کنیم.
آیت الله گلپایگانی در پاسخ به سوالی این گونه جواب دادند: « سوال: گاهی بعضی محتضرها را به جهت تعجیل در راحت شدن، مواد مهلک تزریق می کنند؛ آیا این عمل جایز است یا نه؟ و در صورت عدم جواز عاملین این کار شریک در خون او و مورد دیه و قتل نفس و… خواهند بود یا نه؟ جواب: عمل مذکور جایز نیست و با استناد موت به آن عمل، عامل، قاتل محسوب و حکم را در احکام دیه مراجعه نمایید.»
در نظری دیگر از آیت الله موسوی اردبیلی آمده است: « سوال: شخصی از بیماری لاعلاج رنج می برد و مرگ او هم مشخص نیست و ادراک و حرکت و نطق اختیاری هم دارد یعنی دارای حیات مستقره است؛ ولی از شدت رنج و درد از پزشک می خواهد که به هر وسیله ممکن به حیات او سریعاً خاتمه داده تا از رنج و عذاب رهایی یابد. آیا دستور بیمار مجوز مرگ است؟ آیا اقدام به این کار از طرف پزشک جرم بودن مرگ بیمار را از بین می برد؟ در ثانی در صورت انجام عمل با توجه به اذن بیمار قصاص یادیه ساقط می شود؟ جواب: جایز نیست و این قتل نفس است و با اجازه بیمار و هر کس دیگری جایز نمی شود و در صورت اقدام، قصاص و در بعضی موارد دیه دارد.»
آیت الله مکارم شیرازی نیز در این زمینه نظری دارند بدین شرح: « قتل انسان مطلقاً جایز نیست، حتی از روی ترحم و حتی با اجازه خود مریض و ترک معالجه منجر به مرگ نیز جایز نیست. دلیل این مسئله اطلاقات و ادله حرمت قتل از آیات و روایات است و همچنین ادله وجوب حفظ نفس و فلسفه آن ممکن است این باشد که چنین اجازه ای سبب سوء استفاده فراوان می شود و به بهانه های واهی قتل از روی ترحم صورت می گیرد. با افرادی به قصد انتحار و خودکشی از این راه وارد می گردند به علاوه مسائل پزشکی غالباً یقین آور نیستند و چه با افرادی که از حیات آنها مأیوس بوده اند به طور طبیعی از مرگ رهایی یافته اند. ولی چنانچه امید به بازگشت بیمار به زندگی مجدد نباشد مانند برخی از بیماران مرگ مغزی می توان از ادامه معالجه خودداری کرد و امکانات را در اختیار بیمارانی که امید به بهبودی آنها می رود قرار داد.»
آیت الله سیدعلی شفیعی نیز در نظری می فرماید: « ما همه مملوک خدا هستیم و حیات، موهبتی است الهی و حفظ حیات هر چند برای یک لحظه هم باشد واجب است و دخالت در مرگ نفس محترمه به هر نحوی که باشد جایز نیست.»
همچنین، آیت الله بهجت فومنی نیز در نظری بیان می دارند: « تا شخص از نظر شرعی مهدورالدم نباشد، حفظ جان او در هر شرایطی بر خود او و متمکن از حفظ او واجب است که او را حفظ کند و راحتی واقعی برای روح است که آن هم نسبت به مجموع دنیا و آخرت ملاحظه می شود.»
باتوجه به استفتائات فقهای عظام، به این نتیجه می رسیم که در این امر، اتفاق نظر دارند که حیات موهبتی الهی است و دخالت در نفس محترمه به هر قصد و انگیزه ای جایز نیست حتی از روی ترحم و حتی با رضایت خود بیمار، و حفظ حیات هر چند برای یک لحظه هم باشد واجب است. با این توضیح، در این مبحث به ذکر مبانی فقهی اتانازی و حرمت آن می پردازیم.
3ـ2ـ1ـ 1ـ فلسفه سختی ها و بیماری ها در اسلام
در دین اسلام سختی ها و رنج های زندگی آزمون و آزمایشی است برای انسان مؤمن که ایمان و تقوای او را می سنجد. بنابراین، هر مسلمانی باید توانایی مقابله با این گونه موارد را داشته باشد. بر اساس احادیث و روایات یکی از این آزمون های الهی بیماریهایی است که انسان به آن مبتلا می شود. در کتب دینی آمده است که یک نوع از ثوابهایی که خداوند به بنده اش اعطاء می کند ثواب ابتلا به گرفتاریهایی است که در دنیا بدان مبتلا می شود از جمله این گرفتاریها« بیماری» می باشد. در این قسمت به چند نمونه از این روایات اشاره می نماییم.:
امام صادق(ع) می فرماید: « هر کس یک شب بیمار شود و آن را نیکو پندارد و خدا را بدان شکر گوید کفاره شصت سال او خواهد بود. راوی گوید: عرض کرم معنی نیکو پذیرفتن چیست؟ فرمود: صبر و مقاومت بر ناراحتی»
امام موسی (ع) از پیامبر(ص) نقل کرد که فرمودند: « مریض را چهار بهره باشد؛ قلم از وی بردارند و گناهی بر او ننویسند، فرشتگان مأمور شوند خیراتی که در حال صحت انجام می داده برای او در آن حال بنویسند و آن بیماری هر عضو او را جستجو کرده اثر گناه را از آن خارج کند. پس اگر فوت کند در حال بیماری آمرزیده از دنیا رفته باشد و چنانچه زنده بماند باز گناهان گذشته اش بخشوده شده است.»
