دیدگاه روان شناختی ورفتارشناسی طبیعی
نظریه روان پویشی :با آنکه وجود غریزه یا کشاننده پرخاشگرانه را تقریباً تمامی روان تحلیل گران پذیرفته اند اما یک نظریه روان پویشی منحصر به فرددر قلمرو پرخاشگری وجودندارد (کوتاش /1978) دل مشغولی اصلی نظریه پردازان روان پویشی از سویی ،بررسی چگونگی جهت دهی ومهار گری کشاننده پرخاشگرانه درخلال تحول فردی واز سوی دیگر چگونگی تطبیق وتنظیم آن براساس مکانیزم های من وفرامن است.فرویددر موضع گیری های خود درمورد پرخاشگری همان گونه که در مبحث ذاتی بودن پرخاشگری توضیح داده شد بر این باور بوده که می توان قبول کرد که الگوهای واقعی رابطه کینه توزانه از زندگی جنسی نشات نمی گیرد بلکه از مبارزه “من”در راه حفظ واثبات خویش منبعث می شود. اما در وهله بعد در اثر خود تحت عنوان “فراسوی اصل لذت” .(فروید ، 1920)ودر چهار چوب نظریه جدید کشاننده ها ،پرخاشگری را هم چون نمود ونشانه ای از کشاننده مرگ یا گرایش به خود تخریب گری معرفی می نماید غریزه ای که بوسیله غریزه زندگی به سوی موضوع های جهانی برونی که رغبت های حیاتی را در مورد تهدید قرار می دهند جهت می دهد فروید بعدکاملاً تازه ای به مفهوم پرخاشگری می بخشد واگر این جهت گیری ها سطوح انرژی پرخاشگرانه را به سطحی قابل قبول کاهش دهد می توان آن را یک دریچه اطمینان تشبیه کرد.به عبارت دیگر در صورتی که رفتار پرخاشگرانه بتواند به شکل غیر مخرب ویا اعمال پرخاشگرانه مورد پذیرش جامعه مانند برخی از ورزش ها در آیداحتمال خشونت نیز کاهش می یابد در حالی که کوشش درراه خنثی سازی غریزه پرخاشکرانه آن رابه انحراف می کشاند به درونی شدن آن می انجامد وبالقوه به خشونت ،قتل یا خود کشی منجر می شود.(کوتاش) .بدین ترتیب اصل بنیادی الگوی غریزه “مفهوم پالایش ” به معنای تخلیه پرخاشگری به صورت مستقیم یا غیر مستقیم آن است ومبین دیدگاه متداولی است که حذف خشم را ناسالم ورقابت های شدید راوسیله ای برای تعدیل احساسات پرخاشگری می داند .اگر چه بسیاری از روان تحلیل گران مفهوم اخیر را نمی پذیرد اماوجود غریزه پرخاشگری را باور دارند.تجلیات غریزی فقط در بر گیرنده رفتارهای تخریب گر نیستند بلکه پرخاشگرانه خیالبافانه ،خصومت های بین گروهی وپرخاشگری علیه خود را نیز شامل می شوند وکشاننده پرخاشگرانه همان فراز وفرود های تحول لیبیدویی را طی می کند.
روان شناسان “من”
فرضیه غریزه مرگ را نمی پذیرد معتقدند پرخاشگری ویران گر نیست بلکه موجب بقای فردمی شود همان گونه که بقای حیوانات از راه پرخاشگری غریزی تامین می گردد این روان شناسان پرخاشگری را در چهار چوب کنش های “من” بررسی می کنند افزون بر تغییرجهت آن بوسیله جابه جا یی وتبدیل هدف های مخرب به هدف های سازنده براساس والایی گرایی بر ظرفیت خنثی سازی “پرخاشگری زدایی” نیروهای پرخاشگرانه توسط “من”تاکید دارند.ظرفیتی که نشان می دهد شرط رابطه با یک موضوع یکی محبت دائمی است ودیگری نادیده گرفتن نا کامی یا دل آزردگی می باشد.(هارتمن ،کریس ،لونشتاین 1999).
