ی پیش بینی شده است که پزشکان در صورت قصور و تخطّی از آن مورد تعقیب قرار گیرند. بعضی از این شروط عبارت است از:
ـ پزشک باید یقین حاصل کند که بیمار به طور ارادی درخواست اوتانازی می کند و خود همه چیز را در نظر گرفته است بیمار باید آزاد باشد و بتواند هر سؤالی را که می خواهد از پزشک بپرسد .
ـ بیمار باید بر درخواست خود اصرار و تداوم داشته باشد .
ـ بیمار درمان ناپذیر و رنج و درد ناشی از آن غیرقابل تحمل باشد .
ـ بیمار از وضعیت و دور نمای زندگی خود آگاه باشد .
ـ بیمار باید با حداقل یک پزشک دیگر هم مشورت کند .
ـ بیمار باید از نظر فکری و روانی در وضعیت سالم و طبیعی قرار داشته باشد .
ـ بیمار باید رضایت کتبی و درخواست صریح خود را برای اوتانازیا اعلام نماید .
ـ بیمار باید در تقاضای اوتانازیا پیش قدم شود و پزشک نیز از سوی اطرافیان تحت فشار قرار گرفته باشد و…

فصل سوم
اقسام و مبانی فقهی وحقوقی مربوط به قتل از روی ترحم

فصل سوم ـ اقسام و مبانی فقهی وحقوقی مربوط به قتل از روی ترحم
در فصل دوم، مفاهیم و پیشینه اتانازی را بررسی نمودیم. اما همانطور که می دانیم، اتانازی یا اقدام به قتل می تواند اشکال مختلف و مصادیق متعدد داشته باشد که برخی از این مصادیق از این جهت که مصداق اتانازی ممنوع به شمار می رود یا خیر، محل بحث است؛ از این رو در این فصل، ابتدا این اقسام را در مبحث نخست بررسی می کنیم و سپس در مبحث دوم، به مبانی آن خواهیم پرداخت.
3ـ1ـ اقسام قتل از روی ترحم
اتانازی را از جهت اراده مجنی علیه می توان به داوطلبانه و غیرداوطلبانه و از جهت نوع عمل مرتکب می توان به فعال و غیرفعال تقسیم کرد. همچنین، اتانازی اقسام دیگری نیز دارد؛ ازجمله : اتانازی غیرمستقیم که در این حالت ضد دردهای مخدر یا داروهای دیگر برای تسکین درد بیمار تجویز می شود اما پیامد عرضی آن قطع سیستم تنفسی بیمار است که منجر به مرگ بیمار می شود. این نوع اتانازی با قصد عامدانه انجام نمی شود. اما پیامد عرضی آن مرگ بیمار است. نوع دیگر، خودکشی مساعدت شده می باشد که در این حالت، پزشک یا هر فرد دیگری داروهای مرگ آور را برای بیمار فراهم می کند در عین حال که می داند قصد بیمار در استفاده از آنها خودکشی است. اما در این نوشتار به بررسی دو قسم اتانازی فعال و غیرفعال می پردازیم. اتانازی فعال، خود، به اتانازی فعال داوطلبانه، غیرداوطلبانه و اتانازی فعال اجباری تقسیم می شود. در اینمبحث، طی دو گفتار این دو را بررسی می نماییم.

3ـ1ـ1ـ انواع اتانازی فعال
در اتانازی فعال به شخص مریض دارویی تجویز و خورانده می شود که نتیجه مستقیم آن کشته شدن او است. این قسم از اتانازی ممکن است داوطلبانه یا غیرداوطلبانه باشد. به عبارت دیگر، این نوع قتل ترحم آمیز به صورت انجام یک فعل ارتکاب می یابد؛ یعنی پزشک عمل مثبتی را در جهت سلب حیات از بیمار انجام می دهد مثل تزریق آمپول کشنده به او.
