باشد. افرادی که سبک هویت سردرگم اجتنابی را به کار می برند، در مقیاس های نیاز به شناخت و گشودگی نمره¬ی کمتری به دست می آورند. دفاعی بودن آنها گرایش به تعمیم انفعالی به موقعیتهای تصمیم گیری و مشکلات فردی دارد، چرا که دفاعی بودن تجویزی به نظر می رسد که خیلی موقعیتی باشد (برزونسکی، 1993؛ به نقل از پتروویچوا، 2009).
افراد سردرگم-اجتنابی همواره تلاش می کنند که از مواجهه با مسائل فردی، تعارضات و تصمیمات اجتناب کنند. سبک هویت سردرگم- اجتنابی با راهبردهای مقابله هیجان مدار، انتظارات کنترل بیرونی، راهبردهای تصمیم گیری غیر انطباقی، تغییرپذیری مقطعی، روان رنجور خویی و واکنش های افسرده گون رابطه¬ی مثبت و با وظیفه شناسی رابطه¬ی منفی نشان می دهد (برزونسکی، 1990؛ به نقل از برزونسکی و فراری، 1996).
تعهد هویت
اگرچه بعد تعهد در مدل مارسیا (1996؛ به نقل از برزونسکی ، 2000) توجه کمی را به خود جلب کرده است، ولی پژوهشهای اجتماعی- شناختی زیادی نشان می دهند که تعهد در ارتقای کارکرد فرد نقش مهمی ایفا می کند .
تعهدات برای افراد احساس هدفمندی به همراه داشته و به مثابه یک چارچوب مرجع عمل می کنند که در محدوده¬ی آنها رفتار، کنترل و ارزیابی می شود (بریکمن ، 1987؛ به نقل از برزونسکی، 2003 ). تعهد بر کارکرد شخصی به طرق متفاوتی تاثیر می گذارد. برای مثال، افرادی که از دیدگاهها و باورهای روشن و ثابت درباره¬ی خود و دنیایی که در آن زندگی می کنند بی بهره اند، دنیا را بی نظم، غیر قابل پیش بینی و غیر قابل کنترل می دانند. علاوه بر این، به نظر می رسد که شیوه¬ی انطباق موثر فردی و رفتارهای منظم شخصی از تعهدات تاثیر می پذیرد (برزونسکی، 1998).
مطالعات نشان داده اند که تعهد هویت با سبکهای پردازش هویت رابطه دارد. افراد با جهت گیری های پردازش اطلاعاتی و هنجاری در مقایسه با افراد سردرگم- اجتنابی تعهدات و قراردادهای فردی قوی تری نشان می دهند (برزونسکی، 1990).
بحران هویت چرا و چگونه رخ می دهد ؟
جدی ترین بحرانی که یک شخص با آن مواجه می شود در خلال شکل گیری هویت رخ می دهد. این بحران بدان جهت جدی است که موفقیت در رویارویی با آن پیامدهای بسیاری داردو شخص که فاقد یک هویت متشکل است در خلال زندگی بزرگسالیش با مشکلات متعددی مواجه خواهدشد اریکسون خاطر نشان می سازد که برای هر فردی امکان دارد بحران هویت روی دهد و منحصر به دوره نوجوانی یا جوانی نیست ، از نگاهی دیگر بحران هویت این گونه تعریف شده است : ”عدم موفقیت یک نوجوان در شکل دادن به هویت فردی خود ، اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی و یا شرایط نامساعد فعلی باشد ، بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت یا گم گشتگی نام دارد ( شرفی 1381 : 18 ).
از دیدگاه دکتر ”خدایاری فرد“ بحران هویت هنگامی آغاز می شود که فرد نتواند ارزشها ونظریات والدین را به میزان قابل توجهی با ارزش ها و عقاید دوستان ،همسالان و سایر افراد مهم در زندگی نوجوان بپذیرد و عمل نماید و خود نیز نداند که کدامیک از این دیدگاهها با ارزش ها و معیارهای او تطبیق می کند و کار هویت یابی برایش دشوار و طولانی می گردد چون نمی تواندهویتی واحد برای خود کسب نماید و احتمالاً دچار بحران هویت می شود (1380 : 42).
در بحران هویت ، نوجوان شدیداً دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است به صورتیکه نمی تواند جنبه های مختلف شخصیت خویش را در یک خویشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هویت نوجوان در سه مورد یا بیشتر از موارد زیر دچار شک و تردید است .
1- اهداف بلند مدت
2- انتخاب شغل
3- الگوی رفاقت
4- رفتارهاو تمایلات جنسی
5- تشخیص مذهبی
6- نظام ارزش های اخلاقی
7- تعهد گروهی ( احمدی ،1377 : 3-29 ).
