نمی¬یابد…. مجموع آن چه در سام¬نامه مطرح شده است داستان¬هایی عاشقانه، ماجراجویانه و شگفت¬انگیز است که فاقد زمینه¬های ملی و دفاع از حقوق جامعه و همدردی¬های اخلاقی و اجتماعی است و در آن هیچ نشانی از حضور خلقیّات جامعه ایرانی و خصوصیات حیاتی مردم میهن ما وجود ندارد و ماجراجویی¬های سام و خوارق عادت موجود در آن نیز به حدی غیرعادی و بی¬منطق است که هیچ¬وجه از دیدگاه عقاید دینی و ملی، قابل توجیه نیست و به همین جهت، این داستان¬های غریب و دور از ذهن، هیچ نسبتی با داستان¬های هدف¬دار و مأیوس شاهنامه ندارند. اما در مقابل به همان نسبت که از فرهنگ شاهنامه و ویژگی¬های عصر حماسی دورند، به عصر خواجو و وحشت¬های حاکم بر آن نزدیکند. گویی خواجو در سام¬نامه می¬خواسته است دوران بی¬ثبات و پررنج و ستم خود را با همه دیوان و پریان و هیولاهای وحشت آفرین آن به نمایش بگذارد و اضطراب حاکم بر عصر خویش را نشان دهد، در سام¬نامه، دعاها به سرعت مستجاب می-شود نیروهای خیر ناگهان ظهور می¬کنند. سروش مهر در گوش نیکان می¬نهد و در خواب و بیداری آنان را راهنمایی می¬کند و در مقابل دیوان و پریان نیز ظهوری برق¬آسا و غیر قابل پیش¬بینی دارند و حضور آن¬ها در همه جا و در هر لحظه¬ای نشان از حضور شر و ویرانگری¬های ناگهانی آن است.» (رستگار فسایی: 1370)
دکتر فسایی در ادامه آورده است که به دلیل همین فحوای عاشقانه و غنایی سام¬نامه، خواجه با تغییر نام¬های آن و با حذف جنگ¬ها و داستان¬های فرعی و افزودن بعضی ابیات غنایی و عاشقانه آن را به صورت مثنوی همای و همایون عرضه می¬کند و اذعان دارد که این دو کتاب در واقع تلخیص و مشروع یک داستان¬اند و خواجو بعد از فهمیدن تفاوت داستان عشقی و ماجراجویی سام¬نامه که بار حماسی دارد که «سام فقط به عشق می¬اندیشد و معشوق، رشته¬ای بر گردنش افکنده است و او را به هر سو که دل¬خواه اوست می¬کشاند» (رستگار فسایی: 1370).
این کار را انجام داده و در اواخر عمر سعی کرده است که سام¬نامه را که با عصر او ناهمگونی دارد به فراموشی بسپارد و از آن نامی به میان نیاورده به هرحال مفاهیم لطیف عارفانه و عاشقانه مثنویات خواجو نیز که سخن روز و عصر خواجو بوده، می¬تواند در خور توجه و اهمیت باشد. اما این عارفانه¬ها و عاشقانه¬ها در غزل¬های خواجو به اوج می¬رسد و خواجو را در این نوع شعر، به قله رفیع هنر شاعری نزدیک می¬کند که با آمیختن مفاهیم مضامین عرفانی و عاشقانه همگام شاعران دیگر، مانند اوحدی مراغه¬ای (م728)، سلمان ساوجی (م778)، ناصر بخارایی (م779) و کمال خجندی (م803) تحولی مهم را در سیر غزل به وجود آورد که در حافظ، به نهایت اوج خود می¬رسد. (مشفقی: 1392) به قول دکتر شمیسا، نقش خواجو در این میان از بقیه شاعران مانند عماد فقیه کرمانی (م773) که همین راه را برگزیده بودند، چشمگیرتر است و بیش از همه مورد نظر حافظ قرار گرفته است (شمیسا، 1362: ذیل عنوان خواجو).