درواقع، اتانازی فعال یعنی اینکه عمداً حیات را با عملی فعال از کسی سلب نماییم1. اتانازی فعال، زمانی است که با مداخله پزشک، فرد بیمار دارای درد و رنج با تزریق داروی مرگ‌آور از بین می‌رود. اگر بیماری در شرایط بحرانی است و پزشکان، مداوای او را امکان پذیر نمی‌دانند و مرگ او قطعی است برای اینکه مرگی آرام و راحت داشته باشد، فاصله باقی‌مانده تا مرگ را با تزریق دارویی کشنده کم می کنند، یعنی مرگ را تسریع می‌نمایند یا آنکه در بیهوشی، دوز دارو را بالا می‌برند و بیمار را به گونه ای که دیگر برنگردد، بیهوش می‌کنند. در اتانازی فعال، عمل در اصل عمدی است و حیات فردی گرفته می‌شود که بدون چنین عملی فعلاً امکان حیات برای او وجود دارد و نهایتاً اینکه فرد عمل‌کننده مطمئن است که مرگ حتمی است و با عمل خود حیات را از فرد می‌گیرد.2
در اتانازی فعال، علت مستقیم و عمدی و اولیه مرگ بیمار، فردی است که این عمل را انجام می‌دهد. یعنی برای رها کردن فرد از درد و رنج، باعث کشتن مستقیم و عمدی بیمار می‌شود 3. در اینجا بیماری، باعث مرگ فرد نشده، بلکه در واقع مرگ را کسی دیگر ایجاد کرده است.
3ـ1ـ1ـ1ـ اتانازی فعال داوطلبانه
این نوع اتانازی، تزریق عامدانه دارو یا اقدامات دیگر است که منجر به مرگ بیمار شود. این عمل بر اساس تقاضای صریح بیمار و با رضایت کاملاً آگاهانه او انجام می شود. نکته مهم در این حالت این است که قصد و تمایل پزشک و بیمار هر دو در جهت خاتمه دادن به زندگی بیمار است. در اتانازی فعال داوطلبانه دو شرط بسیار مهم است: یکی تصمیم خودِ بیمار و دیگری درد و رنج غیرقابل تحمل و بدون امید به بهبودی.
درواقع، اتانازی فعال داوطلبانه که از آن می توان به حالت اختیاری یا ارادی نیز یاد کرد، با اصرار و درخواست مکرر مریض صورت می گیرد و درخواست مریض ممکن است به صورت شفاهی یا کتبی ابراز شود و بر اثر تکرار درخواست او تردیدی در جدی بودن باقی نماند.
گفتیم در قتل ترحم آمیز داوطلبانه بیمار قتل خود را درخواست می کند و در واقع، در این نوع قتل ترحم آمیز بیمار به قتل خویش رضایت می دهد. اما آنچه ما در حقوق جزای عرفی تحت عنوان رضایت به قتل بحث می کنیم در فقه ذیل عنوان اذن به قتل و اثر آن در اسقاط یا عدم اسقاط حق قصاص بحث می شود.
فقهای شیعه در این باره دو گروه را تشکیل می دهند؛ عده ای قائل به سقوط قصاص با اذن به قتل هستند و عده دیگر قائل به عدم سقوط قصاص با اذن به قتل می باشند. که هر یک را بررسی می کنیم؛
1ـ قائلین به سقوط قصاص با اذن به قتل؛
مرحوم محقق حلی در شرایع الاسلام آورده است: « اگر انسانی به دیگری بگوید مرا بکش والا تو را می کشم قتل جایز نمی شود، زیرا که اذن مقتول رافع حرمت قتل نیست، لیکن اگر مبادرت به قتل کرد قصاص واجب نیست چرا که مقتول حق خود را به واسطه اذن ساقط کرده است، پس وراث بر قاتل تسلطی ندارند.» در اینجا اسقاط حق قصاص به دلیل اکراه نیست زیرا که خود محقق حلی و اکثر فقهاء اکراه به قتل را موجب قصاص نمی دانند.
