که باعث مرگ بیمار شود. در این حالت بیمار صلاحیت تصمیم گیری را دارا است و هیچگونه درخواست صریح برای این عمل نداشته است. این حالت را جمیع اخلاقیون، مجاز نمی دانند و قتل محسوب می شود.
به عبارت دیگر، این نوع قتل ترحم آمیز بدون توجه به خواسته بیمار و بر خلاف رضایت او صورت می گیرد. می توان گفت این نوع قتل ترحم آمیز بارزترین مصداق قتل عمدی است که حتی انگیزه ترحم نیز در آن وجود ندارد. در واقع علت اصلی ارتکاب این نوع قتل ترحم آمیز بیشتر در مسائل اقتصادی و مادی خلاصه می شود. مثلاً مسؤولین بیمارستان به علت کمبود امکانات درمانی بیمارانی را که بیماری آنها شدیدتر است و یا از سن و سال بیشتری برخوردار می باشند بدون اطلاع خود آنها به قتل می رسانند تا فضا و امکانات درمانی را به سایر بیماران اختصاص دهند. قتل ترحم آمیز اجباری در هیچ کشوری پذیرفته و قانونی نیست. حتی در هلند و بلژیک که قوانینی در خصوص قتل ترحم آمیز تصویب نموده اند. در حقوق کیفری ایران نیز انجام این نوع قتل ترحم آمیز بدون هیچ گونه تردیدی قتل عمد محسوب می شود و در این خصوص اختلافی وجود ندارد.
3ـ 1ـ 2ـ اتانازی غیرفعال
از این قسم به اتانازی منفعلانه هم یاد کرده اند که در آن، پزشک از معالجه ممانعت می کند و در نتیجه آن مریض نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. این صورت نیز می تواند به درخواست مریض یا به رغم تمایل وی باشد. از نظر حقوقی این نوع قتل از طریق ترک فعل انجام می شود. متوقف کردن مراحل درمانی، متوقف کردن تغذیه بیمار، کمک نکردن به بیماری که دچار حمله قلبی شده و برداشتن تجهیزات و وسایل حمایت کننده زندگی حتی برداشتن تجهیزات حفظ حیات ظاهری در مبتلایان به مرگ مغزی را هم برخی مصادیق همین بحث دانسته اند. که به نظر می رسد باید بین چند امر تفاوت نهاد. اول؛ جایی که پزشک هیچ اقدامی را برای حفظ حیات بیمار انجام نمی دهد و با استمرار این روند موجبات مرگ بیمار را فراهم می آورد.
دوم؛ پس از انجام مراحل احیاء و حفظ حیات بیمار، ازادامه دادن ان خودداری می کند. مثلاً تنفس مصنوعی بیمار را ادامه نمی دهد.
در صورت اخیر هم ممکن است ادامه ندادن درمان به منظور کمک به بیمار و نجات جان دیگری باشد یا تنها به منظور کم کردن هزینه های بیمارستانی صورت گیرد.
هر یک از فروض فوق می تواند حکمی جداگانه را به خود اختصاص دهد و تجویز برخی از اقسام به معنای جایز بودن همه اقسام انجام اتانازی از طریق ترک فعل نخواهد بود.
مطلب شایان توجه دیگر این است که برخی بین اتانازی غیرمستقیم و انفعالی تفاوت نهاده و در تعریف اتانازی غیرمستقیم آورده اند: در این فرض پزشک برای تسکین دردهای بیمار داروهای مسکن را برای وی تجویز می کند و با گذشت زمان به مرور مقدار داروها افزایش می یابد و در نهایت استعمال دارو به کشتن مریض منجر می گردد.
این تعریف و تفکیک آن از سایر اقسام، قابل انتقاد به نظر می رسد. با این توضیح که اگر اثر استعمال دارو از نظر عرف سلب حیات از مریض باشد، تفاوتی با اتانازی مستقیم ندارد و اگر عرفاً اثر دارو قابل توجه نباشد از مصادیق قتل نیست، تا جایی که می توان گفت مصرف هر داروی شیمیایی به نوعی در کاهش عمر مؤثر است.