خواجو با توجه و بهره¬گیری از غزلیات سعدی، به عام¬ترین عواطف انسانی پرداخته و جمال زیبا و عشق را موضوع غزلیّات خود ساخته است. اما رفته¬رفته که به اواخر عمر او نزدیک می¬شویم، عرفان تجلی خود را آشکارتر می¬کند به صورتی که رنگ عرفانی غزلیات قسمت شوقیات، بر مفاهیم عاشقانه می¬چربد در حالی که در خصوصیات خواجه که اشعار دوره جوانی اوست به نفع معانی و مضامین عاشقانه است و شاعر هنوز گرفتار زلفک معشوق زمینی است. به هر حال در تمام غزلیات خواجو (خصوصیات، سفریات و شوقیات) افکار عرفانی و تمایلات عاشقانه با هم حرکت می¬کنند. شاید غزل¬هایی را بتوان یافت که فقط جنبه عرفانی و لاهوتی و ملکوتی داشته باشند و یا غزل¬هایی که جز توصیف جمال دلبر مجازی و رفتار و اعمال معشوقکان بر مفهومی متعالی¬تر حمل نتوان کرد، اما با این نوسان بین عرفان و عشق مجازی همواره در غزلیات خواجو به چشم می¬خورد و چه بسا غزل¬هایی که هر دو معنا با هنرمندی در آن¬ها به تصویر کشیده شده است. (مشفقی: 1392)
اگر مقداری از غزلیات متوسط خواجو را از حجم غزل¬های انبوه وی حدود 933 غزل به حساب نیاوریم، تعداد بسیاری از غزل-های او را می¬توان یافت که از لحاظ انسجام، جزالت، سلاست، حس تأثیر روانی و دلپذیری در ردیف بهترین غزل¬های زبان فارسی به شمار تواند، رفت. یک نمونه از غزل¬های خواجو قضاوت را در این باره آسان¬تر می¬کند:
پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است بلکه آن است سلیمان که زملک آزاد است
(خواجوی کرمانی، 1336: 38)
2-17 برخی از ویژگی¬های سبکی خواجو
1- خواجو در غزلیات خود از عبارت «ظاهر آن است که» بسیار استفاده کرده است:
ظاهر آن است که از خون دل فرهادست آن همه لاله که بر کوه و کمرها روید
(خواجو: 219)
2- اشارات متعدد به ویس ورامین
لطف کند وز برای ظاهر رامین شمه¬یی از ویس گلغدار بگوید
(خواجو: 219)
هر آن چه گوید از اوصاف دل برای دل رامین زحسن ویس گل¬اندام گلغدار بگوید
(خواجو: 220)
3- تکرار بسیار «زیره به کرمان بردن و شکر به مصر بردن» برسبیل تمثیلی:
کسی که وصف لب و عارض کند خواجو شکر به مصر برد گل به گلستان آرد
(خواجو: 126)
شکر از گفته¬ی خواجو به سوی مصر برند گرچه کسی قند به سوی شکرستان نبرد
(خواجو: 128)
هر که با منطق خواجو کند اظهار سخن دُر به دریا برد و زیره به کرمان آرد
(خواجو: 126)
جان چه ارزد که برم تحفه به جانان هیهات¬ همه دانند که کس زیره به کرمان نبرد
(خواجو: 127)
4- تکرارهای واژگانی نظیر: فرهاد و شیرین و شکر، شراب و کباب
5- کاربرد تشبیهات برون¬گرا و محسوس شبیه به سبک خراسانی
خیمه¬ی نوروز بر صحرا زدند چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان کرسی از یاقوت بر مینا زدند
کـارداران بهـار از زرد گــل آن زر بـر رقعه خـارا زدنـد
از حـرم طـارم نشینــان چمن خرگه گلریز بـر صحرا زدند
گوشه¬های باغ از آب چشم ابر خنده¬ها بر چشم¬های ما زدند
مطربان با مرغ همدستان شدند عنـدلیبـان پرده¬ی عنقا زدنـد
در هوای مجلس جمشید عهد طفـل انـدر طـارم اعلی زدند
باد نوروزش همایون کاین ندا قـدسیان در عـالـم بـالا زدند
طوطیان با طبع خواجو گاه نطق طعنه¬هـا بـر بلبل گـویا زدند
(خواجو: 171)
2-18 خصوصیات و ویژگی¬های غزل¬های خواجوی کرمانی
در ادامه این فصل ویژگی و خصوصیات غزل¬های خواجو مورد بررسی قرار گرفته است.