والاگرایی یا خنثی سازی مداوم برای مقابله با خواسته های تعارضی لیبیدو،فرامن یا واقیعت ضروری است در فرد سالم توانایی مهارگری من می تواند کشاننده پرخاشگرانه را تغییر داده واز خشونت پیشگیری کند در حالی که در افراد مبتلا به اختلال های شخصیت ،ضعف “من “به سرکوبگری پرخاشگری وبیان خیالبافانه یا نمادین اعمال منجر می شود و خشونت هایی را در پی دارد.(کوتاش،1998).
روان تحلیل گران غیر فرویدی: به انتقاد از مفهوم غریزه پرخاشگری پرداخته وبر مبانی اجتماعی –فرهنگی پرخاشگری تاکید دارند (فرام ،1977) .
این گروه بر این باورند که باید تاثیر عوامل اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی را تسریع وتشدید پرخاشگری وخشونت در نظر گرفت.فرام براین باور است که پرخاشگری هنگامی بروز می کند که شرایط اقتصادی واجتماعی موانعی در راه ارضای نیاز های حیاتی ،روابط بین شخصی یاتحقیق فردی فراهم آورد.
دیدگاه رفتار شناسی طبیعی : این دیدگاه به بررسی رفتار حیوانی و مقایسه آن با رفتار انسانی میپردازد از رفتار شناسان می توان لورنتس ،آدرسی ،موریس را نام برد .لورنتس سردمدار این جنبش است و بر اساس مشاهدات خود به این نتیجه رسید که پرخاشگری به طور مستقیم از یک غریزه جنگجوی فطری ناشی می شود . از مهمترین هدفهای این پرخاشگری این است که انسان و حیوان را قادر می سازد که از فضای زندگی خود حمایت کند اگر این فضا مورد تجاوز قرار گیرد غریزه یا پاسخ برنامه ریزی شده ژنتیک حمله یادست کم افزایش رفتار پرخاشگرانه نسبت به متجاوز است.لورنتس بر این باور است که انسانها از اصل تکامل از فرایند بازداری پرخاشگری فاصله گرفته اند و به جای گسترش سلاح های طبیعی و کنش آیینی پرخاشگری برای حفظ نوع ،به گسترش فناوری تد ارک اسلحه پرداخته اند .بدین ترتیب لورنتس و بسیاری از رفتار شناسان طبیعی عقیده دارند توانسته اند دست کم به این سوال که چرا انسانها وحشیانه به کشتن و ناقص کردن افراد هم نوع خود می پرداخته اندپاسخ دهند . به عبارت دیگر این مولفان بر این باورند که توانایی پرخاشگری آیینی رفتار نوعی در انسانها متحول نشده است و بالا تر بودن سطح توانایی یاد گیری در آنها نسبت به انواع دیگر حیوانی موجب شده تا ظرفیت “نابود سازی”جانشین پرخاشگری آیینی شود .اگر چه موضع گیری رفتار شناسی طبیعی جالب توجه به نظر میرسد اما پژو هشهای که در باره پرخاشگری انسانی انجام شده آن را تائید نکرده است.(بندورا ، زیلمن ،مونتاگو 1998)
به هر حال در وضع کنونی دلایل اندکی در توجیه این نکته این است که انسانها به گونه ای فطری خطرناک و خشن هستند ویاآن که مهار خود را به دست غرایزسپرده اند وجوددارد.

