ابیات ۵۳۶ الی ۵۸۶. اشعار نگاره به ترتیب بیت ۵۶۰ و ۵۶۱ و ۵۶۲ هستند.

چو خورشید تابنده شد ناپدید/ در حجره بستند و گم شد کلید
پرستنده شد سوى دستان سام/ که شد ساخته کار بگذار گام‏
سپهبد سوى کاخ بنهاد روى/ چنانچون بود مردم جفت جوى‏
بر آمد سیه چشم گلرخ ببام/ چو سرو سهى بر سرش ماه تام‏
چو از دور دستان سام سوار/ پدید آمد آن دختر نامدار
دو بیجاده بگشاد و آواز داد/ که شاد آمدى اى جوانمرد شاد
درود جهان آفرین بر تو باد/ خم چرخ گردان زمین تو باد
پیاده بدین سان ز پرده سراى/ برنجیدت این خسروانى دو پاى‏
سپهبد کزان گونه آوا شنید/ نگه کرد و خورشید رخ را بدید
شده بام از آن گوهر تابناک/ بجاى گل سرخ یاقوت خاک
چنین داد پاسخ که اى ماه چهر/ درودت ز من آفرین از سپهر
چه مایه شبان دیده اندر سماک/ خروشان بدم پیش یزدان پاک‏
همى خواستم تا خداى جهان/ نماید مرا رویت اندر نهان‏
کنون شاد گشتم بآواز تو/ بدین خوب گفتار با ناز تو
یکى چاره راه دیدار جوى/ چه پرسى تو بر باره و من بکوى
پرى روى گفت سپهبد شنود/ سر شعر گلنار بگشاد زود
کمندى گشاد او ز سرو بلند/ کس از مشک زان سان نپیچد کمند
خم اندر خم و مار بر مار بر/ بران غبغبش نار بر نار بر
بدو گفت بر تاز و برکش میان/ بر شیر بگشاى و چنگ کیان
بگیر این سیه گیسو از یک سوم/ ز بهر تو باید همى گیسوم
نگه کرد زال اندران ماه روى/ شگفتى بماند اندران روى و موى
چنین داد پاسخ که این نیست داد/ چنین روز خورشید روشن مباد
که من دست را خیره بر جان زنم/ برین خسته دل تیز پیکان زنم
کمند از رهى بستد و داد خم/ بیفگند خوار و نزد ایچ دم‏
بحلقه در آمد سر کنگره/ بر آمد ز بن تا بسر یک سره‏
چو بر بام آن باره بنشست باز/ بر آمد پرى روى و بردش نماز
گرفت آن زمان دست دستان بدست/ برفتند هر دو بکردار مست‏
فرود آمد از بام کاخ بلند/ بدست اندرون دست شاخ بلند
سوى خانه زرنگار آمدند/ بران مجلس شاهوار آمدند
بهشتى بد آراسته پر ز نور/ پرستنده بر پاى و بر پیش حور
شگفت اندر و مانده بد زال زر/ بر آن روى و آن موى و بالا و فر
ابا یاره و طوق و با گوشوار/ ز دینار و گوهر چو باغ بهار
دو رخساره چون لاله اندر سمن/ سر جعد زلفش شکن بر شکن
همان زال با فرّ شاهنشهى/ نشسته بر ماه با فرهى‏
حمایل یکى دشنه اندر برش/ ز یاقوت سرخ افسرى بر سرش‏
همى بود بوس و کنار و نبید/ مگر شیر کو گور را نشکرید
سپهبد چنین گفت با ماه روى/ که اى سرو سیمین بر و رنگ بوى
منوچهر اگر بشنود داستان/ نباشد برین کار همداستان
همان سام نیرم برآرد خروش/ ازین کار بر من شود او بجوش
و لیکن نه پر مایه جانست و تن/ همان خوار گیرم بپوشم کفن
پذیرفتم از دادگر داورم/ که هرگز ز پیمان تو نگذرم
شوم پیش یزدان ستایش کنم/ چو ایزد پرستان نیایش کنم
مگر کو دل سام و شاه زمین/ بشوید ز خشم و ز پیکار و کین
جهان آفرین بشنود گفت من/ مگر کاشکارا شوى جفت من
بدو گفت رودابه من همچنین/ پذیرفتم از داور کیش و دین
که بر من نباشد کسى پادشا/ جهان آفرین بر زبانم گوا
جز از پهلوان جهان زال زر/ که با تخت و تاجست و با زیب و فر
همى مهرشان هر زمان بیش بود/ خرد دور بود آرزو پیش بود
چنین تا سپیده بر آمد ز جاى/ تبیره بر آمد ز پرده سراى‏
پس آن ماه را شید پدرود کرد/ بر خویش تار و برش پود کرد
ز بالا کمند اندر افگند زال/ فرود آمد از کاخ فرخ همال‏