درباره شعر خواجو تحقیقات مختلفی انجام شده است. زبان خواجو به مردم نزدیک است و این مسأله نشان می¬دهد که با توده مردم الفت داشته و با آن¬ها می¬زیسته است. اسم¬ها در غزلیات خواجو از دو منظر جامد و مشتق و معنی و ذات بودن بررسی شده است البته این بررسی بر طبق کتاب دستور زبان فارسی احمدی گیوی و انوری، انجا شده است. (احمدی گیوی و انوری، 1366: 79).
حدود 52 درصد اسم ها ذات، 48 درصد معنی، 62 درصد جامد و 38 درصد مشتق هستند. رویکرد شاعر به اسم¬های ذات، بیشتر نشانه برونگرا بودن شاعر است. درباره خواجو تعداد اسم¬های معنی نیز قابل ملاحظه می¬باشد و این نشان می¬دهد که شاعر در عین توجه به مظاهر طبیعت، توجه خاصی نیز به درونیات و معانی داشته است، و چنین تلفیقی یکی از شاخه¬های سبکی اوست. درصد بالایی از اسامی جامده هستند و فاقد بن فعل می¬باشند. واژه¬های عربی و پهلوی اگر چه کم نیست، اما واژه¬های مأنوس و پرکاربردند که این البته از ویژگی¬های شعر سبکی عراقی نیز است، گاه در بعضی غزل¬ها، از واژه¬های عربی که کاربرد چندانی ندارند، استفاده شده است. (طایفی و کمانخانی، 1390).
افعال از نظر ساخت، زمان، شخص و شمار، لازم و متعدی و معلوم و مجهول بررسی شده¬اند. افعال مضارع حدود دو برابر افعال ماضی است که نشان دهنده تأکید شاعر بر زندگی در زمان حال و غنیمت شمردن فرصت¬ها و حسرت نخوردن او بر گذشته می¬باشد. خواجو زیاد اهل امر و نهی نبوده است و اکثر افعال امر و نهی در معنی استرحام، تشویق و ترغیب، تمنا و آرزو به کار رفته¬اند. (طایفی و کمالخانی: 1390).
در بررسی اشعار خواجو این نتیجه حاصل می¬شود که بیشتر غزل¬ها با وجود هنجارهای بلند، وزن سنگینی دارند که این امر حاکی از سوز و گداز عاشقانه و غم هجران است. در غزلیات خواجو از انواع مجاز استفاده شده است مجاز لغوی آن است که در زبان ادبی واژه¬ای در معنی اصلی خود به کار نرود. (شمیسا، 1383: 22).
در اشعار خواجو بیشترین نوع مجاز، مجاز به علاقه عموم و خصوص است که گویای دید فرانگر و در زمانی بودن شاعر است. (طایفی و کمالخانی: 1390).
خواجو در غزلیاتش از تشبیه هم استفاده کرده است تشبیه مانند کردن چیزی است به چیزی، مشروط بر این که آن مانندگی مبتنی بر کذب یا حداقل دروغ¬نما باشد، یعنی با اغراق همراه باشد.(شمیسا، 1383: 33).
خواجو در برخی از غزل¬های خود تشبیه را به طور مستقیم ذکر نکرده و آن را به صورت مضمر استفاده کرده است. (طایفی و کمالخانی: 1390).
خواجو در غزلیات خود از استعاره استفاده کرده است. شاعر در استعاره، از واژه¬ای به علاقه مشابهت به جای واژه دیگری به کار می¬برد. (شمیسا، 1383: 57).