همچنین، در روایات دیگری این چنین آمده است: امام صادق (ع) فرمود:« برای بنده نزد خدا مقامی است که به آن نرسد جز به وسیله یکی از دو امر؛ یا رفتن مالش و یا رسیدن بلایی به تنش» و نیز پیامبر (ص) می فرماید: ملعون است هر بدنی که زکاتش داده نشود. پرسیدند: زکاتش چیست؟ فرمود: زکاتش آن است که آسیب و آفتی ببیند. باتوجه به روایات فوق، متوجه می شویم که گرفتاریها و بیماری ها همگی فضل خداوندی است و فرصتی مناسب برای خداشناسی و تزکیه نفس می باشد. بنابراین، انسان نباید خود را از این گونه بلایا و سختی ها از طریق نادرست برهاند. بنابراین، در بینش اسلامی پذیرفته نیست که انسان برای رهایی از درد و رنج بیماری اقدام به خودکشی و قتل ترحم آمیز نماید، چرا که این اعمال هر چند به ظاهر باعث آسایش جسم می گردد لیکن نفس آدمی را که حقیقت وجودی انسان و سبب برتری او بر حیوانات است را به نابودی می کشاند و آنچه مهم است نفس است که جوهری مجرد است از عالم ملکوت و هرگاه سخن از انسان و آدمی می شود، همین روح مراد است که امری باقی که بعد از جدایی آن از بدن و خرابی تن برای آن خرابی و فنایی نیست، بنابراین نباید انسان برای صحت و آسایش جسم باعث هلاکت و زوال روح گردد.

3ـ2ـ1ـ 2ـ ماهیت انسان و هدف از خلقت او
دین اسلام نظر و بینش خاصی در مورد انسان وهدف از خلقت او دارد. خداوند در قرآن کریم انسان را نماینده و خلیفه خود در روی زمین معرفی می کند که او را کرامت بخشیده و بر سایر مخلوقات برتری داده است و او را موجودی مسؤول و متعهد می داند که مسؤولیتش پرورش و تکامل نفس خویش است. نهایت خلقت انسان عبادت شمرده شده، انسان آفریده شده که خدا را پرستش کند، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی جز معبود، چیز دیگری نمی تواند باشد. قرآن در مورد انسان کامل که هدف از زندگی اش چیست از زبان حضرت ابراهیم (ع) می گوید: « نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای خداست که پروردگار جهانیان است.»
حال آیا یک انسان با چنین ماهیتی و با چنین هدفی از خلقت حق دارد نفسش را در معرض کشتن و نابودی قرار دهد؟! پاسخ منفی است. این عمل نه تنها باعث تنزل ارزش انسان به عنوان برترین مخلوقات می شود بلکه با هدف از خلقت و آفرینش انسان نیز مخالف است. انسانی که می تواند با تهذیب و پرورش نفس خویش حتی از ملائکه نیز بالاتر رود.
3ـ 2ـ2ـ مبانی حقوقی قتل از روی ترحم در حقوق ایران و هلند
مقررات مربوط به امکان سلب حیات از افراد، گاه متأثر از دیدگاههای فراملی است و تاکنون همایش های علمی متفاوتی راجع به این موضوع در سطح بین الملل انجام شده و بحث هایی در مخالفت و موافقت با آن صورت گرفته است ولی از آنجا که تاکنون به مسئله ای جهانی تبدیل نشده و تقریباً مسئله ای خصوصی و یا در نهایت امری ملی و درون کشوری است، در سطح بین الملل مقرراتی در این خصوص نمی توان یافت ولی در سطح داخلی با مواضع متفاوت کشورها مواجهیم، تا جایی که برخی در مخالفت و برخی در موافقت با آن مقرراتی را تصویب کرده اند؛ چنانکه از سوی سوم، مقررات برخی کشورها هم حاکی از بی اعتنایی به این مسئله است و ضمانت اجرای حقوقی برای ممانعت از اتانازی و سلب حیات در نظر گرفته اند. در قسم اخیر موضع برخی کشورهای اسلامی از جمله ایران را می توان جای داد که البته بخش زیادی از مواضع آنها متأثر از دیدگاه های فقهی است. از این رو، تحلیل بیشتر آنها مبتنی بر مباحث فقهی است. در این مبحث ابتدا مبانی حقوقی ایران و سپس مقررات کشور هلند را بررسی می نماییم.
