اضطراب و بیمناکى و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند. امنیت، خواه فردى، ملى یا بین المللى، در زمره مسایلى است که انسان ها همیشه با آن مواجه هستند.
کلمه امنیت ریشه در واژه «امن» از لسان العرب دارد و به معنی در امان و آسایش بودن، مصونیت از خطر و ترس و آرامش خاطر می باشد.
واژه «امن» یعنی بی گزند و بی آسیب و دارای آرامش. امنیت هم یعنی بی گزندی و بی آسیبی یا حالتی که در آن گزند و خطر و آسیب راه ندارد و آرامش در آن برقرار است.
در تعریف امنیت «Security» می توان گفت:
«در لغت حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله را گویند. در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت ملی و بین المللی به کار برده می شود» .
امنیت به معنی حراست از یک فرد، جامعه، ملت و یک کشور در برابر تهدیدهای خارجی است و نقطه مقابل «تهدید» به شمار می رود، هر کشوری که بتواند تهدیدهای بالقوه و بالفعل را از میان بردارد، به آسایش و امنیت رسیده است. واژه ی امنیت، ابتدا در ادبیات سیاسی آمریکا شدیدا متداول شد. بعد از تغییرات مهمی که پس از جنگ جهانی دوم در سیاست بین الملل پدید آمد، باعث شد تا این مفهوم نیز هر چه بیشتر کارآیی پیدا کند .
«والترلیپمن» محقق و نویسنده آمریکایی، نخستین کسی است که مفهوم امنیت ملی را به روشنی تعریف کرد:
«یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ، بتواند آن را به پیش ببرد» .

1-1-2- مفهوم اصطلاحی امنیت
امنیت به صورت وسیع، در مفهومى به کار گرفته شده که به صلح، آزادى، اعتماد، سلامتى و دیگر شرایطى اشاره مى کند که فرد و یا گروهى از مردم، احساس عدم وجود آزادى از نگرانى، ترس، خطر یا تهدیدات ناشى از داخل یا خارج را داشته باشند. هر چند آن گونه که بارى بوزان، استدلال مى کند، مفهوم امنیت فى نفسه در کاربرد عامى که در روابط بین الملل و دیگر رشته ها دارد و به نظر مى رسد که به عنوان یک مفهوم سازمان یافته محورى از سوى سیاستمداران و محققان مورد پذیرش قرار گرفته باشد، با ادبیات شدیدا نامنسجمى روبروست. بوزان استدلال مى کند که بخش وسیع و موفق مطالعات موجود در بخش تجربى به مسایل و موضوعات امنیت ملى معاصر مربوط مى گردد. بیش تر این آثار از گرایش مطالعات استراتژیک استخراج شده است. به همین دلیل، امنیت بر محوریت هنجارى تمرکز یافت. فصل مشترک سیاست هاى خارجى، اقتصادى و نظامى کشورها، در حوزه هاى متغیر یا مورد منازعه و ساختار عام روابطى که آنها به وجود می آورند، براى تحصیل امنیت ملى یا بین المللى، همه در اصطلاح (آرمان ها) تجزیه و تحلیل شده اند. به هر حال تا ظهور نگرانى هاى اقتصادى و محیطى در خلال دهه 1970، مفهوم امنیت به ندرت به غیر از پالیسى (سیاست) منافع بازیگران خاصى اشاره مى کرد و تا اواخر دهه 1980 در مباحث امنیت محوریت بعد نظامى هنوز مورد تاکید بود .

1-1-3- پیشینه مفهوم امنیت
ارزش امنیت بسته به جایگاه کاربرد آن، به گونه ای است که داشتنش همواره یک هدف بنیادین است. هر فردی در پی داشتن امنیت است و هر کس به دنبال آن است که خانه، کار، دارایی و هر آنچه از آن اوست یا با آن سر و کار دارد، در زیر سایه ی امنیت باشد. همین رویکرد در بین دولت ها نیز دیده می شود و نگهداری امنیت ملی را به عنوان یکی از هدف های نخستین خود می دانند. واقع گرایان امنیت ملی را هدف برجسته دولت ها می دانند و بر این باورند که «در روابط میان کشورها جایی برای اخلاقیات وجود ندارد و ملت ها صرفأ بر اساس منافع ملی خود عمل می کنند. »
امنیت به عنوان هدف، چیزی نیست که از دولت های فراگیر یا مطلقه به دولت های مردم سالار فرق داشته باشد. به همان اندازه که یک دولت خودکامه در پی پاسداشت امنیت خود است، دولت مردم سالار نیز خواهد بود و تنها دلیل جدایی این دو یکی در این است که امنیت، نخستین و برجسته ترین هدف دولت های فراگیر است ولی در دولت های مردم سالار در کنار آزادی ها به عنوان یکی از هدف ها به شمار می رود. دیگر اینکه امنیت در دولت های خودکامه، دگرگون پذیری و پویایی بیشتری دارد که گاه از آن به امنیت ملت و گاه به امنیت دولت و گاهی نیز به امنیت شخص (فرمانروا) یاد می شود، هر چند دولت ممکن است به هر سه روی بیاورد ولی در دولت مردم سالار، به امنیت فرمانروا همچون امنیت شهروند نگریسته می شود و امنیت دولت نیز پس از امنیت ملت جا می گیرد. به هرحال امنیت، هدفی است همسان در همه گونه های دولت.