در بیشتر غزلیات خواجو استعاره¬ها از نوع مجرده هستند. استعاره¬هایی از نوع مکنیه نیز که به آرایه تشخیص می¬انجامد، دیده می¬شود که به لطف کلام، افزاینده و حس حرکت و پویایی به شعر می¬دهند و جنبه¬های ملموس دید شاعر را به مخاطب می-رسانند. (طایفی و کمالخانی: 1390).
خواجوی کرمانی از آرایه کنایه هم در غزلیات خود استفاده کرده است.
کنایه: ترکیب یا جمله¬ای است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد، اما قرینه صارفه¬ای هم که ما را از معنای ظاهری متوجه به عنای باطنی کند، وجود نداشته باشد. (شمیسا، 1383: 93).
خواجو در اشعارش کنایه¬های زیادی از فعل یا مصدر آورده است، که اکثر کنایه¬ها عادی و به صورت ایماء و فهم آن آسان است، و این هم گویای رویکرد شاعر به یافت ساده کلام در اطلاع¬رسانی و آگاهی بخشی است. جالب این است که یکی از دلایل ماندگاری شعر و غزل خواجو همین امر می¬باشد. (طایفی و کمالخانی:1390)
علم معانی در غزلیات خواجو وجود دارد. علم معانی از جملاتی که بدون قرینه لفظی در معنای خود به کار نمی¬روند، بحث می-شود و به این لحاظ به این علم، علم معانی می¬گویند؛ زیرا از معانی ثانوی جملات بحث می¬کند. (شمیسا، 1383: 111).
بدیع لفظی در اشعار خواجوی کرمانی دیده می¬شود بدیع لفظی به ابزاری که جنبه لفظی دارند و موسیقی کلام را از نظر روابط آوائی به وجود می¬آورند یا افزون می¬کنند، گفته می¬شود. (شمیسا، بی تا: 25).
در بررسی غزلیات خواجو، آرایه ادبی تسجیع هم دیده می¬شود تسجیع یکی از روش¬هایی است که با اعمال آن، در سطح دو یا چند کلمه یا در سطح دو یا چند جمله، موسیقی و هماهنگی به وجود می¬آید و یا موسیقی کلام افزونی می¬یابد. (شمیسا، بی تا: 35).
در بررسی بسامد بدیع لفظی برخی از غزلیات خواجو بیشترین آمار به سجع و از بین انواع آن، به سجع متوازن اختصاص یافته است. (طایفی و کمالخانی: 1390).
بسامد بالای سجع، نشانی از آهنگین بودن کلام است و شعرهای خوش¬آهنگ خواجو بگونه¬ای است که کمتر می¬بینی و می-خوانی که در آن نشانی از سجع و جناس نیابی، و این به روشنی گویای ذوق و تکنیک توأمان شاعر در عرصه شعر هنری است. (همان).
تجنیس در غزلیات خواجو وجود دارد روش تجنیس مبتنی بر نزدیک هر چه بیشتر واکهاست؛ به طوری که کلمات همجنس به نظر می¬آیند یا همجنس بودن آنها به ذهن متبادر شود. (شمیسا، بی تا: 53).
جناس در اشعار خواجو کمتر از سجع دیده می¬شود؛ چرا که در جناس تکلف بیش از سجع است و خواجو اهل تکلف نیست. جناس زاید بیشتری نمونه را دارد؛ به خصوص جناس مزیل در برخی از غزل¬های خواجو تکرار بسیار به چشم می¬خورد. به خصوص تکرارهایی که به صورت پراکنده در بیت هستند و هم¬چنین هم حرفی¬ها. البته این تکرارها باعث ملامت نمی¬شود و بر آهنگ کلام ما می¬افزاید. (طایفی و کمالخانی: 1390).
روش تشبیه یعنی تناسب معنایی و موسیقی، بر اثر همانند کردن امر یا اموری به امر یا اموری دیگر می¬باشد. این روش در برخی از غزلیات خواجو وجود دارد. (شمیسا،