اتانازی غیرفعال، را می توان از منظر دیگر مطرح نمود. بدین صورت که این نوع اتانازی شامل عدم شروع به درمان یا قطع درمان هایی است که برای حفظ حیات بیمار لازمند. که می تواند داوطلبانه یا غیرداوطلبانه باشد. این نوع اتانازی معمولاً به صورت مستقیم، مانند تجویز دارو یا هر اقدام دیگری نیست. در اتانازی غیرفعال داوطلبانه بیمار درمان خود را رد می کند تا در مرگش تسریع ایجاد شود. به عبارت دیگر بیمار از همان ابتدا از پذیرش درمان سرباز می زند. در عین حال اتانازی غیرفعال غیرداوطلبانه معمولاً در مورد بیمارانی به کار گرفته می شود که شرایط بسیار وخیمی دارند و پزشکان هم مطمئن هستند که درمان امکان پذیر نیست. در این حالت، یا درمان را قطع می کنند و بیمار را از مواد غذایی یا دارو محروم می کنند و یا اگر مثلاً بیمار در سیر بیماری اش دچار عفونتی شود، درمانی برای عفونت او آغاز نمی شود. در مورد این حالت، یعنی قطع درمان به واسطه ترک فعل ار پزشک بیمار را به حال خود واگذارد و از اقداماتی که برای زنده نگه داشتن او لازم است خودداری کند، مرتکب ترک فعلی گردیده که به واسطه آن از بیمار سلب حیات شده است. در این فرض، اگر بتوان امکان تحقق قتل عمد را منتفی دانست، دست کم می توان عمل پزشک را منطبق با بند 2 ماده واحدقانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی مصوب 1354 مسؤول دانست که مقرر می دارد: « هرگاه کسانی که حسب وظیفه یا قانون مکلف هستند به اشخاص آسیب دیده یا اشخاصی که در معرض خطر جانی قرار دارند کمک نمایند از اقدام لازم و کمک به آنها خودداری کنند به حبس تعزیری از شش ماه تا سه سال محکوم خواهند شد.» در عین حال در این فرض اگر دیدگاهی که امکان تحقق قتل عمد از طریق ترک فعل را منتفی نمی داند پذیرفته شود اما به دلیلی شرایط قصاص فراهم نباشد می توان مرتکب را مشمول حکم ماده 612 قانون مجازات اسلامی دانست که مقرر داشته: « هرکس مرتکب قتل عمد شود… یا به هر علت قصاص نشود در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت امنیت جامعه و یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ده سال محکوم می نماید.»
هرچند نتیجه هر دو امر یعنی اتانازی فعال و غیرفعال یکی است و نهایتاً منجر به مرگ بیمار می گردد، اما بسیاری از مردم از جمله پزشکان و حقوقدانان معتقدند که میان اتانازی فعال و غیرفعال تفاوت اخلاقی فاحشی وجود دارد: زیرا به نظر آنها در حالت انفعالی یاغیرفعال، حقیقتاً پزشک کاری انجام نمی دهد. پزشک به راحتی از انجام هر عملی سرباز می زند و بیمار در اثر قطع معالجه، بر اثر بیماری خود که قبلاً بدان مبتلا بوده جان خود را از دست می دهد، در حالی که در اتانازی فعال، پزشکان کاری می کنند که زمان مرگ بیمار زودتر فرا رسد، در حقیقت آنها بیمار را به قتل می رسانند. بنابراین تفاوت میان اتانازی فعال وغیرفعال، تفاوت میان انجام دادن و انجام ندادن یک عمل به منظور پایان دادن به حیات بیمار لاعلاجی است که برای نجات خود از رنج بیشتر درخواست مرگ کرده است . یعنی در واقع همان فعل یا ترک فعلی که در قوانین عرفی جرم تلقی می گردد.
اگر از زاویه ای محدود به آن چه روی می دهد بنگریم، این حقیقت آشکار می گردد که پزشک، شیمی درمانی و یاهرگونه معالجه دیگری را قطع می کند، از ادامه روش درمانی به پرستاران خودداری می کند و از انجام هرگونه عمل جراحی سرباز می زند. اینها همه کارهایی است که پزشک انجام نمی دهد و در حقیقت می توان گفت که این تعریف درستی ازاتانازی غیرفعال است. اکنون می توان این مسئله را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد که چرا بسیاری از مردم تصور می کنند تفاوت اخلاقی فاحشی میان صور فعال و انفعالی قتل ترحم آمیز وجود دارد. زیرا تصور می کنند که تزریق آمپول مهلک هوا به بیمار و کشتن وی از نظراخلاقی بدتر از قطع دستگاهی است که ادامه حیات بیمار به آن بستگی دارد.
بیانیه انجمن پزشکان آمریکا نیز با ارائه تعریفی، « پایان دادن ارادی به زندگی یک فرد توسط فرد دیگری » ر ا اتاناری فعال اعلام کرده است در حالی که این بیانیه اتانازی غیرفعال و قطع معالجات بیمار را به منزله پایان دادن ارادی به زندگی بیمار نمی داند.
درنقد این نظر باید به خاطر داشته باشیم که وظیفه پزشک در قبال بیمار دقیقاً کمک کردن به اوست، یعنی همان کاری که پزشک موظف به انجام آن است. بنابراین، به نظر می رسد یک ناهمگونی کلی، میان وظیفه کمک کردن و وظیفه صدمه نرساندین در رابطه پزشک و بیمار در این تعریف وجود دارد و به طور کلی می توان گفت که آن چه به عنوان تعریف یا خصوصیات اتانازی غیرفعال در بیانیه انجمن پزشکان آمریکا ارائه گردیده بسیار نامعقول است و به هیچ وجه با اصول اخلاقی و قواعد حقوقی سازگار نیست. زیرا از نظر اخلاقی هیچ تفاوت فاحشی بین اتانازی فعال و غیرفعال وجود ندارد و اتفاقاً اگر هدف از اتانازی فعال، پایان بخشیدن به آلام روحی و جسمی بیمار صعب العلاجی است که در فاصله ای نه چندان دور حیاتش خاتمه می یابد و یک آمپول مهلک این فاصله زمانی را کم می کند، در اتانازی انفعالی که در واقع خودداری از ادامه شیمی درمانی یا قطع دستگاهی است که ادامه حیات بیمار به آن وابسته است موجب رهایی بیمار تا لحظه مرگ می شود که باید روندی نسبتاً آرام و دردناک را پشت سر گذارد که این با هدف اولیه اتانازی که خاتمه درد و رنج بیشتر بیمار بود در تضاد است و این همان نکته ای است که برخی فلاسفه به آن تصریح کرده اند.