از آنجا که معنای امنیت در رویارویی با تهدید به دست می آید، برخی نقش امنیت را با تهدید می سنجند که در این حال امنیت نه به عنوان هدف که به عنوان پیآمد (نتیجه) در نظر گرفته می شود؛ به گونه ای که «امنیت با تهدید معنا یافته و با زیانی که تهدید به آن وارد ساخته، شناسایی می شود.
تهدیدها برای امنیت ملی هر رفتار یا پی رفت رخدادهایی هستند که بر دو گونه اند: یا تهدیدهایی گران، اثرگذار و گسترده اند به گونه ای که بایسته های زندگی شهروندان یک دولت را نادیده می گیرد یا تهدیدهای برجسته ای است که سیاست های دولت را در تنگنا می گذارد.»
نباید پنداشت که امنیت همواره موضوع یا هدف اقدام های قانونی یا سیاست های دولت است که در نگهداری اش می کوشند. گاهی امنیت موضوع یا هدف رفتارهای غیرقانونی یا بزهکارانه قرار می گیرد که در اینجا پای حقوق کیفری به میان می آید. ولی پیش از آن باید گفت از حیث هدف، امنیت دو جای جداگانه در حقوق کیفری دارد: نخست وقتی است که امنیت به عنوان هدف حقوق کیفری شناخته می شود. در اینجا حقوق کیفری نسبت به امنیت چهره پیآمدی و افزاری می یابد. در چهره پیآمدی، مقرره های کیفری وضع می شود تا نمود نیابند؛ یعنی هستی حقوق کیفری با هدف برقراری امنیت آشکار می گردد و هر دولتی در پی آن است تا آنچه به عنوان بزه در قانون پیش بینی کرده، رخ ندهد تا امنیت نیز آسیب نبیند حال اگر حقوق کیفری به اجرا درآید برای برگرداندن امنیت آسیب دیده است. پس باشنده (حاضر) بودن حقوق کیفری در جامعه جدا از اجرا شدن یا نشدن، امنیت به همراه دارد.
چهره ابزاری حقوق کیفری در پیوند قهرآمیز و یک جانبه ی دولت با مردم است که با هدف پاسداری از امنیت، روی گردانی از آنچه قانون فرموده (امر) و روی آوری به آنچه قانون بازداشته را برنتافته نهی و به عنوان افزاری نیرومند همه داشته های مادی و معنوی خویش را در راستای بازگردانی امنیت از دست رفته به کار می گیرد. براستی که حقوق کیفری افزاری برای امنیت نیست و بلکه افزار دست فرمان روایی (قدرت) است تا امنیت در جایی که به بدترین شکل زیان می بیند از رهگذر حقوق کیفری پشتیبانی شود.
دوم زمانی است که امنیت، همچون موضوع رفتار مجرمانه مطرح می گردد. در این رهیافت، حقوق کیفری از دو راه، پیشکار امنیت می گردد. نخست در جایی که امنیت به طور غیرمستقیم، موضوع بزه است که این ویژگی در همه بزه ها هست. در رویکرد سنتی، رخ دادن هر بزهی، پشت پا زدن به خواست جمعی است. خواست جمعی که در پیکر پیمان باهمادی (قرارداد اجتماعی) نمود یافته، همان قانون است که نگهدارنده امنیت همگانی و نظم عمومی است و هرکس رفتاری بر ضد قانون کیفری انجام دهد گویی اینکه امنیت و نظم همگانی را شکسته است. از همین روست که انگاشته می شود همه بزه ها، جنبه عمومی دارند.
دوم در جایی که امنیت به طور مستقیم موضوع بزه قرار می گیرد که این ویژگی برای برخی از بزه هاست نه همه آنها که از آنها به بزه های بر ضد امنیت ملی (جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور) یاد می شود.