3ـ 2ـ2ـ 1ـ حقوق کیفری ایران
اگر چه در ایران همانطور که اشاره نمودیم قانون خاصی برای تجویز اقدام به قتل خود یا دیگری نداریم، ولی دو مسئله در بحث اتانازی درخور تأمل است :
اول آنکه؛ در جرایم علیه تمامیت جسمانی عموماً مقررات کیفری برگرفته از متون فقهی است و در فقه موجود وارد ساختن خسارت جسمانی به دیگری را از امور خصوصی شمرده شده و جنبه عمومی برای آن لحاظ نشده است. قانونگذار نیز به تبع این نظر تا زمان تصویب قانون مجازات اسلامی آن را فاقد جنبه عمومی تلقی و با تصویب قانون مجازات در شرایط خاصی مثل بیم تجری مرتکب یا دیگران برای آن جنبه عمومی لحاظ کرده است.
به بیان دیگر، در خصوص مجازات قتل عمد دو دیدگاه مطرح است:
الف) مجازات قاتل به نظر اولیای دم بستگی دارد و در صورت گذشت آنان قصاص و دیه ساقط است و مجازات دیگری هم وجود ندارد.
ب) قتل امری مربوط به جامعه است و گذشت اولیای دم تأثیری در تعزیر قاتل از طرف جامعه ندارد.
بنا بر دیدگاه اول در مصادیق فراوانی مجازات مرتکبان اتانازی منتفی خواهد بود؛ چون غالب موارد اتانازی به درخواست فرد یا اطرافیان صورت می گیرد و طبعاً زمینه قصاص و دیه را منتفی می سازد.
و دیگر آنکه؛ مقررات خاصی وجود دارد که بنا بر برخی تفاسیر می تواند مجوز انجام اتانازی یا اقدام به قتل به شمار آید.

در همین مقدار، برخی مبناها وجود دارد که در این قسمت هر یک از آنها بررسی می کنیم.
3ـ 2ـ2ـ 1ـ 1ـ ترک فعل منجر به مرگ
چنانچه ترک فعل منجر به مرگ از نظر قوانین کیفری فاقد عنوان جزایی باشد و یا مجازات اندکی را بر مرتکب تحمیل کند، همین امر می تواند یکی از راههای ترویج اتانازی تلقی گردد و مرتکبان به جای فعل مثبت، با ترک فعل به اتانازی روی آورند. از این رو ترک فعل منجر به مرگ هم در مباحث اتانازی اهمیتی خاص می یابد.
از نظرحقوق کیفری با اینکه ترک فعل نیز همانند فعل می تواند جرم و قابل مجازات تلقی شود، مثل امتناع از قبول شکایت یا رسیدگی به شکایات قانونی از سوی مقامات قضایی امتناع از پرداخت نفقه افراد واجب النفقه با وجود استطاعت مالی و … جرم انگاری ترک فعل به ندرت صورت می گیرد؛ زیرا یافتن تعریف جامع و مانع مشکل است و به کارگیری الفاظ کلی مثل انجام اقدامات معقول و موجه و.. در حقوق کیفری اشکال هایی را در عمل ایجاد می کند. بهانه به دست مأموران تعقیب می دهد تا به سلیقه خود قانون جزا را تفسیر کنند و اسباب سلب اعتماد شهروندان را فراهم سازند. همچنین وقت افراد محدود است و نمی توانند همه آن را صرف کمک به دیگران کنند. همچنین به لحاظ روان شناسی، آسیب زننده از طریق فعل، دچار عذاب روحی بیشتری است تا کسی که با ترک فعل آسیبی بزند، جامعه نیز چنین است.
از این رو، به طور کلی می توان گفت تا زمانی که به طور خاص و روشن به جرم بودن ترک فعل تصریح نشده باشد، فعل مجرمانه تلقی نمی گردد و در صورت تردید هم جرم نخواهد بود. و ترک فعل منجر به مرگ در فرضی که مرتکب فعلی را قبلاً علیه مجنی علیه انجام نداده باشد در دو فرض تعهد عام و تعهد خاص جای بحث دارد:
الف) در فرض تعهد عام بند 2 ماده واحده قانون خودداری از کمک به مصدومان و رفع مخاطرات جانی مصوب 1354 مقرر می دارد: «هرگاه کسانی که حسب وظیفه یا قانون مکلف هستند به اشخاص آسیب دیده یا اشخاصی که در معرض خطر جانی قرار دارند، کمک نمایند از اقدام لازم و کمک به آنها خودداری کنند به حبس تعزیری از شش ماه تا سه سال محکوم می شوند.» بر این اساس، کسانی که می توانند کمک کنند ولی کمک نکنند مجازات خاص دارند و در نهایت ماده 612 ق.م.ا را می توان جاری دانست. این ماده می گوید: « هرکس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد و یا به هر علت قصاص نشود در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه و یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود، دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ده سال محکوم می نماید.» و در حکم شماره 25.4ـ 2/11/1378 شعبه دیوان عالی کشور آمده است: « اگر کسی در حضور دیگری مرتکب قتلی شود و شخص حاضر با امکان جلوگیری سکوت