3-7-4- تحلیل نگاره
در این نگاره صحنه‌ای از داستان زال و رودابه را می‌بینیم . در این صحنه رودابه گیسوی خود را از پنجره‌ی قصر برای بالا آمدن زال آویخته است، ولی زال با کمندی به قصد بالا رفتن پای خود را بر دیوار قصر نهاده است.
بار دیگر خطوط تپه‌ها و همچنین درختی بلند چشم را از پایین به بالا می‌کشانند. در ضمن گویای بلندی دیوار نیز هستند. در تأکید بر بلندی قصر گنبدی مخروطی را می‌بینیم که از بالای کادر به بیرون آمده است. این نوع بیرون زدگی از کادر را در این شاهنامه و به طورکلی در دیگر نگاره‌های این مکتب به ندرت اتفاق می‌افتد. نکته‌ی دیگر این که ماه و ستارگان به طور واضح بر آسمان نقش شده‌اند که حال و هوایی خاص به صحنه بخشیده اند. تصویر کردن خورشید و ماه وستارگان را در این مکتب می بینیم.

3-7-5- تحلیل خطی و رنگی

3-8- نگاره‌ی « ۰۶۹- چ»کشتن فیل سفید زال توسط رستم

تصویر۱۵-۳ « ۰۶۹- چ»کشتن فیل سفید زال توسط رستم
3-8-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: کوه مانند رستمک اوزرینه سکرتدی خرطومنی قالدروب دیله دیکه رستمه زیان ایرکوره
نظم : تهمتن یکی کرز زد بر سرش/ که خم کشت بالای کُه پیکرش
بلرزید برخود کُهِ بیستون / بزخمی بیفتاد زار و زبون
کادر پایین: نثر: چونکیم پیل رستمه هجوم ایلدی ناکاه رستم انک باشنه برکرز اوردسی اول پیلک وجود کوه پیکری خم اولدی دتره یوب اول کوه بیستون زارو زبون دوشدی اول برزخمله جان ویردی تهمتن ینه تیز یه مکاننده یاتوب خوابه واردی چونکی خورشید خاور رخ دلبر کبی عالمه
3-8-2- ترجمه نوشتار نگاره
فیل که همچون کوهی عظیم بود، به رستم، حمله کرد و خرطومش را بلند کرد به قصد این‌که به رستم زیان برساند.
همین که فیل به سوی رستم هجوم آورد، ناگهان رستم با گرز بر فرق سرش کوبید، که پیکر کوه مانندش خم گشت و بر خود لرزید و بر زمین افتاد و جان داد.
تهمتن در همان مکان جنگ به خواب فرو رفت تا زمانی که خورشید از شرق همانند چهره‌ی معشوق، خود را به عالم نشان داد.

3-8-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
این داستان الحاقی است و مربوط است به جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، (داستان منوچهر پس از بیت ۱۶۱۷) بیت ۱ الی ۴۰ و ابیات نوشته شده در نگاره شماره‌های ۲۸ و ۲۹ هستند.
چنان بد که یک روز با دوستان /همی باده خوردند در بوستان
خروشنده گشته دل زیر و بم/ شده شادمان نامداران بهم
می لعل گون در بجام بلور /بخوردند تا در سر افتاده شور
چنین گفت فرزند را زال زر/ که ای نامور پور خورشیدفر
دلیرانت را خلعت و یاره ساز/ کسی را که باشند گر دنفراز
ببخشید رستم بسی خواسته/ ز خوبان و اسپان آراسته
وزان پس پراگنده شد انجمن/بسی خواسته یافته تن بتن
سپهبد بسوی شبستان خویش/ بیامد بران سان که بد رسم و کیش
تهمتن همیدون سرش پر شتاب/ بیامد گرازان سوی جای خواب
بخفت و بخواب اندر آمد سرش/ برآمد خروشیدنی از درش
که پیل سپید سپهبد ز بند / رها گشت و آمد بمردم گزند
چو زان گونه گفتارش آمد به گوش/ دلیری و گردی درو کرد جوش
دوان رفت و گرز دنیا بر گرفت/ برون آمدن را ره اندر گرفت
کسانی که بودند بر درگهش/ همی بسته کردند بر وی رهش
که از بیم اسپهبد نامور/ چگونه گشاییم پیش تو در
شب تیره و پیل جسته بند/ تو بیرون شوی کی بود این پسند
تهمتن شد آشفته از گفتنش/ یکی مشت زد بر سر و گردنش
بران سان که شد سرش مانند گوی / سوی دیگران اندر آورد روی
رمیدند ازان پهلو نامور/ دلاور بیامد بنزدیک در
بزد گر و بشکست زنجیر و بند/ چنین زخم ازان نامور بد پسند
برون آمد از در بکردار باد/ بدست اندرش گرز و سر پر ز باد
همی رفت تازان سوی ژنده پیل/خروشنده مانند دریای نیل
نگه کرد کوهی خروشنده دید/ زمین یر او دیگ جوشنده دید
رمان دید ازو نامداران خویش/ بران سان که بیند رخ گرگ میش
تهمتن یکی نعره زد همچو شیر/ نترسید و آمد بر او دلیر
چو پیل دمنده مر او را بدید/ بکردار کوهی بر او دوید
برآورد خرطوم پیل ژیان / بدان تا بپهلو رساند زیان
تهمتن یکی گرز زد بر سرش/ که خم گشت بالای که پیکرش
بلرزید بر خود که بیستون/ بز خمی بیافتاد خوار و زبون
بیفتاد پیل دمنده ز پای/ تهمتن بیامد سبک باز جای
بخفت و چو خورشید از خاوران / برآمد بسان رخ دلیران
بزان آگهی شد که رستم چه کرد/ ز پیل دمنده برآورد گرد
بیک گر ز بشگست گردنش را / بخاک اندر افگند مر تنش را
سپهبد جو بشنید ز ایشان سخن / که چون بود ز آغاز کردار بن
بگفتا دریغا چنان ژنده پیل / که بودی خروشان چو دریای نیل
بسا رزمگاها که آن پیل مست / بحمله همی پاک بر هم شکست
اگر چند در رزم پیروزگر/ بدی به ز وی رستم نامور
بفرمود تا رستم آمد برش/ ببوسید با دست و یال و برش
بدو گفت کای بچه نر شیر/ برآورده چنگال و گشته دلیر
بدین کودکی نیست همتای تو/ بفر و بمردی و بالای تو

