می گردد.

(2-3-1) مطالعات انجام شده در داخل ایران:

  • میردامادی و کاووسی (1383) در مطالعه ای به بررسی تطابق برنامه های ترویجی با نیازهای آموزشی زنان روستایی شهرستان قزوین پرداخته اند. آنها در یک مطالعه از نوع کاربردی و به روش همبستگی و علی ارتباطی و با مطالعه 153 نفر از زنان روستایی شهرستان قزوین شود که در کلاس های آموزشی – ترویجی شرکت کرده بودند و به روش سرشماری تعیین شده بودند، نتیجه گرفتند که بین دسترسی زنان روستایی به مناطق شهری، میزان شرکت در کلاس های آموزشی – ترویجی، میزان استفاده از رادیو و نیازهای آموزشی آن ها رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. سطح سواد زنان روستایی، سابقه کار در امور زراعی، میزان مالکیت زمین و دفعات تماس با مروجان و مربیان، بر افزایش نیازهای آموزشی زنان روستایی موثر می باشد.
  • آل آقا (1384) در مطالعه ای به شناسایی مشاغل درآمدزا برای زنان روستایی و تعیین نیازهای آموزشی و مهارت های متناسب با آن پرداخته است. او در این مطالعه که به شیوه ی توصیفی پیمایشی انجام داده است یک نمونه ی 1382 نفری از زنان بالای 10 سال را با استفاده از پرسشنامه مورد مطالعه قرار داده است نتایج پژوهش او نشان داد که زنان سه استان شمالی کشور (گلستان، گیلان و مازندران) بیشترین فعالیت اقتصادی خود را به ترتیب در حوزه های کشاورزی، دامداری، صنایع دستی و خدمات انجام می دهند. در عین حال در هیچ یک از این موارد، آموزش چندانی از مروجان یا مدارس دریافت نکرده و بیشتر مشاغل درآمدزای خود را به صورت سنتی فرا گرفته اند.
  • قمبرعلی و زرافشانی (1387) در مطالعه ای به شناسایی شاخص های موفقیت کارآفرینان روستایی با استفاده از تحلیل مقیاس بندی چند بعدی پرداخته اند. نتایج مطالعه ی آنها که به صورت مصاحبه با 15 کارآفرین روستایی و با استفاده از پرسشنامه در نمونه ای به حجم 60 نفر کارآفرین روستایی به دست آمد نشان داد که مردان کارآفرین شاخص هایی چون خدمت به جامعه، کسب درآمد و تعادل کار و خانواده را به ترتیب شاخص های موفقیت اولویت بندی می کنند. در حالی که از دیدگاه زنان روستایی شاخص هایی چون کسب درآمد و علاقه به کار به عنوان مهم ترین شاخص های موفقیت رتبه بندی شد.
  • شائمی و همکاران (1390) در مطالعه ای به شیوه ی توصیفی – پیمایشی، به نیازسنجی آموزشی زنان کارآفرین شهر اصفهان پرداخته اند. جامعه آماری این تحقیق از زنان کارآفرین شهر اصفهان بودند. به دلیل محدود بودن حجم موارد، نمونه برابر با کل جامعه در نظر گرفته شد. برای جمع آوری داده ها نیز از ابزار پرسشنامه استفاده گردید. نتایج این مطالعه نشان داد که بیشترین نیاز آموزشی زنان کارآفرین در حوزه بازاریابی، آشنایی با بازاریابی بین الملل و کمترین نیاز آنها، آشنایی با چهار اصل بازاریابی می باشد. بیشترین نیاز آموزشی زنان کارآفرین در حوزه مدیریت مالی و حسابداری، مربوط به آشنایی با انواع نسبت های مالی و کمترین نیاز آنها مربوط به شیوه های تامین مالی از بانک ها و موسسات مالی است. در زمینه حقوقی و قانونی نیز بیشترین نیاز آموزشی زنان کارآفرین، آشنایی با قانون کار و کمترین نیاز آنها مربوط به بیمه و قراردادهای بیمه است. همچنین بیشترین نیاز آموزشی زنان کارآفرین در حوزه مدیریت تولید و عملیات، مربوط به تکنیک های اندازه گیری کار و زمان و کمترین نیاز آنها مربوط به استانداردهای کیفیت است. سرانجام در زمینهمدیریت منابع انسانی و امور کارکنان، بیشترین نیاز آموزشی زنان کارآفرین، تعیین شرایط احراز شغل و کمترین نیاز آنها شیوه های ایجاد انگیزش در کارکنان بود. همچنین نتایج نشان می دهد که میان نیازهای آموزشی زنان کارآفرین بر حسب سابقه خدمت و میزان تحصیلات تفاوت معناداری وجود ندارد.
  • جمشیدی و همکاران (1393) در مطالعه ای با عنوان «بررسی عوامل پیش برنده و بازدارنده ی توسعه کارآفرینی زنان روستایی» که در بخش میان کوه شهرستان اردل انجام داده اند. با انتخاب 254 نفر به عنوان نمونه ی آماری و با استفاده از ابزار پرسشنامه داده های لازم را گردآوری نموده اند. در این مطالعه، پژوهشگران با استفاده از تحلیل عاملی، شش عامل را به عنوان عوامل پیش برنده و بازدارنده ی کارآفرینی زنان روستایی استخراج و نامگذاری کرده اند. نتایج این مطالعه نشان داد که عوامل مزبور به ترتیب 71.824 درصد و 67.784 درصد از واریانس عوامل پیش برنده ی و بازدارنده ی توسعه ی کارآفرین را در بین زنان روستایی مورد مطالعه، تبیین می کنند. عوامل پیش برنده شامل عواملی نظیر: «اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی، ترویجی، فردی و رفتاری، و محیطی» است. عوامل بازدارنده نیز شامل عواملی نظیر: «اجتماعی – فرهنگی، اقتصادی، آموزشی – مدیریتی، روان شناختی، فنی و سیاست گذاری» است.