پروفسور جیمز راشل می گوید: « به اعتقاد من در این مورد مناسب ترین کار از نظر اخلاقی این است که آمپول را طوری تزریق کنیم که بیمار، بدون تحمل درد و رنج بیشتر بمیرد.»
لازم به توضیح است که بیانیه انجمن پزشکان آمریکا تأثیر بسزایی بر رویه قضایی این کشور داشته است، زیرا علیرغم اینکه تعداد زیادی از پزشکان آمریکا به اتهام قتل ترحم آمیز به صورت فعال تحت تعقیب قرار گرفته اند، اما عملاً هیچ پزشکی به اتهام حالات غیرفعال قتل ترحم آمیز تحت پیگرد قرار نگرفته است، زیرا برخلاف نوع فعال قتل ترحم آمیز، حالت انفعالی آن یا رها کردن بیمار تا لحظه مرگ، از نظر قانونی کاملاً مجاز شناخته شده است.
3ـ 1ـ 2ـ 1ـ دیدگاه فقهای شیعه
برخی از فقهاء معتقدند این موضوع که پزشک از درمان بیمار خودداری می کند یا این که فردی از نجات کسی که در حال غرق شدن است امتناع می ورزد از نظر عرفی مسئله ذیل عنوان « وجوب انقاذ نفس محترمه» قرار می گیرد نه قتل، زیرا این شخص اذهاق نفس انجام نداده، منتهی کاری که انجام داده است این است که شخص مریض را انقاذ نکرده؛ یعنی از مرگ نجات نداده است. و آنچه از کلام تعدادی از فقهایی که معترض برخی فرض های وجوب انقاذ شده اند بر می آید این است که «چنانچه سبب پیدایش عارضه موجب هلاک اعم از مرض، یا آتش سوزی و یا غرق شدن و… عامل دیگری بوده و کسی قادر بر نجات دادن باشد از این کار امتناع کند و آن شخص بمیرد، آنچه بر امتناع کننده مترتب می شود فقط حرمت تکلیفی است اما ضمان که قصاص و یا دیه باشد مترتب نمی شود.» به عنوان مثال، علامه حلی می فرماید: « کل من رأی انسانا فی مهلکه فلم ینجه منهما مع قدرته علی ذلک، لم یلزمه ضمانه» به همین ترتیب، صاحب جواهر نیز می فرماید: « و منه ترک انقاذ الغریق و اطفاء الحریق و نحوهما، و ان کان معذورا علیه، بل التروک جمیعها لایترتب علیها ضمان اذ کان التلف غیرها و هی شرائط…» بدین مفهوم که چنانکه کسی امتناع کند از نجات دادن شخصی که در حال غرق شدن است یا خاموش کردن آتشی که جایی را فرا گرفته هر چند قدرت بر انجام این امور را داشته باشد، ضمانی بر او مترتب نمی شود، در صورتی که علت تلف شدن چیز دیگری غیر از ترک فعلی باشد که نجات بر آن مترتب است و ترک نجات فقط به منزله شرط تلف باشد. بنابراین، نکته ای که فقها را وادار به قول عدم ضمان کرده این است که علت اصلی مرگ همان است که اول حادث شده، خواه عامل انسانی باشد یا عامل دیگر، نه عدم نجات از ناحیه این شخص، اگرچه او گناه بزرگی مرتکب شده است ولی عنوان قاتل بر او صدق نمی کند. بلکه عنوان تارک انقاذ یا نجات بر او صدق می کند. پس اگر پزشک از معالجه امتناع کند و مریض بمیرد ضمانی بر پزشک نیست.
برخی دیگر از فقهاء هرچند معتقدند که اصولاً ترک فعل نمی تواند علت قتل باشد زیرا قتل از امور ایجابی است و امر ایجابی موجود است و از موجود حاصل می شود. لیکن، آیت الله خویی و گروهی دیگر از فقهاء مواردی را که ترک فعل عادتاً با قتل ملازمه دارد به نحوی سبب به وجود آمدن جنایات می شود آن را عنصر مادی قتل می دانند و جنایت را از انوع تسبیب دانسته اند که به نحو سلبی واقع شده است. در این خصوص گفته اند: « از مجموعه های فقه شیعه به دست می آید که فقهای جعفری و غیرجعفری فرق نمی گذارند در سبب بین اینکه ایجابی باشد یا سلبی