از رفتارنگری تا نو رفتار نگری
رفتارنگری: روی آورد رفتارنگری از الگوی کنشی –ابزاری وسرمشق گیری سود می جوید واکتساب وحفظ پرخاشگری انسانی را بر اساس تاریخچه فردی تقویت وتنبیه مستقیم یاجانشینی تبیین می کند .این نظریه پردازان مفهوم غریزه را نمی پذیرند اما آنها به مفهوم نیرو دهنده کشاننده یا برپاکننده باور دارند اما در مورد تبیین رابطه بین برپایی وشناخت ،هم رای نیستند.این فرض که احتمال پرخاشگری پس از یک تجربه موفقیت آمیز پرخاشگری یا مشاهده الگوهای پرخاشگر افزایش می یابد بر اساس تحقیقات تجربی ومشاهده ای به اثبات رسیده است با این حال آنچه می تواند تقویت کننده پرخاشگری باشد هنوز کاملاً آشکار نیست برحسب تعریف ،پرخاشگری ابزاری با دستیابی به پاداش هایی مانند پاداش های مادی منزلت یا تایید به گونه ای مثبت تقویت می شود اگر چه فرض بر این است که پرخاشگری خشم آمیز با تسکین خشم یا کاهش انزجار از تقویت منفی بر خوردار می شود اما برخی از گزارش ها به این نتیجه رسیده اند که پرخاشگری اخیر صدمه زدن به دیگران وعلایم آسیب رساندن وآسیب دیدگی ناشی از آن می تواند به صورت تقویت مثبت در آید به هر حال این نکته هنوز هم مطرح است که یک عمل پرخاشگرانه مانند سرقت ،هم می تواند به یک تقویت “پول”برسد وهم فرد را از یک حالت ناراحت کننده (فقر)دور کند .در صورتی که تنبیه را یک عمل ضد پرخاشگرانه درنظر بگیریم چنین ابهام هایی درباره تاثیر آن بر پرخاشگری نیز مشاهده می شود.
نظریه یادگیری اجتماعی : (بندورا) یکی از مهم ترین نظریه هایی است که چگونگی یادگیری وتقلید خشونت را تبیین می کند.از نظر بندورا برای درک پرخاشگری باید سه جنبه اصلی توجه شود: اکتساب رفتار پرخاشگرانه ،سطح تحرک پذیری وشرایط حفظ حالت پرخاشگرانه .اکتساب رفتار هم از راه تجربه مستقیم وهم از راه مشاهده غیر مستقیم صورت می گیرد. برای مثال مشاهده الگوهای سینمایی یا تلویزیونی به مشاهده کننده می آموزد که چه رفتاری مناسب است .بدین معنا که بعدها کدام رفتارها پاداش می گیرند یا تنبیه می شوند.آنچه به طور ضمنی در این موضع گیری نهفته است این است که دستیابی به پاداش های پیش بینی شده جهت گیری اغلب رفتار های انسانی را مشخص می کند پژوهش های میدانی نیزالگوی یادگیری اجتماعی راتاکید کرده اند (کاستاک ،پیک ،1991 ).(هیوزمن وایرون ،1996).ونشان داده اند که پرخاشگری به عنوان یک روش مشخص حل مسئله در خردسالی فرا گرفته می شود واحتمال تغییر آن با گذشت زمان کاهش می یابد در نتیجه مشاهده پرخاشگری ها در خلال کودکی طلیعه رفتارهای مجرمانه بعدی خواهد بود .
درمورد سطح تحریک پذیری، بندورامتذ کر شد که انتظار پیامدها به نوبه خود حاصل یادگیری های پیشین است از اهمیت ویژهای برخوردار است انتظار براساس علایم محیطی که بیشتر با پرخاشگری متداعی شده اند نه تنها احتمال بروز پرخاشگری را افزایش می دهد بلکه آن را به سوی قربانیهای بالقوه معطوف می کند او همچنین معتقد است گرمای زیاد ، آلودگی هوا و سر وصدا میتواند بر پایی هیجانی را افزایش دهند و بروز پرخاشگری را تسهیل کند این موضع گیری را برخی از پژوهشگران نیز خاطر نشان کرده اند که تحریک های لفظی وجسمانی هم دارای آثار مشابه ای هستند تاثیر موقعیت های تحریک آمیز بر اساس پیش بینی پیامدهایی مانند از دست دادن حرمت خود ناتوانی در پاسخ به موقعیت و چگونگی ارزشیابی شناختی فرآیند تحریک کننده تبیین شده است در واقع،مسئله این است که ادارک این عمل به عنوان عمل تحریک آمیز و تضاد ورزانه می تواند بر پایی خشم وپرخاشگری را افزایش دهد.(نوواکو،1994).
از دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی حفظ حالت پرخاشگرانه نیز مبتنی بر سه نوع تقویت یعنی تقویت برونی-جانشینی وخودتقویت دهی است.
دیدگاه زیست شناختی : انسان ها بیش از تمامی حیوانات دیگر می توانندبرای تحقق بخشیدن به هدفهای پرخاشگرانه خوداز شیوه های متفاوت استفاده کنند اما این فعالیت نیزمانند هر فعالیت هماهنگ شده دیگر به ویژگی های ساختاری مغز و عضلات آن وابسته است روی آورد زیست شناختی این هماهنگی را ناشی از تاثیرسیستمهای عصب – شیمیایی فطری و خاص می داند وبر مشابهت بین انسانها و دیگر انواع حیوانات بیش از تفاوت آنها تاکید می کند .
دیدگاه اجتماعی –زیستی : دیدگاه دیگری است که رفتار اجتماعی را زاویه تکاملی نگری بررسی کرده است (ویلسن ، 1978) از این دیدگاه، هیجانها ،درک خود و رفتار آشکار ،تحت کنترل زمینه های ژنتیکی هستند که راه را برای افزایش تولیید مثل انواع ، بقای فرد و دیگر دوستی باز می کنندپرخاشگری مبین یک آمادگی هیجانی همگانی است اما تحت تاثیر سازش یافتگی فرهنگی و یاد گیری فردی نیز قرارمی گیرداگر چه تمامی انسانها دارای این آمادگی هستند اما رفتار پرخاشگرانه ،واکنشی سازش یافته در برابر خطراتی است که بقای فرد را تهدید می کنند بیش از آنکه یک فوران نیروی ارتجاعی باشد .
مویر نیز پیوستگی پدید آیی نوعی رفتار را مورد نظر قرار داده است موضع گیری این مولف بر پژوهشهایی در مورد تحریک الکترکی مغز جراحی آسیب دیدگی ها در حیوانات ودر بیماران آسیب دیده ارگانیکی مبتنی است وی پرخاشگری را در مقوله های شکار گیری ،موقعیت های ترسناک ، دفاع از قلمرو،وضعیت های خشم انگیز ،واکنش های مادر گری ، رقابت های جنسی و پرخاشگری ابزاری قرار داده است .یادگیری انسانی می تواند بر انتخاب هدف ها و باز داری رفتارموثر باشد اماقرار گرفتن در برابر یک هدف مناسب موجب می شود تا این سیستم ها فیزیولوژکی یک رفتار تام وتمام را تولید کنند.( مارک و اروین1970 ) و مونرو (1978).
هم بر وجود یک سیستم تعریف نشدنی در مغز که رفتارهای حمله مستقیم را سازمان میدهد تاکید دارند و(نشانگان نارسایی مهارگری )را که در افراد خشن دیده میشود به آسیب دیدگی مکانیزم های سیستم سیستم کناری – که به طور معمول باز دارنده پرخاشگری است نسبت می دهند .در حال حاضر بسیاری از زیست شناسان و متخصصان علوم اجتماعی این چنین دیدگاه هایی را نمی پذیرند. ( A.P.A ،1990)
فرضیه ناکامی – پرخاشگری : طبق نظر گروهی از کارشناسان ییل ((دولارد –دوب میلر –مورر و سیدز ،1999)) .
آنهایی که دچار ناکامی می شوند و مورد