(2-3-2) مطالعات انجام شده در خارج ایران:

  • دیفلی[32] (1983) در مطالعه ای با انتخاب 160 زن کارآفرین به بررسی قابلیت های کارآفرینی زنان پرداخت او در این مطالعه 10 قابلیت عمده را که برای زنان کارآفرین حائز اهمیت بود، عنوان نمود: 1. آگاهی از نیازهای مشتریان، 2. کاربرد مهارت های ارتباطی کتبی و شفاهی، 3. اگاهی از عوامل مؤثر بر روابط انسانی، 4. درک اهمیت مدیریت زمان و نیازهای شغلی، 5. توانایی بررسی صورت های مالی، 6. دانش مربوط به حساب های دریافتی و پرداختنی، 7. آگاهی از گام های اساسی برای آغاز یک کسب و کار، 8. توانایی خودارزیابی از دانش، مهارت و توانایی های فردی، 9. دانش عمومی تجاری و صنعتی، 10. آگاهی از اجزای سود خالص و ناخالص.
  • آیکیوجی[33] (2008) در مطالعه ای به منظور شناسایی نیازهای آموزشی زنان در بخش کشاورزی در دلتا و ایالات ادو نیجریه، مطالعه ای را به شکل توصیفی انجام داد او در این مطالعه که جمع آوری داده های آن به صورت مصاحبه گردآوری گردید، نتیجه گرفت که بیش از 80 درصد زنان روستایی در بخش فعالیت کاشت، داشت و برداشت، نیازمند آموزش هستند. 62 درصد افراد نیاز آموزشی خود را در زمینه های مهارت ها و تکنیک های حفظ و ذخیره سازی مواد کشاورزی عنوان کرده بودند.
  • دیویس (2011) در مطالعه ای به بررسی نیازهای خدماتی زنان روستایی و شهری کارآفرین پرداخته است. نتایج مطالعه ی او که بر روی 95 زن کارآفرین صورت گرفته است نشان داد که در مرحله ی اول پنج نیاز اساسی پیدا کردن مشتریان جدید، گسترش منابع و ابزار، گسترش بازار، بازاریابی و مهارت های ارتباطی، از جمله ی نیازهای آموزشی اولیه آنان است.
جدول 1-2: خلاصه نتایج مطالعات انجام شده در رابطه با موضوع پژوهش
محقق و همکاران سال خلاصه ی نتایج
میردامادی و کاووسی 1383 بین دسترسی زنان روستایی به مناطق شهری، میزان شرکت در کلاس های آموزشی – ترویجی، میزان استفاده از رادیو و نیازهای آموزشی آن ها رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. سطح سواد زنان روستایی، سابقه کار در امور زراعی، میزان مالکیت زمین و دفعات تماس با مروجان و مربیان، بر افزایش نیازهای آموزشی زنان روستایی موثر می باشد.
آل آقا 1384 زنان سه استان شمالی کشور (گلستان، گیلان و مازندران) بیشترین فعالیت اقتصادی خود را به ترتیب در حوزه های کشاورزی، دامداری، صنایع دستی و خدمات انجام می دهند. در عین حال در هیچ یک از این موارد، آموزش چندانی از مروجان یا مدارس دریافت نکرده و بیشتر مشاغل درآمدزای خود را به صورت سنتی فرا گرفته اند.
قمبرعلی و زرافشانی 1387 مردان کارآفرین شاخص هایی چون خدمت به جامعه، کسب درآمد و تعادل کار و خانواده را به ترتیب شاخص های موفقیت اولویت بندی می کنند. در حالی که از دیدگاه زنان روستایی شاخص هایی چون کسب درآمد و علاقه به کار به عنوان مهم ترین شاخص های موفقیت رتبه بندی شد.
آیکیوجی 2008 بیش از 80 درصد زنان روستایی در بخش فعالیت کاشت، داشت و برداشت، نیازمند آموزش هستند. 62 درصد افراد، نیاز آموزشی خود را در زمینه های مهارت ها و تکنیک های حفظ و ذخیره سازی مواد کشاورزی عنوان کرده بودند.
دیویس 2011 بررسی نیازهای