جیمز مارسیا (J.Marcia ) با دقت بر روی نظریه اریکسون کارکرد و طرحی وارائه داد که مراحل آن شامل تصمیم هویت منفی نه سردر گمی در هویت می باشد مطابق نظر مارسیا بزرگسالان هویت ها و اعتقاداتشان را کشف می کنند و با ارزشهایشان متعهد می شوند .(Internet)
”بحران هویت“ از دیدگاه دکتر عبدالهی (1375) به معنای گسستن و بیگانه شدن انسان از اصل و جوهر خویش و پیوستن به اصل و جوهری دیگر و نیز تعدد یا تنوع و تعارض هویت های جمعی کوچک و خاص گرایانه وضعیت هویت جمعی عامه در درون یک جامعه و در بر گیرنده آن چیزی است که جامعه و افراد در فرآیند گسستن ها و پیوستن ها با مشکل و ابهام روبرو می سازد . ”از دیدگاه ایشان ، این مساله که در تاریخ اکثریت جوامع دیده می شود به دنبال انقلاب علمی و تکنولوژیکی نیمه دوم قرن بیستم و وقوع بحران در نظام های سرمایه داری و سوسیالیستی و بازتاب آن در کشورهای وابسته به آنها و نیز کشورهای در حال گذر ، هر چه بیشتر وسعت یافت و شکل پیچیده تری به خود گرفت . در کشور ما به عنوان جامعه ای در حال گذر که ساختارهای اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی آن در حال دگرگونی است نیز این مساله به چشم می خورد که زمینه گرایش به بیرون از جامعه و سبب جذب آنان به هویت های غیر ملی شده است (عبدالهی ، 1375 : 129 ـ 125).
هویت و خویشتن
خویشتن شناسی معمای بزرگ زندگی ماست . خویشتن شناسی شامل من کیستم ،به کجا می روم ،چه می کنم می باشد ، خویشتن شناسی بخش اساسی هویت ما را تشکیل می دهد . تا مادامی که نـدانیم چـه می کنیم و به کجا می رویم و از زندگی چه می خواهیم ، نمی توانیم هویت واقعی خود را تشکیل دهیم بایستی یاد بگیریم و در زندگی خویش تعقل کنیم و به عبارت دیگر به این درجه از خود آگاهی برسیم که به این سئوالات بدرستی جواب دهیم و گرنه نمی توانیم هویت واقعی خود را شکل دهیم .
هویت اجتماعی بدون ”خود“ نا موجه است . مفهوم خود با مفاهیم اجتماعی و هویتی که شخص با آن درگیر است ، همراه است ، حقیقت وجود ما همانی نیست که هستیم بلکه چیزی است که از خویشتن می سازیم آنچه فرد را می سازد وابسته به اعمال و رفتارهای سازنده ای است که فرد در پیش می گیرد خود فهمی منوط به نیت باطنی و اساسی تری است که در ساخت و باز ساخت مفهومی منسجم نتیجه بخش برای هویت شخص نقش دارد (گیدنز 1378 : 112 ).
هر خود منفرد ، مرکز تجسم یافته سیهری اجتماعی از خود و دیگران است . کانون آمد و شدهای درونی – بیرونی و دانمی و داده –ستانده های تبادلی که برخی از آنها در خود حک می شوند و برخی نیز نمی شوند (جنکینز 1380 : 82 ).
مشکلات هویت یابی:
جستجوی هویت، همواره با سایه‌ای از ابهام، نگرانی و تردید همراه است. نوجوان درصدد است تا در دنیای پرازدحام و شدیداً متغیر، جایگاه خود را بیابد و هویتی از خویش به دست آورد. نوجوانان هویت موردنظر را آن گونه که مایل هستند، به وجود می‌آورند و به این سئوال همیشگی پاسخ دهند که ما کیستیم؟ و برای چه زندگی می‌کنیم؟(شرفی، 1374).
نوجوانان آگاهانه تلاش می‌کنند تا نقش‌های مختلفی را بیازمایند. به این امید که نقشی را بیایند که با آنها «تناسب داشته باشد». در دوره نوجوانی ، هویت یابی مسئله‌ای حاد می‌شود، تا حدودی به این دلیل که نوجوان روز به روز تغییر می‌کند. در دوران نوجوانی فرد با مجموعه‌ای از تغییرات روانی یا فیزیولوژیکی، جنسی، شناختی و همچنین تقاضاهای شغلی و اجتماعی جدیدی روبرو می‌شود. بی‌شک چنین هویتی، غالباً محصول فرهنگ، تربیت خانواده، گرایشها و نگرشهای آنان است، لیکن باید توجه داشت که نوجوان در شرایطی بعضاً به معارضه با تأثیرات فرهنگی و خانوادگی بر می‌خیزد و درصد است از نو هویتی را بیافریند (شرفی، 1374).
اریکسون، معتقد شده است که هویت از دو راه ممکن است منحرف شود . ممکن است پیش از آنکه رشد کند تثبیت شود (یعنی پیش از موعد شکل بگیرد) و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد.