امام خمینی (ره) نیز در تحریرالوسیله می فرمایند: « اگر کسی به دیگری بگوید مرا بکش و الا تو را می کشم، هم بحث اذن در قتل خود است و هم اکراه به قتل و هم م یتواند دفاع مطرح باشد، لیکن نهایتاً می فرماید: « قتل جایز نیست و حرمت از بین نمی رودو در اینکه قصاص بر جانی باشد یا نه در آن اشکال است اگر چه ارجح عدم آن می باشد.»
علامه حلی نیز این مسئله را مطرح نموده و صاحب حق قصاص را مقتول می داند و اذن به قتل و قطع را موجب سقوط دیه و قصاص دانسته است.
از دیگر فقهای شیعه که بر این عقیده می باشند می توان به محمدجواد مغنیه، آیت الله محمدحسین شیرازی و آیت الله محمدفاضل لنکرانی اشاره کرد.
2ـ قائلین به عدم سقوط قصاص با اذن به قتل؛
برخی دیگر از جمله آیت الله خویی در این خصوص می فرماید: « اگر کسی به دیگری گفت مرا بکش سپس اگر او را کشت در اینکه قصاص ثابت است یا نه دو نظر است: اقوی ثبوت آن است.» و امکان قبول نظراتی که قصاص را با اذن مقتول ساقط می دانند نیست، چرا که انسان مسلط بر نفس خودش نیست تا با اذن او به اتلاف نفس سبب سقوط آن بشود. پس در این حالت عمومات ادله قصاص محکم و قابل اجرا هستند.
مرحوم مقدس اردبیلی نیز معتقد است: « به هر حال سقوط قصاص به واسطه اذن مقتول معلوم نیست کمااینکه اصل حق قصاص برای مقتول باشد.»
شهید ثانی در مسالک پاسخ صریح و واضحی در این خصوص نداده، ایشان درخصوص موردی که کسی به دیگری بگوید مرا بکش و الا تو را می کشم می فرمایند:« اگر شخصی اقدام به قتل کرد در خصوص قصاص او دو نظر است: 1ـ عدم قصاص که این نظر نظر محقق حلی و امثالهم است.2ـ وجوب قصاص، به این استدلال که قتل با اذن مباح و مجاز نبوده و پس حق قصاص ساقط نمی شود و این مورد مانند آن است که زمی اذن به زنا دهد و شخصی به آن تن در دهد، که حد ساقط نمی شود.»
درواقع، شهید ثانی یکی از این دو نظر را به صراحت اختیار نکرده است، لیکن از آنجایی که در جای دیگر می فرماید: قصاص به وجود نمی آید، مگر پس از مرگ مورث! پس این حق ابتدا برای ورثه به وجود می آید و این استدلال که مجنی علیه حق خود را ساقط کرده صحیح نیست. بنابراین، به نظر می رسد که ایشان موافق با نظر آن دسته از فقهایی باشند که اذن به قتل را موجب سقوط قصاص نمی دانند.
از فقهای معاصر نیز آیت الله مرعشی معتقد است: « حق قصاص مربوط به مجنی علیه نیست بلکه از آن ورثه او می باشد. پس اگر مجنی علیه جانی را ببخشد و بعد بمیرد اولیای دم می توانند قاتل را قصاص کنند و گذشت مجنی علیه اثری ندارد».
باتوجه به آنچه از نظرات فقهای شیعه مطرح نمودیم، ایشان درخصوص موضوع اتفاق نظر نداشته اند، لذا نمی توان ملاک واحدی را برای عمل به دست آورد اما می توان گفت نظری که اذن به قتل را موجب سقوط قصاص می داند اقوی تر است و مبنای این نظر آن است که اذن به قتل در ثبوت قصاص ایجاد شبهه می کند.