اما همانگونه که در ابتدا اشاره ای به این موضوع داشتیم که امنیت، در زبان انگلیسی از واژه ( Security )که انشعاب یافته از واژه Secure است گرفته شده و در زبان فارسی معادلهایی چون امن، محفوظ، مطمئن، محفوظ داشتن، تامین کردن و … برای آن آورده می‌شود. به طور کلی واژه امنیت عمدتا به نوعی احساس روانی اطلاق می‌گردد که در آن به خاطر مبرا بودن، از ترس، وضعیت آرامش و اطمینان خاطر حاصل می‌گردد. پدیده‌هایی که ممکن است باعث ترس شده و آرامش و اطیمنان خاطر افراد را مختل سازند، بسیار متعدد و در عین حال پیچیده‌اند. با گذشت زمان و ایجاد تغییراتی در توقعات و نیازهای انسانها، متغیرهای جدیدی برای تعریف امنیت وارد عرصه می‌شوند. برای مثال امروزه پدیده‌هایی چون تخریب محیط زیست از مهم‌ترین عوامل بر هم زننده امنیت بشر تلقی می‌شود در حالی که تا صد سال پیش چنین چیزی اصلا متصور نبود. از آغاز دوره نظام وستفالیایی تا دهه‌های اخیر امنیت بین‌المللی عمدتا در قالب امنیت نظامی تعریف می‌گردید، در حالی که امروزه محوریت امنیت نظامی زیر سؤال رفته است و امنیت بین‌المللی در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی تعریف می‌گردد. باری بوزان از محققان برجسته مطالعات امنیتی، امنیت اجتماعات بشری را که غالبا در شکل امنیت بین‌المللی تعریف می‌گردد، به پنج مقوله تقسیم نموده است: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و زیست محیطی.
به طور خلاصه امنیت نظامی به اثرات متقابل تواناییهایی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت و نیز برداشت آنها از مقاصد یکدیگر مربوط است؛ امنیت سیاسی بر ثبات سازماندهی دولتها، سیستمهای حکومتی و ایدئولوژیهای ناظر است که به آنها مشروعیت می‌بخشد؛ امنیت اقتصادی یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت؛ امنیت اجتماعی، به قابلیت لازم برای حفظ الگوهای سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی مربوط است؛ و امنیت زیست محیطی نیز بر حفظ محیط زیست بشری به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری که تمامی حیات بشری بدان متکی است، ناظر می‌باشد. این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی‌کنند، بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در دوران مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویتها بوده و از طریق ارتباطات قوی همگی به همدیگر متصل هستند .
درباره ی موضوع امنیت، این چالش همواره فرا روی ما بوده است که امنیت برای کیست: دولت یا شهروندان؟ پاسخ به این پرسش وابسته به این است که پژوهش های امنیتی را شاخه ای از علوم انسانی بدانیم یا خیر؛ چون در علوم سیاسی، امنیت ملی برای دولت یک هدف یا ارزش است و در همان حال دولت نمی تواند موضوع آن باشد؛ چه دولت، افزاری است پویا و امنیت هدفی است ایستا. ولی اگر پژوهش های امنیت را نا وابسته بدانیم؛ در این حال امنیت خود حوزه های بررسی جداگانه ای دارد که تعیین موضوع، یکی از آنهاست.
در اینکه نبودِ تهدید و دست اندازی از سوی دشمن، سنجه ای برای پابرجایی امنیت و به خصوص امنیت ملی است، پذیرش همگانی وجود دارد ولی در اینکه چه زمان، یک دولت در تهدید به سر نمی برد، دیدگاههای گوناگونی پیشنهاد گردیده است. برخی میان دولت ها جدایی انداخته، برای دولت های غرب، نبود تهدید بیرونی (جنگ) و برای دولت های شرق نبود تهدید بیرونی و درونی هر دو را بایسته امنیت می دانند. برخی دیگر نیز بر این باور هستند که پیش بینی معیاری برای پروراندن مفهوم امنیت می رود که ناشدنی شود. زیرا «مفهوم امنیت در خلال جنگ سرد، نسبت به زمان حاضر از وضوح و روشنی بیشتری برخوردار بود، چون در حال حاضر ارایه معیارهای محسوس برای امنیت سخت تر است و مفهوم مزبور در معرض این قرار دارد که مفهومی بی ارزش شود، به طوری که هر کس هر چیزی خواست در آن بگنجاند. »
با این حال در چنین جهانی، و با رویکردهای گوناگون و ویژگی های امنیت، می توان ادعا نمود که، امنیت یک کشور مساوی با امنیت همه است و برعکس، یعنی مفهوم امنیت یک مفهوم متقابل مساوی و یکسان برای همه ی دولت ها است.

1-2- انواع امنیت
انواع امنیت برپایه جایگاه کاربرد و سطح و اندازه ی آن گوناگون است. از امنیتِ چیزهای بی جان گرفته تا امنیت انسان و از امنیت دولت گرفته تا امنیت جهانی همه در زیر گونه های امنیت جا می گیرند. ولی آنچه که در پیوند با آزادی، دارای برجستگی است و می تواند با آن پیوند داشته باشد