3-8-4- تحلیل نگاره
در این نگاره رستم را می بینیم که درحال کوفتن گرزی بر سرفیل سفید است. در این تصویر بزرگی رستم و کوچکی افراد در پس زمینه می‌تواند نشان از تلاش هنرمند برای ایجاد عمق در تصویر باشد. ولی بزرگی قابل ملاحظه رستم نسبت به فیل صرفاً به دلیل بزرگنمایی قدرت اوست.
تلاش برای عمق نمایی را بار دیگر در طراحی طاق در ورودی و آجرکاری زیر پای رستم و در اتاق‌های بالا مشاهده می‌کنیم. دیوار سمت چپ تصویر با آجرهای اریب نیز گویای همین مطلب هستند ولی پنجره روی دیوار کاملاً از روبرو قرار گرفته است.
پیکره‌هایی که درون قصر به نظاره نشسته اند بسیار رسمی نقش شده اند. اما پیکره‌های درون حیاط بسیار طبیعت گرایانه هستند. لطافت خطوط در طراحی بدن رستم حالت دست وانگشتان او، شخصی که زیر پای فیل خود را جمع کرده و سنگینی بدن فرد بی هوش در دستان افرادی که به کمک آمده‌اند، همگی بر این موضوع اشارت دارند.
که این نشان از تلاش هنرمند در باز نمود عینی پیکره‌ها در حالت‌های طبیعی خود به جای قرار دادن پیکره‌هایی با اصول طراحی خاص می باشد که در این مکتب بدان بر می‌خوریم.
3-8-5- تحلیل خطی و رنگی

3-9- نگاره‌ی «۰۸۰- چ»کشته شدن نوذر به دست افراسیاب

تصویر ۱۶-۳ «۰۸۰- چ»کشته شدن نوذر به دست افراسیاب
3-9-1- نوشتار نگاره
کادربالا: قان اغلدی وایتدی که ای شاه کم کرده راه نه بد که سکا طوغروله لایقدر جمله یرامزلقلرسکا مناسبدر نظم بدو گفت هر بد که آید سزاست / بگفت و براشفت و شمشیر خواست
بزد کردن نودر تاجدار/ تنش را بخاک اندر افکند خوار
شدان یاکار منوچهر شاه/ تهی ماند ایران زتخت و کلاه
کادر پایین: استاد قولنجه افراسیاب که نودره عقاب امیز جواب و خطاب ایتدی اندن غضبه کلوب شمشیر استدی یرندن قالقوب بارکاهی اوکنده کندو الیله نودرک کردننه بر شمشیر اوردی وجودینی خوارایدوب خاکه براقدی لاجرم اول منوچهر یادکاری ملک بقایه کتدی ایران ولایتی بالکلیه تخت و تاجدن تهی قالدی بو طریقله نودرک کاری باشه یتوب افراسیاب النده قتل اولدی نظم
3-9-2- ترجمه نوشتار نگاره
خون گریه کرد و ناله کرد که ای شاه گمراه چه بد…
به گفته فردوسی افراسیاب به نوذر سخنانی عقاب‌آمیز زد، سپس خشمگین شد و از جای برخاست‌ و شمشیرش را طلب‌کرد و در بارگاه خودش و با دست خودش بر گردن نوذر شمشیر زد و نوذر را بر زمین انداخت و وجودش را خوار کرد. بدین ترتیب، یادگار منوچهر به دنیای باقی رفت و کشور ایران بدون پادشاه و خالی از تخت و تاج شد و به این