3ـ1ـ1ـ2ـ اتانازی فعال غیرداوطلبانه
این نوع از اتانازی شامل تزریق عامدانه دارو یا اقدامات دیگری است که منجر به مرگ بیمار شود، با این تفاوت که در این حالت، بیمار صلاحیت تصمیم گیری را ندارد و از لحاظ روانی قادر به درخواست صریح برای این عمل نیست. مثلاً بیمار در حالت کما است. در این نوع اتانازی معمولاً پزشک یا تیم پزشکی، کمیته اخلاق پزشکی، خانواده بیمار و یا قاضی تصمیم می گیرد.
درواقع، در این نوع اتانازی، مریض از ابراز اراده ناتوان است و یا حتی ممکن است متمایل به ادامه حیات باشد. در این صورت سه فرض وجود د ارد:
فرض اول؛ مریض فرد عاقل و بالغی است ولی به دلیل شرایط جسمی هوشیاری خود را از دست داده و اطرافیان یا پزشک احساس می کنند که از بین بردن فرد به مصلحت او است و به اتانازی اقدام می کنند.
فرض دوم؛ مریض به سبب نابالغ بودن، عاقل نبودن و سفاهت، از بیان اراده خود ناتوان است و پزشک خودسرانه حیات بیمار را از بیمار سلب می کند.
فرض سوم؛ به رغم تمایل مریض به زندگی، پزشک یا اطرافیان با هدف کاستن آلام بیماری به سلب حیات روی می آورند.
با این توضیح، باید بگوییم که این نوع اتانازی شامل اشخاصی می شود که به علت وضعیت فیزیکی خاص آنها قادر به اطلاع یافتن از خواسته های آنها نمی باشیم که شامل نوزادان و کودکان معلول، اشخاص دچار مرگ مغزی و افراد داخل در حالت کما می شود.
در حقوق ایران تا قبل از سال 1379 در خصوص اینکه آیا افراد دچار مرگ مغزی مرده تلقی می شوند یا خیر، تا اجازه برداشت عضو از آنها وجود داشته باشد اختلاف و بحث های زیادی بین پزشکان و فقهاء مطرح بود، به طوری که برخی این افراد را زنده می دانستند و عده ای دگر خیر. حتی یک بار هم لایحه برداشت عضو از اشخاص دچار مرگ مغزی در سال 1373 در مجلس مطرح شد که به علت مخالفت به تصویب نرسید، نهایتاً در سال 1379 قانون «پیوند اعضاء بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنها مسلم است» به تصویب رسید.. مطابق ماده واحده این قانون: « بیمارستان های مجهز برای پیوند اعضاء پس از کسب اجازه کتبی از وزارت بهداشت درمان و آمزوش پزشکی می توانند اعضای سالم بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنها بر طبق نظر کارشناسان خبره مسلم باشد به ظرط وصیت بیمار یا موافقت ولی میت جهت پیوند به بیمارانی که حیاتشان به پیوند عضو یا اعضای فوق بستگی دارد استفاده نمایند.» با توجه به قانون فوق مشخص می شود که قانونگذار مرگ مغزی را به مرگ قطعی یکسان دانسته، بنابراین، در حال حاضر در حقوق ایران افراد دچار مرگ مغزی مرده تلقی شده و لذا بحث اجرا و اعمال اتانازی در خصوص این افراد منتفی است.
در مورد نوزادان و کودکان معلول نیز ، با توجه به عنصر اصلی و اختصاصی قتل، سلب حیات از دیگری می باشد، لذا خصوصیات و ویژگی های مقتول مؤثر در موضوع نبوده و مجنی علیه در هر موقعیت سنی، جسمی و روحی قرار داشته باشد کشتن وی قتل تلقی می گردد.
3ـ1ـ1ـ3ـ اتانازی فعال اجباری
این نوع اتانازی، تزریق عامدانه دارو یا اقدامات دیگری است