هویت یابی زودرس
وقفه‌ای است که در فرآیند شکل گیری هویت ایجاد می‌گردد. هویت یابی زودرس تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است که این تثبیت در سایر امکانات و توانائیهایی که شخص برای توصیف خود دارد تأثیر می‌گذارد. نوجوانانی که هویتشان پیش از موعد تثبیت می‌شود ، تأئید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تأئید دیگران دارد. در ضمن این دسته به ارزش‌های سنتی مذهبی بیشتر علاقمندند و کمتر تأملی و یا فکر عملی می‌کنند.
عوامل موثر بر بحران هویت
برای تشریح و توضیح بحران هویت نیازمند تبیین فرایند هویت یابی هستیم که فرد در مراحل رشد کسب و با آن مواجه می شود .مطابق نظر اریکسون ،فرد در فرایند 8 مرحله ای رشد خویش همیشه با یک بحران مواجه است و بحران دوران بلوغ و نوجوانی ،هویت است که در مرحله پنجم روی می دهد. قبل از بسط کامل این فرایند ، عوامل موثر بر هویت یابی و و جامعه پذیری ذکر می شود .
نقش خانواده در هویت یابی
خانواده بنیان زندگی اجتماعی و اولین کانون تربیت فرزندان است .نهاد خانواده اساسی ترین و اولین محیط اجتماعی شدن است .کودک از بدو تولد در دامن خانواده نشو و نما می یابد و سپس در کنار دیگر نهادهای اجتماعی شدن ارتباط خویش را با آن حفظ می کند. گرچه تاثیر خانواده امروزه به سبب جـابـه جـایی نقش ها کم شده است ؛ اما هیچگاه این تاثیر از بین نرفته است . از دیدگاه آنتونی گیدنز ؛در جامعه امروزی اجتماعی شدن پیش از همه در یک زمینه کوچک خانوادگی رخ می دهد . بیشتر کودکان انگلیسی نخستین سالهای زندگی خود را در درون یک واحد خانوادگی شامل مادر ،پدر و شاید یک یا دو فرزند دیگر سپری می کنند برعکس در بسیاری از فرهنگ ها دیگر ،عمه ها و خاله ها ،عمو ها یا دایها و نوه ها غالباً جز یک خانواده واحد بوده و مراقب از کودکان اطفال بسیار خردسال را به عهده دارند (1373 :85 ).
از نظر ویل دورانت ،نخستین وحدت اجتماعی که این موجود بدان علاقه پیدا می کند ، خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداری به وحدت بزرگتر ها توسعه می یابد تا آن که وطن پهناورش نیز در نظر او تنگ می نماید ( کی نیا 1373 : 602 ).
خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت ،هم دیوان قضا و هم مرکز تعلیم وتربیت برای زندگی متعالی ، هم خود نوعی ، شیوه زندگی است . زندگی پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالی محض که تنها قانون حاکم بر آن ، قانون اخلاقی و روانی و محبت و فداکاری است ( همان ، 602 ).
از دیدگاه کوهن ، تجارب والدین بر توفیق بچه ها موثر است حتی با کمال تعجب مشاهده می کنند که تجارب آنها ممکن است مانع توفیق بچه ها شود ( سخاوت ، 1376 : 80 ).
نوع ارتباط نوجوان با والدین در چگونگی شکل گیری هویت آنان موثر است . پژوهشهای مارکستروم آدامز و واترمن و کوپرمؤید این مطلب است که نوجوانانی که در حالت پراکندگی هویت هستند غالباً کسانی اند که از جانب والدین خود به فراموشی سپرده شده و یا طرد شده اند .
وابستگی شدید نوجوان به والدین و فرمانبری مداوم از آنان ،تسلیم طلبی مقابل آنها را به همراه خواهد آورد.
از دیدگاه بعضی از جامعه شناسان از جمله کولی ، آژانس های جامعه پذیری چون خانواده به عنوان منابع زندگی نه فقط برای افراد بلکه برای نهادهای اجتماعی به حساب می آید گروههای نخستین از جمله خانواده گروه هبازی که روابط صمیمانه و احساس در آنها جاری است ، منابع اصلی برای ایجاد نهادهای اجتماعی شمرده می شوند (توسلی ، 1370 : 298 ).
ویلیام جی گود (W.G.Good) بر خانوداه به عنوان عامل اساسی اجتماعی شدن تاکید دارد . به اعتقاد گود اگر شخص بخواهد نهایتاً عضوی از جامعه بشود ، مسلماً باید مهارتهای اجتماعی و آداب و رسوم ویژه جامعه را یاد بگیرد و خانواده وظیفه دارد آنچه را جامعه از نسل جوانتر تقاضا می کند به کودک یاد دهد . البته والدین نیز وقت زیادی را صرف این امر می کنند(فخری ، 1375 : 55 ).
عامل فرهنگی ـ اجتماعی
مفهوم فرهنگی – اجتماعی (Socio – cultural) به خرده نظامی در نظام کل اجتماعی اشاره داردکه مبتنی بر ارزش ها و هنجارهاست.این مفهوم گرچه تا حدودی روشن است اما با کمی ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه می نماید.
از دیدگاه آنتونی